موسیقی تربت‌جام در گفتگو با استاد غلامعلی پورعطایی

رویش از خاک و برگشتن به آن

غمش در نهانخانه دل نشیند بنازی که لیلی به محمل نشیند نوایی، نوایی، نوایی، نوایی الهی ور افتد نشان جدایی این نغمه دل‌انگیز بی‌شک ذهن همه شنوندگان خود را به سوی جغرافیایی خاص از خاک زرخیز ایران سوق می‌دهد. به سرزمینی که آفتابی گرم دارد و بادهایی خشک و مردمانی مهربان. با شنیدن نوای «نوایی» صدای استاد پورعطایی در فضای ذهن می‌پیچد و یادهایی فراموش شده را به خاطر می‌آورد. نوایی با نام استاد پورعطایی عجین شده و نیز، بسیاری از موسیقی دوستان، پورعطایی را با همین نوا می‌شناسند. آنچه در زیر خواهید خواند، گفتگویی با استاد پورعطایی است و ذکری از آن مقام جاودانه و البته یادی از سرزمین گندم و دوتار، تربت‌جام.
کد خبر: ۲۶۱۹۷۱

استاد! نام شما نه‌تنها برای بسیاری از دوستداران موسیقی بلکه برای عموم خوانندگان نامی آشناست. با وجود این از شما می‌خواهم خودتان را برای خوانندگان این روزنامه بیشتر معرفی کنید.

من غلامعلی پورعطایی فرزند غلامحیدر متولد 1326 محمودآباد علیا و ساکن تربت‌جام هستم. زادگاه من در حاشیه بستر خشک جام رود واقع شده است و در گویش محلی به آن شکسته محمودآباد می‌گویند.

استاد! چه شد که به خوانندگی (و البته نوازندگی) روی آوردید؟

در خانواده ما و پیش از آن در خاندان ما ، موسیقی همواره هنر مطرحی بوده است. خانواده مادری‌ام همه خواننده بودند، حتی مادرم هم چیز‌هایی می‌خواند و من اولین نغمه‌ها را از مادرم شنیدم و فراگرفتم.

به طور حرفه‌ای البته من آواز را از استادانی مانند ملاشهاب‌الدین شیرمحمدی، ملایاسین مریدار و غلامعباس قصاب فراگرفتم. دوتارنوازی را هم نزد کسانی مانند ادهم شیخی، منصور منصوری، حاج غلامعلی میرزا احمدی، یوسف خان تیموری و استاد ذوالفقار عسگریان آموختم.

از موسیقی تربت‌جام برایمان بگویید.

خوانندگان و نوازندگان ما همه درد‌ها و گفتنی‌هایشان را به وسیله خوانندگی و در نوای دوتارشان فریاد می‌زنند. موسیقی ما موسیقی فریاد است. سرزمین جام سرزمینی است که عرفایی چون شیخ احمد جامی، قاسم انوار، شیخ ابوذر بوزجانی، خواجه عزیزالله جامی، نورالدین عبدالرحمن جامی و... از این دیار ظهور کرده‌اند.

امروز نیز همه سلاسل عرفان و طریقت در منطقه جام وجود دارد. این چنین است که موسیقی تربت‌جام سرشار ازمضامین عرفانی است.

موسیقی نواحی ایران ریشه در فرهنگ بومی هر منطقه دارد. موسیقی تربت‌جام چه مقدار متاثر از فرهنگ محلی منطقه است؟

موسیقی تربت‌جام، موسیقی زندگی مردم این خطه از خاک خراسان است. در اینجا، آنچه در زندگی روزمره وجود دارد، سری هم در موسیقی دارد. مردم تربت‌جام عمدتا کشاورزند یا لااقل در گذشته‌ای نه‌چندان دور کشاورز بوده‌اند. یعنی شب و روز با خاک و با زمین عجین بوده‌اند. موسیقی تربت‌جام موسیقی همین اتفاقات است. موسیقی بذرپاشی و درو است. موسیقی رویش از خاک و برگشتن به آن است.

مثلا این بیت‌ها برای بذر پاشی است (به آواز می‌خواند)‌

درو رفت و درو رفت و درو رفت
به سبزه نازنین گفتم مرو رفت

یا مثلا این بیت‌ها هم در همین مناسبت اجرا می‌شود.

گل من هم نشسته رو به خرمن
نمی‌دانم چه گله داره از من

از مراسم پخت نان و پشم‌چینی گوسفندان گرفته تا به قشلاق و ییلاق رفتن گله (مله رفتن) و در یک کلام از تولد تا مرگ، در این گوشه از ایران، برای خود مقامی دارد و نوایی.

موضوع دیگری که در موسیقی تربت‌جام بسیار اهمیت دارد، بحث موسیقی مذهبی و آواها و نواهای دینی  مذهبی است. ما آوازهای توسل، نعت‌خوانی، منقبت‌خوانی و... را داریم که هر کدام شاخه‌های متعددی دارند.

موسیقی ما همچنان که گفتم، برخاسته از دل تاریخ و آداب و رسوم گذشته است. حرف امروز و دیروز نیست. این موسیقی به همین سبب عز و قربی داشته و خواهد داشت.

شما اجراهای فراوانی در دیگر شهرهای ایران و در خارج از ایران داشته‌اید؟ آیا مخاطبان کلام و لهجه شما را بخوبی می‌فهمند؟

اگر هر کاری بکنیم «طینت اصلی نمی‌گردد بدل.» روزگاری همه ما ایرانی‌ها با زبان فارسی دری صحبت می‌کردیم، پس چون اصل و ریشه زبانی ما یکی است، حتما کلام مرا می‌فهمند. من مطمئنم می‌فهمند.

یکی از سبک‌های آوازخوانی تربت‌جام، منظومه‌خوانی است که در گذشته رونق فراوانی داشت، ولی در این روزگار، عدد خوانندگانی که این نوع آوازها را می‌خوانند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی‌کند. به نظر شما چرا خوانندگان جوان فقط به دوبیتی‌خوانی و غزلیات (و نه منظومه‌ها) روی آورده‌اند؟

واقعیت همین است که شما می‌گویید. در منظومه‌خوانی تنها دو سه نفری هستیم که هنوز این آوازها را می‌خوانیم. از آن بدتر گونه‌های دیگر آوازی تربت‌جام است. تنها کسی که ادهم‌خوانی، فلک‌نازخوانی، مثنوی‌خوانی، حیدربیگ‌خوانی و... می‌کند من هستم و اگر من روزی از میان بروم نمی‌دانم چه بر سر موسیقی تربت‌جام خواهد آمد. بارها گفته‌ام تا زنده هستم جوانان بیایند و اینها را از من یاد بگیرند. من این همه را با سختی و زحمت، با سفر از این ده به آن ده و از این روستا به آن روستا جمع‌آوری کرده و گرد آورده‌ام. حالا که به صورت یک لقمه آماده در آمده است، هیچ کس نمی‌آید این لقمه را بردارد و بخورد. یعنی حتی زحمت خوردن را نیز به خود نمی‌دهند.

من نوایی را در مهرماه سال 44 برای اولین‌‌بار در تلویزیون اجرا کردم. اما در بعضی از مقالات دیده‌ام که نام مرا به عنوان مبدع این مقام آورده‌اند

من نمی‌گویم اینها مختص من است، اینها میراث کهن ماست و به من نوعی تعلق ندارد، اما من در این روزگار آنها را در اختیار دارم و با کمال اشتیاق حاضرم اگر اداره ارشاد و صدا و سیما حمایت و جوانان هم کمی همت کنند آن را در اختیار نسل‌های بعد قرار بدهم.

غمش در نهانخانه دل نشیند، استاد از نوایی بگویید.

شعر نوایی از طبیب اصفهانی بوده که عبدالرحمن جامی آن را تضمین کرده است. این مقام موسیقی از گذشته نسل به نسل به ما رسیده. من نوایی را در مهرماه سال 44 برای اولین بار در تلویزیون اجرا کردم. اما در بعضی از مقالات دیده‌ام که نام مرا به عنوان مبدع این مقام آورده‌اند. مگر من چند سال دارم که ادعا کنم نوایی را من ساخته‌ام؟! به برخی از هنرمندان هم که درباره مقام نوایی ادعای آهنگسازی دارند، توصیه می‌کنم که دست از این ادعاهای پوچ و خنده‌دار بردارند.

شعرهایی که می‌خوانید از کیست؟

ما هم از قدما می‌خوانیم و هم از شاعران بومی مثل خلیفه ملاسلطان، عظیما، خلیفه شیخ مرتضی، خلیفه پایند و بیشتر از مولانا قاضی جلال‌الدین فقهی و ملا دادعلی اهل و ساکن جلگه موسی‌آباد تربت‌جام.

اگر بخواهید از میان دست‌اندرکاران اشاعه موسیقی تربت‌جام، از یک شخصیت قدردانی کنید از چه کسی سپاسگزاری می‌کنید؟

اگر بخواهیم از واقعیت سر نتابیم و انصاف را رعایت کنیم، باید از زحمات یک نفر به طور ویژه قدردانی کنیم و آن شخص کسی نیست جز سرکار خانم فوزیه مجد، مادر اتنوموزیکولوژی ایران. او بود که سال‌ها پیش از این، موسیقی تربت‌جام را به همه معرفی کرد.

از وضعیت هنری و شناخت ارزش موسیقی در جامعه رضایت دارید؟

من دو انتقاد دارم؛ یکی از همشهری‌های خودم و دیگری از متولیان امر فرهنگ.

از همشهری‌های خودم این گله را دارم که به فرهنگ خود توجه چندانی ندارند. بروند ببینند سایر فرهنگ‌ها چگونه از هویت قومی و آیینی خود دفاع می‌کنند. حتی برای لباس محلی خود ارزش قائل می‌شوند. سرکار هم که می‌خواهند بروند با لباس محلی می‌روند. نمایندگانشان در محافل رسمی حتی در مجلس شورا با لباس محلی حاضر می‌شوند. معلمان و دانش‌آموزان با لباس محلی به مدرسه می‌روند.

اما با نهایت تاسف و درد باید گفت که اگر جوانان تربت‌جام لباس محلی خود را به عنوان نشانه‌ای از هویت تاریخی‌شان بپوشند، مورد ریشخند قرار می‌گیرند.

بزرگان شهر باید کمر همت را ببندند و هویت تاریخی مردم را به یادشان بیاورند تا خدای نکرده در این روزگار فراموشی، از یادها نرود.

انتقاد دوم من از نهاد‌های مرتبط با هنرمندان است. احساس می‌کنم در این محافل روابط بر ضوابط چیره شده است. این مشکل از مراتب بالا تا ادارات محلی در شهرستان‌ها ادامه دارد. در ارشاد شهرستان‌ها باند بازی‌ها، هنرمندان را کلافه می‌کند. یعنی همیشه عده‌ای خاص در زمره هنرمندان شناخته می‌شوند و دیگران هیچ‌گاه به این حلقه‌ها راه نمی‌یابند. همان عده خاص یا خودشان در مصدر امرند یا نیمکت‌نشین‌هایشان.

صداوسیما و مسوولا‌ن فرهنگی بیایند و بی‌هیچ ملاحظه و مصلحت‌اندیشی، با هنرمندان متحد شوند و آثاری که ممکن است با گذشت زمان به فراموشی سپرده شود (مانند همین سبک‌های آوازی که اشاره کردم) را جمع‌آوری و ثبت و ضبط کنند. ما در گذشته آوازهای فراوانی داشته‌ایم که امروز دیگر اثری از آن نیست.

موید باشید.

حسن احمدی‌فرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها