در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سحر محبی نامهات رسید و با خواندن آن متاثر شدم. البته نه از وضعیتی که تو در آن گرفتار شدهای از این که چرا در کشور ما هیچ بستری فراهم نمیشود تا از استعداد جوانهایی مثل تو استفاده کنند.
چیزهایی که تو نوشته بودی متاسفانه خصوصیات شهرهای کوچک است و تغییر دادن آن اگر نه غیر ممکن، بسیار دشوار است و البته کار یک یا دو نفر هم نیست.
این شرایط به خصوص برای دختران سختتر است چون محدودیتهای بیشتری شامل حال آنان میشوند و آنها خیلی مواقع از حضور اجتماعی بی بهرهاند. به خصوص اگر نتوانند کاری برای خود دست و پا کنند. بیکاری، متاسفانه طی سالهای گذشته بلای خانمانسوزی است که به جان جوانان این سرزمین افتاده است.
جوانانی که با هزار و امید و آرزو و مشقت و سختی به دانشگاه راه پیدا میکنند و درس میخوانند تا بتوانند خود را به جایی برسانند. اما نمیتوانند. ولی دوست خوبم امیدوارم که تو ناامید نشوی و همین جور به راهت ادامه بدهی. امیدوارم هر چه زودتر در کنکور ارشد قبول شوی و در ضمن بتوانی یک کار خوب برای خودت دست و پا کنی.
البته این آرزوها شاید حالا به نظرت خیلی آرزوهایی دور از دست و محالی به نظر بیاید اما هر چه هست و هر چه باشد، بالاخره از قدیم گفتهاند جوانی است و هزار آرزو. آرزوهایی که اگر نباشند آدم دیگر جوان نیست. دیگر نمیتواند جوانی کند.
نوشته بودی خوشبختانه نه اهل عشق و عاشقی هستی و نه خیال ازدواج داری. خب، این هم برای خودش راهی است. هر چند ازدواج شتری است (نه شترگاوپلنگها، فقط یک شتر) که انگار در خانه همه میخوابد.
اما به هرحال امیدوارم در هر صورت موفق باشی و بتوانی بر این افسردگی که بر تو چیره شده فائق بشوی. گذراندن روزهای تکراری و مثل هم آن هم در اوج جوانی خیلی سخت است، میدانم.
من هم این روزها را از سر گذراندهام اما بالاخره باید مقاومت کرد. اگر بخواهی تسلیم شوی هیچ فرقی با آن گلی که زیر برف سر خم میکند نداری. پس مقاوم باش و صبور و مطمئن باش که بالاخره زندگی دریچهای را هم برای تو کنار گذاشته است تا به روی خوشبختی باز شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: