دلت برای روزهایی که بازیکن حرفهای بودی تنگ شده است؟
نه واقعا نه. پس از 20 سال حضور مستمر در فوتبال، به جایی میرسی که میتوانی برای خودت برنامهریزی کنی و به تجربیات تازهای دست یابی و از این نظر خوشحال میشوی. البته جنبههایی وجود دارد که برایشان دلتنگی میکنم مثل تیم، شوخیها، زرق و برق دنیای فوتبال، آدرنالین و احساس عالی رسیدن به موفقیت در قالب یک گروه.
حالا که فوتبالتان به پایان رسیده، زندگی را چگونه میگذرانید؟
فعلا مسابقههای تیم ملی آلمان را برای تلویزیون تفسیر میکنم و همچنین در یک طرح فعالیت دارم که انجمن حفاظت از کودکان آلمانی آن را سازمان میدهد. این سازمان کارش ایجاد انگیزه میان کودکان و نوجوانان است و از شرکت داشتن در این برنامه اشتیاق و احساسات خوبی به دست آوردهام. از مدارس گوناگون بازدید میکنم و برای بچهها درباره چیزهایی چون هدفهای شخصی و راههای رسیدن به آنها و کسب خودانگیختگی حرف میزنم. در چند کار خیرخواهانه دیگر هم شرکت دارم و البته برنامه اصلیام حضور در یک برنامه تلویزیونی در آسیا به نام «اصل کان: هرگز تسلیم نمیشوم» است. این برنامه بزودی از تلویزیون چین پخش خواهد شد و موضوعش جستجو برای استعدادهای دروازهبانی است.
چرا در آغاز یک دروازهبان شدید؟
داستان جالبی دارد که از بازگو کردنش هرگز خسته نمیشوم. وقتی 6 ساله بودم و تازه پایم به فوتبال باز شده بود، پدربزرگم یک دست لباس دروازهبانی سپ مایر را برایم خرید. من آن را پوشیدم و بین دو چوب که در زمین فرو کرده بودم تمرین دروازهبانی میکردم و از این کار واقعا لذت میبردم.
رمز موفقیت شما چه بود؟
نظم، همیشه نقش مهمی در کارهایم داشت. همواره مطمئن بودم که باید با تمام توان تمرینهایم را انجام دهم و تا وقتی به هدفهایم نرسیدم، استراحت نکردم. مهمترین موضوع در کارم این بود که اشتیاق زیادی به فوتبال داشتم. اگر شما همه این چیزها یعنی اشتیاق، لذت، انگیزه و نظم داشته باشید، آنگاه هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد.
در دوران فوتبال خود، بدون آنکه تشنگی خود به موفقیت را از دست بدهید، چگونه خود را با انگیزه نگاه میداشتید؟
اساسا در مورد کاری که انجام میدهید باید علاقه و اشتیاق داشته باشید و انگیزهتان برای ادامه کار زیاد باشد، گرچه باید بپذیرم که بعضی وقتها کار دشوار بود. لحظههایی وجود داشت که حس میکردم به موانع سخت برخوردهام. همواره خود را آماده میساختم که هدف تازهای را برای خود معین کنم و این برایم کافی بود تا تمرکز خود را حفظ کنم. وقتی مزه موفقیت را میچشید، احساس میکنید با کار سختی که انجام دادهاید، به هدف خود رسیدهاید و آنگاه برای موفقیتهای بیشتر مبارزه میکنید.
در چند کلمه خود را توصیف کنید.
مردی با اشتیاق و هیجان.
فراموش نشدنیترین لحظه دوران فوتبالتان چه بود؟
البته فینال لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا در سال 1999 که باختیم، لحظه مهمی بود. پیروزی ما در سال 2001 آن خاطره تلخ را پاک کرد. در سال 2001 کسب عنوان قهرمانی بوندس لیگا پس از گل پاتریک آندرسون در آخرین دقیقه بازی که ما را قهرمان کرد نیز ارزش ویژهای داشت و آن را هرگز فراموش نمیکنم. بازی مقابل برزیل در فینال جام جهانی 2002 و بازیهایمان در جام جهانی 2006 در خانه نیز فراموش نشدنیاند و لحظههای خاطرهانگیزی را رقم زدند.
یک نجات ویژه دروازه تیم خود را بهیاد دارید؟
در مرحله گروهی لیگ قهرمانان در سال 1999 مقابل تیم گلاسکو رنجرز یک توپ را نجات دادم که هرگز از یادم نخواهد رفت. یکی از بازیکنان تیم رنجرز از فاصله 10 یارد شوت محکمی به سمت دروازه ما زد. من با تمام توان توپ را با پنجههایم به سمت تیر دروازه دفع کردم. این دفع توپ که فرصت گل صددرصد را از تیم مقابل گرفت، مهمترین نجات دروازه برایم بوده است.
از بازی مقابل مهاجمان خاصی هرگز ترسیدهاید؟
هرگز نترسیدم، اما برای برخی بازیکنان خاصی، احترام ویژهای قائل بودم. مهاجمانی چون فیلیپو اینزاگی و روی ماکای که بعدها خوشبختانه هم تیمی من شد، همواره به نظر میرسید که به من گل میزنند. آنها لزوما بهترین مهاجمان نبودند، اما طوری بازی میکردند که همیشه مقابل ما در وضعیت گلزنی قرار میگرفتند.
این احساس بدی است که وارد زمین شوید و بدانید مقابل کسی بازی میکنید که همیشه به شما گل میزند.
در تمام دوران فوتبال حرفهای خود فقط برای 2 باشگاه کارلسروهه و بایرن مونیخ بازی کردید. آیا میخواستید برای باشگاه دیگری بازی کنید؟
در فصل 4 - 2003 شوق تغییر دادن باشگاه را پیدا کردم؛ البته پیشنهادهایی هم به من شد که بهترین آنها از منچستریونایتد و بارسلونا بود، اما هرگز انتقالم جدی نشد، زیرا بایرن مونیخ هر چه میخواستم به من داد، از جمله بخت کسب مقام قهرمانی در آلمان و اروپا را. من از آن بچههایی نیستم که برای 20باشگاه متفاوت بازی میکنند و با هیچ یک از آنها هویت نمییابند. با پایان حرفه فوتبالم فکر میکنم همه با من هم عقیدهاند که من یک بایرن مونیخیام و از این بابت احساس غرور میکنم.
پس از فینال جامجهانی 2002 در ذهنتان چه میگذشت؟ همه دیدیم که در فینال افت شدیدی پیدا کردید.
اول از همه داشتم تلاش میکردم بفهمم چرا آن اشتباه بزرگ را که به ضرر تیم ما تمام شد، مرتکب شدم. در 6 بازی گذشته عالی عمل کرده بودم، بدون آن که حتی یک اشتباه مرتکب شدم، در 6 بازی گذشته عالی عمل کرده بودم، بدون آن که حتی یک اشتباه مرتکب شوم، بنابراین آن اشتباه، تلخ و ناامیدکننده بود و نشان داد دروازهبانی چه کار دشواری است.
نباید حتی برای ثانیهای تمرکز خود را از دست دهید. اگر این اتفاق بیفتد، بشدت تنبیه میشوید.
برای ما دروازهبانها هیچ همدردی وجود ندارد و این را آموختم. همچنین وقتی دروازهبان شدم، میدانستم شغل مهمی را انتخاب کردهام که در آن اشتباهکردن اجتنابناپذیر است و البته باید اشتباه را در عقب ذهنم بگذارم و مطمئن شوم اشتباه بر اعتماد به نفس من اثر نمیگذارد.
وقتی به عنوان بهترین بازیکن جام جهانی 2002 انتخاب شدید، چه احساسی داشتید؟ برای یک دروازهبان کاملا غیرمعمول است که این جایزه را کسب کند.
احساس غرور میکردم، بویژه آن که میدانستم چنین توفیقی برای دروازهبانها بندرت پیش میآید.
البته در سال پیش از جام جهانی، پس از فتح لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا و جام باشگاههای جهان انگیزهام افزایش یافته بود و اعتماد به نفس زیادی پیدا کردم و این به من روحیه داد تا در جام جهانی بهتر بازی کنم. در طول مسابقههای جامجهانی، اندکی شانس هم با من همراه شد. در جام جهانی به شانس هم نیاز دارید، اما درباره بازی فینال شرمنده شدم.
چه توصیهای به جوانان، آنهایی که قصد دارند دروازهبان موفق شوند، دارید؟
برای موفقیت در دروازهبانی باید از لحاظ جسمی و روحی کاملا آماده شوید. هر دو جنبه به یک اندازه اهمیت دارند، پس باید خیلی زیاد تمرین کنید. شما حتی اگر بازیکن بزرگی با وضعیت جسمانی مطلوب باشید و همه ویژگیها برای این که دروازهبان بزرگی شوید، در شما باشد باید توانایی واکنش نشان دادن در برابر وضعیتهای دشوار را به شیوه درست داشته باشید، در غیر این صورت موفق نخواهید شد.
در پایان گفتگوی اختصاصی سایت فیفا با اولیور کان از او خواسته شد تا بهترین سوال را که کاربران سایت از او پرسیدهاند، انتخاب کند و او این را برگزید: در دوران فوتبال خود بدون آن که تشنگی خود به موفقیت را از دست دهید، چگونه خودرا با انگیزه نگاه میداشتید؟
مترجم: جهانگیر چراتی
منبع: فیفا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم