مردم از دیروز می‌گویند

دیروز خداوکیلی روز باشکوهی بود. مردم در اشکال مختلف در صف‌های طولانی شعب اخذ رای حضور یافته بودند تا به نامزد محبوب خود رای بدهند.
کد خبر: ۲۵۸۹۹۲

این حضور زیبا و تاریخی چنان گسترده و پررنگ و لعاب بود که گاه تا بیش از 2 ساعت طول می‌کشید تا نوبت به رای‌دهنده برسد و صندوق دریافت آرا را لمس کند. اما جالب اینجا بود که هیچکس غرولند نمی‌کرد؛ مگر کسانی که مثلا به دلیل دیسک کمر یا کهولت سن یا آرتروز یا پوکی استخوان ......و یا غیره، ایستادن طولانی‌مدت در صف برایشان سخت بود.

با این حال آنها نیز دیروز همراه با دیگران لبخندی شیرین بر لبانشان سبز شده بود. انگار خودشان بخوبی می‌دانستند که: «هرکسی طاووس خواهد، جور هندوستان کشد.»

زبان حال جویندگان طلا:

نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که رای داد!

پای حرف‌های مردم: دیروز ما نیزکه بالاخره قطره‌ای بودیم از این دریای حقیقی حضور مردمی، بعد از آن‌که رای خود را یواشکی با خودکار خودمان نوشتیم و به کمک انگشت شست و سبابه خودمان آشکارا آن را از درز شکاف صندوق به داخل آن انداختیم؛ برای آن که این حضور دومنظوره بوده باشد، به طور درهم پای صحبت‌های تنی چند از رای‌دهندگان نیز نشستیم که ذیلا ملاحظه می‌فرمایید:

1- یک جوان خوش‌تیپ: اولین باری است که رای می‌دم و خیلی هیجان دارم. اگه نامزد مورد نظرم رای بیاره، تمام دوستام رو شیرینی میدم. هرکسی حق داره که نامزدش رو صمیمی‌ و راحت دوست داشته باشه. اینا نشاط اجتماعی و سیاسی میاره. امیدوارم پدرم پول شیرینی رو بهم بده، چون کاندیدای او با کاندیدای من فرق می‌کنه.

2- یک پیرمرد دست به عصا: اینها که یک همچین حضور زیادی را پیش‌بینی می‌کردند؛ کاش لااقل در هر شعبه‌ای که عموما هم مسجد و مدرسه است؛ یک هفشده تا صندلی می‌گذاشتند تا امثال من پیرمرد با این کمر خمیده و این عصا و این زهوار در رفته، اینقدر مثل تیر چراغ برق سرپا نایستیم که دود از پیچ و مهره‌مان در بره. این کارها برای مردم احترام میاره پسرم. امیدوارم انتخابات‌های بعدی، مسوولان امر به این چیزها هم فکر کنند. جای دوری نمیره. ای ی ی ی ......بگیرم که در رفت عصام!

3- یک دختر کتاب به دست: من با این‌که پس‌فردا امتحان دارم و هنوز هیچی نخوندم ولی الا‌ل‌نه نزدیک دوساعته که در صف رای ایستاده‌ام. گاهگاهی هم کتابم رو ورق می‌زنم که از فرصت استفاده کنم. این انتخابات به نظر من خیلی مهم است. نمی‌دانم چه جوری بگویم که شما بفهمید. حس می‌کنم انتخاب درست من حتی با همین درس خوندن من و با فردای تحصیلی من هم ارتباط داره. من فردا کار می‌خوام، آینده می‌خوام، جهیزیه می‌خوام و...... البته من الان قصد ازدواج ندارم چون درس دارم، ولی مامانم‌اینا خیلی دوست دارند که یک دوماد خوب نصیبشون بشه. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه، خیلی سخت شده درس خوندن و کنکور دادن. امیدوارم رئیس‌جمهور بتونه ریشه سفت کنکور رو یواش یواش از بیخ بکنه!

4- یک مرد تنها: همه چی خوبه اما اگه صف یه دونه‌ای‌هار و جدا می‌کردند خیلی بهتر بود. من الا‌ن یه نفرم، یه رای میخوام بدم برم دنبال کارم، اما خیلی‌ها اینجا هستند که با خانواده تشریف آوردند. خب من که نباید به اندازه اون‌ها توی صف معطل بشم. من یه بارم صبح زود که داشتم می‌رفتم نونوایی، اومدم اینجا اما در شعبه بسته بود. رفتم صبحانه نوش جان کردم، برگشتم که صف شلوغ نشه. جای شما خالی، چه کله‌پاچه‌ای زدیم توی رگ....!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها