در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما یه دفعه اتفاقی (از اون اتفاقا که باید بیفته و میفته) خوندمش وگفتم اینم که مثل خودمون دیوونه است (تلمیح به شعر حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو.) بعد از اون دفعه دیگه همیشه خوندمش تا عصر حاضر. من و خواهرم همیشه با هم سر این که کدوم مون اول بخونیم دعوامون میشه. ولی بعد که خوندیم هرهر باهم میخندیم. مامانم اینا هی با تعجب ما رو نگاه میکنن. بدون اغراق من همیشه سهشنبهها به خاطر کافه کاغذی یه احساس خوبی دارم و از خودم میپرسم چرا قیصر امینپور گفته سهشنبه تلخ و بیحوصله؟ (کافه کاغذی: فی الواقع شما خیلی به ما لطف دارید. به هرحال همین که ما را میخوانید برای ما بسی جای شادمانی است... بله...)
سارا. م: «من راستش اولین بار یه تیکه جدا شده از ضمیمه نسل سه رو کف ماشین بابام دیدم... و از اونجا بود که به ضمیمه نسل 3 و صفحه شما علاقهمند شدم. من از بچگیام از خوانندههای دائمی مجله گل آقا بودم. طنز شما طنزی لطیف و انسانی بود، قلم روان و سادهای داشتی. دور از تکلف و دراز گویی. از جنس خود ما.( »کف ماشین باباتون لطف فرمودین... بله... خیلی ممنونم! از این همه لطف شما، از این همه تحویل گرفتگی فیالواقع در حال ذوق مرگ شدن هستیم)
سپیده: «لحظاتی که از دست دادم.... / شده بود خیلی از روزها را به بطالت بگذرانم و بعد حسرت لحظاتی را بخورم که از دست دادم. / ولی هرگز این لحظات از دست رفته نیستند خداوند عزیزم. / چرا که تو هر لحظه عمرم را در میان دستانت نگاه داشتهای. / تو در دل هر ذرهای نهفتهای، به دانهها قدرتی میبخشی تا جوانه بزنند / غنچهها را توانی میدهی که لب به خنده باز کنند، و شکوفهها را میپروری تا به بار بنشینند. / من خسته بودم و در میان بطالتم در غفلت خفته بودم / و تصور میکردم که دنیا متوقف شده است... / اما وقتی در روشنای صبح برخاستم / شکوفههای نورسته باغم مرا غرق در شگفتی کرد. ( »این شعر از رابیندرانات تاگور بوده، حالا این که این شاعر کی هست و از کجا آمده هنوز همان پرسش سوزان است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: