در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چیستی مفهوم و لغت: پیش از بررسی ابعاد ترجمه، باید درباره ماهیت لغت و ماهیت مفهوم نسبت آن با لغت سخن گفت.
اگر بخواهیم با یک مثال ساده و درخور فهم عام به این موضوع اشاره کنیم؛ میتوانیم در زندگی عادی به مفاهیمی فکر کنیم که هیچ گاه قابل گفته شدن و نوشتن نیستند.
بعضی مفاهیم فقط در حد تبدیل شدن به یک نقش در نقاشی و مجسمهسازی هستند. فرض کنیم هنرمندی لکهای رنگی را وسط یک بوم سفید انداخته که برای او مفاهیم زیادی را تداعی میکند و بامعنی است. مخاطبان این اثر هم میتوانند حسی مشابه را از دیدن آن درک کنند، اما هیچ گاه این حس و این مفهوم قابل گفتار و نوشتن نیست.
بنابراین دایره لغات دارای محدودیتهایی است و نمیتواند بازگوکننده و نشاندهنده همه مفاهیم باشد.
از سوی دیگر، لغات موجود در هر زبانی نیز برای خود محدودیتها و امکاناتی دارند که بر اساس یک سابقه تاریخی و تمدنی میتواند دربرگیرنده بار محتوایی مفاهیم باشد.
این مجموعه توانمندیها و محدودیتها، ظرفیتهای زبانی را با همه آثارش به وجود میآورد و باعث تفاوت قابلیت زبانها برای همگانی و همهگیر شدن میشود. در واقع یک زبان، هر چه قدر بتواند سادهتر، راحتتر، منظمتر و کاملتر مفاهیم عادی را انتقال دهد، ظرفیت بیشتری دارد.
در اینجا ذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه بر اساس فرهنگ، تمدن، فضا، گویش و دیگر مشخصات هر قومی لغت میتواند بار مفهومی خاص و منحصر به فردی را به دوش بکشند که مشخصات آن با وجود شباهت ظاهری یکی نباشد.
ترجمه و انتقال فرهنگی
حال اگر بخواهیم با کمی مسامحه ترجمه را تعریف کنیم، میتوانیم ترجمه را «بازگردانی لغات برای به وجود آوردن تصویری شبیه به زبان اول» بدانیم. به همین دلیل، میتوان گفت ترجمه دارای یک ماهیت انتقالی است. به عبارت دیگر، ترجمه باید بتواند حس و مفهوم نویسنده مطالب را در قالب لغات زبان جدیدی بازسازی، چینش و ارائه کند.
از نظر تاریخی، تعمیم این ذات ترجمه درباره انتقال فرهنگی خود داستانی شگفت و شگرف دارد.
حرکت یا نهضت ترجمه در تاریخ به معنای عصری است که اراده اجتماعی برای کشف مفاهیم دست یافتنی دیگر اقوام تعلق گرفته و این انتقال فرهنگی جنبه عمومی و عملی مییابد.
نهضت ترجمه در اسلام مربوط به زمان عباسیون است که در آن با فتح نظامی ابواب جدیدی از حوزههای تمدنی، مسلمانان برای کشف و درک مشترک از اندیشهها و زندگی مردم سامانهای جدید به برگردان کتابهای آنها رو آوردند. این نهضت در بعد علمی دارای اثر خارقالعادهای بود. همانگونه که از جنبه اجتماعی باعث رشد قارچگونه مکاتب و مسلکهای بازسازی شده وارداتی (مثل تصوف و...) شد.
نهضت ترجمه مهم دیگر در تاریخ، مربوط به سالهای پس از جنگهای صلیبی است. جنگهای صلیبی و طولانی شدن آن باعث بالا رفتن ارتباط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه اروپا و تمدن اسلامی شد.
حال طبیعی است که اروپای قرون وسطایی و عقب مانده در پی ترجمه آثار اسلامی برای اطلاع و تسلط بر فرهنگ و اندیشه اسلامی باشد.
بسیاری از تاریخنگاران این نهضت را زمینهساز پیدایش رنسانس و تحول عمیق تمدن مغرب زمین دانستهاند.
در این سالها بسیاری از آثار نگاشته شده در غرب با آثاری در سرزمینهای اسلامی قابل مقایسهاند، مانند: شباهتی که در آثار دکارت و امام محمد غزالی میتوان سراغ گرفت.
ناگفته پیداست که موضوع ترجمه در تاریخ تمدن، اهمیت بالایی دارد و شاید به همین دلیل است که صلاحیتها، علایق و ویژگیهای مترجمان در هر عصر میتواند فرهنگ عمومی را دستخوش تغییراتی کند و نیازهای نوشونده هر جامعه را مدیریت نماید.
در حقیقت، مترجم متفکری است که چشمان جامعه خود را به نوعی که میخواهد و میتواند به روی دنیای اطراف میگشاید و او را در فرآیند جهانی شدن کمک میکند.
ترجمه و محدودیتهای آن
حال بهتر است به این موضوع بپردازیم که یک مترجم چه میکند؟ و برای انجام هدف خود با چه محدودیتهایی روبهروست؟
همانگونه که اشاره شد، زبان مجموعهای از مفاهیم مشترک فرهنگی را دربر میگیرد و به همین دلیل هر زبان، یک فرهنگ و یک دنیای متفاوت دارد و مترجم کسی است که باید هر دو دنیا را بخوبی بشناسد، بویژه اگر موضوع مورد ترجمه، مفهومی انسانی و فلسفی را تشکیل دهد. در این راهها البته محدودیتهایی وجود دارد که دانستن آن خالی از لطف نیست:
1) تفاوتهای ساختاری بین دستور زبان
2) غیرقابل فهم بودن اصطلاحات، ضربالمثلها و مثالهایی که در متن اصلی وجود دارد.
3) تفاوتهای فرهنگی فضای دو متن
4) وجود لغاتی که هیچ معادلی برای آن وجود ندارد.
5) نتیجهگیری از مقدماتی که در جوامع زمینههای آن به طور مشترک وجود ندارد.
در عین حال مترجم، متعهد به صداقت خود است و به همین دلیل باید سعی خود را مصروف کند که تمام دغدغهها و هنر نویسنده را همانگونه که هست، تجلی دهد.
ترجمه محال است...
همانگونه که در ازای هر کلمه نمیتوان کلمهای واجد همه خصوصیات آن را از نظر ساخت و محتوا در یک زبان دیگر پیدا کرد، محدودیتهای ترجمه نشان میدهد نمیتوان انتظار داشت متنی هم در مقابل متن اصلی پیدا کرد که واجد همه خصوصیات آن باشد.
در واقع مترجم، هنر خود را برای برداشت از یک متن و یک دنیای به وجود آمده، مصروف و نتیجه آن را به زبان خود بیان میکند و در دنیای دیگری، این جهان را با تمام جوانب بازسازی میکند. اتفاقا عظمت کار در همین جاست. واقعیت این است که بیشتر مترجمان در زمره پدیدآورندگان اصلی به شمار نرفتهاند؛ اما ترجمه در حقیقت یک نوع پدیدآورندگی است. فرق ترجمههای قوی و ضعیف اتفاقا در همین ماجرای بازگردانی متن است.
ارزشهای یک شاهکار ادبی از حوزه ساخت و محتوا زمانی به چشم میآید که این متن بتواند در زبان دوم، رسالت خود را بخوبی ادا کند.
خواننده یک اثر ترجمه شده باید بتواند غرض نویسنده اصلی را بدون کم و کاست و اضافه بفهمد و از سویی دیگر، مانند خواننده سرزمین اصلی اثر از آن لذت ببرد. از این حیث، ترجمه از پدید آوردن یک اثر دشوارتر است.
مترجم یک اثر علمی مجبور است که به جوانب آن علم که درباره آن ترجمه میکند، مسلط باشد. مترجم یک اثر داستانی باید بتواند مفهومی که از یک داستان گرفته را با زیباییشناسی و فنون و استعارات ادبیات فارسی بیاراید و ارائه کند.
مترجم یک نوشته دینی و عرفانی باید بتواند بلاغت و حلاوت و اعجاز کلام دینی را در زبان جدید به گونهای بازآفرینی کند که در عین انتقال مفاهیم تداعیکننده حلاوت و بلاغت و اعجاز متن اصلی باشد و این حاصل نیست جز به اینکه مترجم، خود این جنبههای معنوی را چشیده باشد.
بنابراین تعبیر ترجمه به معنای بازگردانی محض و بیکم و کاست محال است و مترجم راوی و یک نویسنده مقتبس یک ایده و یک هدف به زبان خود است. شاید براساس همین تحلیل بتوان به راز تفاوت ترجمهها از یک متن واحد پی برد. ترجمههای موجود از یک متن واحد به فراخور دانش، بینش، تسلط و قریحه مترجم بر زبان و فرهنگ و زندگی متفاوت است.
ترجمه، اثر نویسنده اصلی نیست؛ بلکه یک اقتباس هنرمندانه از ایده یک نویسنده و روایت آن به وسیله مترجم است؛ چون ترجمه محال است.
محمدصادق دهنادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: