قاب خوانندگان

مستند ولی جذاب

اکران «اثری» ساخته محمدرضا عرب با سوژه‌ای خاص در میان فیلم‌هایی با ژانرهای دلچسب‌ و کارگردانان مطرح، شاید نتوانسته جایگاه این اثر فاخر را رهنمون سازد. ولی باید پذیرفت که «آخرین ملکه زمین» ‌از این پتانسیل قادر است که در زمانی مناسب مورد دقت و تامل قرار گیرد.
کد خبر: ۲۵۸۰۵۱

 این اثر که به موضوع و سرگذشت افغانستان می‌پردازد سرگذشتی را روایت می‌کند که حداقل برای ما ایرانی‌ها که در همسایگی با این کشور هستیم و با این مردم تا حدودی ارتباط داشته‌ایم کمی ملموس‌تر است. سرنوشت سیاسی و اجتماعی افغان‌ها و بخصوص در طول یک دهه گذشته آماج نوسانات و تغییرات عمده بوده برای روایت چنین حقیقتی «محمدرضا عرب» با پدیدار ساختن شخصیتی به نام قربان، روایتی صادقانه از این مسیر می‌‌نماید.
مسیری که می‌توان حتی از آن به عنوان مستندی یاد کرد. «آخرین ملکه زمین»‌ در میان وقایع تاریخی حرکت می‌کند و تحولاتی را بازگو می‌کند که گرچه تلخ‌اند اما حقیقت دارند و قطعا هیچ‌گاه حقیقت را نمی‌توان کتمان کرد؛ اما عرب برای بیان آن با دستمایه قرار دادن عشقی پر رنج، راه رسیدن قربان شخصیت‌محوری را به شاه گل دستمایه قرار می‌دهد و در پس زمینه داستان تحولاتی نظیر جنگ و اتفاقات افغانستان را بیان می‌نماید و برای بیان آن نیز مرتبا سعی می‌کند نگاه تحلیلی و نقادانه به آن داشته باشد. نگارش هوشمندانه «آخرین ملکه زمین»‌ به قدری حساب شده و دقیق است که بیننده، ناخواسته وارد مسیری ویژه می‌‌گردد و در این مسیر هم قربان حرکت می‌کند و هم تحولات افغانستان مورد کندوکاو قرار می‌گیرد، گرچه شاید به نظر رسد قربان و عشقش هدف‌نهایی‌اند اما نمی‌توان خط جاده‌ای را نادیده گرفت. قصه به همان اندازه که به سمت و سوی قربان به پیش می‌رود، به همان اندازه، نتیجه‌ها و پیامدهای جنگ در افغانستان را به پیش می‌کشد. این سیر موازی و آنچه در نگرش قربان است در واقعیات تاریخی و اجتماعی افغانستان نیز بسیار کمرنگ بیان می‌شود. در نظر گرفتن تغییرات و حادث شدن وقایع پس از جنگ و نظر به سازندگی و پیشرفت بعد از اتفاقات افغانستان و ورود آمریکا، آنچنان به صورت سرابی دروغین در این قصه شکل می‌گیرد که تماشاچی بدون هیچ تاکید کارگردان خود به این درک می‌رسد.

بروز شخصیتی مانند «قربان» دارای ابعاد و ویژگی‌های خاص است. قربان شخصیت افغانی درد و رنج کشیده‌ای است که پر از غم برای رسیدن به عشقش می‌باشد اما این همان ظاهر و پوسته اولیه است. چرا که رنج قربان که خود قربانی تحولات ناخواسته سیاسی و اجتماعی افغانستان است، نمادی از رنج همه مردم مظلوم افغانستان است؛ رنجی که حاصل طمع و آز دیگران است. ترسیم وقایع خاص مانند آثار به جامانده از جنگ آمریکا در افغانستان روایتی صادقانه از مستندی پر از درد است. مستندی که به باورپذیری قصه کمک شایانی کرده. بر همین اصل است که داستان آنچنان ضرباهنگ تندی ندارد و تماشاچی زیاد با تعلیق روبه‌رو نیست گرچه تعلیق خود یک فناوری متبحرانه برای پردازش نهایی قصه می‌توانست باشد، اما عرب وجه استنادی و بیان محتوایی را فدای پیشبرد هدف سینمایی نکرده. بعضا بروز صحنه‌‌ای نظیر نگاه کردن قربان به عکس شاه‌‌گل و تکرار آن، شاید در نگاه نخست کمی آزاردهنده و بی‌لعاب به نظر برسد، اما بار مفهومی خاصی بخصوص در پدیدار ساختن شرایط موجود افغانستان و آن پس‌زمینه حوادث خاص را دارد، ناگفته نماند، کارگردان برای گریز از همین یکنواختی‌ها و فضای سرد و شکننده داستان، با تنوع لوکیشن‌های گوناگون دست به ابتکار جالبی زده که توانسته خیلی از چنین منظره‌هایی را تغییر دهد.

حامد شریعتمدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها