در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمهای ترسناک نیز از آن دست فیلمهایی است که در سینمای ایران پرونده چندان مفصلی ندارد. شاید بتوان فیلمسازی در این عرصه را با شکلگیری و رشد سینمای دفاع مقدس مقایسه کرد که در این سینما نیز نمونههای اولیه آثاری ضعیف و سطحی بودند، اما به مرور با حمایت منتقدان و نیز پشتیبانیهای دولتی، این سینما نیز راه خود را از میان دیگر گونههای سینمایی پیدا کرد و روز به روز به رشد و رونق بیشتری دست پیدا کرد.
شاید با همین امیدواری میتوان تماشای فیلمهایی مانند «کلبه» و «حریم» را به مخاطبان ایرانی توصیه کرد. آنچه میخوانید مصاحبهای است که با جواد افشار کارگردان فیلم کلبه انجام شده است. افشار از چهرههای آشنا و پرکار تلویزیونی است که برای مخاطبان سیما علاوه بر فیلمهای 90 دقیقهای، با سریالهای گل یا پوچ، جابر بن حیان، پول کثیف، روز رفتن و... شناخته شده است.
افشار در زمان نمایش فیلم کلبه نیز در حال کارگردانی سریالی تلویزیونی به نام «روزهای زیبا» برای شبکه 5 سیما بود. گفتگوی خبرنگار ما با وی نیز در سر صحنه این سریال و در نیمهشبی انجام شد که بارانی لطیف از آسمان منطقهای در مرکز تهران میبارید.
کارگردانهایی که در تلویزیون امکان ساخت فیلمهای پرمخاطب را دارند، پس از موفقیت در این عرصه، با ورود به سینما به سراغ ساخت فیلمهای هنری و تا حدودی نامتعارف میروند. شما هم تقریبا از این قاعده پیروی کردید؟
تقریبا همین طور است. در این چند سال میزان ظرفیت مخاطب را با ساخت این سریالهای تلویزیونی لمس کردم و سلیقه و ذائقه مخاطب را تا حدود زیادی در این سریالها شناختهام. خوشبختانه بیشتر این فیلمها و سریالها نیز جزو کارهای پرمخاطب تلویزیونی بوده است. به همین دلیل بشدت ذائقه مخاطب را درک میکنم. خودم نیز از جنس مردم هستم و در میان آنها رفت و آمد میکنم. از آن دست افرادی نیستم که در خلوت هنری خودم بنویسم و در یک انزوا برای خودم فیلم بسازم. به همین دلیل همواره تلاش کردهام این ذائقه را نگه دارم؛ البته همیشه سعی کردهام هیچ وقت آن را به تنزل و سطحیگری نکشانم و متناسب با شعور و درک خودم و مخاطب، لایههایی پنهان در آن باشد.
فیلمهای وحشت در سینمای ایران سابقه و کارنامه خوبی ندارد. چند سال قبل هم فیلمی که یک کارگردان نسبتا شناخته شده در این زمینه ساخت، به عنوان یکی از نمونههای موفق چنین فیلمهایی در زمان نمایش خود در جشنواره به جای آن که مخاطب را بترساند، باعث خنده مخاطبان شده بود. این مساله که به دلیل ضعف جلوههای ویژه در سینمای ایران رخ میدهد برای شما نگرانکننده نبود؟
در ژانر وحشت شاخهها و گونههای مختلفی مانند دیگر ژانرهای سینمایی وجود دارد. این تقسیمبندی فیلمها را به سمت موضوعهایی از قبیل تخیلی، متافیزیک، هیولاسازی، آدمخوارنمایی و... میکشاند که اینها باعث رنگآمیزی این ژانر میشود. در ژانر وحشت کمدی هم داریم. در تمام این گونهها اگر درست عمل شود آن خنده، خنده ناشی از ضعف نیست. ممکن است کارگردان فضایی را طراحی کند که در آن خنده و شوخی باشد؛ اما اگر خنده به دلیل ضعف طراحی یک سکانس باشد، وجود آن در فیلم برای کارگردان خیلی زشت است و زمینهساز مرگ هنری او خواهد بود. اگر درست و هدفمند عمل شده باشد آن خنده بخشی از موفقیت کارگردان است.
ما در فیلم کلبه تلاش کردیم تا نیمه اول فیلم در فضایی شاد و مفرح رخ دهد و مخاطب با دیدن برخی صحنهها بخندد؛ اما وقتی به داخل نیمه دوم میرویم، تلاش کردم به طور متناوب به مخاطب هیجان و تنفس بدهم که بخشی از این هیجان هم در کنار تنفسهایی که در فیلم وجود دارد، با مسائلی مانند خندیدن و جیغ زدن بر طرف میشد. ما در برخی صحنههای فیلم به همین صحنهها خودمان میخندیدیم و انتظار آن را هم داشتیم. این خنده هم ناشی از واکنش لحظهای مخاطب است. چون مخاطب از دیدن برخی صحنهها میترسد، اما برای پوشاندن ترس خود با خندیدن واکنش نشان میدهد.
فیلمنامه کار را برزو نیکنژاد نوشته است. آیا شما فقط بخش کارگردانی کار را به عهده داشتید یا این که درباره مفاهیمی مانند ترس و وحشت نیز شخصا تحقیقهایی را انجام دادید؟
پیش از ساخت این فیلم تقریبا بیشتر فیلمهای ساخته شده در زمینه وحشت در سینمای دنیا و چند نمونه خاص ایرانی آن را به دقت تماشا کردم. خوشبختانه درسهای زیادی گرفتم.
فیلم مشخصی بر ذهن شما تاثیرگذار بود؟
خیر، اما از تماشای هر کدام از آنها درسهای فراوانی گرفتم. ضمن آن که نقاط ضعف و قوت آنها را نیز به طور مرتب بررسی میکردم. در فیلمنامه کلبه در مرحله اول سلایق و ذائقههایی داشتم که به او منتقل کردم و او نیز آنها را اعمال کرد. در این مرحله فیلمنامه صیقل خورد. در مرحله پیشتولید نیز با حضور محمود غلامی، مجری طرح فیلم که دستی در نگارش هم دارد، روی فیلمنامه بحث کردیم. برزو نیکنژاد هم در تمامی این مراحل فیلمنامه را بازنویسی میکرد که به قوت کار اضافه میکرد. در مرحله فیلمبرداری هم با توجه به حضور او به عنوان دستیار اول کارگردان، در برخی مواقع در لحظه هم متناسب با فضای کار فیلمنامه تغییراتی میکرد. فیلمنامه از لحظه نگارش تا تولید مرتب شلاق خورد و رو به تکامل رفت.
این شلاق خوردن ظاهرا تا آن اندازه زیاد بوده که نام فیلم از «بیرون آوردن مردگان» به «کلبه» تغییر پیدا کند؟
این نام در زمان ساخت برای فیلم انتخاب شده بود، اما پس از پایان تولید با راهنماییهای دوستان این نام تغییر کرد که البته الان هم پشیمان نیستم.
به دلیل شباهت این اسم با فیلمی از مارتین اسکورسیزی؟
هم این مساله و هم این که سینماداران و دستاندرکاران پخش اعتقاد دارند انتخاب نامهای چندسیلابی برای فیلمهای ایرانی معمولا نتیجه خوبی به دنبال ندارد.
سفری که این 4 دانشجو برای رفتن به قبرستان آغاز میکنند ابتدا برای هر مخاطبی این تصور را پیش میآورد که این 4 نفر قرار است با پیروی از الگوی ثابت چنین فیلمهایی مثلا جنازههایی را از دل خاک بیرون بیاورند و مخاطب با اسکلت آدمها مواجه شود، اما چنین اتفاقی در فیلم رخ نمیدهد. این مساله عمدی بوده است؟
نگران بودم که مخاطب در شروع فیلم وارد فضایی غیرواقعی شود که ما نتوانیم آن را جمع کنیم. به همین سبب تلاش کردیم موقعیتی را طراحی کنیم که در شروع کاملا واقعی باشد و در نهایت هم در ادامه فیلم، ماجراهایی رخ دهد که در پایان اثر یک سوءتفاهم برای مخاطب تلقی شود. همان طور که برای کاراکترهای فیلم سوءتفاهم هست، برای مخاطب هم سوءتفاهمی در ابتدای فیلم وجود دارد.
اما در عنوانبندی فیلم فضایی ارائه میشود که برای مخاطب این پیشداوری به وجود میآید قرار است با فیلمی ترسناک مواجه شود. این عنوانبندی در کجای کار شما قرار داشت؟
عنوانبندی بخشی از کار است که معرف کار و نمونهای از فضایی است که مخاطب قرار است با آن مواجه شود. ما تلاش کردیم در طراحی عنوانبندی به فضا و موقعیت فیلم توجه کنیم. یکی از فاکتورهای این نوع فیلمها این است که کمی مخاطب را برای تماشای فیلم آماده کند که اگر قرار است او مخاطب فیلمی ترسناک باشد، با دیدن این فضا خود را آماده ترسیدن کند و ناگهان از دیدن صحنهای ترسناک شوکه نشود.
در طراحی عنوانبندی تلاش کردیم به فرم نزدیک شویم و به نظرم این یکی از بخشهای موفق کار است.
با این توصیف دوست داشتید مخاطب از همان ابتدا متوجه شود با فیلمی ترسناک مواجه است؟ حتی جملهای که در تبلیغات فیلم نوشته شده و تماشای آن را برای مخاطب خاصی محدود کرده این پیشداوری را برای مخاطب نسبت به فیلم ایجاد میکند.
من خودم خیلی اعتقادی به این مساله ندارم چون بچههای امروزی گاهی فیلمهای وحشتناکی از شبکههای مختلف تلویزیونی میبینند که به مراتب ترسناکتر از فیلم کلبه است، اما بخشی از این مساله به ترفندهای پخش و جذب مخاطب برای گیشه مربوط است و بخشی دیگر هم نکته فرهنگی دارد. ما فضای متفاوتی نسبت به سینمای غرب و هالیوود داریم و ذکر چنین جملهای در ابتدای فیلم احترامی است که ما به آن دسته از مخاطبانی میگذاریم که دوست ندارند چنین فیلمی را بدون اطلاع از محتوای آن، انتخاب و با خانواده خود به تماشای آن بروند.
فیلم شما همزمان با انتخابات اکران شد. آیا این زمان اکران برای چنین فیلمی مناسب است؟
در خرداد ماه علاوه بر انتخابات مناسبتهای مختلفی همچون: ایام فاطمیه، سالروز آزادی خرمشهر، سالگرد رحلت امام خمینی(ره)، امتحانهای دانشجویان و دانشآموزان و... وجود دارد که هر کدام از آنها به سهم خود از مخاطبان فیلم کم میکند. البته در همین ایام نیز مخاطبان در ابتدای سال با نمایش فیلمهای پرفروشی مانند اخراجیها 2 اشباع شدند و همه این مسائل سبب شد تا شرایط خوبی برای اکران فیلم ما وجود نداشته باشد.
فیلم ترسناک دیگری به نام «حریم» هم این روزها بر پرده سینماهاست. نمایش این فیلم تاثیری در میزان فروش شما داشت؟
خوشبختانه این مساله به اکران فیلم ما یاری میرساند و به نوعی جشنوارهای رقابتی را ایجاد میکند. همین که مخاطب به تماشای این فیلمها میرود و آنها را با هم مقایسه میکند تاثیر خوبی بر نمایش هر دو فیلم میگذارد؛ اما کاش فیلم در شرایط بهتری اکران میشد. احساس میکنم این هم بخشی از تقدیر من است چون من شخصا آدم تقدیرگرایی هستم. در فیلم کلبه هم به مسائل تقدیری نگاهی خاص داشتم که برخی متوجه آن شده و برخی دیگر آن را درنیافتهاند.
فضای شمال، فضایی زیبا و رمانتیک است. چرا برای ساخت فیلم به سراغ فضایی مانند فضای کویری نرفتید؟
یکی از گزینههای اولیه برای فضاسازی کار و انتخاب لوکیشن کویر هم بود. از این مساله هم بدمان نمیآمد. البته چون فضای آغاز فیلم فضایی تین ایجری و جوان پسند و پر هیجان بود، شمال کشور میتوانست گزینه خوبی برای آن باشد. در میان مردم هم هر وقت صحبت از تفریح و شادی میشود، یکی از اولین گزینهها برای آن شمال کشور است. برای نزدیک کردن ذهن مخاطب به واقعگرایی این فضا انتخاب شد. از طرفی مخاطب در فضای شمال انتظار چنین اتفاقهایی را ندارد اما با وقوع چنین حوادثی مخاطب جا میخورد و این مساله بخشی از جذابیت فیلم است.
در برخی فیلمهای ترسناک مانند «مرد شکلاتی» یا فیلم «کابوس تازه وس کریون» ایدهای ترسناک وجود دارد که باعث وحشت مخاطب میشود. مثلا در فیلم مرد شکلاتی ماجرا این طور است که یک افسانه شهری درباره یک هیولا واقعیت پیدا میکند یا در همان فیلم کابوس تازه وس کریون، تخیلات یک فیلمنامهنویس به واقعیت تبدیل میشود. در طراحی فیلم کلبه به فکر طراحی چنین ایدهای بودید؟
در ابتدای صحبتهایم گفتم که در ژانر وحشت میتوان متافیزیک، کمدی، تخیل، حادثه و... را وارد کرد. بنا به دلایل زیادی دوست نداشتم وارد فضاهای متافیزیکی شوم. از طرفی دوست داشتم فضای کار واقعی به نظر بیاید و به مخاطب کلک نزنم. در این فیلم همه چیز قرار است براساس یک سوءتفاهم رخ دهد و در پایان فیلم نیز مخاطب با ذهنی آرام سینما را ترک کند و بیجهت ذهن خود را درگیر هیولا، جن و پری، آدمخوارها و مسائلی از این دست نکند. این موضوعها در فیلمهای وحشت همواره متکی بر فضاهایی آمیخته به سکس و خشونت است که در فرهنگ مخاطب ایرانی جایی ندارد و از ممیزیهای ما نیز قابل عبور نیست. بنابراین دلیلی ندارد به سراغ آن برویم.
اگر به جای این 4 دوست، یک خانواده حضور داشتند هیجان داستان بیشتر نمیشد؟
بخشی از اینها سلیقهای است. در آن صورت منشا حضور آنها در این محل که برای کاری تحقیقی بود از بین میرفت. از طرفی ممکن بود حال و هوای تین ایجری نیز تحت تاثیر قرار بگیرد و منتفی شود.
در انتخاب بازیگران با مشکلی مواجه نبودید؟
انتخاب بازیگر در ایران بسیار سخت است و متاسفانه در برخی مواقع تبدیل به مافیا شده است. گاهی برای همکاری با برخی از بازیگران باید به برخی باج داد که من هیچ گاه حاضر به انجام چنین کاری نمیشوم. گاه به ما زنگ میزدند و تهدید میکردند که نمیگذارند بازیگری بیاید. وقتی این فیلم وارد پیشتولید شد، خیلی از بازیگران تمایل داشتند در این فیلم حضور داشته باشند. حتی برخی از آنها تا پای قرارداد هم آمدند و پیشپرداختی گرفتند؛ اما متاسفانه به دلیل فضای نامناسبی که ایجاد شده بود، از فیلم کنارهگیری کردند. من هم تمایلی نداشتم تا به این افراد باج بدهم. برخی میگفتند اگر بگوییم آن بازیگر بیاید، آن یکی هم به دنبال او میآید، اما من قبول نکردم.
من با کامبیز دیرباز، بابک حمیدیان، بهاره افشاری و جمشید هاشمپور سابقه رفاقت و دوستی داشتم. احمد مهرانفر هم از بازیگران تئاتر شناخته شده بود که به جمع ما پیوست. سحر ریحانی هم در چند فیلم و سریال نقشهای کوتاهی بازی کرده بود که احساس کردم میتواند به شکل کاملتری مورد توجه قرار بگیرد.
البته گاهی مسائلی مانند شهرستان نیامدن برخی بازیگران، مسائل دستمزد و نیز حضور بازیگران سر پروژههای دیگر ممکن است مشکلاتی را برای انتخاب بازیگران ایجاد کند، اما من مجموعا از انتخاب این بازیگران راضی هستم.
جمشید هاشمپور در کارنامه کاری خود چنین نقشی را ایفا نکرده بود و همواره او را در نقشهایی واقعی دیده بودیم. چطور شد که او را انتخاب کردید؟
در فیلم مسافر ری ساخته داوود میرباقری به عنوان دستیار کارگردان حضور داشتم. همانجا بارها به او گفته بودم که دوست دارم اگر روزی فیلمی ساختم تو در آن بازی کنی. او هم همیشه با روی باز از این پیشنهاد استقبال میکرد. در زمان پیش تولید وقتی با او تماس گرفتم و خودم را معرفی کردم، او هم پذیرفت و نقش خیلی خوبی هم ایفا کرد. این بازیگر شک و تردیدهای خوبی را در نقش ایجاد میکرد که باعث کنجکاوی مخاطب میشد.
در بخش ابتدایی فیلم مردی به سراغ این 4 نفر میآید و از آنها گدایی میکند که پا ندارد. ماجرای حضور این شخصیت در فیلم چیست؟
اینها لایههای پنهانی است که در فیلم وجود داشت و من میخواستم به آنها بپردازم، اما احساس میکنم در این بخش کمی ضعیف ظاهر شدم. در بخش اکشن و مهیج کار در نگاهی انتقادی مشکلی نمیبینم؛ اما حس میکنم در بخش انتقال مفاهیم دچار ضعف هستم.
شما دنبال تقدیرگرایی بودید؟
دقیقا. اعتقاد دارم که در زندگی دقایق و لحظههاست که میتواند سرنوشت آدمها را تغییر دهد. مثلا عبور از یک چراغ قرمز و رسیدن به نقطهای در 30 ثانیه زودتر میتواند تمام سرنوشت یک فرد را عوض کند. از ائمه به ما رسیده که صدقه 70 نوع بلا را دفع میکند. این جوانها در ابتدای فیلم غفلت میکنند و به فرد نیازمندی که از آنها کمک میخواهد صدقه نمیدهند. او حتی برای جلوگیری از این که اتفاق بدی برای آنها نیفتد و برای جلوگیری از بروز تقدیر آنها، به مقابل ماشین آنها میآید، اما این 4 جوان با عجله از چراغ قرمز عبور میکنند. خلاف و بیتوجهی به یک فرد نیازمند باعث میشود که آنها درست در مقطعی به آن محل برسند که با اتفاق ناگواری مواجه شوند، اما اگر آنها 30 ثانیه زودتر یا دیرتر میرسیدند، چنین اتفاقی برای آنها رخ نمیداد و داستان شکل نمیگرفت. این مساله ناشی از تقدیرگرایی است که تلاش کردم به آن توجه کنم.
برخورد دانشجویان با مرگ خیلی ساده و عادی است. در این مساله هم عمدی بوده است؟
بله. این مساله برمیگردد به نگاه اغلب جوانان که مرگ را شوخی میدانند. در فیلم سکانسهای مختلفی بود که در تدوین حذف شد. در این سکانسها این 4 نفر با مرده شوخی میکردند و مرگ را شوخی میگرفتند که این صحنه را حذف کردیم.
برای کارگردانهایی که قصد ساخت اولین فیلم خود در سینما را دارند، پیدا کردن سرمایهگذار خیلی سخت است و از آن سختتر مجاب کردن فردی برای سرمایهگذاری در فیلم است. شما این مسیر را چطور طی کردید؟
اول این که دوستان لطف کردند و به من اعتماد کردند. من 10 تا 12 تلهفیلم در کارنامه کاری خودم داشتم. فیلمنامه هم خوب بود و سرمایهگذاران روی کاغذ میتوانستند تصمیم بگیرند که اشتباه نخواهند کرد و کار جواب خودش را خواهد گرفت.
بودجه قابل قبولی در اختیار داشتید؟
شاید اگر حمایت بیشتری میشدیم، در زمان بیشتری میتوانستیم فضاهای بهتری خلق کنیم، اما در مجموع من راضی بودم. به عنوان یک فیلمساز اول خوشحالم که به من اعتماد شد و مطمئن هستم فیلم بودجه اولیه خود را حتما بازمیگرداند.
شما در تلویزیون همیشه پرکار بودید. چه انگیزهای باعث شد تا چنین فیلمی را در سینما بسازید؟
من فارغالتحصیل رشته کارگردانی فیلم هستم و با هدف فیلمسازی وارد این حیطه شدم. دلم میخواست از سالها قبل فیلم بسازم، اما زمینهاش فراهم نشد، اما از جهتی خوشحالم که براساس تجربههایی که در سالهای قبل در تلویزیون کسب کردم، به مخاطبشناسی خوبی دست یافتم که این مساله در ساخت فیلم اول خیلی به من کمک کرد.
روز اول که فیلمبرداری را شروع کردم، اضطرابها و استرسهایی که کارگردانهای اول در کنار دوربین 35میلیمتری به آن دچار میشوند و به کیفیت فیلم بخصوص در سکانسهای اولی که فیلمبرداری میکنند لطمه میخورد را من نداشتم و همیشه حس میکردم در حال ساخت فیلمی تلویزیونی با دوربین 35 میلی متری هستم.
در فیلمها و سریالهایی که ساختید تنوع زیادی وجود دارد. از آثار ملو درام گرفته تا کمدی و تاریخی. تمایل خودتان به کدام بخش است. چرا در یک بخش متمرکز نمیشوید؟
این مساله به تجربهگرایی من بازمیگردد. من همواره در حال تجربهگرایی و یادگیری هستم و دارم کشف و شهود میکنم تا ببینم در کدام زمینه موفقتر هستم.
سقف این تجربهگرایی به پایان نرسیده است؟ شما چهل سالگی را هم پشت سر گذاشتهاید؟
بله اما من همیشه از فضاهایی که حوصله تماشاگر را سر نبرد، استقبال میکنم و فضاهای آرام، کند و معناگراییهای صرف را دوست ندارم و سعی میکنم به کارهای خوش ریتم رو بیاورم.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: