من شخصاً مخلصجات اون عوام بیادعا و در عوض باصفا هم هستم، این هوااااااا...! ولی واااااااای از اینکه سخته برام تا بهت بگم همین چار خط بیان عیب من، خودش آیه و نشونه یه عالم عیب و اشتباه فکری خودت شده و میترسم بری یه جای دیگه هم از این حرفا بزنی، طرف اهل علم و معرفت باشه و... حدیث مفصلِ بقیهش! پس بذار مِنباب تشکر از رو کردن همین یک عیبم، اونم از بین هزاران هزار عیب دیگهم که یکییکی اما بسرعت دارم برطرفشون میکنم، یه چی بهت بگم که اگه طولانی هم میشه یا شاید نخواهی ازش استفاده کنی، حداقل به درد دیگران بخوره (قانون شیشم بروبچ)! و اونا ازش استفاده کنن:
1- مسبب بسیاری از بدبختیها و مشکلات ما تو زندگی شخصی، ازدواج، روابط زناشویی، تربیت فرزند، تعامل با خانواده و اجتماع، رسیدن به مدارج بالا و خلاصه خیلی چیزا، جهل و عوامزدگیمونه. ما همه، عوامزدگی رو به خاطر بار منفیش رد میکنیم اما چون مشخصاتش رو نمیشناسیم، درگیر عوامزدگیایم و نمیدونیم! این جهل و عوامزدگی هم البته با بها دادن به علم و اطلاعات و داشتن فکری روشنه که حل میشه. نمونهش: منم مثل خیلیها قبلنا میرفتم تو نمایشگاه کتاب وسط جمعیت له میشدم و بعد که از خستگی و پادرد برمیگشتم خونه، بیحال ولو میشدم وسط هال! اما حالا خیلی راحت و شیک! میرم تو سایت خانه کتاب مثلا، و با خوندن چکیده مطالب و ریز اطلاعات کتابایی که میخوام، تو نمایشگاه فقط میرم سراغ ناشر همون کتاب و سه چار ساعت بعدم راحت و آسوده، کتابای با تخفیف خریداری شده رو تو خونه ورق میزنم. چه تعداد از اون آدما از این راه میرن تا زمان و انرژی کمتری هدر بدن؟ حالا اگه منم مثل خالهخانباجیها! تکرار تجربه عوامانه قبلیم رو به تو توصیه کنم، چهرهم خوشایند میشه؟( !بهلول سلام میرسونه و میگه: لعاب ظاهر رو ول کن و به عمق بچسب وگرنه تو هم مثل گذشته سراسر اشتباه حسامی یا آدمای همون نمایشگاهی که نمونه کوچیکی از اجتماعه، درگیر سختیها و مشکلاتی میشی که از طرز فکر و عملکرد نادرست خودت سرچشمه گرفته.)
2- خیالت رو جمع کنم اونی که یه همچی چیزی درباره علم گفته یا داره سرت کلاه میذاره یا اصولا از علم و فلسفهش چیزی نمیدونه. بپّا همین اول زندگیت یه کولهبار عظیم نذاره رو دوشت و تو رو هم با خودش ببره ترکستان که در این صورت، کلاهت پس یا حتی پیش معرکهس!! علم مثل هر چیز دیگه، تعریف و مشخصات و اصولی داره؛ اگه به جای آشنایی با مشخصاتش (پیدا کردن معیارهاش از تو اینترنت یا کتابها، با خودت) یهجا لم بدیم و خیالپردازیها و تنبلیهای خودمون و هر چی به این مخچه پر از میخچهمون میرسه رو به علم یا چیزای دیگه نسبت بدیم، خودمون رو فریب دادیم (یه روایت سانسحسامیسکریتی!! از دوره هُوَخشَترَه اینا هم باقی مونده که میگه: هر عیبی هست از ناآگاهی ماست.) ارسطو جزو پایهگذاران اولیه «منطق» بود اما چون اون وقتا وجوه علم و دانایی روشن نبود، شد یه عالِم (اسماً) که یه عالَم (رسماً)!! حرف گترهای هم زد. مثلا میگفت: حشراتی مثل مگس، زنبور، کنه، کرم شبتاب و اینا، از شبنم! لجن! کود! مو! عرق بدن!! و گوشت به دنیا مییان( !فک کن.)! یه روز فرانچسکو رودی طبیب، بس که عصبانی بود یه اساماس بهش زد و گفت: «آخه فییییییلسوف[ !با ارسطو بودها... ملتفتی که؟]! تو که فلسفهت هم یه عالمه مغلطه و سفسطه داره، اومدی تو حوزهای که تخصص نداری، از آغاز حیات و این صوبتا حرف میزنی که چی؟ هان؟ ...روتو برمبااااا»!! وبلاگ فرانچسکو رو که همون زمونا آپ کرده بخون! نوشته: «کاش حداقل یه تیکه گوشت یا یه مشت لجن ورمیداشتی میبردی تو آزمایشگاه بررسی میکردی تا به یه همچی نظرات مشعشعانهای لباس علم نپوشونی!» البته فرانچسکو شرایط آزمایشگاهی رو درست کنترل نکرده بود، زینب فخار هم که اونجا نبود تا برا حرفش تره خرد کنه! عوضش یکی مثل پاستور که یه نمه پاستوریزهتر فکر میکرد با توجه به تعریف علم، خیلی منت گذاشت سر بشر و پرونده شبه علم «خلقالساعه» بسته شد. (علمی به نظر رسیدن بعضی چرت و پرتها، فقط و فقط واسه اینه که ما عادت کردیم معیارها و استنتاجهای منطقی رو عمداً یا سهواً در نتیجهگیریها و حتی بیان نظریات نادیده بگیریم؛ من و تو هم تنبل!! دنبال آگاهی نمیریم که! با همون خیالپردازیهای قرن شونزده به پدید اومدن شبهعلم یا افتادن در چاه جهل، دامن و کت و شلوار میزنیم)! یادت باشه: شنونده باید عاقل باشه. علم ممکنه در یافتن جواب بخشی از امور هنوز به شواهد و مدارک قابل اتکا نرسیده باشه اما اگه یکی از رو ذوقزدگی بیاد یه نتیجهگیری واس خودش بکنه، (مام غیرتی)! نباس بگیم علمه دیگه، واس خودش میگه!
3-اگه کسی با زنش، شوهرش یا خانوادهش مشکلی داشت، یا خواست یه ساختمون شونصد طبقه بسازه باید تصویری خوشایند از خودمون نشون بدیم و بفرستیمش پیش رمال چلاقی که سر کوچه بساط اسطرلاب پهن کرده، یا پیش فروغ خانوم اینا که تو گرفتن فال قهوه آدم تجربهداریه اما معلوم نیست چرا هیچکدوم از پس درمان چلاقی، یا حل مشکلات خودشون برنمییان؟ یا به همون عیب ناخوشایند ملقب شیم اما بگیم برو پیش فلان جراح یا روانشناس حاذق، یه مشاور آگاه، یه عالِم درست و حسابی، یه مهندس و آرشیتکت تا مشکلت حل شه؟ اگه زبونم لال، زبونم لال، روم به دیوار...! قلب خودت درد بگیره، میری پیش پزشک متخصص تا براساس یافتههای علم معاینه یا برای باز کردن فلان رگ گرفته جراحیت کنه، یا میگی: چه کاریه؟! علم داره یه چی میگه، عوضش عوام تجربه دارن که خودش رو نقض نمیکنه، بهتره برم مثل سکینه خانوم همسایهمون که قلبش درد میکرد و آخرشم مُرد (هههههه)! یه لیوان گلِگابزبونی! شیرخشتی، چیزی، بخورم؟( !تا به زندگیت آسیب بیشتری نرسوندی، به جای این تخیلات ناشی از ناآگاهی، برو از چیستی علم و منطق سر در بیار که به نظرم از نون شب هم برا آدم واجبتره. دیگه خود دانی و علم و تجربه را تجربه کردن خطاستِ خودت)!
4 - این دفعه ناچار شدم این همه حرافی کنم چون میبینم خیلی از کسانی که تو نامههاشون از مسالهای، مشکلی، رفتاری، یا هر چی، مینالن اگه اول برن همون مساله، مشکل، رفتار یا هر چی رو درست بشناسن، اصولا دیگه مشکلی نخواهند داشت. یعنی اگه اول تعریف و مشخصات شعر رو بشناسن بعد شعر بگن، اگه اول طرز تربیت بچه رو یاد بگیرن بعد بچهدار بشن، اگه اول درباره عیبها و حسنهای دختر یا پسری که بهش علاقه دارن خوب تحقیق کنن بعد ازدواج کنن، اگه اول خودشون رو اصلاح کنن بعد بگن چرا دیگران اینجوریاند، اگه میگن عاقلانه و منطقی فکر میکنیم اما نمیدونن عقل و منطق اونی نیست که همه میگن و هزار اگه دیگه، دیگه مشکلی تو زندگیشون ندارن، شعرشون شعره، بچهشون درست تربیت شده، ازدواجشون درست شکل گرفته، منطقی و عاقلانه نظر میدن و... این فقط یکی از ویژگیهای عوامه: به جای اینکه اول برن سراغ اون اوله، از دومی شروع میکنن و تا آخرش هم نمیرن سراغ همون اوله! بنابراین زندگیشون همهش با مشکل، ناراحتی، عدم آسایش، تنهایی و... گره میخوره!
من تصمیم گرفتهم خودم رو اصلاح کنم، شما چطور؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم