«رادیو خانواده» را به‌خاطر بسپارید

چند ماهی است که خانواده بزرگ رادیو منتظر تولد یک رادیوی دیگر هستند. رادیویی با هدفی بزرگ و ماموریتی در جهت رشد و بالندگی نظام خانواده، «رادیو خانواده.» خبر تاسیس رادیو خانواده در بهار 88 چندی پیش در خبرگزاری‌ها و جراید درج شد و همین انگیزه‌ای شد تا ما گزارشی از برنامه‌‌های آن تهیه کنیم (هرچند که بسیاری از برنامه‌های تولیدی آن آماده شده است)‌. روز سه‌شنبه در استودیوی شماره 25 ساختمان شهدای رادیو یکی از برنامه‌ها ضبط می‌شود، «خاطرات یک مشاور.»
کد خبر: ۲۵۵۲۳۷

برنامه «خاطرات یک مشاور» عنوان برنامه‌ای است که کارشناس آن که روان‌شناس و مشاور خانوادگی است به مرور خاطرات خود با مراجعان و بیان مشکلات آنها می‌پردازد.

خانم نسیم خواجه‌نوری، گوینده برنامه و فاطمه آقایی‌‌پور، صدابردار خوش‌ اخلاق و مهربان برنامه منتظر هستند. آقای زال‌زاده، سردبیر و آقای دکتر حاج‌بابایی، کارشناس برنامه هم از راه می‌رسند. صدابردار، کارشناس را راهنمایی می‌کند و میکروفن را تنظیم کرده و از گوینده و کارشناس تست لول صدا می‌گیرد. از کارشناس می‌پرسم امروز چند خاطره ضبط می‌شود؟ می‌گوید: نمی‌دانم ولی داغ‌‌ترین خاطره‌ام مربوط به حضور امروزم در رادیوست و می‌خندد.

سردبیر توضیح می‌دهد: آقای دکتر لطفا ظرف مدت 3 الی 4 دقیقه خاطره خود را تعریف کنید. بعد همگی از استودیوی ضبط بیرون آمده و به اتاق فرمان می‌رویم. در استودیو بسته شده، دست صدابردار بالا رفته و فرمان شروع داده می‌شود. خانم نسیم خواجه‌نوری شروع می‌کند: دوستان سلام. خوبید؟ آرزوی ما تندرستی شماست ... کارشناس خاطرات خود را چنین می‌گوید: مادری به من مراجعه کرده بود و می‌‌گفت دختر 4 ساله‌‌ام مرا دوست ندارد. چون من شاغلم و مجبورم پرستار بگیرم. او به پرستارش خو گرفته و بعد از رفتن او گریه می‌کند و دوست دارد او در کنارش بماند. دخترم اصلا مرا دوست ندارد و به من وابسته نیست. به او گفتم: «شما مادر دوم او هستید چرا که او شما را فقط چند ساعت کوتاه می‌بیند و آن‌هم زمانی که شما مشغول رتق‌‌و‌‌فتق امور منزل هستید.» به او آموزش دادم که چگونه با فرزندش کیفیت حضور را بالا ببرد تا کم‌کم وابستگی به مادر بیشتر شود. سپس به او گفتم کودک را به مهد بسپارد و بیشتر به او توجه کند و به این ترتیب مشکل آنها حل شد.

یکباره یاد دختر خودم افتادم. او به هیچ‌کس به اندازه من وابسته نیست و هیچ‌کس را به اندازه من دوست ندارد. همان‌طور که من عاشقانه دوستش دارم.

خانواده نخستین نهاد اجتماعی است که فرد در آن متولد شده و حقوق خاص خود را در آن به دست می‌آورد. فرزندان حقوق خاصی را در خانواده دارا هستند. مساله توجه به حقوق کودک و موضوعاتی همچون اعلامیه حقوق بشر و کنوانسیون حقوق کودک از اموری است که طی چند سال گذشته نظر بسیاری را از جمله رسانه‌های جمعی و مطبوعات به خود جلب کرده است. حال آن‌که دین مبین اسلام قرن‌ها پیش درباره حقوق کودک سخن به میان آورده است و تکالیف ویژه‌ای را در این باب برای پدر و مادر کودک برشمرده است. رسول گرامی‌(ص)‌ می‌فرماید: با کودکان صحبت کنید و به آنها ترحم ورزید. وقتی به آنان وعده دادید، وفا کنید، زیر آنها جز این که شما را روزی‌دهنده خود می‌بینند تصور دیگری ندارند.

با صدای مجری، برنامه دوم یا خاطره دوم شروع می‌شود. کارشناس می‌گوید: روزی یک زوج به من مراجعه کردند. مرد صاحب یک لباس فروشی زنانه بود و بنا به اقتضای شغلش مجبور بود برای فروش کالاهایش فروشنده زن استخدام کند. اما همسرش به او ظنین شده بود و ضمن تلخ کردن زندگی‌شان اصرار داشت فروشنده زن اخراج شود. زندگی این دو به میدان نبرد تبدیل شده بود. من طی چند جلسه به زن آموزش دادم تا وضعیت شغلی همسرش را درک کند و بدگمانی بی‌مورد را از خود دور کند و به مرد آموزش دادم که چگونه اعتماد همسر را جلب کند و برای فروش کالایش از زنی از اقوام یا نزدیکان کمک گیرد که مورد اعتماد خانم باشد و نیز دکور مغازه را تغییر دهد و به این ترتیب مشکلات آنها هم حل شد. کارشناس جمله آخری را آنقدر با شادی گفت که حاضرین از رضایت لبخند زدند.

یکی از وظایف متقابل بین همسران اعتماد به یکدیگر می‌باشد. اعتماد طرفین سرمایه‌ بزرگی برای زندگی مشترک است. در مقابل بدگمانی آثار منفی در زندگی بر جا می‌گذارد. شخص بدگمان دارای روحیه منفی‌بافی و بیمارگونه است. او از سلامت روحی و تعادل روانی برخوردار نبوده و به رفتار و گفتار دیگران اطمینان ندارد. از این‌رو از صفای زندگی خانوادگی محروم خواهد شد. چه زیبا می‌فرمایند مولای ما علی‌(ع:)‌ «بدگمانی بر هر کس چیره شود، بین او و هیچ دوستی صلح و آرامش باقی نخواهد گذاشت.»

با پایان یافتن خاطره دوم، آقای زال‌زاده به کارشناس برنامه می‌گوید: لطفا کمی آهسته‌تر صحبت کنید تا شنوندگان احساس نکنند شما بسیار عجله دارید. کارشناس با لبخند می‌گوید: من به اقتضای شغلم که مراجعین زیادی دارم مجبورم سریع صحبت کنم تا از زمان مشاوره بیشترین نتیجه را بگیریم و همین باعث شده تا من به تندگویی عادت کنم و این شیوه بیان من شده.

خاطره سوم شروع می‌شود: خانم و آقایی به من مراجعه کردند و گفتند: ما درباره شرایط ضمن عقدمان با هم مشکل داریم. خانم می‌گفت من در زمان عقد شرط کردم که شاغل باشم و الان همسرم قبول نمی‌کند. مرد می‌گفت: ولی من با هر شغلی و هر محل کاری موافق نیستم. زن می‌گفت من باید تعیین کنم که باید کجا کار کنم. من برای آنها توضیح دادم شرط ضمن عقد مقید به یک سری اصول است نه این که اختیار تام با زن یا مرد باشد. زن و مرد هر دو باید دید واقع‌گرایانه داشته باشند و از حالت موضعگیری خارج شوند. من طی چند جلسه به آنها آموختم که باید به تمام مشکلات به صورت مساله‌ای حل شدنی نگاه کنند. من به زن چند شغل پیشنهاد کردم که مورد قبول مرد هم بود و به این ترتیب مشکل آنها هم حل شد.

با پایان یافتن خاطره آبدارچی با یک سینی چای وارد شد. سردبیر می‌خواست به رسم میهمان‌نوازی برای کارشناس چای ببرد که آبدارچی با تحکم گفت: بردن چای به داخل استودیو ضبط ممنوع است. امکان دارد به میز و میکروفون آسیب برساند.

از آقای زال‌زاده پرسیدم: بیان خاطره یک مشاور چقدر می‌تواند در شنوندگان تاثیر بگذارد. در صورتی که ما برنامه‌های یک ساعته کارشناسی در ارتباط با موضوع خانواده داریم؟ ایشان در پاسخ گفت ما از اصل «کم‌گوی و گزیده‌گوی چون در» استفاده می‌کنیم. امکان دارد برخی از شنوندگان مشکلات مشابه داشته باشند و با سخنان شیو‌ای کارشناس پی به حل مشکلات ببرند. برخی از مخاطبان ما تحمل شنیدن بحث‌های طولانی‌مدت را ندارند و این دست برنامه‌ها را بیشتر می‌پسندند.

در این موقع خاطره بعدی شروع می‌شود:

پدر و مادری مراجعه کرده بودند و می‌گفتند: دختر آنها که در درس بسیار موفق است دچار استرس کنکور شده و نمی‌تواند ادامه تحصیل بدهد و تصمیم دارد از ادامه تحصیل انصراف بدهد. از آنها خواستم در جلسه بعد دخترشان را به همراه بیاورند. با دختر که صحبت کردم متوجه شدم از نظر روانی به هم ریخته است.

به او گفتم: لازم نیست امسال کنکور امتحان بدهی، ولی به او راه‌های پیشرفت در تحصیل و راهکارهای قبولی در دانشگاه را آموختم. به پدر و مادرش این اطمینان را دادم که من در ظاهر او را امسال از دادن کنکور منصرف کرده‌ام، ولی در واقع به طور غیرمستقیم او را برای کنکور آماده می‌کنم. نتیجه این مشاوره که طی جلسات متعددی برگزار شد نیز موفقیت‌آمیز بود.

بعد از اتمام هر خاطره بحث‌های داخل اتاق فرمان داغ می‌شود و هر کس از دوست و آشنا هر خاطره مشابهی دارد تعریف می‌کند. متاسفانه در بسیاری از موارد شاهد سرخوردگی خانواده‌ها پس از عدم موفقیت فرزندان در کنکور هستیم. وقتی موفقیت تحصیلی فرزند، آمال و آرزوی خانواده بشود و پدر و مادر تمام امید خود را به موفقیت تحصیلی فرزند خود منوط کنند، در صورت نتیجه نگرفتن، پدر و مادر هم با سرخوردگی و یاس مواجه خواهند شد. در صورتی که پدر و مادرها در صورت قبول نشدن فرزندشان نباید ناراحتی خود را به او منتقل کنند و در وهله اول باید ناراحتی‌های او را به حداقل رسانده و در پی راهکارهای مختلف باشند که با توجه به علایق و توانایی و استعداد فرزند او را به سوی موفقیت سوق دهند و هم او را در انتخاب گزینه‌های موجود آزاد بگذارند.

ضبط خاطره بعدی شروع می‌شود. یکی از سردبیران که نوبت ضبط برنامه‌اش است داخل استودیو می‌شود و می‌پرسد که برنامه کی تمام می‌شود که آقای سردبیر یک مهلت 5 دقیقه‌ای می‌گیرد و کارشناس برنامه بقیه خاطره‌اش را تعریف می‌کند.

مژگان جعفرقلی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها