گفتگو با مرد همسرکش

عاشق‌زیبا بودم

شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران چندی پیش مردی را که متهم است همسر صیغه‌ای‌اش را به قتل رسانده به لحاظ جنبه عمومی جرم، محاکمه کرد. او توانست از اولیای دم رضایت بگیرد و از قصاص رهایی یابد، اما عذاب وجدان رهایش نمی‌کند. گفتگوی ما با این مرد همسرکش را بخوانید.
کد خبر: ۲۵۴۵۶۰

چند سال با همسرت زندگی کردی؟

مدت زیادی نبود. ما حدود 5 ماه با هم بودیم و بعد آن ماجرا اتفاق افتاد.

رابطه‌ات با همسرت چطور بود؟

من عاشق زیبا بودم همه می‌دانستند که من چقدر او را دوست دارم حتی به خاطرش خانواده‌ام را ترک کردم و دست به کاری زدم که هرگز فکر نمی‌کردم بکنم.

چطور با زیبا آشنا شدی؟

در یک مسافرت با هم آشنا شدیم. او زنی زیبا و بسیار فریبنده بود و من فریب او را خوردم، عاشقش شدم و همسرم را به خاطر او طلاق دادم.

پیش از زیبا همسر دیگری هم داشتی؟

بله. مدتی بود که با دختری آشنا شده و او را به عقد خودم درآورده بودم. او دختر بسیار نجیب و خوبی بود و هر چه من می‌گفتم گوش می‌کرد. با این که ما تازه عقد کرده بودیم و او هنوز در خانه پدرش بود، اما تا من اجازه نمی‌دادم کاری نمی‌کرد. من و همسر سابقم می‌توانستیم زندگی خوبی داشته باشیم، اما زمانی که با زیبا آشنا شدم همه چیز دگرگون شد و من دیگر نتوانستم به زندگی با همسر سابقم ادامه دهم و او را طلاق دادم.

زمانی که با زیبا آشنا شدی چقدر او را می‌شناختی؟

کم، چیز زیادی از او نمی‌دانستم و آنقدر محو او بودم که هیچ‌چیز‌بدی را در او نمی‌دیدم و هر کاری که می‌کرد به نظرم خوب و درست می‌آمد. زمانی که به خانواده‌ام گفتم قصد دارم با او ازدواج کنم خانواده‌ام با این ازدواج مخالفت کردند. پدرم می‌گفت این دختر تو را اغفال کرده است و قصد سوءاستفاده از تو را دارد، اما من باور نمی‌کردم و می‌گفتم همه اشتباه می‌کنند. زیبا تنها زنی است که می‌تواند مرا خوشبخت کند.

چطور شد که خانواده‌ات موافقت کردند؟

آنها موافقت نکردند و به من گفتند تا زمانی که با این دختر هستی نباید سراغی از ما بگیری و من هم قبول کردم و زیبا را انتخاب کردم با این که پدر و مادرم را بسیار دوست داشتم، اما در آن زمان هیچ کس بجز زیبا را نمی‌دیدم.

چطور شد که به صورت موقت با او ‌ازدواج کردی؟

از آنجایی که من امکان ازدواج دائم نداشتم و پدرم شناسنامه‌ام را گرفته بود به زیبا گفتم حاضرم او را صیغه 99 ساله کنم تا زمانی که پدرم شناسنامه را به من پس دهد. او مخالفت کرد. مرتب دنبال بهانه می‌گشت تا به من بگوید دیگر نمی‌تواند با من باشد، اما من هر بهانه‌ای را از بین می‌بردم و سرانجام هم او را وادار کردم که با من ازدواج کند. برای این که زیبا بپذیرد با من ازدواج کند، خانه‌ام را به نامش کردم.

پدر و مادر زیبا با این ازدواج مخالفتی نداشتند؟

زیبا در ابتدای آشنایی‌مان واقعیت‌ها را به من نگفته بود، اما بعد از مدتی متوجه شدم که او رابطه خوبی با پدر و مادرش ندارد. از طرفی چون او در تهران زندگی می‌کرد و خانواده‌اش در شهرستان بودند چندان در جریان کارهایی که می‌کرد نبودند تا زمانی که من زیبا را به قتل رساندم، آنها از وجود من باخبر نبودند.

از ماجرای قتل بگو، چرا او را کشتی؟

مدتی بود متوجه شده بودم زیبا رفتار مشکوک دارد. هر بار که با او صحبت می‌کردم به من می‌گفت که اشتباه می‌کنی. من هم کم‌کم به این نتیجه رسیده بودم که او درست می‌گوید و من اشتباه می‌کنم. تازه متوجه شده بودم که زیبا باردار شده است. البته او از این مساله خوشحال نبود و سعی می‌کرد بچه را از بین ببرد، اما من از او خواسته بودم این کار را نکند. یک روز به خانه آمدم و دیدم زیبا با تلفن صحبت می‌کند. هر چه پرسیدم چه کسی پشت خط است جوابی نداد و با پرخاشگری با من صحبت کرد. بشدت عصبانی شدم. ما مشاجره لفظی داشتیم که یکدفعه گفت من با هر کس که بخواهم ارتباط برقرار می‌کنم و بچه را هم از بین برده‌ام. او درست می‌گفت. همان روز زنی که کار سقط جنین غیرقانونی می‌کرد فرزندم را از بین برده بود و مدارکش را هم به من نشان داد. از او خواستم اگر ارتباطی دارد دیگر ادامه ندهد. قبول نکرد و گفت هر کاری که بخواهد می‌کند. من هم کنترل خود را از دست دادم و با اولین چیزی که دم دستم بود چند ضربه به او زدم و باعث مرگش شدم و بعد هم خودم را به ماموران معرفی کردم.

بعد از قتل همسرت چه احساسی داشتی؟

بشدت پریشان و ناراحت بودم. من عاشق زیبا بودم و اطمینان دارم که هرگز در زندگی‌ام نمی‌توانم کسی را به اندازه زیبا دوست داشته باشم. عشق بین من و زیبا یک عشق استثنایی بود. نمی‌دانم چرا این طور شد.

چطور توانستی از اولیای دم رضایت بگیری؟

آنها بسیار انسان‌های رئوف و مهربانی بودند. زمانی که واقعیت را به آنها گفتم و ابراز پشیمانی کردم مرا بخشیدند. در حالی که می‌توانستند انتقام بگیرند. آنها من را به زندگی بازگرداندند و خود را از عذاب قصاص یک انسان رهایی دادند. در حالی که من همچنان در حال عذاب وجدان هستم و هر شب خواب زیبا را می‌بینم.

فکر می‌کنی چرا این اتفاق افتاد؟

در تمام مدتی که زندان بودم همیشه به این مساله فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که به همسر اولم بسیار ظلم کردم. او زن بسیار خوبی بود. هرگز من را اذیت نکرد، اما من با طلاق دادن او و ندادن حق و حقوق‌اش به او بسیار ظلم کردم. نتیجه آن را هم دیدم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها