بوی کافور عطر یاس

در بهمن 1378 و در هجدهمین جشنواره فیلم فجر، پرجایزه‌ترین و مطرح‌ترین نامزد عناوین برتر فیلم بوی کافور عطر یاس (بهمن فرمان‌آرا) بود، به نحوی که از بین 11 عنوان کاندیدایی توانست 8 جایزه (بهترین چهره‌پردازی، طراحی صحنه، موسیقی متن، فیلمبرداری، بازیگر نقش دوم زن، کارگردانی و نهایتا بهترین فیلم) را از آن خود سازد و هم چنین عنوان بهترین فیلمنامه را هم از بخش مسابقه بین‌المللی همین جشنواره به دست آورد.
کد خبر: ۲۵۲۰۰۶

 این همه البته جدا از استقبال چشمگیر منتقدان و صاحبنظران بود. مثلا مجید اسلامی از منتقدان مطرح سینمای ایران، در یادداشت‌های جشنواره‌ای ماهنامه فیلم، درباره این فیلم چنین نوشت: «بوی کافور عطر یاس بزرگ‌ترین شگفتی جشنواره است. داستانی ساده، بازی‌هایی قابل قبول، و تکنیکی مثال‌زدنی. تنها فیلمی که از فضای باز این دوران جدید استفاده هوشمندانه‌ای کرده و تقریبا می‌تواند هر تماشاگری را راضی کند، بی‌آن که باجی به او بدهد. ماجراهای فرعی فیلم دغدغه اصلی قهرمان فیلم است و فیلم با ریتمی دلنشین و با روایتی اپیزودیک با وقار تمام پیش می‌رود و در سکانس درخشانی به پایان می‌رسد.»

داستان فیلم بوی کافور عطر یاس درباره فیلمساز میانسالی به نام بهمن فرجامی است که پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، می‌خواهد به سفارش تلویزیون ژاپن فیلم مستندی درباره آداب و رسوم پس از مرگ در ایران بسازد. او در سالروز مرگ همسرش به قبرستان می‌رود و در بین راه زن جوانی را سوار اتومبیلش می‌کند، اما زن جنین بچه‌ای مرده را در ماشین او جا می‌گذارد و فرار می‌کند. فرجامی در گورستان متوجه می‌شود که در قبر کناری قبر همسرش (که متعلق به او بوده است) شخص دیگری را دفن کرده‌اند. او به وکیلش مراجعه می‌کند تا این مساله را پیگیری و حل کند. سپس باخبر می‌شود که امیر، دوست نویسنده‌اش به طرز مشکوکی گم شده است و برای پیدا کردنش به سردخانه بیمارستان می‌رود ولی مدتی بعد او پیدایش می‌شود و خیال فرجامی تا حدی آسوده می‌شود. برای همین با فراغت بال بیشتری سراغ فیلم مستندش (که به نوعی تداعی‌گر فیلمی درباره مرگ خودش است) می‌رود و مقدمات و تدارکاتی از قبیل خرید ترمه و سفارش حجله و انتخاب بازیگر و غیره را پی می‌گیرد. در این میان به مادرش هم که دچار آلزایمر شده است سر می‌زند و برایش قصه می‌خواند. ناگهان خبر می‌رسد دوستش امیر مرده است و همین باعث ایست قلبی فرجامی می‌شود. فرجامی تصمیم می‌گیرد قرار فیلمبرداری را لغو کند. فردا صبح فرجامی از خواب بلند می‌شود و می‌بیند که فوت کرده و تمام بستگان و گروه فیلمبرداری برای اجرای مراسمی که از نظر او خیلی بدسلیقه دارد انجام می‌گیرد گردهم آمده‌اند. در این بین تلفن زنگ می‌زند؛ آن سوی خط تلفن پسر فرجامی است که خبر تولد نوه فرجامی را می‌دهد. فرجامی درمی‌یابد که نمرده و آن چه تا به حال در مورد مرگ خودش می‌دیده تنها یک کابوس بوده است.

بهمن فرمان‌آرا که اکنون در آستانه 69 سالگی است، جزو چهره‌های شاخص موج نوی سینمای ایران در اوایل دهه 1350 محسوب می‌شود. اولین فیلم بلند او، خانه قمر خانم ( 1349) که براساس یک مجموعه تلویزیونی پرطرفدار ساخته شده بود البته مطلع خوبی برای کارنامه سینمایی او نبود اما فیلم دومش روندی دیگر را طی کرد: شازده احتجاب ؛ که اثری اقتباس یافته از داستان معروف هوشنگ گلشیری بود. هنوز بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که شازده احتجاب جزو بهترین آثار سینمای ایران است. فرمان آرا سومین فیلم بلندش را هم براساس نوشته‌ای از گلشیری ساخت: سایه‌های بلند باد ؛ اما این فیلم در بحبوحه تحولات وقوع انقلاب اسلامی قرار گرفت و برای همین مجال چندانی برای طرحش پیش نیامد. فرمان‌آرا تنها به کار کارگردانی مشغول نبود و در کنار آن به تهیه‌کنندگی هم می‌پرداخت و از قضا آثار ارزشمند و شاخصی در آن دوران را تهیه کرد که از بین‌شان می‌توان به گزارش (عباس کیارستمی)، شطرنج باد ( محمدرضا اصلانی)، کلاغ (بهرام بیضایی) و ملکوت (خسرو هریتاش) اشاره کرد.

پس از یک دهه فرمان‌آرا تلاش کرد تا چهارمین فیلمش را کارگردانی کند. او ابتدا باز داستانی از گلشیری (دست تاریک، دست روشن) را برگزید تا با اقتباس از آن و با نام جدید نیمه تاریک ماه به این کار مبادرت ورزد، ولی این تصمیم با مشکلاتی مواجه شد و بعد از ناکامی در طرح‌های دیگری از جمله پروژه‌ای با نام من از عباس کیارستمی متنفرم (که خبر ساختش با واکنش‌های متفاوتی از سوی محافل سینمایی رو‌به‌رو شد) و نیز تصمیم برای اقتباس از داستانی از اسماعیل فصیح با نام باده‌کهن، توانست پس از 21 روز فاصله بین کار سومش تا آن موقع، کلید چهارمین اثرش را با نام تولدی دیگر که بعدا به عنوان بوی کافور عطر یاس تغییر نام داد، بزند. فرمان آرا پس از این فیلم دو اثر دیگر هم در سال‌های بعدش ساخت: خانه‌ای روی آب، و یک بوس کوچولو که البته این دو فیلم نیز اگرچه به اندازه بوی کافور عطر یاس مورد تحسین منتقدان قرار نگرفتند ولی آثار پرسر و صدایی به حساب می‌آمدند.

فرمان‌آرا خود در جایی ساختار بوی کافور عطر یاس را با سبک و سیاق رمان‌های نو مقایسه کرده است: « وقتی سوار قطاری هستید، مناظر در حال گذر را از کنار پنجره می‌بینید که هیچ کدام ثابت نیستند، نهایت کاری که می‌توانید بکنید این است که سرتان را برگردانید و منظره در حال دور شدن را ببینید. ساختار بوی کافور عطر یاس نیز چنین شکلی دارد. به جز شخصیت اصلی فیلم (کارگردان)، بقیه آدم‌ها مثل همان تصاویر و مناظر گذرای پشت پنجره قطار در یک سکانس وارد می‌شوند و می‌گذرند. بعضی از این آدم‌ها خودشان می‌توانند موضوع فیلم دیگری باشند. این فیلم صحنه‌هایی دارد که گاهی با هم متضاد هستند. به همین دلیل از قصه‌گویی متعارف و کلاسیک پرهیز کردم و برای همین ساختار فیلم هم به ساختار رمان نو شباهت پیدا کرد. فیلم با این که یک شخصیت اصلی دارد اما بر واکنش‌ها استوار است.»

بوی کافور عطر یاس ویژگی‌های قابل تاملی دارد. از یک سو حدیث نفس خود فرمان‌آرا می‌تواند باشد که بار دیگری مجال فیلمسازی را به دست آورده است ولی در فاصله‌ای دو دهه و نیمی و در میانه میانسالی دغدغه‌هایی جدی او را مشغول نگه داشته است، از سویی فیلم ارجاعات فراوان به نمودهای روزگار خود دارد و از ماجرای دوم خرداد گرفته تا قتل‌های زنجیره‌ای سیاسی نگاه‌هایی گذرا به محیط پیرامون واقعی خود می‌افکند، از جانب دیگر سبک اثر بشدت یادآور سنت سینمای هنری اروپاست چرا که در عین داشتن وحدت زمان شاخص در متن، هم روایتی اپیزودیک دارد و هم شخصیت‌ها حضوری گذرا در متن ایفا می‌کنند (برخی از منتقدان خارجی هم در نوشته‌های خود فیلم را در مسیر آثار برگمان و فلینی ارزیابی کرده‌اند)، از یک جهت دیگر فیلم در عین روال فاخر و موقری که در پیش می‌گیرد واجد لحن طنزآلود شیرینی هم هست که خیلی جاها در فضای کلامی اثر نمود می‌یابد و از همین رو مثلا منتقد نیویورک تایمز برخی از دیالوگ‌های فیلم را با دیالوگ‌پردازی‌های وودی آلنی مقایسه کرده است (مثلا در جایی مامور کفن و دفن به فرجامی می‌گوید: «مردم در زندگی نمی‌خواهند کنار زن‌هایشان باشند، تو مرده‌اش را هم ول نمی‌کنی؟!» و یا جایی دیگر پزشک چنین نسخه می‌پیچد که «هر چیز خوشمزه برات بده و هر چیز بدمزه برات بده!)»، و...این فیلم جایزه ویژه هیات داوران جشنواره مونترئال را هم به دست آورده است.

بوی کافور عطر یاس اگرچه اکران عمومی‌اش در زمان چندان مناسبی شکل نگرفت و برای همین بسیاری انتظار داشتند فیلم در فروش و استقبال مخاطبان با شکستی سهمگین مواجه شود، ولی ابتکار فرمان‌آرا در طراحی یک پوستر غیرمتعارف باعث شد این انتظار دست‌کم در برخی از سینماها تحقق پیدا نکند و فیلم حال و هوای پررونقی به خود گیرد. آن ابتکار عبارت بود از طراحی یک پوستر شبیه آگهی ترحیم با تصویری از خود فرمان‌آرا که در آن این جملات درج شده بود: «بدین وسیله به اطلاع دوستان، آشنایان و علاقه‌مندان به سرنوشت فیلم بوی کافور عطر یاس می‌رساند یادمان این اثر از 30 آذر 1379 در سینماهای عصر جدید و صحرا برگزار می‌شود!» بدین ترتیب فرمان‌آرا با این شیوه هم اعتراض خود را بابت نوع اکران فیلم مطرح کرد و هم تبلیغی جدید و غافلگیرکننده را برای کارش فراهم آورد.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها