در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بی آنکه بدانیم، به نقشونگار و اجمالا هنر تعلق خاطری داشتهایم و نمیدانم چرا کلاس نقاشی برای ما کلاس نبود و بیشتر به زنگ تفریح میمانست تا زنگ نقاشی و ای کاش زنگ تفریح بود یا لااقل زنگ ورزش اگر چه زنگ ورزش هم، فقط، زنگش، زنگ ورزش بود و در همین حال، روی دفترچهها و کتابهای مدرسه، پر بود از عکسبرگردانهایی که شاید میشد چندتایش را با یک سکه رنگورو رفته از آن خود کرد. کاغذی پر از نقشونگار که کافی بود جسارتا با آبدهان ترش کنی و به هر کجا که میخواهی بچسبانیاش تا برای همیشه جا خوش کند.
اگر نخواهیم از کجایی و چرایی عکسبرگردان بهسرعت درگذریم، میتوانیم پرسش کنیم، بهراستی: معنابرگردان یا سازنده عکسبرگردان به چه میاندیشیده و از کجا به چنین معنایی دست یافتهاند؟ اگر چنانکه فرهنگ لغات به ما میآموزد که عکس برگردان ظاهرا نه عکسبرگردان بلکه «طرحی از نقاشی رنگین» بوده است، از چه رو چنین نامی برای آن انتخاب شده است؟ و اگر نخواهیم به فرهنگ مراجعه کنیم و صرفا به یاد خاطرات گذشته باشیم، عکسبرگردان را نه طرحی از نقاشی رنگین یا عکسی از نقاشی و یا عکسی از طرحی رنگین، بل، همان «عکسی» که «برگردانده» میشود و روی دفتر مشق یا کتاب نقش میبندد، باز شناسیاش میکنیم. آیا معنای عام، یا معنای خاص عکس مورد توجه بوده است؟ اگر از گفته آن پیرمرد که بههنگام صدور سجل احوال از او پرسیدند چه نامی برایت بگذاریم؟ گفت: این روزها که دلی برای ما نمانده است، هر چه میخواهی بگذار! و صادر کننده سجل هم نامش را «بی دل/ بیدل» گذاشت، بگذریم و قصدمان این نباشد که بگوییم معنابرگردان عکسبرگردان یا هر کس دیگر از سر بیدلی نام آن را عکسبرگردان گذاشته است، این پرسش اساسی را دیگر بار، میتوان مطرح کرد: خاص یا عام؟ آیا عکس در اینجا به معنای معکوس شدن است؟ یا نه، واقعا عکس است که برمیگردد و روی صفحه کاغذ ثبت و ضبط میگردد؟ یعنی چیزی شبیه به نسخه بدل یا احیانا «رونوشت برابر اصل» و اگر چنین است، تکلیف ما با طراحی و نقاشی چه میشود؟ اگر عکس است که برگردانده میشود، پس فرهنگ لغت چه میگوید؟ و اگر طرح یا نقاشی یا طرحی از نقاشی است، پس چرا نامش عکسبرگردان و مثلا طرحبرگردان، نقاشیبرگردان و یا نقشبرگردان نیست؟ در اینجا، میتوان گفت احتمالا نه فرد معناگذار (یعنی متخصص و اهل معنا) که - شاید - دیگری این نام را برای آن برگزیده است. به هر روی، آن که چنین نامی را برگزیده است، شاید تفاوتی میان عکس و طرح و نقاشی قائل نبوده است و یا چهبسا همان معنای لغوی آن را مراد بوده است که آنوقت میتوان گفت که او - یا دیگری - هم مثل ما از زنگ نقاشی، چندان که باید طرفی نبسته است و بهاصطلاح امروز بیشتر به گیشه نظر داشتهاست تا هنر و چه بسا در کشاکش زنگ تفریح و نقاشی و گریز از مدرسه، سر از بازار هنر درآورده است! اما اگر از احوال شخصی و تفکرات و امیال ظاهری و باطنی ایشان درگذریم، باید بگوییم که: در اینجا با سه - و بلکه چهار - واژه روبهروییم: عکس/عکاسی، طرح/طراحی، نقش/ نقاشی و برگشتن و برگردانیدن و.... بدیهی است که سابقه عکس، کمتر از طراحی و نقاشی؛ و بویژه طراحی است. اگر چه سابقه عکس یعنی عکس به معنای لغوی آن از آن دو دیگر بیشتر است.
وقتی که بشر میتواند معکوس ببیند؛ مثلا انسانی را سروته ببیند یا ساختمانی را معکوس ببیند، چرا که نتواند اولا این «معکوس دیدن» را ثبت و ظهور ( ظاهر ) کند و این همان کاری است که بعدها ابزار عهده دار آن شد و عکاسی نام گرفت. و به اصطلاح دیگری فتو و فتوگرافی/ نور و نورنگاری شد ( اگر چه اسم و مسمی چندان که باید همسو نیستند - و این جای تأمل بسیار دارد.) اکنون، میتوان سؤال کرد که چه فرقی است میان معکوس دیدن و معکوس ثبت (یا ضبط) کردن؟ اما پیشتر باید گفت: فاصله میان عکس و عکاسی را فرآیندی به نام عکسبرداری پر میکند. عکسبرداری نه به معنای عکس برداشتن که بیشتر به معنای عکس گرفتن یا عکس انداختن و - نه گرفتن عکس یا انداختن عکس - است پس بر همین منوال میتوان گفت عکسبرگردان هم میتواند به معنای «عکس برگشتن» و هم، «برگشتن عکس» باشد و میماند این نکته که چرا عکس و مثلا چرا تصویر نه؟ به نظر میرسد اگر نخواهیم مانند معادل خارجی آن صرفا به کپی کردن و یا به جای معادلگذاری، فرآیند آن را توضیح دهیم شاید بهترین نام، برای چیزی که آن را عکسبرگردان مینامیم، تصویربرگردان باشد تا طرحبرگردان، نقشبرگردان، نقاشیبرگردان که هم معنای عام و هم معنای خاص آن را پوشش میدهد. اما این سخن که چه فرق است میان معکوس دیدن یا معکوس ثبت کردن؟ معکوس دیدن به معنای مصطلح آن یعنی وارونه دیدن که یا جنبه اخلاقی میتواند داشته باشد یا جنبه - اصطلاحا - توهمی و روانشناختی که ما در اینجا معنای مثبت آن را فرض میکنیم و به جای توهم عجالتا از تخیل بهره میگیریم (گاه میان این دوخلط میشود.) اگرچه توهم میتواند چنانچه از تعادل خارج نشود و نوعی بیماری محسوب نگردد «جنبههای خیال» آدمی را نه تنها تقویت بلکه سبب ساز شود، اما تخیل هیچ زمینه توهمی ندارد. پس بنابراین، قابل اعتماد و قابل اعتناست. به نظر میرسد اساس هر نوع ابتکار را همین قوه تخیل تشکیل میدهد و طراحی چیزی به نام عکسبرگردان هم - اگر چنانچه از نام و عنوانش در گذریم - نمیتواند خارج از این نظرگاه باشد. اگرچه عکس هر چیز را دیدن و معکوس دیدن هر چیز میتواند به یک معنا باشد اما اندک تفاوتی هم دارد و آن، این که در اولی تخیل نقش دارد و دومی بیشتر با جنبه روان آدمی سرو کار دارد، پس نیازمند ملاحظه، دقت و تأمل روانشناختی است. پس، در اینجا، معکوس دیدن و آنگاه، بهرهگیری از قوه تخیل، آدمی را به ابزاری میرساند که میتواند همهچیز را ثبت و ضبط کند و کارایی این محصول قوه تخیل، به همین جا ختم نمیشود، بلکه امکانی را فرارو میگشاید که میتوان با آن، خود قوه تخیل را هم تربیت کرد و پرورش داد. پس فرآیند عکاسی، اگر با تخیل سرشار همراه گردد هم ابعاد وجود آدمی و لایههای زیرین آن را بیشتر آشکار میسازد و هم ابعاد ناشناخته عکاسی را. عکاسی بدون تخیل، همچون آدمی است که بر اساس کارکرد و ابعاد ظاهریاش تنها خوردن، خوابیدن و راه رفتن و امثال آن را بازشناسی میکند اما آنچه گفته آمد نظر به بازپژوهی دارد که در پس اعمال، ابعاد و کارکردهای ظاهری، چه چیزهایی نهفته است که با وجود آدمی ارتباط دارد و یا میتواند ارتباط برقرار کند. بحث این است: آنچه که حاصل تخیل آدمیاست آیا میبایست قوه خیال را پرورش دهد محدود به - ظواهر - کند؟ قرار نیست امکانی را که قوه تخیل پیش روی آدمی قرار میدهد صرفا در جهت تکامل ابزار مورد استفاده قرار گیرد، بلکه - این امکان - میبایست بیشتر در جهت کشف ناشناختههای وجود آدمی بهکار گرفته شود. اگرچه جمع این دو هم نه تنها غیرممکن نیست، بلکه حتی لازم و ضروری مینماید. از این رو نه آنکه پیشرفت ابزار، موجبات پیشرفت مثلا هنر عکاسی را فراهم آورده که برعکس پیشرفت اندیشه و تخیل، موجبات پیشرفت ابزار را فراهم آورده است. پس عکاسی نه فن - اگرچه این هم هست - که دراصل نوعی هنر است و اگر جنبه فنی آن مورد نظر باشد صرفا همان بهره گیری از ابزار آن هم محدود به ظواهر اشیاء و پدیدهها خواهد شد و نه وارد شدن به عرصه ناکرانمند هنر. علیرغم تصور موجود، با پیشرفت ابزار، در حقیقت، دوره فنسالاری - و حاکمیت بلامنازع صاحبان فنون - به پایان میرسد و اختلاف میان نو و کهنه هم از اینجا آغاز میشود و آنکه با پیشرفت ابزار مخالفت میورزد نه آنگونه که ظاهرا مینمایاند در پی اثبات ابزار کهن در جهت گرایش به هنر یا اندیشه است، بلکه او بهخوبی میداند که پیشرفت ابزار میتواند او را از صحنه خارج کند؛ چرا که ابزار جدید اتفاقا اندیشه آدمی را به مبارزه فرا میخواند و اگرچه میداند که آموزش و یادگیری فنون کاری است نه چندان شاق بلکه بهانه میآورد که ما از این طریق از اصل ماجرا دور میشویم و مشخص نیست اصل ماجرا کدام است؟ و همو که چنین میاندیشد باید بهخاطر بیاورد که در گذشته نه چندان قبلتر خود نیز، در جدال با کهنهگرایان بوده است! پس ظاهر آن دفاع از ابزار کهن و شاید هم فرهنگ است! اما باطنش دفاع از خود. او، در برابر پیشرفتها - یکباره - میبینید ظاهرا، حرفی برای گفتن ندارد. عکاسی نه فقط هنر دیدن که هنر شنیدن و هنر گفتن هم هست؛ اما از همه مهمتر عکاسی «هنر اندیشیدن» است که به مدد ابزار نو، تحقق آن مهیاتر و میسرتر شده است. اما سوالی که پیش میآید: کدام اندیشه؟ آن اندیشهای که بر پایه خیال آدمی شکل میگیرد. عرصه عکاسی؛ عرصه اندیشه و خیال است و ابزار تنها کاری که برای او انجام میدهد تسهیل تحقق آن اندیشه و خیال است. پیشرفت ابزار اندیشههای او را سریعتر - محقق میکند و در معرض دید قرار میدهد. و اینجا، عکس به تصویر شبیهتر است تا عکس. تصویر دیگرگونه از پدیدهها و اشیاء. تصویری که - گاه - از هیچ پدید میآید. تصویری که میتواند مابهازای خارجی نداشته باشد: جز نور و فقط نور (و به نظر میرسد یکی از ابعاد ناشناخته هنر عکاسی همین باشد که اتفاقا با معنای اصلی آن یعنی نور و نورنگاری هم همسو تر است.) تصویر درعینحال واژهای است که ما را با اصل و مبداء و هم به تخیل نزدیکتر میکند: از آنرو که خالق عالم مصور است تصویری که «من اندیشیده» را در برابر « توی اندیشنده» قرار میدهد و به این اعتبار، تصویر، امکان گفتگوی درونی میان «من - دیگری» را فراهم میآورد. گفتگویی که بهجای کلام، اندیشه ناب را در برابر ما ظاهر میکند. شاید بتوان گفت این اندیشه ناب، مخاطب را به چیزی که هیدگر آن را وجود ناب مینامد، فرا میخواند. و در اینجا، زمان - ظاهرا - از حرکت بازمیایستد چرا که اینک از «موجود» فاصله گرفتهایم.
محمدرضا لاهوتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: