در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است که در ایران زندگی میکنی؟
من 17 ساله بودم که وارد ایران شدم و به تهران آمدم. برای رسیدن به تهران راه دراز و مشقتباری را پیمودم. چندین روز آب و غذا نخوردم و در حال مرگ بودم، اما نجات پیدا کردم و بالاخره به تهران آمدم و مشغول به کار شدم.
تو با مجوز وارد ایران شدی؟
من از مسافران قاچاق بودم ما در یک کانتینر بودیم که قرار بود به صورت مخفیانه وارد ایران شویم. در راه مشکلاتی به وجود آمد که مجبور شدیم چند روز را در مرز، مخفی شویم. شرایط آنقدر بد بود که چیزی نمانده بود چند نفر از ما بمیرند، اما به هر حال خدا کمک کرد و از مرگ نجات پیدا کردیم.
وقتی وارد ایران شدیکجا مشغول به کار شدی؟
به تهران که آمدم سراغ هموطنانم در ایران رفتم . یکی از آنها که از همسایههای ما در افغانستان بود به من گفت که صاحبکارش به دنبال کارگر میگردد. من هم قبول کردم که برای کار با دوستم بروم.
چه کاری میکردی و چه مدتی در آنجا مشغول بودی؟
کارگر یک ساختمان بودم. کار سختی بود و به نسبت کارگران دیگر حقوق کمتری میگرفتم، اما به هر حال برای شروع بد نبود . 6 ماه در آنجا کار کردم و بعد هم به سراغ شغل دیگری رفتم.
چرا شغلت را عوض کردی؟
بعد از اینکه کار ساختمان تمام شد مجبور شدم آنجا را ترک کنم البته در این 6 ماه هم خوب جاافتاده بودم و میتوانستم برای خودم کاری دست و پا کنم. بعد از آن به عنوان کارگر در یک گاراژ مشغول به کار شدم. آنجا برای من خوب بود چون تمام مدت در گاراژ بودم و بیرون نمیرفتم و فقط برای خریدهای کوچک بیرون میرفتم. مسوولیت نظافت با من بود شبها هم در همان گاراژ میخوابیدم. بجز من 3 نفر دیگر هم آنجا بودند.
از قتلهایی که انجام دادی بگو؟
من نمیخواستم مرتکب قتل شوم، اما آن 3 نفر با من کاری کردند که مجبور شدم آنها را بکشم. من زندگی خوبی داشتم، به آیندهام فکر میکردم و اصلا به کار خلاف فکر نمیکردم، اما زمانی که 3 کارگر گاراژ به من تعرض کردند درصدد انتقام برآمدم و آنها را کشتم.
مقتولان چه کرده بودند که آنها را مستحق مرگ میدانستی؟
من بیشتر از 2 سال بود که با آنها بودم و شب و روز را با هم میگذراندیم. گاهی اوقات که آنها برای دیدار خانوادههایشان میرفتند من کارشان را انجام میدادم که مبادا صاحبکار اخراجشان کند، اما آنها شبانه مرا مورد تعرض قرار دادند و همین کارشان آنقدر مرا تحت تاثیر قرار داد که مجبور شدم آنها را بکشم.
چرا دوستانت چنین کاری با تو کردند؟
آنها میدانستند که من در ایران تنها هستم و کسی را ندارم و از طرفی غیرقانونی وارد ایران شدم و به پلیس هم نمیتوانم شکایت کنم به همین خاطر هم مرا مورد آزار قرار دادند و تهدیدم کردند که اگر به کسی چیزی بگویم مرا میکشند. من هم به خاطر این که مرا بیحیثیت کرده بودند آنها را کشتم.
چطور توانستی 3 نفر را بکشی بدون این که در برابرت مقاومت کنند؟
آنها در خواب بودند. 2 نفرشان در یک اتاق و یک نفرشان هم در اتاق دیگری خوابیده بود به همین خاطر هم توانستم آنها را در خواب غافلگیر کنم.
از چه وسیلهای برای قتل استفاده کردی؟
ما در گاراژ یک چکش بزرگ داشتیم ، آن را برداشتم و در حالی که خواب بودند چکش را برسرشان کوبیدم. آنها مردند.
وقتی داشتی چکش به سر آنها میکوبیدی بیدار نشدند یا اینکه مقاومت نکردند؟
ابتدا رفتم به سراغ آن کسی که در اتاق تنها خوابیده بود او را زدم چون در خواب بود بدون هیچ سر و صدایی جان داد. بعد رفتم سراغ 2 نفری که در اتاق بودند نفر اول را زدم او هم بدون صدا جان داد، اما دومی با ضربه اول بیدار شد. ضربه من باعث شده بود که سرش بشکند. بلند شد و به من حمله کرد ، خواست چکش را از من بگیرد، اما نتوانست. شروع کرد به التماس و به من گفت او را ببخشم ، میگفت از کاری که با من کرده است پشیمان شده و میخواهد جبران کند. از من میخواست که او را به بیمارستان ببرم، اما من این کار را نکردم و چند ضربه دیگر به سرش زدم و بعد که از مرگش مطمئن شدم محل را ترک کردم.
تو توانستی 3 نفر را بکشی و اینقدر قدرت داشتی چرا زمانی که میخواستند تو را مورد تعرض قرار دهند مقاومت نکردی؟
نمیتوانستم مقاومت کنم چون آنها زمانی به سراغ من آمدند که در خواب بودم و نمیتوانستم از خودم عکسالعملی نشان دهم. 2 نفرشان دستان من را گرفته بودند و چاقو هم داشتند. در آن زمان نمیتوانستم کاری بکنم.
خانوادهات در افغانستان خبر دارند که چه اتفاقی برایت افتاده است؟
بله من از زندان با آنها تماس گرفته و گفتهام. زمانی که این حادثه اتفاق افتاد درست زمانی بود که من با دختر مورد علاقهام نامزد کرده بودم. مدتی قبل از این ماجرا پدر و مادرم به خواستگاری دختری رفته بودند که من میخواستم. از ایران برایش پول، لباس و طلا فرستاده بودم . قرار بود یک هفته بعد از این حادثه من به افغانستان برگردم و با هم ازدواج کنیم که من زندانی شدم.
برای جلب رضایت اولیای دم کاری کردهای؟
قرار است پدر و مادرم به ایران بیایند و به من کمک کنند، اما فکر نمیکنم آنها هم بتوانند کاری بکنند.
از کاری که کردی پشیمانی؟
من از همه کارهایم پشیمان هستم. از همان ابتدا نباید به ایران میآمدم تا این حوادث پیش نمیآمد. درست است که در افغانستان کار نیست، اما اگر تلاش میکردم میتوانستم کاری پیدا کنم و زندگیام را با کمی سختی میگذراندم. حالا هم اگر بتوانم از این پرونده جان سالم به در ببرم به کشورم برمیگردم تا زندگیام را در آنجا ادامه دهم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: