به این میگن بچه خوب

کد خبر: ۲۴۹۱۷۶

برو اون تنه لشو صداش کن. بدو.

دختر بیرون رفت و از حیاط کوچک خاکی گذشت. مرد نشسته بود پشت در، کنار جوی گنداب کوچه و روی موتور خم شده بود. دستش را به دسته موتور گرفت و چرخاند.

مرد با همان سیگار کنار لب داد زد: چه مرگته؟

دختر گفت: مامان کارت داره.

مرد سیگار را تکاند و دوباره به دهان برد: برو بگو دستم بنده.

دختر دولا شد و انگشتش را لای پره‌های موتور کشید: حالش خوب نیست ها.

مرد دستش را با دستمال نفتی پاک کرد: چشمت به موتور باشه برم ببینم چشه. به خانه که می‌رفت گفت: باهاش ورنری ها.

زن روی زمین نشسته بود و سرش را آرام به دیوار می‌کوبید. مرد را که دید داد زد: زود باش داره می‌یاد.

دختر از پشت سر مرد گفت: کی داره می‌یاد؟

مرد زد توی سر دختر و گفت: یه خری مثل تو.

زن فریاد کشید. مرد گفت: موتورو همون جور ول کردی اومدی حمال؟

دختر به سوی زن رفت: آب بیارم؟

نه برو کنار ولم کن.

مرد دستش را به دیوار گرفت و یک‌وری ایستاد: چه‌ات شد یهو؟

زن نالید: یه هو چیه؟ از دیروز دارم درد می‌کشم. ... نفهمیدی؟

مرد گفت: یه کم بخواب شاید بهتر شدی.

موقعشه. بهت می‌گم داره می‌یاد.

مرد رو کرد به دختر: بدو برو دنبال ناهید خانوم تا من یه خاکی تو سرم بکنم و بیرون رفت. دختر نشست کنار زن: چیزی می‌خوای؟

زن جیغ کشید. دختر گفت: دیدم ناهید خانوم داشت می‌رفت بیرون. چه کار کنم؟

زن سرش را تکان داد و دوباره جیغ کشید. دختر رفت جلوی در و برگشت. زن نالید و چنگ زد گوشه زیلو را گرفت و به دختر گفت: کمک کن بلن شم برو اونور.

دختر دستش را گرفت و کشید تا بلند شود. زن نیمه راه افتاد: نمی‌تونم. نمی‌تونم. برو یه زیرانداز بیار.

دختر به اطراف نگاه کرد: چی بیارم؟ رفت از آشپزخانه سفره را ‌آورد. زن سر تکان داد‌ نه و جیغ زد. دختر بیرون دوید. خرت و پرت‌های گوشه حیاط را زیر و رو کرد. از میان دبه‌های پلاستیکی شکسته و گونی‌های نان خشک دسته‌ای روزنامه پیدا کرد و به اتاق برد.

مرد موتور را با زحمت آورد توی حیاط و سر کشید توی اتاق: خیلی داد می‌زنی چه خبره؟! و بیرون که می‌رفت لگدی به موتور زد و گفت: این بی‌صاحاب هم چه موقعی خراب شد.

زن چنگ انداخت بازوی دختر را گرفت: چار درده چار درده. برو دنبالش.

چشم‌های دختر پر از اشک شد. دستش را مالید و بیرون دوید. در را باز کرد و دو طرف کوچه را نگاه کرد. مرد نبود. با مشت محکم به در خانه کناری زد: ناهید خانوم ناهید خانوم. به خانه که برگشت زن گفت: پس چی شد؟ دختر گریه‌اش گرفت: نه بابا هست نه ناهید خانوم.

صورت زن از درد در هم رفت و زیر لب گفت: دارم می‌میرم سردمه.

دختر پتویی آورد و روی پاهای زن انداخت. زن دست دراز کرد مچ پایش را گرفت و فشار داد: اگه شوهر کنی خودم می‌کشمت. نفسش بند آمد و ساکت شد.

دختر ترسید. رفت بیرون و به کوچه نگاه کرد. از انتهای کوچه ناهید خانوم با زنبیل پر از سبزی می‌لنگید و می‌آمد. به سویش دوید: مادرم داره می‌میره.

چادرش را گرفت و به سوی خانه کشید. ناهید خانوم زنبیل را کنار در ول کرد و به خانه آمد. زن را که دید توی صورتش زد و گفت: خاک بر سرم پس شوهرت کجاست؟

زن با چشم‌های از حدقه در آمده به زحمت سرش را کمی بالا آورد و گفت: به دادم برس.

ناهید خانوم چادرش را به کمر بست. روزنامه‌های خیس را از زیر زن برداشت و مچاله کرد.

گفت: وای وای. دختر را که دید داد زد: تو چرا اینجایی برو بیرون.

دختر که می‌رفت گفت: صبر کن. اول بدو دستمال بیار. آب جوش می‌خوام. چاقوی تیز دارید؟

و گریه‌اش گرفت. با پشت دست چشمش را پاک کرد: خدا هیچ زنی رو اسیر نامرد نکنه. خدا هیچ زنی رو غریب نکنه. بعد سرش را بالا گرفت و گفت: یا فاطمه زهرا خودت کمک کن.

دختر از روی رختخواب‌های جمع شده گوشه اتاق ملافه کهنه‌ای آورد که ناهید خانوم تکه‌تکه‌اش کرد: حالا برو بیرون. برو دنبال اون نره غول.

دختر بیرون رفت و نگاهی به کوچه انداخت. مرد ترک موتور نشسته بود و از ته کوچه می‌آمد. جلوی خانه پیاده شد و ته سیگارش را توی جوب انداخت. در را باز کرد و داخل شد: بیا با موتور ببرمت. وسیله گیرم نیومد.

ناهید خانوم بیرونش کرد: کی دیده زائو رو با موتور ببرن زایشگاه.

مرد برگشت جلوی در و با موتوری چانه زد. موتوری که رفت سیگاری روشن کرد و گفت: لا کردار دو تومن می‌خواست بگیره انگار سر گنج نشستم.

زن جیغ بلندی کشید و صدای گریه نوزاد درآمد. مرد محکم زد پشت دختر و گفت: بیا مفت و مجانی خودش اومد. به این می‌گن بچه خوب.

مهین‌دخت حسنی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها