برو اون تنه لشو صداش کن. بدو.
دختر بیرون رفت و از حیاط کوچک خاکی گذشت. مرد نشسته بود پشت در، کنار جوی گنداب کوچه و روی موتور خم شده بود. دستش را به دسته موتور گرفت و چرخاند.
مرد با همان سیگار کنار لب داد زد: چه مرگته؟
دختر گفت: مامان کارت داره.
مرد سیگار را تکاند و دوباره به دهان برد: برو بگو دستم بنده.
دختر دولا شد و انگشتش را لای پرههای موتور کشید: حالش خوب نیست ها.
مرد دستش را با دستمال نفتی پاک کرد: چشمت به موتور باشه برم ببینم چشه. به خانه که میرفت گفت: باهاش ورنری ها.
زن روی زمین نشسته بود و سرش را آرام به دیوار میکوبید. مرد را که دید داد زد: زود باش داره مییاد.
دختر از پشت سر مرد گفت: کی داره مییاد؟
مرد زد توی سر دختر و گفت: یه خری مثل تو.
زن فریاد کشید. مرد گفت: موتورو همون جور ول کردی اومدی حمال؟
دختر به سوی زن رفت: آب بیارم؟
نه برو کنار ولم کن.
مرد دستش را به دیوار گرفت و یکوری ایستاد: چهات شد یهو؟
زن نالید: یه هو چیه؟ از دیروز دارم درد میکشم. ... نفهمیدی؟
مرد گفت: یه کم بخواب شاید بهتر شدی.
موقعشه. بهت میگم داره مییاد.
مرد رو کرد به دختر: بدو برو دنبال ناهید خانوم تا من یه خاکی تو سرم بکنم و بیرون رفت. دختر نشست کنار زن: چیزی میخوای؟
زن جیغ کشید. دختر گفت: دیدم ناهید خانوم داشت میرفت بیرون. چه کار کنم؟
زن سرش را تکان داد و دوباره جیغ کشید. دختر رفت جلوی در و برگشت. زن نالید و چنگ زد گوشه زیلو را گرفت و به دختر گفت: کمک کن بلن شم برو اونور.
دختر دستش را گرفت و کشید تا بلند شود. زن نیمه راه افتاد: نمیتونم. نمیتونم. برو یه زیرانداز بیار.
دختر به اطراف نگاه کرد: چی بیارم؟ رفت از آشپزخانه سفره را آورد. زن سر تکان داد نه و جیغ زد. دختر بیرون دوید. خرت و پرتهای گوشه حیاط را زیر و رو کرد. از میان دبههای پلاستیکی شکسته و گونیهای نان خشک دستهای روزنامه پیدا کرد و به اتاق برد.
مرد موتور را با زحمت آورد توی حیاط و سر کشید توی اتاق: خیلی داد میزنی چه خبره؟! و بیرون که میرفت لگدی به موتور زد و گفت: این بیصاحاب هم چه موقعی خراب شد.
زن چنگ انداخت بازوی دختر را گرفت: چار درده چار درده. برو دنبالش.
چشمهای دختر پر از اشک شد. دستش را مالید و بیرون دوید. در را باز کرد و دو طرف کوچه را نگاه کرد. مرد نبود. با مشت محکم به در خانه کناری زد: ناهید خانوم ناهید خانوم. به خانه که برگشت زن گفت: پس چی شد؟ دختر گریهاش گرفت: نه بابا هست نه ناهید خانوم.
صورت زن از درد در هم رفت و زیر لب گفت: دارم میمیرم سردمه.
دختر پتویی آورد و روی پاهای زن انداخت. زن دست دراز کرد مچ پایش را گرفت و فشار داد: اگه شوهر کنی خودم میکشمت. نفسش بند آمد و ساکت شد.
دختر ترسید. رفت بیرون و به کوچه نگاه کرد. از انتهای کوچه ناهید خانوم با زنبیل پر از سبزی میلنگید و میآمد. به سویش دوید: مادرم داره میمیره.
چادرش را گرفت و به سوی خانه کشید. ناهید خانوم زنبیل را کنار در ول کرد و به خانه آمد. زن را که دید توی صورتش زد و گفت: خاک بر سرم پس شوهرت کجاست؟
زن با چشمهای از حدقه در آمده به زحمت سرش را کمی بالا آورد و گفت: به دادم برس.
ناهید خانوم چادرش را به کمر بست. روزنامههای خیس را از زیر زن برداشت و مچاله کرد.
گفت: وای وای. دختر را که دید داد زد: تو چرا اینجایی برو بیرون.
دختر که میرفت گفت: صبر کن. اول بدو دستمال بیار. آب جوش میخوام. چاقوی تیز دارید؟
و گریهاش گرفت. با پشت دست چشمش را پاک کرد: خدا هیچ زنی رو اسیر نامرد نکنه. خدا هیچ زنی رو غریب نکنه. بعد سرش را بالا گرفت و گفت: یا فاطمه زهرا خودت کمک کن.
دختر از روی رختخوابهای جمع شده گوشه اتاق ملافه کهنهای آورد که ناهید خانوم تکهتکهاش کرد: حالا برو بیرون. برو دنبال اون نره غول.
دختر بیرون رفت و نگاهی به کوچه انداخت. مرد ترک موتور نشسته بود و از ته کوچه میآمد. جلوی خانه پیاده شد و ته سیگارش را توی جوب انداخت. در را باز کرد و داخل شد: بیا با موتور ببرمت. وسیله گیرم نیومد.
ناهید خانوم بیرونش کرد: کی دیده زائو رو با موتور ببرن زایشگاه.
مرد برگشت جلوی در و با موتوری چانه زد. موتوری که رفت سیگاری روشن کرد و گفت: لا کردار دو تومن میخواست بگیره انگار سر گنج نشستم.
زن جیغ بلندی کشید و صدای گریه نوزاد درآمد. مرد محکم زد پشت دختر و گفت: بیا مفت و مجانی خودش اومد. به این میگن بچه خوب.
مهیندخت حسنیزاده
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد