رنسانس‌ موسیقی‌ یا موسیقی ‌رنسانس

رنسانس‌ به‌ دوره‌ای‌ اطلاق‌ می‌شود که‌ دانش‌پژوهان‌ امروزی‌ آن‌ را به‌ فاصله‌ زمانی‌ بین‌ سالهای‌ 1350 تا 1600 میلادی‌ نسبت‌ می‌دهند، در این‌ عصر اختراعات‌ و عقاید فردگرایانه‌ فراوان‌ دیده‌ می‌شد. تحولات‌ مربوط‌ به‌ موسیقی‌ و رفتارهای‌ فرهنگی، جزو آشکارترین‌ پیشرفت‌ها نسبت‌ به‌ تحولات‌ مربوط‌ به‌ قرون‌ وسطی‌ محسوب‌ می‌شود، می‌توان‌ این‌ دوره‌ را عصر اختراعات، عقاید، سبکهای‌ آزاد موسیقی‌ و فردگرایی‌ نامید.
کد خبر: ۲۴۹۰۵۶

این‌ دوره‌ را همچنین‌ باید دوره‌ اکتشافات‌ و ماجراجویی‌ در سالهای‌ 1492 تا 1519 دانست‌ که‌ آرزوهای‌ کریستوفر کلمبوس، واسکودو گاما و فردیناند ماژلان‌ را برآورده‌ ساخت. این‌ دوره‌ کاملا با دوره‌ قرون‌ وسطی‌ متفاوت‌ می‌باشد؛ چراکه‌ در قرون‌ وسطی‌ قدرت‌ کاملا در اختیار کلیسا قرار داشت. این‌ قدرت‌ به‌ آرامی‌ به‌ هنرمندان، موسیقیدانان‌ و افرادی‌ که‌ در طبقات‌ اجتماعی‌ بالاتر قرار داشتند منتقل‌ شد. واژه‌ «رنسانس» به‌ معنی‌ تولدی‌ دوباره‌ می‌باشد که‌ به‌ وسیله‌ هنرمندان‌ و موسیقیدانان‌ جهت‌ اصلاح‌ و به‌ کارگیری‌ تجربیات‌ و معیارهای‌ یونانیان‌ و رومی‌ها به‌ کار برده‌ می‌شد. شهرهای‌ متمول‌ ایتالیا مانند فلورانس، فراری‌ و سرزمین‌ ونیز آغازگر عصر رنسانس‌ می‌باشند. از آنجایی‌ که‌ ساکنین‌ این‌ شهرها ثروتمند بودند پولهای‌ خود را صرف‌ مسائل‌ گوناگونی‌ نظیر نقاشی، آموزش‌ موضوعات‌ مختلف‌ و نظامهای‌ نوین‌ حکومت‌داری‌ می‌کردند. این‌ مسائل‌ برای‌ مردم‌ دارای‌ اهمیت‌ ویژه‌ای‌ بود و به‌ خاطر الگویی‌ که‌ دائما در حال‌ تغییر و تحول‌ بود، گرایش‌ آنها به‌ سوی‌ فرهنگ‌ و کلیسا، موسیقی‌ بهترین‌ گزینه‌ برای‌ صرف‌ پولهایشان‌ محسوب‌ می‌گردید. به‌ طور کلی‌ تمامی‌ این‌ تفکرات‌ به‌ نوعی‌ پژوهش‌ جدید بال‌ و پر می‌داد و باعث‌ تولد تفکرات‌ انسان‌گرایانه‌ می‌شد. اومانیستی‌ یا انسان‌گرایی‌ موضوعاتی‌ در رابطه‌ با نوع‌ بشر و فرهنگ‌ را مطرح‌ می‌ساخت. در این‌ زمان‌ نقاشان‌ و پیکرتراشان‌ موضوعاتی‌ را از ادبیات‌ کلاسیک‌ و اسطوره‌ای‌ نظیر شخصیت‌های‌ اشعار حماسی‌ هومر اقتباس‌ می‌کردند. نقاشانی‌ چون‌ رافائل‌ و لئوناردو داوینچی‌ بیشتر به‌ واقعیت‌گرایی‌ علاقه‌مند بوده‌ و از چشم‌اندازهای‌ خطی‌ استفاده‌ می‌کردند. ترسیم‌ اندام‌ عریان‌ انسان‌ها موضوع‌ مورد علاقه‌ آن‌ دوران‌ محسوب‌ می‌شد و این‌ در حالی‌ بود که‌ در قرون‌ وسطی‌ ارائه‌ چنین‌ موضوعاتی‌ اسباب‌ شرمساری‌ و پنهان‌کاری‌ را به‌ دنبال‌ داشت. در این‌ دوره‌ هنرمندان‌ مانند دوران‌ گذشته‌ تنها به‌ عنوان‌ صنعتگر مطرح‌ نبودند بلکه‌ برای‌ اولین‌ بار به‌ عنوان‌ متفکرانی‌ مستقل‌ و آزاداندیش‌ مطرح‌ می‌شدند. از قدرت‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ هم‌ در مقایسه‌ با قرون‌ وسطی‌ تا حد چشمگیری‌ کاسته‌ شده‌ بود. در این‌ دوران‌ بود که‌ انحصارطلبی‌ کلیسا برای‌ فراگیری‌ علوم‌ و کنترل‌ افکار عابدان‌ عامی، رنگ‌ می‌باخت. طبقه‌ اشراف‌ و طبقه‌ بالاتر از متوسط‌ جامعه‌ در آن‌ زمان‌ آموزش‌ و یادگیری‌ را نشانه‌ای‌ از شان‌ و مرتبه‌ انسانی‌ دانسته‌ و در این‌ میان‌ موسیقی‌ نیز بخش‌ پیچیده‌ای‌ از آن‌ جایگاه‌ اجتماعی‌ محسوب‌ می‌شد. ‌

اختراع‌ چاپ، سرعت‌ فراگیری‌ علوم‌ را افزایش‌ داد. چاپ‌ اولین‌ جلد انجیل‌ توسط‌ «یوهان‌ گوتنبرگ» که‌ به‌ تعداد خوانندگان‌ این‌ شاهکار ادبی‌ می‌افزود برای‌ چنین‌ مخترعی‌ اعتباری‌ جهانی‌ به‌ ارمغان‌ آورد. ‌

استفاده‌ از دستگاه‌های‌ چاپ‌ باعث‌ شد، کتابها نیز آسان‌تر و با قیمتی‌ مناسب‌تر در اختیار مردم‌ قرار گیرد. مردم‌ عادی‌ نیز فرصت‌ این‌ را داشتند که‌ از نعمت‌ خواندن‌ کتاب‌ و ادبیات‌ بهره‌مند گردند، امری‌ که‌ منحصر به‌ افراد طبقه‌ متمول‌ جامعه‌ می‌شد. بنابراین‌ از آنجایی‌ که‌ افراد عامی‌ می‌توانستند به‌ دستاوردهای‌ چاپ‌ دسترسی‌ پیدا کنند مهارت‌ خواندن‌ و نوشتن‌ نیز در میان‌ آنها توسعه‌ یافت‌ و موسیقی‌ هم‌ از این‌ قائده‌ مستثنی‌ نبود. همچنان‌ که‌ ایده‌ تحول‌ و رنسانس‌ برای‌ انسان‌ در آن‌ زمان‌ عالمگیر شده‌ بود؛ از هر فرد باسوادی‌ انتظار می‌رفت‌ که‌ موسیقی‌ را نیز بیاموزد. در قرون‌ وسطی‌ موسیقیدانان‌ در کلیساها، دربارهای‌ شاهان‌ و شهرها مشغول‌ فعالیت‌ بودند. کلیسا همچنان‌ حامی‌ موسیقی‌ باقی‌ ماند، اما فعالیت‌های‌ موسیقیدانان‌ به‌ تدریج‌ متوجه‌ دربار شاهان‌ می‌شد. شاهان‌ و شاهزاده‌ها و درباریان‌ بر سر به‌ دست‌ آوردن‌ بهترین‌ آهنگسازان‌ در رقابت‌ بودند. در چنین‌ شرایطی‌ موسیقیدانان‌ مشهور نیز از مزایای‌ شان‌ و مقام‌ بالاتر و دستمزد بیشتر نسبت‌ به‌ گذشته‌ بهره‌مند می‌شدند. ‌

آهنگسازان‌ و موسیقیدانان‌ در سراسر اروپا دارای‌ منزلتی‌ بالاتر بوده‌ و در جایگاه‌ مهمتری‌ در جامعه‌ قرار می‌گرفتند. بسیاری‌ از موسیقیدانان‌ به‌ سیاست‌ هم‌ علاقه‌مند شدند به‌ این‌ امید که‌ موقعیت‌ اجتماعی‌ آنان‌ به‌ عنوان‌ موسیقیدان‌ یا آهنگساز به‌ رشد و توسعه‌ حرفه‌ای‌ آنان‌ کمک‌ خواهد کرد. ‌

این‌ موضوع‌ در میان‌ اغلب‌ آهنگسازان‌ و موسیقیدانان‌ عهد رنسانس‌ به‌ صورت‌ برجسته‌ای‌ دیده‌ می‌شود. بسیاری‌ از این‌ افراد از کشورهای‌ ضغیف‌تر بودند یا حداقل‌ از خانواده‌های‌ بااصالت‌ و نجیب‌زاده‌ نبودند. در دوره‌ رنسانس‌ همانند قرون‌ وسطی‌ موسیقی‌ کلامی‌ نسبت‌ به‌ موسیقی‌ ابزاری‌ از اهمیت‌ بیشتری‌ برخوردار بود. گرایشات‌ انسان‌گرایانه‌ در زبان، موسیقی‌ کلامی‌ را به‌ گونه‌ای‌ نوین‌ تحت‌ تاثیر قرار داد. در نتیجه‌ نوعی‌ قرابت‌ و رابطه‌ای‌ خاص‌ بین‌ کلمات‌ و موسیقی‌ به‌ وجود آمد. ‌

آهنگسازان‌ غالبا از کلمات‌ رنگ‌آمیزی‌ شده‌ استفاده‌ می‌کردند که‌ نوعی‌ اجرای‌ موسیقی‌ با استفاده‌ از تصاویری‌ شاعرانه‌ محسوب‌ می‌شد. صداهای‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌ در موسیقی‌ رنسانس‌ کامل‌تر از موسیقی‌ قرون‌ وسطی‌ بود و اثری‌ به‌ مراتب‌ مطلوب‌تر بر روی‌ انسان‌ می‌گذاشت. برای‌ ساخت‌ یک‌‌هارمونی‌ غنی‌تر، به‌ تولید صداهای‌ بم‌ توجه‌ بیشتری‌ می‌شد. برای‌ ساخت‌ موسیقی‌ گروهی‌ دیگر نیازی‌ به‌ همراهی‌ سازها نبود. ‌

آهنگسازان‌ غالبا از کلمات‌ رنگ‌آمیزی‌ شده‌ استفاده‌ می‌کردند که‌ نوعی‌ اجرای‌ موسیقی‌ با استفاده‌ از تصاویری‌ شاعرانه‌ محسوب‌ می‌شد. صداهای‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌ در موسیقی‌ رنسانس‌ کامل‌تر از موسیقی‌ قرون‌ وسطی‌ بود

این‌ دور معروف‌ به‌ «عصر طلایی» ساخت‌ قطعات‌ گروهی‌ بدون‌ همراهی‌ سازها، یعنی‌ «کاپلاCapella » نیز می‌باشد. درست‌ در همین‌ زمان‌ بود که‌ آوازهای‌ چهار نفره‌ سالنهای‌ آرایشگری‌ امروزی‌ به‌ وجود آمد. این‌ تکنیک‌ جدید باعث‌ شد موسیقی‌ رنسانس‌ هم‌ لذتبخش‌ و هم‌ قابل‌ رقابت‌ باشد، زیرا هر خواننده‌ بایستی‌ ریتم‌ انفرادی‌ خود را دنبال‌ می‌کرد. این‌ امر نوعی‌ بدعت‌ و نوآوری‌ و تحولی‌ روحبخش‌ نسبت‌ به‌ آهنگهای‌ کشیده‌ و تکراری‌ و یکنواخت‌ به‌ حساب‌ می‌آمد. سبک‌ جدیدی‌ از آهنگهای‌ ترکیبی‌ به‌ وجود آمد که‌ در آن‌ صداهای‌ بم‌ استقلال‌ بیشتری‌ می‌یافت. ‌

این‌ موضوع‌ باعث‌ شد سروده‌های‌ گروهی‌ به‌ سطح‌ متفاوتی‌ از پیچیدگی‌ و مفهوم‌ برسند و همچنین‌ باعث‌ ایجاد دو نوع‌ موسیقی‌ مقدس‌ یعنی‌ سرودهای‌ چند صدایی‌ و سرودهای‌ گروهی‌ شد. سرود چنین‌ صدایی‌ نوعی‌ آواز کر بود که‌ از پنج‌ بخش‌ شناخته‌ می‌شد: کایریه‌ (Kyrie)، گلوریا (Gloria)، کردو (Credo)، سانکتس‌ (sanctus )و آگنوس‌ (Agnus‌).

«ژاسکرین‌ دسپرر)Josquin Desprez( »، استاد موسیقی‌ رنسانس‌ محسوب‌ می‌شد، قطعات‌ ساخته‌ شده‌ توسط‌ او که‌ دیگر موسیقیدانان‌ را تحت‌تاثیر قرار داد به‌ طور مشتاقانه‌ای‌ مورد استقبال‌ عاشقان‌ موسیقی‌ قرار گرفت. «جیووانی‌ پیر لویجی‌ د پالسترین»(Giavanni Pierluigi da Palestrine)  یکی‌ از مهمترین‌ خالقان‌ موسیقی‌ در آن‌ زمان‌ بود که‌ زندگی‌ خود را وقف‌ ساختن‌ موسیقی‌ برای‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ کرد. در اوایل‌ دهه‌ 1500، پروتستان‌ها که‌ به‌ دنبال‌ جبران‌ سوءاستفاده‌ درون‌ ساختاری‌ گذشته‌ بودند با کلیسا وارد چالش‌ شدند. این‌ امر موجب‌ تاسیس‌ انجمن‌ عیسویان‌ در سال‌ 1540 شد که‌ ساختار درونی‌ کلیسا را مورد بررسی‌ و پرسش‌ قرار داد. آنها موسیقی‌ کلیسا را مورد بحث‌ قرار دادند زیرا احساس‌ می‌کردند که‌ موسیقی‌ کلیسا، پاکی‌ و بی‌خطر بودن‌ خود را از دست‌ داده‌ و این‌ مساله‌ در آن‌ زمان‌ در مکانی‌ مقدس‌ امری‌ ضروری‌ به‌ شمار می‌آمد. موسیقی‌ کلیسا مورد انتقاد قرار گرفت‌ چون‌ این‌ نوع‌ موسیقی‌ از سازهای‌ قابل‌ تنظیم‌ و پرسروصدا و آوازهای‌ تماشاخانه‌ای‌ استفاده‌ می‌کرد و آنها تصور می‌کردند، کلیسا تبدیل‌ به‌ مکانی‌ برای‌ خوشگذرانی‌ و تفریح‌ شده‌ است. سرانجام‌ شورای‌ کلیسا فرمانی‌ صادر کرد مبنی‌ بر این‌ که‌ موسیقی‌ کلیسا نباید به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ فقط‌ در اوقات‌ فراغت‌ مردم‌ به‌ آنها شادی‌ ببخشد، بلکه‌ باید تفکرات‌ مذهبی‌ را نیز به‌ مردم‌ القاء کند. به‌ نظر می‌آمد سرودهای‌ دسته‌جمعی‌ به‌ نام‌ «پوپ‌ مارسلاس)»Pope Marcellus(  اثر «پالسترین»)Palestrine( ، تا مدتی‌ طولانی‌ شوراهای‌ کلیسا را متقاعد کرده‌ باشد که‌ این‌گونه‌ سرودها بایستی‌ در آیین‌ پرستش‌ کاتولیک‌ باقی‌ بماند.‌

اگرچه‌ امروزه‌ ما می‌دانیم‌ که‌ چنین‌ مطلبی‌ نقش‌ تعیین‌کننده‌ای‌ در تصمیم‌ شوراها نداشت‌ ولی‌ می‌توان‌ اظهار کرد که‌ خواسته‌ شورا را برای‌ طرح‌ موسیقی‌ مذهبی‌ منعکس‌ ساخت. در طول‌ دوره‌ رنسانس‌ موسیقی‌ کلامی‌ غیرمذهبی‌ به‌ صورت‌ فزاینده‌ای‌ مورد توجه‌ مردم‌ قرار گرفت. بدین‌ معنی‌ که‌ موسیقی‌ برای‌ گروههای‌ تکخوان‌ نوشته‌ می‌شد و آلات‌ موسیقی‌ نیز آن‌ را همراهی‌ می‌کرد. آهنگسازان‌ از تقلید صداهای‌ طبیعی‌ مانند صدای‌ چهچهه‌ پرندگان‌ یا دیگر حیوانات‌ که‌ صداهایی‌ صافتر و روشنتر بودند بهره‌ می‌گرفتند. «مادریگال)Madrigal( » نوعی‌ موسیقی‌ کلامی‌ مهم‌ به‌ حساب‌ می‌آمد که‌ دارای‌ قطعه‌ای‌ برای‌ تکخوان‌ها بود که‌ با اشعار کوتاه‌ تنظیم‌ می‌شد. مادریگال‌ برای‌ اولین‌ بار در سال‌ 1520 در ایتالیا ساخته‌ شد و در قرن‌ شانزدهم‌ هزاران‌ نسخه‌ از آن‌ چاپ‌ و تکثیر شد. در میان‌ موسیقیدانان‌ ایتالیایی‌ که‌ مادریگال‌ می‌ساختند می‌توان‌ از «لوکا)Luca( »، «مارنزو)Marenzio( » و «کارلو)Carlo( » و «گسوالد)Gesualdo( » شاهزاده‌ «ونو» نام‌ برد که‌ همسر و معشوقه‌اش‌ را در حالی‌ که‌ به‌ قتل‌ رسیده‌ بودند در بستر یافت. در سال‌ 1588 سال‌ شکست‌ نیروی‌ دریایی‌ اسپانیا یک‌ جلد از مادریگال‌های‌ ایتالیایی‌ در لندن‌ به‌ چاپ‌ رسید. این‌ مساله‌ باعث‌ شد مادریگال‌نویسی‌ در بین‌ آهنگسازان‌ انگلیسی‌ نیز مرسوم‌ شود و به‌ مدت‌ حدودا 30 سال‌ روند ساخت‌ مادریگال‌های‌ انگلیسی‌ و دیگر موسیقی‌های‌ کلامی‌ تکخوان‌ ادامه‌ یابد. به‌ طور سنتی‌ نوازندگان‌ نیز این‌ نوع‌ تکخوانی‌ها را همراهی‌ کرده‌ یا از قبل‌ تکخوان‌ها، موسیقی‌ خود را آماده‌ می‌ساختند. به‌ هر حال‌ در طول‌ قرن‌ شانزدهم‌ نوازندگی‌ آلات‌ موسیقی‌ به‌ طور فزاینده‌ای‌ از الگوهای‌ کلامی‌ جدا شد. موسیقیدانان‌ رنسانس‌ رفته‌ رفته‌ تفاوت‌ بین‌ آلات‌ موسیقی‌ مخصوص‌ فضای‌ باز مانند ترامپت‌ و ( shawnنوعی‌ قره‌نی‌ دولوله‌ای) و آلات‌ موسیقی‌ ملایم‌ مخصوص‌ فضای‌ بسته‌ مانند عود و ( recorderنوعی‌ فلوت‌ قدیمی) را به‌ خوبی‌ می‌دانستند. دربارهای‌ بزرگ‌ ممکن‌ بود تا سی‌ نفر نوازنده‌ از انواع‌ مختلف‌ استخدام‌ کنند. در موقعیت‌های‌ دولتی‌ مانند عروسی‌ خانواده‌های‌ سلطنتی، آلات‌ موسیقی‌ بادی، انواع‌ آلات‌ سیمی‌ و کلیدی‌ و به‌ طور خلاصه‌ تمامی‌ سازها مورد استفاده‌ قرار می‌گرفت‌ تا لحظاتی‌ خاطره‌انگیز برای‌ میهمانان‌ دربار فراهم‌ سازد. در نتیجه‌ رنسانس‌ به‌ نسل‌ جدید موسیقی، موسیقیدانان‌ و آهنگسازان‌ هدف‌ بخشید. در طول‌ دوره‌ رنسانس، موسیقی‌ دیگر در دستان‌ ماهر هنرمندان‌ همچنان‌ که‌ در قرون‌ وسطی‌ این‌گونه‌ بود، محصور نمی‌ماند در حالی‌ که‌ برای‌ اولین‌ بار در دستان‌ شخصیت‌هایی‌ مستقل‌ قرار می‌گرفت.

مجید مرادی‌جم‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها