گفتگو با مردی که دخترش را کشت

راه من را نروید

10 سال حبس، مجازات مردی است که دخترش را در آتش سوزانده و کشته است. او می‌گوید قصد این کار را نداشته و وقتی مجبور می‌شود در برابر قضات ، ماجرا را تعریف کند، بارها به گریه می‌افتد. گفتگوی ما را با این متهم بخوانید.
کد خبر: ۲۴۸۰۰۱

چرا دخترت را کشتی؟

سوال پرسیدن در این باره آسان است، اما جواب آن برای من که باید گذشته را دوره کنم خیلی سخت است. بارها گفته‌ام که قصد کشتن او را نداشتم و مرگش یک اتفاق بود، اما کسی حرفم را باور نمی‌کند.

حتی اگر بپذیریم که تو واقعا قصد ترساندن دخترت را داشتی، توضیح بده چرا این کار را کردی؟

دخترم بارها از خانه فرار کرده بود و نمی‌خواست پیش ما زندگی کند. می‌گفت می‌خواهد فرزندانش را ببیند.

دخترت ازدواج کرده بود؟

سال‌ها پیش ازدواج کرد و در حالی که دو بچه داشت از شوهرش جدا شد و به خانه من آمد. از آن به بعد درگیری من و دخترم شروع شد.

چرا با دخترت مشکل داشتی او فقط می‌خواسته فرزندانش را ببیند. این خواسته هر مادری است؟

دامادم، فامیل بود و من می‌دانستم که مرد بداخلاقی است اگر دخترم به خانه او می‌رفت دوباره مورد آزار قرار می‌گرفت و من نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد، به همین خاطر گفتم اگر می‌خواهی فرزندانت را ببینی هر هفته می‌توانی به خانه دایی‌ات بروی و در آنجا فرزندانت را ببینی. با این حال قبول نمی‌کرد و به بهانه‌های مختلف از خانه فرار می‌کرد.

چرا از خانه فرار می‌کرد. در خانه چه رفتاری با او می‌شد؟

من هیچ برخورد بدی با او نمی‌کردم، اما نمی‌دانم چرا این کار را می‌کرد. مدتی قبل از این حادثه به خواهرش گفته بود که می‌خواهد دوباره رجوع کند و با شوهرش زندگی کند تا پیش فرزندانش باشد، اما من اجازه ندادم چون شوهرش ازدواج کرده بود و اگر دخترم به آن خانه برمی‌گشت از او به عنوان خدمتکار استفاده می‌کردند و زندگی‌اش نابود می‌شد.

در پرونده آمده است که دخترت قصد داشت با مرد دیگری ازدواج کند.

من مخالف بودم چون او مردی بود که سنش نسبت به دختر من زیاد بود. ضمن این که او را نمی‌شناختم.

بار آخر چرا با دخترت درگیر شدی؟

چند روز قبل از حادثه در پارک پیش نوه‌هایم نشسته بودم که دختر کوچکم زنگ زد و به من گفت که منیژه باز از خانه فرار کرده است. سراسیمه به خانه رفتم و با پسرم به دنبال منیژه رفتیم، اما او را پیدا نکردم، چند روز بعد دختر برادرم با من تماس گرفت و گفت که منیژه به خانه او رفته و شناسنامه‌اش را می‌خواهد و قصد دارد ازدواج کند. به آنجا رفتم، پسرم و همسرم هم بودند. می‌خواستیم منیژه را به خانه برگردانیم که دوباره فرار کرد.

چرا دخترت نمی‌خواست با شما به خانه بیاید. مگر چه رفتاری با او شده بود؟

قبل از فرارش پسرم او را زده بود. من هم یک بار او را در توالت خانه زندانی کرده بودم، اما همه اینها به خاطر این بود که او را متوجه اشتباهش کنیم و اجازه ندهیم دوباره به نابودی کشیده شود.

اما منیژه قصد انجام کار بدی نداشته و می‌خواسته ازدواج کند و قانون و شرع هم این اجازه را به او می‌دهد؟

بله می‌دانم، اما او با این کار آبرویم را برده بود. زمانی که رفتیم او را به خانه بیاوریم به خاطر این که برادرش چند سیلی به او زد، دوباره فرار کرد. پسرم عصبانی بود و فکر می‌کرد آبرویش رفته است. من هم برای این که او را آرام کنم گفتم منیژه را به خانه می‌بریم و در مورد تنبیهش با هم صحبت می‌کنیم که منیژه دوباره فرار کرد.

بار دوم منیژه را چطور پیدا کردید؟

وقتی منیژه از خانه دختر برادرم هم فرار کرد پسرم به دنبال او رفت و موفق شد چند خیابان آن طرف‌تر او را پیدا کند، اما منیژه با داد و فریاد مردم را دور خود جمع کرد و سوار ماشین برادرش نشد. خودم را به محل رساندم و هر طور شده بود منیژه را سوار ماشین کردم و راه افتادیم. در راه به او گفتم چرا این کارها را می‌کنی. گفت می‌خواهم با مردی که به او علاقه‌مند شدم ازدواج کنم خیلی نصیحتش کردم که این مرد به درد تو نمی‌خورد و از او خواستم دست بردارد، اما او مقاومت می‌کرد تا این‌که آن اتفاق افتاد.

چطور دخترت را به آتش کشیدی؟

وقتی به خانه رسیدیم برای این که منیژه را بترسانم و او را وادار کنم دست از فرار کردن بردارد از همسرم چسب خواستم و دهان منیژه را بستم تا فریاد نزند بعد از همسر و فرزندان دیگرم خواستم زمانی که روی منیژه نفت ریختم جلوی من را بگیرند. می‌خواستم با این کار جلوی فرار او را بگیرم و بترسانمش. به منیژه گفتم وارد حمام شو او هم بدون مقاومت رفت، روی او نفت ریختم و گفتم تو لیاقت زندگی را نداری بعد کبریت را کشیدم، اما در کمال ناباوری دیدم کسی جلو نیامد و منیژه آتش گرفت.

چرا سعی نکردی آتش را خاموش کنی؟

سعی کردم، اما نتوانستم. من و پسرم چند پتو روی او انداختیم تا آتش را مهار کنیم، اما نشد و حتی خودم هم آتش گرفتم. زمانی که آتش‌نشانی رسید منیژه مرده بود.

کاری که کردی بسیار فجیع بود و حالا هم به 10 سال حبس محکوم شدی. آیا فکر می‌کنی مجازاتی که برایت در نظر گرفته‌اند عادلانه بوده است؟

من لیاقت این همه زندان ماندن را دارم و خودم این مساله را می‌دانم. از زمانی که این اتفاق در خانه ما افتاده است، همه اعضای خانواده مثل مردگان متحرک هستند و من باعث این مساله شدم و به شدت عذاب وجدان دارم. کاری که من با دخترم که پاره تنم بود کردم بسیار دردآور بود، اما باور کنید که نمی‌خواستم این طور شود من فقط می‌خواستم او را بترسانم.

چه حرفی با پدرانی داری که مانند تو فکر می‌کنند و تنبیه را راه درستی برای سر به راه کردن فرزندشان می‌دانند؟

به آنها می‌گویم با فرزندانشان دوست باشند به جای این که از تنبیه بدنی استفاده کنند. همیشه قدر بچه‌هایشان را بدانند چراکه اگر به خشونت رو آورند عاقبتی چون من خواهند داشت و تا آخر عمر عذاب وجدان دارند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها