داستان دزد و مدیر فرهنگی

بر خلاف اکثر دانشجویان، کارمندان و استادان دانشکده مدیریت دانشگاه آزاد تهران شمال که هر هفته از صدای ساز زدن بچه‌های رشته مدیریت فرهنگی گلایه می‌کنند، من معتقدم صدای اصلی این ساز، حدود چند سال دیگر در می‌آید.
کد خبر: ۲۴۵۷۷۳

درست مانند داستان آن دزدی که شب هنگام بر قفل مغازه‌ای اره می‌کشید؛ کسی دید و پرسید: که هستی و چه می‌کنی، گفت ساز می‌زنم، پرسید پس چرا صدایش در نمی‌آید، جواب داد که صدایش فردا صبح در می‌آید.

اما در مورد داستان ما و رشته مدیریت فرهنگی قصه کمی‌ فرق می‌کند و صدای فلوت یا ریکوردر دانشجویان این رشته، تازه پس از فارغ‌التحصیلی آنها به گوش می‌رسد ؛ هنگامی‌که دانشگاه آزاد اسلامی ‌مدرک پر افتخار مدیریت فرهنگی و هنری را در اختیار این دانشجویان قرار می‌دهد.

براستی در رشته‌ای به نام مدیریت فرهنگی و در واحدی درسی با نام «آشنایی با موسیقی» هدف این است که یک فلوت دست دانشجو بدهیم تا یک ترم در آن فوت کند و سلفژ بیاموزد. مدیر فرهنگی  هنری ابتدا باید بیاموزد که نویسنده و هنرمند هم حاصل حس درونی جامعه خویش است و هم خرد جمعی جامعه در وجود او تجلی می‌یابد و به همین دلیل هنرمند به عنوان چهره شاخص در همه جوامع، در کانون توجه قرار دارد.

به عبارت دیگر درکلاس درس آشنایی با موسیقی، شعر و تئاتر، دانشجوی مدیریت به این درجه از درک می‌رسد که امروز با مطالعه و بررسی آثار ادبی و هنری خلق شده در هر دوره، می‌تواند تحلیل دقیقی از روابط و مناسبات آن دوره زمانی خاص به دست بیاورد که در قضاوت‌ها و تصمیم‌گیری‌های جمعی و کلان تاثیر بسزایی دارد.

به عنوان مثال همه ساله در دهه فجر شاهد پخش موسیقی‌ و سرودهای انقلابی هستیم. این سرودها بیانگر حس جمعی مردم ایران و نفرت آنها از طاغوت است و علاوه بر این حاوی شعارها و ارزش‌های اصیل انقلاب هستند.
همچنین در دهه 60 و دوران دفاع مقدس نیز نوعی از موسیقی و سرودهای حماسی در ایران شکل گرفت که در تعیین سرنوشت جنگ تاثیر کمی‌ نداشتند و در همین کلاس‌های موسیقی است که این موضوع‌ها باید طرح، بررسی و تحلیل شود.

دانشجویان مدیریت فرهنگی در کلاسی مانند آشنایی با موسیقی باید بتوانند با تحلیل جمعی، به این پرسش پاسخ دهند که چگونه در موسیقی ایران پس از 2 دهه یک فرهنگ و ژانر زیر زمینی به وجود آمده و همین موضوع باعث سوءاستفاده رسانه‌های غربی از جوانان و کوشش در «تهی» کردن آنها از خلاقیت و ارزش‌ها شده است. 

مدیر فرهنگی باید در دوران دانشجویی خود با راهکارهایی آشنا شود تا بتواند از همین استعدادهای زیرزمینی آثاری درخور و قابل تامل و جهانی مانند « سمفونی انقلاب» خلق کند و بتواند نگاه جامعه و جوانان را از خارج مرزها به درون کشور هدایت کند.

به نظر می‌رسد فوت کردن در یک ساز از حداقل انتظاری که ما برای پرورش یک مدیر فرهنگی نیاز داریم هم کمتر است و از همین الان به جای آن‌که این مدیر را با مهم‌ترین کمبودها و آسیب‌های موسیقی و فرهنگ امروز آشنا کنیم تا بتواند در برابر توفان‌ و شبیخون‌های فرهنگی مقابله کند، او را به فوت کردن، خندیدن و گذران وقت عادت می‌دهیم.  واقعیت این است که فوت کردن در فلوت یک کار است و مدیریت فوت کردن در فلوت، کاری دیگر.

سینا علی محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها