در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این عملیات که در واقع نهمین حمله به داخل قلمرو پاکستان با هواپیماهای بدونسرنشین طی سه ماه آغازین سالجاری میلادی بود گواهی بر این واقعیت است که دولت باراک اوباما، رئیسجمهور جدید آمریکا نه تنها سیاست کشتارهای هدفمند دوران زمامداری جورج بوش، سلف خود را کنار نگذاشته که به آنها سرعت بخشیده است.
اگرچه عملکرد طالبان و القاعده در مناطق قبایلینشین پاکستان و حاکم کردن وحشت بر این مناطق موجب شد کمتر کسی با این گروه همدردی کند لیکن آنچه آمریکاییها حاضر به قبولش نیستند تجربه صهیونیستها از انجام حملات هدفمند در مناطق فلسطینی است. تجربه اسرائیلیها نشان میدهد استفاده آمریکاییها از هواپیماهای بدونسرنشین برای نابود کردن دشمنانش نه تنها به غلبه بر طالبان و از میان برداشتن پناهگاههای امن این گروه در پاکستان منجر نمیشود که متضمن مخاطرات متعددی نیز هست.
تداوم حملات آمریکاییها به داخل قلمرو پاکستان هرچند به مهار خطری که از بابت فعالیت القاعده در مناطق مرزی این کشور با افغانستان متوجه نیروهای آمریکایی کرده است، کمک میکند اما به واسطه کشتار غیرنظامیها افزایش خصومت شهروندان پاکستانی با ایالات متحده را نیز به همراه خواهد آورد.
صهیونیستها هم در حملات خود به کرانه باختری و نوار غزه جلوگیری از کشتار غیرنظامیان در ترورهای هدفمند رهبران حماس و سایر گروههای مبارز فلسطینی را دشوار یافته بودند. آنچنان که بیتسلم، از گروههای حقوقبشر اسرائیلی اعلام کرده از 386 نفری که در نتیجه ترورهای هدفمند صهیونیستها با آغاز انتفاضه دوم در سپتامبر سال 2000 میلادی تا پایان سال 2008 میلادی جان خود را از دست دادند 40 درصدشان اصولا نظامی نبودند.
هواپیماهای بدونسرنشین برای موفقیت در ماموریتهای خود بیش از هر چیز به منابع اطلاعاتی بر روی زمین متکی هستند. اسرائیل اقدام به ایجاد شبکه اطلاعاتی گستردهای در نوار غزه و کرانه باختری کرده و هزاران خبرچین را به خدمت گرفته و علاوه بر آن حضوری تقریبا مداوم در آسمان این مناطق دارد.
در نقطه مقابل آمریکا در مناطق قبایلینشین پاکستان از دسترسی به منابع اطلاعاتی قابل استناد محروم است و با توجه به گستردگی منطقه نظارت هوایی همیشگی بر آن هم ممکن نیست. آمریکاییها نمیتوانند به تنهایی اطلاعات کافی برای انجام حملات هدفمند را کسب کنند و در اکثر موارد به اطلاعاتی که دستگاه اطلاعاتی ارتش پاکستان در اختیارشان میگذارد، استناد میکنند.
این اطلاعات محدود است چرا که به اعتقاد خیلیها پاکستان در حال پیگیری بازی دوگانهای در منطقه بوده و حملات آمریکا به خاک پاکستان به شدت نزد مردم این کشور مذموم است به همین دلیل هیچیک از رهبران سیاسی این کشور حاضر نیست لااقل آشکارا با واشنگتن در این زمینه همراهی کند. علاوه بر آن شبهنظامیان پاکستان روابط نزدیکی با گروههای تاثیرگذار پاکستانی دارند و بسیاری از مقامات ارشد دستگاههای امنیتی این کشور همچنان به استفاده از این شبهنظامیان برای تامین منافع پاکستان در کشمیر و افغانستان چشم امید بستهاند. این مساله در اکثر موارد به محکومیت اقدامات آمریکا توسط مقامات پاکستان در ظاهر و همکاری و مساعدتشان با آمریکاییها در خفا منجر میشود. این همکاری همیشه به مثابه شمشیر دموکلوسی بر سر حاکمیت کنونی پاکستان است که در غیاب افشای این مساله هم موقعیتی ضعیف نزد افکار عمومی دارد.
افشای این همکاری تاثیری عمیق بر اعتبار دولت دارد. نمونه آن ماه گذشته و زمانی بود که دیانا فیناشتاین، نماینده دمکرات کالیفرنیا در مجلس نمایندگان کنگره آمریکا فاش ساخت اکثر حملات هواپیماهای بدونسرنشین از پایگاههایی در داخل خاک پاکستان انجام میشوند.
با این حال و بهرغم هزینههایی که حملات هواپیماهای بدونسرنشین به همراه دارند استفاده از آنها بیشک منافعی هم در بر دارد. تجربه اسرائیل نشان میدهد کشتار هدفمند رهبران یک گروه خلا مدیریتی در آن گروه به وجود میآورد. جای خالی فرد از میان رفته در اکثر موارد با افرادی که تجربیات کمتری دارند، پر میشود. علاوه بر آن با مرگ هر یک از فرماندهان طالبان نوعی رقابت و سردرگمی برای پر کردن جای او در صفوف فرماندهی درمیگیرد که جایگاه گروه را متزلزل میکند. علاوه بر آن رهبران گروه برای آن که احتمال هدف قرار گرفتن خود را به حداقل رسانند ناچار به کاهش مراودات رادیویی، خودداری از حضور در بین نیروها و تغییر مداوم محل اقامت خود هستند و تلاش میکنند با اندیشیدن تمهیداتی، مخاطراتی که متوجهشان است را به حداقل برسانند.
حملات هدفمند در عین حال نشانگر محدودیتهای چنین رویکردی برای مقابله با تروریسم است. حملات هواپیماهای بدونسرنشین ممکن است القاعده را به بازنگری در نحوه فعالیتهایش در پاکستان وادارد اما نمیتواند به طور کامل مانع از اجرای اقدامات تروریستی این گروه شود. علاوه بر آن متحدان جهادی القاعده مثل لشکرطیبه پاکستان از این حملات در امان هستند.
تا این مقطع حملات به مناطق قبایلینشین در حاشیه مرزهای پاکستان با افغانستان محدود بوده است. این روند القاعده را به رسوخ بیشتر به داخل خاک پاکستان ترغیب میکند که خود به معنای صدور ناامنی به بخشهای داخلیتر قلمرو پاکستان است.
واقعیت این است که بسیاری از منابع حملات هدفمند تنها در صورتی قابل دسترسی خواهند بود که این حملات بخشی از عملیاتی گستردهتر باشد. تجربیات قبلی نشان میدهد حملات مقطعی در اکثر موارد بیثمر هستند. این حملات اگرچه به بروز بحران در سطوح مدیریتی و سازمانی منجر میشوند اما مزایای آنها در مقابل تاثیر منفیشان به افکار عمومی هیچ است.
تمرکز دولت اوباما بر حملات با هواپیماهای بدونسرنشین درست به سان مورد اسرائیل نمادی از سردرگمی سیاستگذاران ارشد این کشور است. جلوگیری از استفاده القاعده از خاک پاکستان بدون همکاری نزدیک دولت این کشور و حتی حمله زمینی به مناطق مرزی پاکستان با افغانستان ممکن نیست.
منبع: Foreign Affairs Magazine
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: