گفتگو با دکتر کریم مجتهدی ، استاد فلسفه و منصف همایش چهره های ماندگار

بای بسم الله «شخصیت من چیزی جز کتابهایم نیست». این را دکتر کریم مجتهدی می گوید و با صداقت می گوید: «ما بجز اعمالمان هیچ چیز نیستیم
کد خبر: ۲۴۵۲۲
؛ اعمال من همین آثار است.» مصاحبه در ابهام (و نوعی ناتمامی) رهاست ؛ زیرا به عقیده دکتر، ناتمامی عمدی ، خیلی منفی نیست بلکه دعوتی است جدید به بحثی جدید. نوشتن برای استاد، بیش از آنچه در تصور ماست ، سخت است . نوشتن و باز هم نوشتن ، امری که فلک فرساست و دشواری : از سال 48 تاکنون آثار استاد را مرور کنیم : «چند بحث کوتاه فلسفی ، فلسفه نقادی کانت ، سیدجمال و تفکر جدید، درباره هگل و فلسفه او ، پدیدارشناسی روح بر حسب نظر هگل ، نگاهی به فلسفه های جدید و معاصر در جهان غرب ، فلسفه در قرون وسطی ، دونس اسکوتوس و کانت به روایت هایدگر، آشنای ایرانیان با فلسفه های جدید غرب ، فلسفه و غرب ، فلسفه و تاریخ ، دکارت و فلسفه او».

جوانی؛
خیلی خوشبین نبودم .
چگونه؛
شاید تحت تاثیر ادبیات رایج آن دوره قرار داشتم .
کنش و منش تان؛
البته جستجوگر بودم تحقیق با بدبینی سنخیت ندارد، پادزهرش است .
روح پژوهش؛
امیدواری ، قبول آینده .
کتاب؛
با کتاب ، آینده بشر ساخته می شود.
چیزی که برای جوانها خطرناک است؛
به اندازه کافی خود باور نیستند.
یعنی؛
شما می توانید به دوستان ، استادان و خانواده باور نداشته باشید اینها خطرناک نیستند خودناباوری خطرناک است.
فرق اعتماد به نفس با انائیت؛
«انائیت» خودباوری است تظاهر و غرور است .
علامت خودباوری؛
اراده به تحقق و سازندگی.
باز هم جوانی؛
میل به زیر سوال بردن ارزشهای موجود.
دیگر جوانهای همدوره؛
چیزی را انتخاب می کردند که به ذهنشان تحمیل شده بود.
چه چیز به شما تحمیل نشد؛
انتخاب فلسفه ، خواستم خودم انتخاب و تجربه کنم.
روح خودباوری؛
خودباوری ، تصویری از خودش نمی سازد، بلکه تصویرش را جستجو می کند. خودباوری ، گشودن راه است ؛ راهی که به نظر بسته می آید.
همت؛
همان خودباوری که فعل و اراده است ؛ همت است .
چه چیز سفر درونی و ذهنی نیست؛
اگر سفر درونی صرفا یک رکود و انزواست ، در خود فرو رفتن و قبول شرایط موجود روحی است ، این سفر درونی نیست.
سفر درونی واقعی؛
همیشه توجه به نامتناهی می شود ، یعنی فراتر از خود می رود که می تواند به سوی خدا باشد.
شاعری در امروز؛
کاربرد کاذبی در جامعه ما پیدا کرده است .
شعر اصیل؛
همیشه راه ساز است و روح ساز.
این روزها و کثرت شعر کاذب؛
نباید انکار شعر حقیقی باشد.
خصوصیت شعر کاذب؛
نوعی فریب و رشوه دادن به مردم و جامعه چون در جهت شهرت یابی و محبوبیت است.
از همدوره ای های فرانسه؛
استادانم بعدها خیلی شهرت پیدا کردند.
آن موقع ها چه؛
آن موقع نمی دانستم آنها می توانند اینقدر مهم باشند و مشهور.
از جمله؛
«ژرژ گورویچ».
یادی از ایشان؛
برخلاف آنچه که می گویند ، زبان فرانسه اش خوب نبود، لکنت زبان داشت ؛ ولی عمیق بود. استادی خیلی قوی ، دست پرورده فرهنگ آلمانی.
دیگر؛
گوندیاک .
که؛
بعدا خواندم که در مسائل فلسفه های پست مدرن خیلی چیزهای تازه ای می گفت و صاحب نظر بود.
و...؛
ژان وال .
درباره ایشان؛
چون کوتاه بود، از دور انگار یک دانش آموز به نظر می آمد؛ بسیار آزاد فکر و خیلی مهربان و کمک کننده بود. در تدریسش هیچ تحمیل و جزمیتی نبود.
شیوه تدریسش؛
هر مطلبی که می گفت ، خودش از آن انتقاد می کرد و فراتر می رفت . نتیجه قطعی نمی گرفت و انتخاب را به عهده شنونده می گذاشت.
نتیجه شاگرد او؛
شما فکر را مستقیم از او نمی گرفتید ، ولی جستجوگری را از او می آموختید.
سالیان تدریس شما؛
بیش از 32سال .
قضاوت شما؛
واقعا خوشحالم که معلم فلسفه ام ، تعارف نمی کنم .
احساستان در کلاس؛
این که با گروهی از جوانها به سفری اکتشافی می روم .
مثل چیست؛
مثل اتوبوسی که ما را به سفر می برد.
همسفران؛
بعضی ها با هیجان و بعضی با علاقه ای کمتر.
کوشش شما؛
حداقل همه را علاقه مند کنم .
چقدر موفق بودین؛
ولله اعلم .
حضور و غیاب؛
نظم را جزو درس می دانم ، صریح بگویم حضور دانشجو برای من خیلی مهم است .
علتش؛
چون درس ، حضور است .
سایر برنامه ها؛
حتما در هر نیم سال 3 تکلیف .
اگر دانشجوها انجام ندهند؛
در کسر نمره شان خیلی دخیل است .
سختگیری به نظر نمی آید؛
سختگیر نیستم ، اما در تحویل گرفتن تکالیف ، چرا. و حضور غیاب .
معلم معلم ها؛
معلم اصلی همین تکالیف است.
پس کار شما؛
فقط ایجاد انگیزه می کنم.
به دانشجو اگر پس از شما واردکلاس شود ، اجازه ورود می دهید؛
با فاصله چند دقیقه ، بله .
اگر برای بیرون رفتن اجازه بگیرند؛
نه کلاس را نباید ترک کرد، به هیچ وجه .
اگر دانشجویان سایر رشته ها در کلاس شرکت کنند؛
شرط من این بود که تا آخر جلسه بنشینند.
بچه ها خسته نمی شوند؛
آن طور که تصور می کنید توام با خشونت نیست.
منظورم خشونت نبود؛
یک توافق ضمن بین دانشجو و استاد است .
درباره استادی که سعی می کند مرید جمع کند و محبوب شود؛
من چنین استادی را خوب نمی دانم ، قبول نمی کنم .
خود تدریس کردن؛
جلب محبوبیت نیست ، جلب مرید نیست ، صریح می گویم .
اگر دانشجوها پچ پچ کنند؛
قابل تحمل است ، خشونت به خرج نمی دهم اگر در حد متعادل باشد اشاره می کنم ساکت باشند.
اگر دانشجویی چند بار به ساعتش نگاه کند؛
مانعی ندارد خستگی دانشجوست بارها می گویم خستگی جزو درس است سینما نیست که .
الان شما پس از تدریس؛
فوق العاده خسته ام.
رد و بدل کردن کاغذ بین دانشجوها؛
توی کلاس های من نمی شود ولی در حد متعادل نه.
از چه چیزی خیلی بدتان می آید؛
به کار بردن لغت ها و اصطلاحات خارجی بیجا در زبان فارسی.
کس العمل شما در قبال کسی که به کار ببرد؛
بصراحت می گویم به کار نبرید.
اگر لغت فنی خاص باشد ، چه؛
اشکال نداره برای این که معنایش را بیان کند.
شیوع بیگانه گویی؛
خیانت به زبان فارسی است.
سیستم فرهنگستان؛
قبول ندارد، صحیح نیست به آن صورتش .
چند و چون لغت سازی هایشان؛
زیاد این کار را می کنند... افراط... سالی 300لغت که نمی تواند بسازد.
راه مصطلح شدن چنین پیشنهادهایی؛
باید به طور زنده در جامعه رایج شود پدید بیاید.
اگر کسی درسها را بلد باشد و در کلاس حضور نیابد؛
خسته که می شوند در کلاس ، همان آموزش است .
سیستم آموزش ما؛
استحکام آموزش کمی متزلزل شده است .
درست است که می گویند با برنامه شما می شود ساعت را دقیق تنظیم کرد؛
این را من به شوخی در کلاس راجع به کانت گفتم و بچه ها به شوخی در مورد من گفته اند. درست نیست ولی سعی می کنم .
هیچ وقت از کلاس اخراج شده اید؛
در دبستان شاید (مدرسه فردوسی) الان آن کلاس هست .
دلیلش؛
یه دفعه خندیدم گفتند بیا بیرون .
حالا که آن کلاس را می بینید؛
هیچ حسی ندارم ، کاملا فراموش کرده ام ، احساس نمی کنم من آنجا بودم .
شما گفتید هنوز محلش هست؛
حتی اگر کسی بپرسد این همان محل بود، شاید جواب قطعی ندهم .
چرا؛
آنقدر که دور از ذهن من است .
دغدغه همیشگی تان؛
همین نوشته هایم است که هیچ وقت برای من آسان نیست .
سخت ترین کار؛
برای من مشکل تر از این وجود ندارد.
راحت ترین کار؛
خوردن یک چای سرد.
چایی در ژاپن که ...؛
خود چایی مهم نیست ، مراسمش مهم است .
سر و ته کلاف فلسفه؛
کلاف فلسفه را هیچ وقت نمی شود پیچید.
اگر در جامعه ای کلافش را بپیچند؛
علامت رکود است.
فلسفه ما؛
فلسفه سنتی بسیار اصیلی داریم.
شباهتش با غرب؛
از بعضی لحاظ با برخی سنتهای غربی هم ریشه است .
آنجایی که ریشه واحد دارند؛
احتمالا فلسفه افلاطونیان متاخر.
افلاطون را با ت بنویسم؛
با «ط» می نویسم حتی طوماس را چون غریبه بودن اسم را نشان می دهد.
پسامدرن؛
هنوز نوعی مدرنیت است ، فراتر نیست ، تجدد در تجدد.
متافیزیک حضور؛
متافیزیک نگوییم ؛ مابعدالطبیعه می گوئیم . مابعدالطبیعه نوعی تامل اضافی است در مورد مسائل طبیعت .
دریدا؛
من کاری باهاش نداشتم .
واجب الوجود؛
تصور ماهیتش مستلزم وجود است .
ماسوی؛
تصور ماهیت ، مستلزم وجود نیست .
بهترین روزهای زندگی؛
کلا یادگیری برای من کشش دارد ؛ بهترین روزهای زندگی من (یا واقعا یا به صورت توهمی) روزهایی است که تصور کردم چیزی یاد گرفته ام .
هدف همیشگی؛
یادگیری است حتی تدریس نیست ؛ تدریس هم برای من یادگیری است.
یادگیری در چه حد؛
حتی در حد معنی یک واژه.
نشاط جامعه ما؛
اراده به یادگیری در جوامع ما بسیار کاهش یافته است .
زیرا...؛
زیرا خود باور نیستند.
بهترین شرایط زندگیتان؛
دوره تدریسم .
پدر؛
آذربایجانی بود، مالک بودند، درآمدمان از راه کشاورزی بود.
رابطه با پدر؛
اطلاعات من بیشتر غربی بود، آنها بیشتر سنتی بودند.
مادرتان؛
به تحصیل خیلی بیشتر از آنچه شما فکر می کنید ، اهمیت می دادند.
اگر کسی سراغ درس نمی رفت؛
وحشت ! یعنی تنها راه حل در ذهنشان تحصیل بود.
دلیل عمده؛
آن موقع کسی که تحصیل می کرد، به یک جایی می رسید؛ به یک زندگی طبیعی .
شده که پدرتان با شما دعوا کند؛
البته ما مثل تمام جوانهای سابق از پدرم حساب می بردیم ؛ بله می توانست .
مادرتان چطور؛
بله ، خیلی طبیعی است که به موقعش هشدار بدهند.
کانت؛
نقطه عطف در تاریخ فلسفه غرب .
به چه نحو؛
میدانی که خطوط مختلف فکری به آن می رسند و بعد از کانت منشعب می شوند.
روش استعلایی کانت؛
می تواند ماهیت فلسفه را نشان دهد،معلوم می شود فلسفه می خواهد چکار کند؛ ما را فراتر از شناخت اولیه می برد.
به چه صورتی؛
شناخت . شناخت ، تامل محض در شناخت .
درباره ترجمه های ثقیل از آثار پیچیده او؛
با کانت و ترجمه آثارش نمی شود زبان فارسی را متحول کرد؛ آثار او ارزش ادبی ندارد، ارزش فلسفی دارد. این که نگفتنی درباره کانت و دیگران زیاد است : به همین خاطر آثار آنها از بین نمی رود و جاویدان است .
هگل؛
اهمیت فلسفه را نشان می دهد؛ حتی به نحوی که فلسفه از علوم هم مهمتر است .
چرایی این اهمیت؛
زیرا بدون فلسفه ، علوم تحصلی علم نیستند و عمق و اعتبار نمی یابند.
سوءبرداشت از آثار هگل؛
این را عرض کنم برداشت ساده لوحانه از فیلسوفی چون هگل ممکن است بسیار خطرناک باشد.
از جمله نتایج غلط؛
حتی به انکار تفکر منجر می شود. فلسفه هگل را بیش از اندازه سیاسی کرده اند: گاهی آن را مورد سوءاستفاده های شخصی قرار می دهند.
کمی واقعی تر؛
عملا عمق و ابعاد اصیل آن را انکار کردند.
دریافت شما؛
فلسفه هگل خواندنی است و بسیار خواندنی و الزاما قبول کردنی نیست.
منظور از تعلیمات فلسفی؛
اصلا تحمیل یک فیلسوف معین نیست .
هدف مهم چیست؛
وسعت بخشیدن به افقهای ذهنی خوانندگان احتمالی .
افق شما از این حیث؛
نه فیلسوفی را الزاما در تاریخ می توان محوریت داد نه این که حضور او را در تاریخ انکار کرد.
فیلسوف واقعی؛
احتیاجی به تعریف و تمجید ما ندارد و تا وقتی که فکر نزد انسان موجود است ، به خودی خود مطرح می شود.
ملا صدرا؛
در واقع مظهر وحدت فرهنگی ما ایرانیان شیعی است . فلسفه ملاصدرا از طریق سهروردی به کجا می رسد؛ به ایران باستان .
و از طریق ابن سینا؛
به فلسفه مشایی .
از سوی کلینی چطور؛
به تعلیمات شیعه.
شباهت هگل و ملاصدرا؛
از لحاظ حرکت جوهری در نزد ملاصدرا و صیرورت در نزد هگل شاید بتوان نوعی مقایسه میان این دو متفکر انجام داد.
تفاوت ملاصدرا؛
در حرکت جوهری ، زمان به صورت وجودی مطرح می شود و جنبه استکمالی دارد ...
و اندیشه هگل؛
در صیرورت هگل ، زمان به صورت فرهنگی تاریخی مطرح می شود و صرفا جنبه دیالکتیکی پیدا می کند.
باز هم سوال کنم؛
نه دیگر کافی است ، خیلی از شما ممنونم . ان شاءالله در یک فرصت دیگر...

علی اکبر مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها