با این مقدمه و با به یاد آوردن نمونههای عظیم جهانی که سالها پس از جنگ دوم جهانی هنوز هم به عنوان آثار جریانساز تئاتر جنگ محسوب میشوند، مانند در انتظار گودو اثر بکت، آن که گفت آری، آن که گفت نه اثر برشت، گوریل پشمالو به قلم یوجین اونیل، ماشین دوزخی اثر کوکتو و... نقبی به حماسه 8 سال دفاع مقدس خود میزنیم و با مرور تاریخ 20 ساله بعد از پایان جنگ تاکنون به هیچ نمونه برجستهای در عرصه نمایش دفاع مقدس خود برنمیخوریم که بتواند داعیه جریانسازی در بطن تئاتر کشور را داشته باشد، چه رسد به اندیشیدن به آن سوی مرزها!
این مقوله زمانی طعم تلخ خود را بیشتر در کام هنر نمایش مقاومت ایران میچکاند که به یاد آوریم سرنوشت فرهنگی ما از سرنوشت تئاتر دفاع مقدس جدا نیست و این دو در همبستگی تام و تمام با یکدیگر قرار دارند؛ اما این که چه طور هنری که از سرنوشت فرهنگی ما جدا نیست، تا به اینحد از جریانسازی ناتوان مانده، پرسشی است که پاسخ آن بسیار تلخ به نظر میآید.
فرهنگ ایران با دفاع مقدس گره خورده است
در همین راستا، دکتر حامدمهدی سقاییان، دبیر بخش پژوهشهای تئاتر مقاومت، ضمن تاکید بر ارتباط تنگاتنگ تئاتر دفاع مقدس با سرنوشت فرهنگی ایران میگوید: فرهنگ دفاع مقدس و مقاومت، جزو فرهنگهای جاری در شریان هنری ایران است. باید بعد تازهای به نام نگاه معنوی در آنها بیشتر متبلور شود تا پتانسیل حرکت و جریانسازی آن ضمن تقویت، توانایی اثرگذاری در جریان هنر نمایش کشور داشته باشد.
وی با تاکید بر ضرورت افزودن نگاه معنوی به این گونه نمایشی میافزاید: بررسی کارنامه هنری دفاع مقدس در فرآیند تولید، توجه به آموزش و آفرینش و پژوهش و ارزیابی نمایشنامههای دفاع مقدس، 3 محور اصلی برای رفع آسیبها و رسیدن به جریانسازی این گونه نمایشی هستند که با توجه ویژه به آن میتوان امید به تغییرات بنیادی در این گونه هنری داشت.
بیتوجهی به واقعیت و ساختن قهرمانهای باورناپذیر
این که آیا پس از 20 سال از اتمام جنگ و تجربه چندین و چند نمایش و جشنواره با محوریت دفاع مقدس، هنوز جریانسازی آن به امید وابسته است، خود سوالی است که بیشتر این ادعا را ثابت میکند که گویا هنر نمایشی مقاومت ما به دلیل عدم انعکاس واقعیتها موفق به جریانسازی نشده است؛ چراکه تمامی متون نمایشی بزرگ جهان که در تاریخ تئاتر جنگ به عنوان آثار برتر شناخته میشوند، اولین و بزرگترین ویژگی خود را مدیون انعکاس واقعیت جنگ با تمام ابعاد آن میدانند.
دراینباره دکتر محمدرضا خاکی، استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس به تصور غلط نمایشنامهنویسان بر این موضوع که نوشتن نمایشنامههای رئالیستی کار سادهای است، اشاره میکند و میگوید: درک حقیقت نمایش رئالیستی برخلاف تصور نویسندگان ما، بسیار سخت است؛ چراکه مرتبه حصول آثار هنری به یک حرکت جریانساز در گرو ارائه واقعیت آن طور که هست، قرار دارد، نه اضافه کردن و یا تلطیف کردن آن.
خاکی، نتیجه این بیتوجهی نویسندگان به انتقال واقعیت، آن طور که هست را کمرنگ شدن ارزشهای تئاتر مقاومت میداند و تصریح میکند: قرار نیست هنرمندان با کمرنگ کردن ارزشها برای ماندن خود تلاش کنند، همچنان که قرار نیست رنگ ارزشها آنچنان پررنگ شود که از هنرمندان، سایهای بیشتر باقی نماند؛ بلکه این دو در کنار حفظ تعادل و مانایی در کنار هم میتوانند مانند سایر کشورهای صاحب ادبیات نمایشی جنگ به حرکت جریانساز و تاثیرگذار در نمایش دفاع مقدس ایران تبدیل شوند.
تقدسگرایی آفت نمایشنامههای دفاع مقدس
با توجه به گفتههای بالا میتوان نتیجه گرفت که هنرمندان و نمایشنامهنویسان دفاع مقدس ما یا میخواهند به ارزشها آنچنان رنگ دهند که خودشان دیده نشوند و یا آنقدر خود را بزرگ نشان دهند که ارزشها به ورطه نزول هدایت شوند! این عدم هماهنگی بیشک در تعریف نشدن الگوهای حقیقی و درست برای جریانساز شدن تئاتر دفاع مقدس ما و آثار مکتوب و نوشتاری آن بازمیگردد.
درباره این موضوع، دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی، پژوهشگر و استاد دانشگاه، قدم اول برای رسیدن به تئاتری با خصوصیات جریانساز شدن را این گونه تعریف میکند که باید با تطبیق الگوهای پذیرفته شده آثار تاثیرگذار نمایشی جهان با محوریت جنگ به الگوهای ساخت بنیاد در نمایشنامههای دفاع مقدس خودمان برسیم تا بتوانیم حرکت به سمت جریانسازی را با برنامه دنبال کنیم.
ناظرزاده شخصیتها و روابط میان انسانهای داستان را به واسطه اهمیت زیاد و تقدسگرایی در پرداخت، یکی دیگر از ضعفهای آثار نمایشی دفاع مقدس میداند و میافزاید: این عوامل در غیرباورپذیر ساختن و دستنیافتنی شدن قهرمانها در همذاتپنداری و تاثیرگذاری دخیل هستند. چگونه میتوانیم به جریانسازی یک گونه نمایشی بپردازیم؛ در حالی که تکتک اجزای آن گونه، پتانسیل جریانساز شدن را در خود ندارند؟
در این که برای جنس باورپذیری، همذاتپنداری و تفکرانگیزی هر نمایش، باید به باورها و آیینهای ملی وفادار باشیم، شکی نیست، بخصوص هنر دفاع مقدس که از مقاومت و باورهای جاری در فرهنگ ما سرچشمه میگیرد، از این تصور جدا نیست؛ اما با دقت بیشتر در نمایشنامههای دفاع مقدس، ارتباط آنها را با آیینها و باورهای خودمان بسیار دورتر مییابیم و میبینیم!
تمرکز آیینی بر ژانر دفاع مقدس
جنگیدن و دفاع کردن در اسطوره و تاریخ بشر از آغاز تاکنون وجود داشته است؛ اما آنچه در تاریخ 8 ساله جنگ تحمیلی در ایران گذشت، دارای حقایقی است که باید از طریق مطالعه نظاممند به عمق روابط اجتماعی و آیینی خاص آن دوران دست یافت و با پرداخت هنری، از آنها در نمایشنامههای دفاع مقدس بهره برد.
درخصوص این ادعا، بهروز غریبپور، نویسنده و کارگردان تئاتر معتقد است که اگر بپذیریم رویدادها آیین هستند، پس باید نیاز اصلی به روز بودن و همگام بودن با جریانات عصر حاضر تئاتر مقاومت را در پیدایش ساختار قواعد آیینی جستجو کرد؛ چراکه هر فرهنگ برای ایجاد جریانسازی باید از باورهای خود کمک گیرد. آیین در فرهنگ ایران دارای ریشهای به قدمت خود ایران است. پس اگر میخواهیم هرگونه نمایشی به حرکتی جریانساز تبدیل شود، باید ساختارهای آیینی خودمان را در ساختمان کلی آن گونه هنری به کار بریم.
وی عدم جریانساز شدن نمایش دفاع مقدس را نشأت گرفته از 3 عامل اصلی میداند و بیان میکند: اول، عدم تطبیق ساختارهای نمایشی ما با ساختارهای نمایشی جنگ سراسر دنیا از تمام ابعاد دوم، عدم وابستگی به آیینها و باورهای ملی و میهنی و صرف پرداختن به قهرمانهای تکبعدی و سوم سطح تفکر مسوولان که هیچگاه نخواستهاند این گونه نمایشی را با معیارهای جهانی از نگارش تا اجرا تطبیق دهند.
تئاتر دفاع مقدس در انحصار افرادی خاص
در پایان برخلاف روال همیشگی که از ابتدا این گونه نوشتارها، کلیه آسیبها و مشکلات را در مسوولان و متولیان جستجو میکنند، تنها یک سوال را مطرح میکنیم و به امید پاسخی در انتظار مینشینیم که برنامهریزان و متولیان هنر نمایش، چه نقشی در برطرف ساختن موانع جریانساز شدن این گونه نمایشی تاکنون ایفا کردهاند و چه کوتاهیهایی اگر انجام شده باشد! داشتهاند.
نصرالله قادری، نمایشنامهنویس و رئیس کانون ملی منتقدان تئاتر ایران، انتخاب شدن یک عده خاص برای نگارش نمایشنامههای دفاع مقدس را از سوی صاحبان هنر نمایش، بزرگترین آسیب در جهت عدم جریانساز شدن این گونه نمایشی میداند و میافزاید: وقتی قرار است یک عده خاص و تعریف شده درباره یک مقوله دست به قلم شوند، ما در اولین گام، یعنی بهرهمندی از نظریات متفاوت بیبهرهایم که این نبود دیدگاههای مختلف به شکل نگرفتن بحث چالشی ختم میشود و این مهم نیز بجز نبود تنوع در بین آثار نمایشی به عدم جریانساز شدن ختم میشود.
وی راهکارهای رهایی از این معضل و خلق آثار ماندگار در نمایشنامههای دفاع مقدس را تعریف واژه درست مسوولیت برای متولیان این امر میخواند و تاکید میکند: آنهایی که نام مسوول و متولی این امر را با خود یدک میکشند، وظیفهشان برنامهریزی درست برای رسیدن به اهداف متعالی است؛ نه من نمایشنامهنویس که برنامهریزی و نتیجهگیری در حوزه وظایفم تعریف نمیشود!
واقعا با یک نگاه بسیار ساده نمیتوان نتیجه گرفت که اگر وظیفه نمایشنامهنویس، برنامهریزی و نتیجهگیری برای نیل به جریانسازی نمایش دفاع مقدس تعریف شود، پس تعریف مسوولان و متولیان برای این امر چه خواهد بود؟
این حقیقت بسیار آشکاری است که نمایشنامههای ما در هر دو بعد تفکرانگیزی و جریانسازی، تهیدست هستند و این باور پس از گذشت 30 سال از انقلاب، باور تلخی است که همیاری و همکاری تمامی هنرمندان و مسوولان را در راستای هم میطلبد، نه مثل همیشه در تقابل با یکدیگر!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم