در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازدید من از خانه نوباوگان شادروان محمد مظفری سرزده و بدون هماهنگی قبلی است. بچهها تازه از مدرسه برگشتهاند. یکی یکی سر خود را بالا میگیرند و با اعتماد به نفس و صدایی رسا خود را معرفی میکنند: سلام بابا مظفری، من محمد... کلاس پنجم؛ سلام بابا مظفری، من علی...، کلاس چهارم و... . بابا مظفری با چهرهای شاد و مهربان یکایک آنها را در آغوش میگیرد و دست نوازش پدرانهای را که سرنوشت از آنها دریغ کرده ، بر سرشان میکشد.
اینجا قطعهای از بهشت است. کافی است همت کنیم، کمی از پیله روزمرگیهایمان خارج شویم، از کار کردن برای زنده بودن و زنده بودن برای کار کردن. 24 کودک و نوجوان 7 تا 13 ساله. صدای دعا و صلوات بچهها را میشنوم که پس از نماز با دستهای کوچک خود برای خیرین دعا میکنند؛ همان خانوادهای که یک شب آنها را به رستوران دعوت کردند، همان 2دانشجویی که پول جمع کردند، بانی شدند و کودکان را 4 روز با بهترین قطار به مشهد بردند، در بهترین هتلها از آنان پذیرایی کردند و با فراهم کردن امکان زیارت و تفریح خاطرات خوشی برای این کودکان ایجاد کردند، همان دانشجویانی که عصرها به جای پرسه زدن در خیابانها و پرداختن به خوشگذرانیهای کاذب دوران جوانی وقت خود را بدون هیچ چشمداشتی به این کودکان و رسیدگی به درس و تکلیف آنها اختصاص میدهند و همه خیرینی که به گونهای دست نوازش بر سر آنان میکشند. «مگر میشود دستهای کوچک این بچهها خالی برگردد. این بچهها بینهایت پیش خدا ارزشمندند.
من در زمان تولیتم بارها شاهد بودهام افرادی که دست نوازشی بر سر این فرزندان یتیم کشیدهاند، چقدر در پیشگاه خداوند ارج و قیمت پیدا کردهاند. میآیند و میگویند نیتی که داشتم برآورده شد، خواستی که داشتم، گرفتاری و مرضی که در خانواده بود برطرف شد.» اینها را دکتر جمشید مظفری، وکیل دادگستری و متولی موقوفات شادروان محمد مظفری میگوید.
2 نفر دیگر از بچهها که در مقطع راهنمایی تحصیل میکنند، از راه میرسند. مراسم معارفه تکرار میشود: سلام بابا مظفری، من.... و بابا مظفری باز هم از بچهها میگوید؛ از کودکان یتیمی که خدمت به آنان را توفیق عظمای الهی میداند: اینها تشنه محبتند.
ما چیزی از کسی نمیخواهیم. اینها کمبود عاطفی دارند. من هر کاری کنم نمیتوانم این خلا را پر کنم. این خلایی است که تنها با لطف و مهربانی مردم پر میشود. دست نوازشی که بر سر این بچهها کشیده میشود، کمی از نیاز عاطفیشان کم میکند. اینها در مقابل خداوند ارزش دارد، اوست که همه مسائل را میبیند. او عالم است و خودش همه کارهای خوب را پاداش میدهد.
ای که دستت میرسد کاری بکن
اینجا بچهها بازی میکنند، درس میخوانند، مشق مینویسند، تلویزیون میبینند، دعوا هم میکنند، مثل همه بچههای دیگر. اما همیشه جای یک چیز خالی است. کیوان دانشآموز درسخوانی است، کلاس اول راهنمایی. او به بچههای کوچکتر در درسهایشان کمک میکند. مربی او را دانشآموزی بااستعداد و موفق میداند.
کیوان از همه چیز اینجا راضی است، از خوراک و پوشاک و از مربیانی که برایش زحمت میکشند. بابا مظفری را هم دوست دارد، اما دلش میخواهد پدر و مادرش را ببیند. محمد هم همینطور و همه آنهایی که در ساعات دلتنگی با دستهای کوچکشان برای بابا مظفری نامه نوشته و در صندوق مخصوص انداختهاند؛ این یکی از همین نامههاست: «بابا مظفری من میخوام برم پیش بابام. بابا مظفری من میخوام برم پیش مامانم. بابا مظفری من اصلا میخوام برم پیش پدر و مادرم.» و بابا مظفری با چشمانی که از اشک خیس شدهاند میگوید: چقدر سخت است من بتوانم دلهای رئوف این بچهها را با این حالت که دارند به دست بیاورم. من به خیرین احتیاج دارم. این بچهها بینهایت به محبت خیرین نیاز دارند.
امروز در خانه نوباوگان شادروان محمد مظفری با دیدن دو کودک خردسالی که با حضور من غریبه به دنبال پناه میگردند، گاه در پشت دیوار، گاه در پناه کودکانی که چندان از خودشان بزرگتر نیستند و گاهی هم در پشت دو آقای مربی که هر چه سعی کنند نمیتوانند احساس عاطفی را به این کودکان انتقال دهند، دلم میگیرد.
چقدر اینها با واژه مامان و بابا بیگانهاند! واژهای که هر کودک، از زمانی که زبان باز میکند، در روز چندین بار و با کوچکترین بهانهای آن را تکرار میکند. کجاست بابا تا دست قدرتمند و پر مهرش را بر سر فرزند خردسالش بکشد و کجاست مامان که او را در آغوش بگیرد، نیازهایش را برطرف کند و شبها برایش قصه بگوید. همه آنچه را که کودک از پدر و مادرش باید بیاموزد، اینها از که و چگونه میآموزند؟
حافظ و مرادی، کارشناس روانشناسی و مربی کودکان مرکز از مشکلات بچهها میگویند: «بچههایی که در مراکز شبه خانواده زندگی میکنند به هر حال مشکلاتی دارند. بعضی شب ادراری دارند، بعضی از تاریکی میترسند و... ما سعی میکنیم به مشکلاتشان رسیدگی کنیم. با این که آنها ارتباط خیلی خوبی با ما دارند ولی وقتی به هر دلیل، چه برای انجام تکالیف و چه مسائل تربیتی سختگیری میکنیم، میگویند تو بابای ما نیستی، تو بابای الکی هستی.»
مراقبت از 24 کودک 7 تا 13ساله در طول شبانهروز، رسیدگی به مشکلات درسی آنها، مراقبت در انجام تکالیف، پرسش و پاسخ شبهای امتحان، مراقبتهای دوران بیماری و هر کار دیگری که ما در خانه برای کودکانمان انجام میدهیم در اینجا به عهده مربیان جوان و روانشناسی است که عمدتا نه به عنوان شغل، بلکه به دلیل احساس وظیفه انسانی و الهی در این مرکز و مراکز مشابه مشغول به کارند؛ وظیفهای که بسیاری از ما از آن غافلیم. بخوانید صحبتهای دکتر جمشید مظفری را در زمینه مراقبت و رسیدگی به ایتام: «رسیدگی به ایتام یک وظیفه وجدانی، انسانی و خدایی است که همه بویژه ما که مسلمان و شیعه هستیم و به حضرت علیع و رفتار این شخصیت بزرگ با ایتام افتخار میکنیم، این امر خطیر را به عهده داریم. اگر مردم کمی هوشیار باشند، چشمان خود را باز کنند، نهجالبلاغه را مطالعه کنند و رفتار حضرت علیع را با ایتام ببینند، آن وقت در این مسائل پیشگام خواهند بود.»
این کودکان را سازمان بهزیستی شناسایی و به مرکز معرفی میکند. اغلب هزینههای مرکز از محل موقوفات شادروان محمد مظفری تامین میشود. در سال جاری سازمان بهزیستی نیز مقداری از هزینهها را پرداخت کرده است که دکتر مظفری امیدوار است پرداخت این کمک هزینهها همچنان ادامه داشته باشد و او بتواند مینیبوس قراضه و وانت خرابی که برای تهیه خواربار و آذوقه بچهها مورد استفاده قرار میگیرد را تعویض کند.
بهای بهشت
اینجا یک بهشت کوچک است، شاید خانه یکی از بستگان، دوستان و همسایگان و شاید هم خانه کوچکی در محله و شهر ما، جایی که برخی از کودکان بی سرپرست نگهداری میشوند؛ اما «بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند» و اینها بهای بهشتند. باید کمی همت کنیم از روزمرگیهایمان فاصله بگیریم و خود را از چرخه تکرار و از مسابقه برای ربودن گوی تجملات رها کنیم.
خانه نوباوگان شادروان محمد مظفری بیش از 60سال است (1326) که کودکان بیسرپرست را در خود پناه داده است. خانهای که به همت و از خودگذشتگی و نیز از مال گذشتگی یک انسان نوعدوست که تمام ثروت خود را وقف ایتام کرده است تاسیس شد. امروز سالها پس از درگذشت محمد مظفری، دهها کودک یتیم از او به نیکی یاد و برایش دعا میکنند و این ثروتی است که هیچگاه تمام نمیشود، حتی اگر همه دنیا تمام شود.
نوه محمد مظفری باز هم از بهای بهشت برایمان میگوید، روی صحبت او صاحبان ثروتهای هنگفتی است که از آنچه در اطرافشان میگذرد، غافلند: «شادروان محمد مظفری همیشه میگفتند: ای که دستت میرسد کاری بکن / پیش از آن کز تو ناید هیچ کار. دنیا را برای خودت جمع کردهای از چه راهی؟ خدا میداند. انشاءالله که مشروع است؛ این همه ثروت گذاشتی، آیا دست نوازشی بر سر ایتام کشیدی؟ یک ملاقات رفتی بکنی؟ مردم باید بیدار شوند. این فرزندان در مقابل خداوند ارزشمندند. این مکانها را باید به مردم معرفی کرد تا مردم بیایند یک قسمت از بهشت را در اینجا ببینند.»
امروز با دیدن کودکان بیسرپرستی که معصومیت و انتظار از چشمها و نگاههایشان میبارد، رنگ دنیا برایم عوض میشود. دنیا، همین دنیا میتواند رنگ خدایی داشته باشد، همه چیز به ما بستگی دارد و نگاهی که به دنیا و به زندگی داریم. روزگار برای محمد، علی، کیوان و بچههای دیگری که اسمشان را نپرسیدم یا فراموش کردم میگذرد، چه ما تصمیم بگیریم رسیدگی و محبت به آنها را در گوشهای از برنامههای خود قرار دهیم و چه همچنان سر در لاک خود داشته باشیم و مهمترین مشکل زندگیمان این باشد که چگونه بهتر بپوشیم، چگونه بهتر بخوریم و چگونه بیشتر فخر بفروشیم!
سعیده کافی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: