حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تئاتر به عنوان هنری زنده، در جریان تولید و انتقال همواره بیشترین تاثیر را بر انسانها میگذارد. این تاثیر هم در مخاطب هنر و هم در خالق آن به وجود میآید.
کاتارسیس جزو مهمترین عناصر تاثیرگذار تئاتر بر انسانهاست که با تحریک دو حس ترحم و دلسوزی یا شفقت و همچنین ترس یا هراس باعث دگرگونی و تحول و دستکم تحریک روح و احساس میشود.
کاتارسیس که برای نخستینبار توسط ارسطو در کتاب "فن شعر" مطرح شده است، یکی از اساسیترین عناصر درام کلاسیک است و ریشههای آن را میتوان در اسطورهها، آیینها و نمایشهای باستان نیز جستجو کرد. این عنصر که حاصل تحریک انسانی است قصد دارد نوعی تعادل هدفمند را در جهت تزکیه و تطهیر نفس و پاکسازی از خصایص زشت نتیجه دهد. در حقیقت این فرآیند و نیروی دراماتیک سعی دارد با پرداختن به یک خصلت بد و برجسته کردن آن در نمایش احساسات انسانی را متوجه این خصایص سازد و درون انسان را از آنها سرشار کند و بدین ترتیب پاکیزه و مطهر نماید.
کاتارسیس از دوران معنوی و خدا محورانه کلاسیک که مناسبات دیونیز و سی و احساسگرایانه بر انسان و درام تسلط داشته است تا دوره انسان محورانه و مادیگرایانه مدرن که براساس مناسبات فردگرایانه آپولونی تبیین میشود، تغییرات چشمگیری داشته است. اما با وجود همه تغییراتی که در دورههای هنری برای انسان، جوامع انسانی و درام اتفاق افتاده است کاتارسیس همچنان به عنوان یک نیروی مهم و تاثیرگذار وجود دارد. اگرچه میزان تاثیر و ماهیت آن نسبت به دوره کلاسیک کاهش یافته اما باز هم نتیجه آن را به میزان قابل توجهی میتوان در نمایشهای مدرن مورد بررسی قرار داد.
در حقیقت میتوان این طور استنباط کرد که جنس و ماهیت و میزان نیرو و تاثیر کاتارسیس از دوره کلاسیک و نظام ساختاری ارسطو تا دوره مدرن و ساختارهای متفاوت درام تغییر پیدا کرده است. اما کلیت آن همچنان وجود دارد و به عنوان یک عنصر مهم میتواند در پرداخت هدفمند درام مورد استفاده قرار گیرد.
مهدی نصیری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....