در جنگ جهانی که ایران اشغال شد ، متفقین مخارج زیادی داشتند، بویژه روسها که منبع تامین آذوقه شان یعنی اوکراین به دست آلمان ها افتاده بود و آنها برای نیروهایشان در ایران و همچنین برای مردمشان به آذوقه نیاز داشتند. پیش از اشغال ، گندم در ایران خرواری 12تومان بود. دولت برای این که به خارجی نفروشند آن را به خرواری 100تومان رساند ؛ اما اشغالگران ، قیمت گندم را به خرواری 400تومان رساندند. همچنین متفقین برای خرید آذوقه به پول ایران احتیاج داشتند ، لذا درصدد برآمدند حساب جاری در یک بانک ایرانی افتتاح کنند. به همین دلیل در بانک ملی 2حساب جداگانه ارزی برای دلار امریکا و پوند انگلیس مفتوح شد تا آنها ارز خود را به این حساب واریز کنند و در مقابل از ایران ریال بگیرند و آذوقه بخرند و چنین استدلال می کردند که این ارز پس از جنگ به کار ایران می آید. روسها نیز می خواستند حساب ارزی بر مبنای روبل باز کنند ولی دولت ایران روبل روسیه را قبول نداشت ، چون بسیار ضعیف بود. در نهایت قرار شد روسها که طلای زیادی داشتند (زیرا مقدار زیادی طلای خاندان تزار را مصادره و به شمش تبدیل کرده بودند) به ازای ریالی که می گیرند به ایران طلا تحویل بدهند. پس از خاتمه جنگ دوم جهانی ، بدهی روسها به ایران به 11تن طلا رسید (از سال 1941 تا 1945) اما آنها علاوه بر این که طلب ایران را نمی پرداختند ، از تخلیه کشور نیز امتناع داشتند.
تحریم اقتصادی دولت مصدق توسط انگلستان
در جریان نهضت ملی کردن نفت که مصدق وارد میدان مبارزه با انگلیس (و بعدها نیز) امریکا شد، منابع نفت ایران در اختیار انگلیسی ها بود. آنها ایران را تحریم و حتی کشتی ای که نفت ایران را می برد توقیف نمودند و به علاوه در دادگاه نیز ایران را محکوم کردند و گفتند: اگر کشتی حامل نفت ایران را بگیریم ، کالای دزدی محسوب می شود. از یکسو شرایط سخت ناشی از تحریم اقتصادی ، حقوق ارتش 7ماه عقب افتاده بود و خود من (= دکتر شیخ الاسلامی) آن موقع در انگلستان 2-3هفته سیب زمینی می خوردم و دولت در شرایط بسیار وخیمی به سر می برد، و از سوی دیگر مصدق که حد اعلای آزادی را به توده ای ها داده و روابط با شوروی را به سطح خوبی رسانده بود، می خواست از آنها چیزی بگیرد و حق هم این بود که در آن شرایط خطیر، شوروی سوسیالیست به دولت ضعیف ایران که با 2دولت امپریالیست (امریکا وانگلیس) پنجه در پنجه انداخته بود کمک برساند؛ اما مصدق هر چه تلاش کرد تا لااقل 11تن طلا را که حق مسلم ایران بود بگیرد، روسها ندادند.
کودتای 28مرداد و تحویل طلاها
با وقوع کودتای 28مرداد حکومت ملی با پول و نقشه امریکایی ها سرنگون گشت و شاه فعال مایشائ شد. زاهدی نیز سیاست سختی علیه توده ای ها اتخاذ کرد و آنها را اعدام و زندانی و مطبوعاتشان را تعطیل نمود. در این گیر و دار ناگهان خبر پیچید که شوروی 11تن طلا را به حکومت زاهدی تحویل داد. در زمان محمدرضا پهلوی هیچ کس نفهمید قضیه از چه قرار است ؛ اما بعد از انقلاب مقداری از اسناد، علنی و معلوم شد که حکومت زاهدی در آذرماه 1333موافقتنامه ایران و شوروی راجع به حل مساله مرزی و مالی فی مابین» را با شوروی در تهران به امضا رسانده که طبق ماده اول آن «طرفین متعاهدین تایید می کنند که مرز میان ایران و شوروی ... مطابق با دژ عباس آباد درقریه حصار در خاک ایران می ماند؛ اما قریه فیروزه و املاک اطراف آن به شوروی داده می شود». در ماده 4نیز «طرفین موافقت کردند که تمام دعاوی مربوط به جنگ دوم جهانی را به شرح زیر حل و فصل کنند : بانک دولتی شوروی تا 2هفته پس از امضای عهدنامه در ایستگاه مرزی جلفا 11196 کیلو و هفتاد گرم طلا را به ایران تحویل دهند...» و بدین ترتیب مقرر شد شهرستان فیروزه رسما به روسها تحویل و در عوض اختلافات مرزی ایران و شوروی در 2ناحیه مرزی (سرخس و مغان) به نفع ایران حل شود. به عبارت دیگر، شوروی ها حدود 120کیلومتر مربع از زمینهای مورد اختلاف را که قسمتی از آن در مغان و آستارا و قسمتی دیگر در ناحیه سرخس روسیه واقع بود به ایران دادند و در عوض شهرستان مهم و خوش آب و هوای فیروزه را که اگر به ایران برمی گشت یکی از زیباترین مناطق ییلاقی خراسان می شد، رسما و قانونا به تصرف خود درآوردند. مجلس فرمایشی دوره 18 این قرار و حسب الامری را با یک قیام و قعود ساده و با رای وکلایی که غاصبانه بر مسند مدرس ها و مصدق ها تکیه زده بودند، تصویب کرد.