به بهانه نهصدو پنجاه وچهارمین سالگرد تولد حکیم خیام نیشابوری
شخصیت خیام ، وجوه مختلفی دارد ؛ خیام ریاضیدان ، خیام متکلم ، خیام فیلسوف و خیام شاعر. او در بسیاری از علوم زمان خود دستی داشته و در هر کدام ، دست کم تا زمان خود بهترین یا یکی از بهترین ها بوده است .
کد خبر: ۲۴۱۹۴
این که عده ای پنداشته اند بیش از یک خیام در تاریخ گذشته ما بوده ، شاید از همین جا آب بخورد. اشعار خیام با ظرافت هرچه تمامتر سروده شده اند؛ اما اندیشه ای که در آنها می بینیم ، یاس و بدبینی نسبت به دنیا و مافیهاست . آیا ممکن است یک حکیم بزرگ مسلمان که دستی هم در تفسیر قرآن دارد، آن رباعیات یاس آمیز فلسفی را بگوید؛ اگر شرایط تاریخی دوره ای را که خیام در آن می زیست ، در نظر آوریم ، بیشتر می توانیم با گوینده رباعیات همراهی و همدلی داشته باشیم . امپراتوری بیش از حد گسترده سلجوقیان ، شکنندگی و ضعف این امپراتوری در حفظ قلمرو خود، اروپای بحران زده و درگیر جنگهای صلیبی در همسایگی این امپراتوری ، حمله مغول ، این همه برای گفتن آن رباعیات کافی نیست؛ غیاث الدین ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری ، 18ذیقعده 439هجری قمری در نیشابور متولد شد. نیاکانش خیمه دوز بودند و به همین دلیل ملقب به خیام شد. در نیشابور به دنیا آمد و در همین شهر آموزش دید و در اندک زمانی ، آوازه علمی اش بر سراسر قلمرو سلجوقیان کشیده شد. سلجوقیان تا چند سال پس از مرگ خیام ، همچنان برسرکار بودند و خیام هم با آنها روابط خوبی داشت . داستان دوستی خواجه نظام الملک و خیام معروف است . خواجه وزیر بزرگ دربار سلجوقیان بود. خیام تا حدود 40سالگی در شهر نیشابور اقامت داشت ؛ اما در دهه پنجم زندگی اش از نیشابور خارج شد. سرانجام به دعوت خواجه نظام الملک به اصفهان رفت و 18سال در این شهر زندگی کرد. این دوران ، آرام ترین و یکی از پربارترین دوره های زندگی خیام است . از ادوار مختلف زندگی خیام اطلاعات مفصلی در دست نیست . مورخان سال مرگ او را 526هجری قمری ذکر کرده اند. روز 11محرم این سال ، خیام برای آخرین بار کتاب الهیات شفای ابوعلی سینا را مطالعه کرد؛ فیلسوفی که بیش از هر کس دیگری بر او تاثیر نهاده بود. بعد از به جا آوردن فریضه نماز، جهان و دنیای علم را بدرود گفت . آرامگاهش در چند کیلومتری شهر نیشابور واقع شده است . با دکتر سیدحجت الحق حسینی ایرانی ، پژوهنده تاریخ علم ، درباره خیام ، روزگار و اندیشه های او به گفتگو نشسته ایم . دکتر حسینی سال گذشته کتاب دو رساله خیامی را منتشر کرده است که با زیرنویس 2رساله از خیام در علم جبر است .
به طور خلاصه ، خیام در کدام حوزه های علمی فعالیت داشته است؛ ریاضیات ، ادبیات ، حکمت طبیعی ، نجوم ، کلام و تفسیر قرآن . سوالم را تغییر می دهم . به زبان امروزی کارهای خیام به کدامیک از علوم جدید مرتبط است؛ جبر ، هندسه ، فیزیک و مکانیک ، اخترشناسی ، موسیقی ، هواشناسی و حتی متالورژی . اصلا دغدغه های علمی از کجا برای خیام جدی می شود؛ چطور به سوی علوم طبیعی کشیده می شود؛ یکی از مشکلات حرف زدن درباره خیام همین است که از زندگی و تحولات فکری اش چیز زیادی در تاریخ ثبت نشده است . اسم یکی دو تا از اساتید او مثل امام موفق نیشابوری و ابوالمعالی امام الحرمین جوینی را می دانیم . می دانیم که به شیخ الرئیس بوعلی سینا ارادت می ورزیده و خودش را مدیون 3نفر از حکمای قدیم یونان می دانسته است که اقلیدس ، ارشمیدس و آپولونیوس هستند ، اما چگونگی آموزش او و سیر تحولات فکری اش مبهم است . و علت این که عده ای از مورخان معتقد به بیش از یک خیام هستند ، همین است؛ بله ، استاد محیط طباطبایی می گوید ، 4خیام در تاریخ اندیشه اسلامی هستند که یکی از آنها شاعری گمنام بوده که بعدها به خاطر رباعیاتش از همه معروفتر می شود. البته عده ای از محققان با ایشان مخالفند و معتقد به یک خیام هستند، چون در همه آثاری که به خیام منسوب است ، ذهن علمی مرتب و روح بالنده ای را می بینیم که در هر زمینه ای که وارد شده ، خلاقانه ترین کارها را ارائه کرده است. فکر نمی کنید اهمیت خیام ، بیشتر به همین علت است که به حوزه های مختلف علم زمان خودش وارد شده است؛ نه ، در آن روزگار مرزهای دانش ، مثل امروز تفکیک نشده بود. طبیعی بود که هر دانشمندی وارد حوزه های مختلف بشود. جایگاه بلند خیام به دلیل منش علمی او در برخورد با مسائل است . او کاملا متدولوژیک حرکت کرده است . جورج سارتن ، نویسنده تاریخ علم ، نیمه دوم سده یازدهم میلادی را عصر خیامی نامیده است . سارتن دلیل اهمیت خیام را روح علمی آثار او می داند و می گوید: رساله او در دانش جبر، معرف یک فکر علمی است و این رساله از برجسته ترین آثار قرون وسطی و احتمالا برجسته ترین آنها در این علم است . اما پیش از او ابوریحان را داریم که برای خودش اسم و رسمی دارد. گویا تعداد آثارش هم بیشتر است و با خیام قابل مقایسه نیست . ابوریحان فوق العاده پرکار بوده و یک دایره المعارف نویس بزرگ است ، اما خیام جز به ضرورت چیزی نمی نوشته است . او تنها کسی است که کتابهایش ، صد در صد یافته های فکری خود اوست ، اهمیت خیام در همین جاست . او خلاق ترین شخصیت علمی جهان اسلام است و برخلاف خیلی های دیگر، انبان علم نیست ، مصرف کننده نیست ؛ زاینده علم است . در میان کارهای متنوع او، کدام کارهایش امروز اهمیت بیشتری دارند؛ بی شک ، کارهایی که در زمینه ریاضیات کرده ، اهمیت بیشتری دارند و امروز در دنیا با همین آثار شناخته می شود. ضمن این که این آثار عمده ترین قسمت آثار او هستند. ممکن است خیلی خلاصه بگویید خیام در ریاضیات چه کرده است؛ مهمترین کارهایش در جبر است . کارهای خیام در جبر، این علم را از سطح دبستانی به سطح دانشگاهی رسانده است . دقیقا چکار کرده؛ برای اولین بار معادلات درجه اول ، دوم و سوم را طبقه بندی کرده است . درک او از این معادلات دقیقا همان چیزی است که امروزه در جبر مطرح است . فقط به جای استفاده از X و Y از کلمات استفاده می کند. ممکن است یک مثال بزنید؛ مثلا به جای فرمول
x3+bx=cx2+a می نویسد کعبی و جذری معادل مالی و عددی است . ضمنا برای حل معادلات درجه اول و دوم و سوم ، راه حل هایی پیشنهاد می کند که همگی ابداع خودش هستند؛ یعنی پیش از او چنین چیزهایی وجود نداشته است . او پایه گذار چند روش مهم در ریاضیات نیز است ، اولی صفحه مختصات است . این که هر نقطه در صفحه را با یک زوج مرتب می شناسیم ، از ابداعات خیام است . البته بعدها این ابداع به نام دکارت ثبت شد. خود مفهوم صفحه را هم خیام به طور دقیق می شناخته و آن را تعریف کرده است . دومی همان چیزی است که امروزه به بسط خیام نیوتن معروف است . این همان بسط a+b=n به ازای 2غیر از جبر و هندسه ، گفتید در فیزیک و مکانیک هم کارهایی داشته؛ مفهوم حرکت تا آن زمان در فلسفه مطرح بود. خیام حرکت را به عنوان مکان هندسی نقاطی روی صفحه تعریف کرد، ضمنا رساله القسطاس المستقیم را نوشت که نظریه ساخت یک ترازوی علمی است. کارهای خیام در زمینه متالورژی چیست؛
«رساله فی الاحتیال ...» را نوشته که شکل اولیه همین مکانیک شاره ها و بحثهایی است که امروزه در متالورژی مطرح است و در واقع این رساله ، اساس علم متالورژی است . در این رساله بحث می کند که اگر آلیاژی داشته باشیم که از طلا و نقره تشکیل شده باشد، چگونه می توانیم با دانستن وزن طلا و نقره ، وزن آلیاژی از آنها را حساب کنیم . می گویند خیام اهل طالع بینی و پیشگویی و این جور بحث ها هم بوده و حتی داستانی نقل می کنند که محل دقیق قبر خودش را پیش بینی کرده است . بله ، روزی به یکی از دوستانش می گوید گور من بر موضعی باشد که هر بهار شمال بر من گل افشان کند و بعدها متوجه شدند که این پیش بینی درست از آب درآمده است . این داستان درباره خیام نقل شده ، ولی واقعیت این است که خیام به طالع بینی یا به قول امروزی ها astrology اعتقادی ندارد. چرا؛ دقیقا به این دلیل که astrology مبنای علمی ندارد و خیام به روش علمی پایبند است . گویا گفتید خیام اهل موسیقی هم بوده است؛ کی گفتم؛ الان وقتی می گویی کسی در موسیقی کار کرده ، تصور می شود طرف مزقونچی بوده و مثلا می گفته آن ساز را بردارید، بیاورید تا یک مجلسی داشته باشیم . به این معنی خیام اهل موسیقی نبوده است . کتابی که او در موسیقی نوشته ، زیرمجموعه همان کارهایی است که در ریاضیات انجام داده است . موسیقی در آن زمان شاخه ای از ریاضیات بوده است ، اما نوآوری خیام این است که اصوات را براساس ضرایب ربع پرده بررسی می کند. البته باز هم او به صوت به معنای فیزیکی آن کاری ندارد؛ یک بحث کاملا ریاضی . از کارهای خیام در زمینه گاهشماری بگویید. خیام در سال 467هجری به دعوت سلطان ملک شاه سلجوقی و خواجه نظام الملک که از دوستان نزدیکش بوده ، به اصفهان می رود و به تصحیح تقویم رایج می پردازد. و در هواشناسی؛ در سال 508هجری ، خیام در مرو بود. سلطان محمد که سومین جانشین ملک شاه سلجوقی بود، او را احضار کرد تا برایش وضع هوا را پیش بینی کند. سلطان محمد شدیدا تحت تاثیر پیش بینی های دقیق خیام قرار گرفت و او را مورد تفقد قرار داد. خیام در دستگاه سلطان محمد به دلیل قدرتش در پیش بینی رویدادهای جوی مورد احترام بود. احترام یک سلطان احمق ، افتخار بزرگی است؛ این قدر تند قضاوت نکنید. دانشمندان در آن زمان ، روزگار تیره و تاری داشتند. آنها فقط در صورتی می توانستند تحقیقات مفصل خودشان را انجام بدهند که به دربار پادشاهان یا نجیب زادگان وابسته می شدند. آنها افراد اهل علم را به عنوان مشاوران خودشان استخدام می کردند. آوازه علمی خیام موجب شد سلاطین سلجوقی از او دعوت کنند و او را هم مرتبه ندیمان و اصحاب نزدیک خودشان قرار دهند. با این همه خیام هیچ وقت دقت علمی خودش را فدای خوش خدمتی به سلاطین سلجوقی نکرد. پس این القاب بلندبالا را چه کسی به او داده ، حجت الحق ، سیدالحکماء المشرق و المغرب ، امام ، دستور و...؛
اینها را سلاطین به او نداده اند. کسانی که خیام را می دیدند، به او این لقبها را داده اند. به گواهی تاریخ ، خیام مورد تکریم و احترام همه کسانی بود که با او ملاقات کرده اند. در تاریخ هر جا نام خیام آمده ، این احترام فوق العاده مشخص است . چهره خیام این چنین است ؛ دانشمندی کم حرف ، منظم و متین .