در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امروز را به عشق تو و آغاز ولایتت بر عاشقان، جشن گرفتهایم. قرنها گذشته است و آدمهای بسیاری آمدهاند و رفتهاند و همچنان برای آمدنت در انتظارند. چه انتظار شیرینی است این درد اما اگر این عشق به تو، عشق بدون معرفت باشد، چه سود؟
میخواهمت؛ نه آن گونه که تو را خواستند، آنانی که تهی بودند و تهی هستند. از زمین و آسمان و خورشید میخواهمت؛ آن گونه که بیایی و آن شاه بیت گمشده غزل باشی تا آخرین ترانه سروده شود.
مولا جان، روزگاران مدیدی است که دل در گرو آمدنت سپردهایم و چشم در افق، خیره ماندهایم تا خورشید بر نیاید و آن مرد مشرقی از پس آن کوه بلند، خورشید را از برآمدنش شرمگین کند. خورشید عالمتاب باشی و گرمای وجودت را همه حس کنند.
کودک که بودم، همیشه شنیده بودم که اگر بیایی، شمشیرت همه را از دم تیغ خواهد گذراند و دریای خون راه خواهد افتاد، اما بسیاری را نگفته بودند.
نگفته بودند که اگر بیایی، رحمتت را فراگیر خواهی کرد. عدالتت را در گستره زمین پهن خواهی نمود. نگفته بودند که اگر بیایی دیگر یتیمی نخواهد گریست. تهیدستی گرسنه سر بر بالین نخواهد گذاشت. ظالمی نخواهد بود که مظلوم را ستم کند و مظلومی نخواهد بود که ظالم، ظلم کند.
عالم از سایهسار تو آرام خواهد گرفت. آسوده خواهد شد. آنقدر نعمت و برکت خواهد بود که چشم و دل مردم سیر خواهد شد؛ و این همه، همه از وجود کرامت الهی توست، ای نازنین!
اینک خود را آسوده خاطر در میان آن یادگارهای دوران کودکی رها ساختهام و با خود میگویم. ای کاش در آن هنگامه ظهور و حضور، باشم و آدم باشم. معرفت داشته باشم و محبتت را قدر بدانم.
زمان در دستان مبارک تو رقم می خورد، ای اوج زیبایی!
محمد صفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: