در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای «جوزف جنکینز» 48 ساله به اتهام قتل همسرش دستگیر و راهی دادگاه شد تا در مورد این پرونده و حکم وی تصمیمگیری شود.
او متهم است پس از دعوای شدید با همسرش سر او را محکم به کابینت آشپزخانه کوبیده و سبب شکستگی جمجمه و مرگ وی شده است؛ اتهامی که آقای جوزف به هیچ عنوان آن را نمیپذیرد و معتقد است که هر طور شده بیگناهی خود را ثابت خواهد کرد. «من در زمین گلف با همسرم آشنا شدم. آن روز را به خوبی به یاد دارم. صدای خندههای او در گوشم هنوز میپیچد. من با یکی از دوستان قدیمیام سالها بود که به یک باشگاه گلف میرفتیم و این اولین بار بود که دانیل را در این محل میدیدم. او هم همراه چند نفر از دوستانش بود و مشغول بازی کردن بودند. روحیه شاداب او باعث شده بود من که به خاطر جدا شدن از همسر اولم بشدت کسل و عصبی بودم هم لبخندی بر لبانم بیاید. فکر نمیکردم در آن روزها که برای من حتی تظاهر به یک لبخند ساده کار بسیار سختی بود فردی را بتواند چنین خوشحال کند و از ته دل بخندد. وقتی میخواستم به خانه بازگردم متوجه شدم که خودروی او در نزدیکی خودروی من پارک شده است. صحبتهای ما از همانجا شروع شد و من همان دقایق اول فهمیدم او همان زنی است که من همواره آرزویش را داشتم. زندگی ساده و بسیار یکنواخت من در تمام زندگیام باعث شده بود که فردی بیحوصله و کجخلق باشم. وقتی همسر اولم یکی از دلایل جداشدنش از من را حالات افسردگی در من عنوان کرد این احساس چیزی نبود که بخواهم آن را پنهان کنم و حتی خودم هم میدانستم که از نظر روحی بشدت کسل هستم اما آنقدر در این حالت باقی مانده بودم که تنها دلخوشیام ورزشهایی بود که در طول هفته زمانی را برای آن کنار میگذاشتم. سعی خودم را میکردم تا هر طور که شده ورزش کنم، زیرا احساس میکردم که این تنها چیزی است که روحم را جوان نگه میدارد.
جدا شدن از همسر اولم ضربه سختی بود که تحمل آن آسان نبود و علاقه من به ورزش بود که توانست مرا در آن روزها کمک کند. وقتی با دانیل بیشتر آشنا شدم متوجه شدم که او هم یک بار دیگر ازدواج کرده و اتفاقا مثل من سختیها و ناراحتیهای زیادی را پشت سر گذاشته است. او به من میگفت که احساسات و حالات روحی او هم گاهی اوقات مثل من خسته بوده اما او هم سعی خود را کرده است تا بتواند از زندگیاش لذت ببرد. او در تمام طول هفته برنامههای زیادی داشت که به او کمک میکرد همواره شاد و سرحال باقی بماند. انواع ورزشها و تفریحهای گروهی که برایم برمیشمرد میتوانست او را در حالی که سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته بود بسیار سرحال نگه دارد. چند ماه پس از اولین آشنایی ما، من احساس کردم که دیگر بدون او نمیتوانم زندگی کنم. این احساس چیزی نبود که بچهگانهصورتگرفته باشد، از اعماق وجودم احساس میکردم او با روحیه جدیای که دارد همان فردی است که من همیشه به دنبال او بودهام. چیزی که برایم عجیب بود، آن بود که با وجود او من هم به فردی دیگر تبدیل شده بودم. روحیات بسیار خوب و شادابی داشتم که برایم تازگی داشت و هیچ وقت حتی تصورش را هم نمیکردم که یک روز بتوانم تا آن اندازه شاداب باشم. ازدواج ما بسیار ساده برگزار شد. هر دو سن نسبتا بالایی داشتیم و دلمان نمیخواست این ازدواج چیزی از برنامههای زیادی را که برای خود چیده بودیم کم کند. ما تابستان ازدواج کردیم و بلافاصله برای قایقرانی گروهی عازم آفریقا شدیم. زندگی ما همانطوری پیش میرفت که انتظارش را داشتیم، تا این که اختلافاتمان آغاز شد.» آقای جوزف مدعی است که با این که دانیل خودش زن ایدهآل برای زندگی بوده، اما خانوادهای داشته است که هرگز خوبی او را نخواستهاند و او را تحریک کردهاند تا به کارهایی که خودش اعتقادی به آنها نداشته دست بزند. اختلافات این زوج چند ماه پس از ازدواجشان و در یک مهمانی زمانی شروع شد که خواهر دانیل بر سر موضوعی با جوزف درگیری لفظی پیدا کرد. این درگیری لفظی کدورتهایی را بین این دو نفر به وجود آورد که جوزف معتقد است ریشه تمامی اختلافات آنها بوده است. دانیل که از رابطه تیره همسر و خواهرش بسیار ناراحت بود، تمام سعی خود را میکرد تا این اختلافات دامنه بیشتری پیدا نکند، اما ظاهرا هرچه بیشتر او سعی میکرد اوضاع بدتر میشد. خواهر دانیل معتقد بود که جوزف مردی عصبی است که هیچ علاقهای به همسرش ندارد و قصد دارد تا با تصاحب پولهای دانیل او را ترک کند و از سوی دیگر جوزف هم مدام سعی داشت تا ثابت کند این زن قصد بهم زدن زندگی آنها را دارد. کشمکش و درگیری میان این زوج که زندگی بسیار شادی را آغاز کرده بودند از همین مساله آغاز شد و کمکم بر تمام وجود آنها سایه انداخت.
«ما مشکل خاصی با هم نداشتیم. ارتباطات خانوادگی برای دانیل اهمیت زیادی داشت، در حالی که من معتقد بودم زمانی که سر کار نیستم را بهتر است، همانطور که قرار آن را گذاشته بودیم و چندین ماه هم این قرار را عملی کرده بودیم با ورزش و تفریح بگذرانیم. دانیل تحت تاثیر حرفهای خواهرش بود و مدام مرا متهم میکرد. روزی که آن سانحه اتفاق افتاد، یکی از همان زمانهایی بود که بین ما درگیری لفظیدر گرفت. ما روبهروی هم در آشپزخانه ایستاده بودیم که پس از اتمام بحث دانیل قصد داشت به اتاقش برود که ناگهان به علت خیس بودن سطح آشپزخانه به زمین خورد و سرش با سنگ کابینت بشدت برخورد کرد. چند روز بعد از مرگ او، من به اتهام قتل دستگیر شدم، در حالی که کوچکترین نقشی در این ماجرا نداشتم، مرگ دانیل یک حادثه بود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: