در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در تمام این سالهایی که در کنگرهها حاضر بودم، هیچ وقت شک نکردم که ماجرای شب شعر عاشورای شیراز با بیشتر همایشهای ادبی کشور متفاوت است؛ همایشی که از میانه دهه 60 و با همت چند تن از شاعران اهلبیت(ع) و با دبیری احد دهبزرگی شکل گرفت و امروز در حالی قدیمیترین همایش ادبی کشور است که هرگز مدیون چیزی جز کمکهای مردمی نبوده است.
این همایش از سالهای پنجم و ششم خود رویکردی منحصر به فرد اتخاذ کرد که به حرکت بر لبه تیغ میمانست. ستاد شب شعر عاشورا با ارزیابی سالهای آغازین خود بنا را بر این گذاشت تا در راستای پرداختن به دقایق و امکانات نامکشوف ادبیات عاشورایی، هر سال سوژهای را برای سرایش آثار به شاعران معرفی کند که کمتر مورد توجه قرار گرفته یا شاید هرگز مورد توجه شاعران عاشورایی نبوده است.
البته از 11 سال پیش، شیراز در عصر روز اول این همایش سه روزه، میزبان عصر شعر دانشجویان و طلاب است که میدانی است برای شعرخوانی و عرض ارادت شاعران دانشجو و طلبه که بدون محدودیت موضوعی، آثار عاشورایی خود را به دبیرخانه این کنگره عظیم ارسال کردهاند.
جالب اینجاست که در این مدت هرگز عصر شعر سراسری دانشجویان و طلاب ،رنگ یک همایش تشریفاتی و آماتورپرور را نگرفته و معمولا میزبان بهترینهای شعر جوان کشور بوده است.
نکته دیگر آن است که برگزارکنندگان شب شعر عاشورا و تیم داوری این همایش به 2 مساله توجه و باور دارند. نخست آن که شعرهای عاشورایی باید با شناخت و آگاهی مناسبی سروده شوند و از هرگونه تحریف و اشتباه به دور باشند و بیشک در همین راستاست که ماهها پیش از برگزاری شب شعر با تهیه کتابچهای تاریخی ادبی که معمولا به قلم محقق و ادیب پرکار عاشورایی این روزها دکتر محمدرضا سنگری است به شاعران در رسیدن به این مهم یاری میرسانند.
دوم آن که ستاد شب شعر عاشورا بخوبی میداند که سکههای رنگین، آن هم در دستان یک یا چند نفر از میان انبوه دعوتشدگان جوان به یک کنگره، چیزی جز آسیب برای ادبیات کشور به همراه ندارد. بر اساس همین نگاه است که در طول دو نیم دهه عمر شب شعر عاشورا، هر ساله چیزی حدود 60 نفر از شاعران پس از ارسال آثار به دبیرخانه دائمی شب شعر عاشورا برای شرکت در این سفر دعوت میشوند، شعر میخوانند و بدون ترتیب و تقدم و تاخر همه صلهای از سفره پربرکت اباعبدالله(ع) و یارانش به نیت برکت برمیدارند و میروند.
با این مقدمه باید گفت بیست و سومین دوره شب شعر عاشورای شیراز نیز مانند سالهای گذشته با حضور انبوه و پرشور مردم ادبدوست شیراز و همشهریان حافظ و سعدی در روزهای پایانی ماه صفر برگزار شد.
در شب شعر این دوره که با موضوع عاطفی و نازکاندیشانه ارتباط پیامبر(ص) و امام حسین(ع) برگزار میشود، شاهد بسیاری از شعرهایی بودیم که با تصویرسازی و مضمونپردازی عمیق شاعران خود، فضا را بیش از سالهای گذشته از شعرهای ساختگی تهی کردند، هرچند باید اذعان کرد در دورههای اخیر هیچگاه شب شعر عاشورا، رنگ همایشی تشریفاتی به خود نگرفته است، چرا که ذات بنا نهادن چنین همایشی با تشریفات و روزمرگی در تضادی جدی است.
شب شعر امسال
عصر شعر عاشورایی دانشجویان و طلاب، عصر چهارشنبه 30 بهمن در تالار فجر دانشگاه تهران با حضور شاعرانی چون مرتضی حیدری آلکثیر، مریم ترنج، بنیامین دیلمکتولی، مجید صالحی، قاسم صرافان، فاطمه نانیزاد، محمد پران، هادی فردوسی، میلاد عرفانپور و نیلوفر زارع برگزار شد. همچنین دبیر بخش دانشجویی شب شعر عاشورا دکتر غلامرضا کافی که خود نیز از اعضای هیات علمی دانشگاه شیراز است به شعرخوانی پرداخت.
اما امسال نیز مانند سال گذشته تالار شهید دستغیب میزبان شب شعر اصلی و موضوعی عاشورا بود تا در شبهای چهارشنبه 30 بهمن و پنجشنبه اول اسفند، جمعیتی بالغ بر هزار نفر را به سالنی حدودا 600 نفره بکشاند.
در این دو شب و در کنار شعرخوانی شاعرانی چون مجتبی رحماندوست، هادی منوری، محمدجواد غفورزاده(شفق)، عبدالرضا کوهمالجهرمی، ایوب پرندآور، سیدمحمدامین جعفری حسینی، هاشم کرونی، پروانه نجاتی، سیدحمیدرضا برقعی، سیداصغر صالحی، محمدعلی رضازاده، امیر مرزبان، افشین علاء، محمد برزگر و سیدوحید سمنانی حاضران با سخنان دکتر محمدرضا سنگری و مجتبی حسینی بیش از پیش با فرهنگ عزاداری آشنا شدند.
البته صبح روز دوم نیز میزگردی پربار با حضور دکتر محمدرضا سنگری، دکتر محمدرضا خالصی و احد دهبزرگی با موضوع زبان حال برگزار شد که مطالبی علمی و تحلیلی را با شاعران اهلبیت(ع) در میان گذاشت.
صبح روز سوم نیز که افتتاحیه نمادین بیست و چهارمین دوره شب شعر عاشورا نام گرفته بود با معرفی موضوع «حضرت زهرا(س) و امامحسین(ع)» به عنوان موضوع سال آینده برای سرایش به شاعران معرفی شد و دکتر محمدرضا سنگری نیز در این خصوص مطالبی ارائه کرد و مانند هر سال دفتر شب شعر عاشورا با تربتنوشان و عزاداری ورق بخورد و همه شاعران دلداده آلالله را تا سال آینده و دهه آخر صفری دیگر چشم انتظار بگذارد. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...
این ستاره چه به پیراهن شب میآمد
صالح دُروند
مشک آبی که از آن روز همین جا مانده
آسمانی است که بر روی زمین جا مانده
عکسِ این فاجعه در قاب چه باید بکند
مشک بسته است، بگو آب چه باید بکند
پارهای از تنت افتاده در این دشت هنوز
امّ ایمن پی تعبیرِ تو میگشت هنوز
این دل از خون تو برداشته آب و گل خون
جای آن است که خون موج زند در دل خون
این تن غرقه به خون نور دو عین است مگر؟
این که خوابیده در این دشت حسین است مگر؟
دست آب از لب دریایی او کوتاه است
اقیانوس که در دست عبیدالله است
از نوک خنجر شک، نور یقین میریزد
خون خورشید که بر روی زمین میریزد
عرق شرم به پیشانی صحرا مُهر است
بعد از این چشمِ رسول آینه آن ظهر است
کاش از دفترش این فاجعه را بردارند
از دو چشم تَرش این فاجعه را بردارند
تلخ بود اینکه همین تلخترین باور را
پیر میکرد همین غصه پیامآور را
اینکه بیننده آن واقعه بد باشد
در دورههایاخیر هیچگاه شب شعر عاشورا، رنگ همایشی تشریفاتی به خود نگرفته است، چرا که ذات بنا نهادن چنین همایشی با تشریفات و روزمرگی در تضادی جدی است
اینکه آشفته آن موی مجعّد باشد
بوی هفتاد و دو تا داوطلب میآمد
این ستاره چه به پیراهن شب میآمد
دیده بودند دو چشمت همه را غرقه به خون
تا که دیدی پسر فاطمه را غرقه به خون
رود بیرحم زمان سمت جنون جاری شد
ظهر بود از گلوی علقمه خون جاری شد
داشت یک شاخه گُل را کسی از ته میزد
داشت از تشنگیاش علقمه لهله میزد
آه! لبتشنگی ماه به خون تر میشد
آب از دوری لبهای تو پرپر میشد
ناله نیزه در این لحظه به گوش آمده بود
خون خورشید از این صحنه به جوش آمده بود
سعی میکرد زمین جانب شط بگریزد
نیزه میخواست که از واقعیت بگریزد
ابرها ضجّهزنان دور سرت چرخیدند
روح هفتاد و دو تن دور و برت چرخیدند
خونت آن بادیه را یکسره رنگین میکرد
دشت را از می رنگین تو غمگین میکرد
لاجرم ثانیهها بیتو دوام آوردند
ماه را با کمک نیزه با شام آوردند
علی اکبر
سیداصغر صالحی
خورشید به پا خاسته روشنگریات را
دریا به سجود آمده پهناوریات را
تاریخ همه لوح و قلم شد نتوانست
تصویر کند معجزه دلبریات را
مانده است که از سیرت پاکت بنویسد
یا شرح دهد صورت پیغمبریات را
چشمی پرگریه است و نگاهی پرخنده
تا دیده پدر شیوه جنگاوریات را
شمشیر کشیدی همه دشت برآشفت
ای مرد بنازم غضب حیدریات را
پری در باد
بنیامین دیلمکتولی
ستاره میشود و میوزد سری در باد
چنانکه پیکر در خون شناوری در باد
نوای رودکی و سوز چنگ میآید
به مویههای غمانگیز دیگری در باد
در آن سپیده خونینِ خاک و خاکستر
که مانده باز به در چشم دختری در باد
شکوفه میدهد از نیزهها به شکل انار
صدای العطش سرخ حنجری در باد
به هرکجا برَوی دیدهای غمآلود است
به هر طرف که گلوی معطّری در باد...
چه لیلیانه ز محمل کشانده در خونش
به مشک پاره و لبهای پرپری در باد
مرا غزل شد و در خیمهها رهایم کرد
پرید با پری از خون، کبوتری در باد
به روی خاک چنین نقش بسته خونش را
که مانده است ز طاووسها پری در باد
سهشنبه پنجم اسفند، ظهر عاشورا
که گُرگرفته به دستان لاغری در باد
صدای سنج گلوی تو را به یاد آورد
و غنچه کرد پس از آن به دفتری در باد
آینههای روبهرو
علیاصغر شیری
کودکیهایت شریک سجده پیغمبری که
اوج معراجت شده از شانهاش، از منبری که
آیه آیه عشق را تفسیر میکردی تو بر آن
سوره سوره نور بودی، جرعهجرعه کوثری که...
کودکیهای تو بود و بوسه شوق پیمبر
در نگاهش اشک بود و بوسههای دیگری که
بر تنت باغ شکوه لالههایی سرخ میشد
لالههای زخم تیغ دشمنت بر حنجری که
بارها تکبیر را لبریز میکردی تو از آن
بارها تکبیر تو برپا نموده محشری که
یک به یک از پارههای جان خود در آن گذشتی
تا بماند بعد از این هم مکتب پیغمبری که
هر که بر دیدار او دلتنگ میشد در مدینه
خیره میشد بر رخ ماه علیاکبری که...
کفر در جنگ علیاکبر مردّد بود و در میدان
اشبه الناس پیمبر مانده بود و لشکری که
زخم تیغ و نیزههاشان بر تنش از حد گذشت و
بوسه شمشیر بود و زخم بود و پیکری که...
**
کربلا خون گریه میکرد از عبایت قطره قطره
خیمه خیمه اشک بود و ماتم پیغمبری که...
محمدرضا شالبافان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: