در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور شد که با رادیو آشنا شدید؟!
بچه که بودم برنامههای «قصه ظهرهای جمعه» و «قصه شب» را میشنیدم. همزمان با همه اینها گوش کردن به «صبح جمعه با شما» جزو کارهای روز آدینهام بود.
و ورودتان به این رسانه گرم؟
سال 74 دانشکده تئاتر قبول شدم. از گرگان به تهران آمدم. آن موقع با پدر شرط کرده بودم که حتما همزمان با تحصیلم کار بکنم تا حداقل بتوانم هزینه تحصیلم را تامین کنم. از طریق یکی از دوستان پدرم (آقای پیشگر) به گروه کودک و نوجوان رادیو معرفی شدم. همکاریام را با آقای حمزه، خانم مجابی و بعدها با آقای رضا عمرانی ادامه دادم. هرچی که جلوتر میرفتم به این رسانه بیشتر علاقهمند میشدم. دیگر رادیو برای من فقط مفهوم کار کردن نداشت. بهش علاقهمند شده بودم.
بعدها متوجه شدم که میتوانم از خلاقیتهایی که از دانشکده آموخته بودم در رادیو به بهترین وجه استفاده کنم. تخیل و فضاسازی، فنبیان، نویسندگی و ... برای من مفهوم دیگری پیدا کرده بود که بعدها در کار تئاتر هم به من خیلی کمک کرده است. شاید بهتر باشه بگم رادیو به حضور من در تئاتر و تئاتر به حضور من در رادیو، رنگ و لعاب دیگری داد. امروز دیگر رادیو، تئاتر و زندگی برایم به یک میزان اهمیت دارند. نفس میکشم به خاطر زنده بودن، زندگی میکنم به خاطر رادیو و تئاتر و بازی میکنم به خاطر زندگی!
از اولین کارهایتان در رادیو برایمان بگویید؟!
برنامه «با بچههای تهران»، اولین حضورم در رادیو بود. چون کارم مربوط به کودکان بود. در تیپهای مختلف مثل پیرمرد، سرباز، نگهبان و ... نقشآفرینی میکردم. آقای حمزه با وسواس و حوصله فراوان راهنمای من بود. هیچ وقت یادم نمیرود که ایشان برای بیان یک جمله آنچنان با ذوق و اشتیاق وقت میگذاشت که در ما هم همین شور و اشتیاق و جاذبه به وجود میآمد که آن تیپ یا شخصیت را بخوبی اجرا کنیم. این وضعیت ادامه داشت تا به گروه «زورق ستارهها» با هدایت و کارگردانی رضا عمرانی وارد شدم. ایشان هم به مانند آقای حمزه از دل و جان مایه میگذاشت و من بهشخصه خود را مدیون این دو بزرگوار در ابتدای راهم به این مسیر میدانم. به فاصله کوتاهی جذب نمایشهایی از نوع «الف» شدم. آن موقع فقط «قصه شب» و «داستان شب» یکی از سراسری و دیگری از رادیو تهران پخش میشد. همزمان دوستانم در هماهنگی رادیو تهران من را در برنامههای زنده رادیویی تست کردند و آرامآرام جذب اجرا شدم.
چطور توانستید با وجودی که بازیگری میکردید با کار اجرا هماهنگ شوید؟!
در ابتدا برایم خیلی سخت بود. هنوز فاکتورهای بازیگری در رادیو را به درستی نمیشناختم چه برسد به اینکه بخواهم کار اجرا را هم، همزمان با بازیگری تجربه کنم. هرچه جلوتر رفتم و دانستههایم از رادیو بیشتر شد، تفکیک این دو کار برایم سختتر شد. این دو فصلهای مشترکی داشتند، اما تفاوتهایشان بیش از فصلهای مشترکشان بود. سردرگم بودم. اجرای اساتید فن را از رادیو دنبال میکردم. نمایشهای شب را میشنیدم. فکر میکردم، اما باز هم تفکیکش برایم سخت بود. هر دو هنرهای مجزا و منحصر به فردی هستند با فاکتورهایی تعریف شده و جهانی!
دقتم را بیشتر کردم. برنامههایم را ضبط میکردم و میشنیدم. این علاقه برای دانستن تمام شدنی نبود! میپرسیدم از آنهایی که مخاطب کارهایم بودند.
نقاط قوتی بود و نقاط ضعفی! سعی میکردم بر طرفشان کنم و نقاط قوت را برجستهتر! و امروز برایم تفکیک این دو بسیار سختتر از گذشته شده چون هر دو را به صورت حرفهای کار میکنم و توقع حرفهای بودن از من میرود.
سال گذشته در دانشکده صدا و سیما در دورهای شرکت کردم که دریچههای تازهای به رویم گشوده شد. امروز دیگر میدانم که فاکتورهای یک گوینده و بازیگر موفق چه باید باشد؟ موانعی بر سر راهم هست که امیدوارم با کمک اساتید این فن بر طرف شود.
چه موانعی؟!
اگر بگویم دغدغه مالی نیست. راست نگفتهام. اما این را هم گفتهاند، بزرگترها هم گفتهاند و بزرگان هم شنیدهاند. کتابها، مجلهها، بولتنها و نشریههای تخصصی در زمینه بازیگری و گویندگی برای رادیو بسیار کم است. شاید بتوان گفت نیست. یا اگر هم هست به دست ما نمیرسد. اگر هم بخواهم سینه به سینه از استادان فن بیاموزم بایستی وقت زیادی صرف کنم. مشغلههای کاری این اجازه را از من گرفته! کمیت بالا در تولید و پخش برنامههای رادیویی به دلیل تعدد شبکهها، احساس میکنم وسواس را از همه ما گرفته. برنامههایی مدون و زمانبندی شده برای تولید و پخش برنامهها قبل از شروع یک برنامه کارشناسی صحیح صورت گرفته و آن برنامه در یک شبکه یا در بین شبکههای رادیویی نمود بسیاری پیدا کرده. من وقتی که به صورت کارشناسی نقد نمیشوم و از نقاط ضعفم آگاه نیستم یا آموزشهای لازمه را نمیبینم، چگونه میتوانم در پیشرفت اهداف رسانه موثر باشم. چگونه میتوانم به بالندگی برسم. این هم مانع بزرگی است. روحیه نقدپذیری در ما بشدت کاهش یافته. تشویقها و تنبیهها مانع بعدی است. کار خوب را باید تشویق کرد، به آن شاخ و برگ داد و کار بد را باید نقد کرد و در نهایت اگر سامان نیافت تعطیلش کرد. مهم است که من در کجا و در چه برنامهای قرار بگیرم. آن برنامه در حد توان و سواد و شعور و فرهنگ و... است؟! اگر آدمها به درستی در جای خودشان باشند اندکی از راه را پیمودهایم. شناخت صحیح از نیروهای بالقوه و به بالفعل در آوردن آنها، کار کارشناسی میطلبد که اگر درست انجام نشود این هم مانعی است.
برایمان از همه چیز گفتید. از ویژگیهای منحصر به فرد رادیو در این خصوص صحبت کنید؟!
گستردگی و منعطف بودن رسانه رادیو، به آسانی و در دسترس بودن رادیو، به کارگیری تخیل شنونده و چند منظوره بودن رسانه رادیو و جالبتر آدمهای رادیو که به جرات میگویم منحصر به فردند!
یک گوینده موفق بایستی چه ویژگیهایی داشته باشد؟
قبل از هر چیز مدیون استاد عزیزم صدرالدین شجره هستم. از ایوب آقاخانی بسیار آموختم و قدردان بسیاری از دوستانم هستم که از آنها هم آموختهام.
یک گوینده موفق باید انسان شرافتمند، اخلاقمدار، صادق و امانتداری باشد، میکروفن امانت است، مردمی باشد، اهل مطالعه و سواد و کتاب باشد، به روز باشد، ادبیات بداند، فلسفه بداند، سیاست بداند، فرهنگ و هنر بداند و... یک گوینده خوب باید روابط عمومی خوبی داشته باشد.
فن بیان و سخنوری و شناخت صحیح از شرایط و موقعیت حال حاضر، قدرت تخیل و درک بالا، سرعت عمل، حضور ذهن و... داشته باشد.
از اجرا در کوچه ترانه پلاک 19 بگویید؟!
بیانصافی است که فقط از خود بگویم و زحمت و تلاش گروه برنامهساز کوچه ترانه پلاک 19 را نادیده بگیرم. موقعیتی حساس در کوچه ترانه به من واگذار شد که سعی در اثبات لیاقت خود داشتم. ابتدا باید از دکتر نوری مدیر رادیو ایران، نعمتی مدیر تولید و پخش و حسنوند مدیر گروه ایران و حماسه این رادیو تشکر کنم. بعد از محمد بخشایش عزیز تهیهکننده برنامه به خاطر همه صبوریهایش و هم از همراهی همه بر و بچههای آیتمساز و ارتباطات برنامه و مژده لواسانی.
سبک و سیاق جدیدی از اجرا «در کوچه ترانه» هرچند سخت، به بوته آزمون سپرده شد. با همه برنامههایی که تا به امروز داشتهام متفاوت بود. ریتم و تم و شکل برنامه گونه دیگری از اجرا را میطلبید. نوع ارتباط با مخاطب به گونه دیگری بود. اجرای نفسگیر با رویکردی اطلاعاتی، سرگرمی و دستمایه من بود.
برنامه فقط مجریمحور یا محتوامحور نبود هر دو را با هم داشت. لحظهای این و لحظهای آن حساسیت بالای برنامه به دلیل نوع اطلاعاتی که به مخاطب عرضه میشد و شکل ارتباطی برنامه با مخاطب کمی حساسیتبرانگیز بود. بایستی شان مخاب (رادیوایران) در نظر گرفته میشد. شاید به جرات بتوانم بگویم اولین بار بود که ساختار برنامهسازی در رادیو ایران به این شکل شکسته میشد. ممکن بود تمامی مخاطبان رادیو ایران حدس بزنند و با برنامه همراه نباشند. این خطر هم با ما بود، اما امروز با وجودی که حدود چند ماه از پخش آن میگذرد مخاطبان بسیاری به خود جذب کرده است. به جرات میگویم هنوز هم در ابتدای راهیم. در کوچه ترانه اگر احساس همسایگی و در سایگی در من گوینده ایجاد نشود به آن نقطه آرمانی رسیدهایم. هر چه فاصله من و مخاطب کوتاهتر شود من موفقترم و شنونده یا مخاطب با من همراه. بایستی با رفیقانهترین الفاظ با شنونده و مخاطبم در کوچه ترانه قدم بزنم تا او مرا از خود بداند، من او شوم و او من.
و ارتباط رادیو با خورش قورمهسبزی؟
هیچ ارتباطی به هم ندارند، اما هر دوی اینها منحصر به فرد و دوستداشتنیاند.
و حرف آخر... .
صبور نیستند و نیستی و نیستم. وقتشان کم است و وقتت کم است و وقتم کم است. قدر هم و قدر لحظات و موقعیتها را بیشتر بدانیم و برای هم و به خاطر هم نفس بکشیم. به هم عشق بورزیم و به رادیومان!
زهره زمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: