مطالب مرحوم شریعتی در حوزه ادبیات و هنر بهویژه از منظر جامعهشناسی، مفصل است و تقریبا اثبات این مطلب برای کسی که با آثار وی آشناست، نیاز به دلیل ندارد.
مرحوم شریعتی خود اهل ادب و هنر بود و در آثارش جابهجا به مقولههای هنری همچون ادبیات، شعر، رمان، موسیقی، نقاشی، معماری پرداخته است. مطالب مرحوم شریعتی درباره هنر به صورت یک جلد مفصل از سری مجموعه آثار منتشر شده است.
بعلاوه مرحوم شریعتی در حوزه هنر و زیباییشناسی صاحب منظر و دیدگاه خاص است. وی تلاش نموده تا درباره ریشه زیبایی و هنر، تئوریپردازی نماید.
منظر شریعتی به مقوله هنر
نگرش مرحوم شریعتی به حوزه های گوناگون فلسفه و علوم تجربی و از جمله هنر، نگاهی «ایدئولوژیک» است. شریعتی همه مسایل را با عینک اسلام انقلابی و مبارزه اجتماعی نگریسته است. شاخص هنر صحیح از ناصحیح، حتی موسیقی غنایی و حرام از موسیقی غیرغنایی و درست نسبت آن با مبارزه بیرونی است.
این شاخص به تمام افکار و اعمال شریعتی معنا میبخشد. درحقیقت درخت اندیشه شریعتی با ایدئولوژیک، سیراب میشود. حتی مقولههایی چون عرفان و هنر که به نظر مقولههایی شخصی و تجربههای درونی محسوب میشوند، در اندیشه شریعتی در خدمت مبارزه اجتماعی در میآیند. به عنوان مثال شریعتی شعر نو را که با انقلاب مشروطیت و دوران تجدد در ایران آمد پدید میستاید؛ چون شعر نو از نظر وی شعر جامعهگراست.
و در مقایسه؛ شعر کلاسیک منهای اشعار فردوسی به دلیل آنکه در اغلب موارد وصف معشوق و اظهار نیاز و ذلت در برابر معشوق و محبوب است، مورد مذمت واقع میشود. به نظر شریعتی «شعر نو شعر عصیان و شکستن قالبهای عروضی و شعر اجتماعی است و حال آنکه شعر غنایی و تغزلی، اثری جز ذلت در برابر معشوق نداشته است.» شریعتی به طور کلی هنر مدرن و جدید را به مذهب حقیقی نزدیک میداند. «هنر در شیوه جدید و با امکانات جدید و در سطح ارزشهای جهانی هنر، سراغ مذهب میآید و با این همگام و همخون دیرین خویش دوباره آشنا میشودو آشتی میکند. (2)
درباره «موسیقی غنایی» نیز ملاک حرمت و حلیت در نزد شریعتی ارتباطی به مباحث فقهی ندارد، بلکه شاخص وی دراینباره نسبت موسیقی با مبارزه است.
به اعتقاد شریعتی موسیقی وقتی وارد دربار خلفا شد و رسالت اصلی خویش را که ایجاد روحیه جهادی و حماسی بود به فراموشی سپرد، از جانبه ائمه (ع)تحریم گردید. بنابراین اگر موسیقی بتواند در خدمت مبارزه محرومین علیه زورمداران و طبقات بورژوا درآید، چنین موسیقی نه تنها مذمت نشده که از جانب بزرگان دین، مورد تشویق واقع شده است.
«موسیقی را مانند هر هنر دیگری به تخدیری و تحریکی، مثبت و منفی و حماسی و غزلی و به اصطلاح امروز روشنفکران «هنر مسوول( »هنر در خدمت جامعه) و هنر غیرمسوول یا لاابالی (هنر برای هنر، هنر در خدمت احساسات شخصی و تفننی و جنسیت و لذت) میتوان تقسیم کرد. موسیقی در دو نوع حماسی و موسیقی غزلی و شهوی مشخص است که موسیقی «لیریک» موسیقی مطربی و ساز و آواز تفننی و عیش و نوشی و تخدیری است که اساسا ترجمه «غنا» است و مغنی همان «مطرب» است. اینها موسیقی نیست، غناست. اما سمفونی شوپن و موتزارت و باخ و بتهوون غنا نیست.»( 3)
از این دست تحلیلها در جای جای آثار شریعتی به چشم میخورد. وی شاخص مبارزه را در حوزههایی همچون فلسفه و عرفان، فقه نیز به کار برده و بیرحمانه و جسورانه نسبت به فیلسوفان و ادیبان و عارفان و فقیهان مسلمان داوری نموده است.
لازم به ذکر است که مفهوم «مبارزه» در اندیشه شریعتی غالبا منحصر است به حوزه مبارزه اجتماعی و مفهوم «مبارزه با نفس» که وجه غالب نظرگاه عارفان است، مد نظر وی نیست.
بنابراین فلسفه، کلام، فقه، علوم تجربی و هنری مقبول وی است و قابل ستایش که ابزار مناسبی جهت مبارزه اجتماعی باشد وگرنه خواندن فلسفه، فقه، ...، هدر دادن عمر محسوب میشود.
ماخذ شریعتی در حوزه هنر
تحلیل شریعتی از هنر در نگاه اول برخلاف آنچه گفته شد، تحت تاثیر جامعهشناسی نیست. به نظر میرسد نگرش وی با عارفان قرابت نزدیکی دارد، اما با مطالعه بیشتر آثار شریعتی این اشتباه برطرف میگردد.
وی در تمثیل دنیا به «زندان» و «غم غربت» بیش از آن که از عرفا مدد بگیرد، از یک طرف تحت تاثیر شدید اگزیستانسیالیستها بویژه شاخص الحادی آن یعنی سارتر، کامو و کافکاست و از طرف دیگر تحلیل ارسطو درباره تراژدی را مبنای خود در بحث «غم و شادی» قرار داده است.
مبنا و ریشه هنر
به اعتقاد مرحوم شریعتی تا انسانشناسایی نشود، هنر، مذهب، عرفان و تاریخ قابل شناخت نخواهد بود. بنابراین در ریشهیابی و یافتن مبنا برای حس زیباییشناسی و هنر و نیز تحقیق عینی هنر در تاریخ باید سراغ انسان رفت. اما انسان شریعتی نسبتی با انسان فلاسفه و عرفا ندارد. انسان شریعتی باید در تاریخ معنا یابد. بنابراین شریعتی از انسان در تاریخ آغاز میکند و در نهایت به تعریف انسان و ماهیت وی میپردازد.
«اول باید از انسان واقعی شروع کنیم. باید انسانی را که هست بشناسیم و بعد به تعریف کلی انسان در شکل مجرد فلسفیاش برسیم.»( 4)
به عبارت دیگر انسان شریعتی، انسان وجودی است و نه انسان ماهوی. وی به دلیل تعلق خاطر به جامعهشناسی و فلسفه تاریخ، معتقد است تعریف انسان را باید از تحقق انسانهایی که در جوامع و تاریخ پدید آمدهاند، شناخت، بنابراین انسان ماهوی فلاسفه و منطق ارسطویی را تعریفی انتزاعی و خیالبافانه میداند. شریعتی برای تعریف انسان در تعریف ادیان سراغ مفهوم «فطرت» میرود. «فطرت» در اندیشه شریعتی مجموعه «لجن و روح» یا «جسم و روح» است. انسان در تصور شریعتی دو نیمه دارد: نیمهای خاکی و جسمانی و نیمهای آسمانی و روحانی. مجموعه خصلتهای مقدس و پست انسان در اندیشه شریعتی «فطرت» نام گرفته است.
«نیمی از انسان پستترین و منفورترین و متعفنترین ذات را دارد که ممکن نیست از آن پستتر و کوچکتر و حقیرتر کلمهای در زبان بشر پیدا شود... یعنی از یک طرف ساختمان انسان یک لجن متعفن است و از آن طرف دیگرش روح خداوند است که در او دمیده شده است... این انسان کلی است. این انسان حقیقی است. انسان موجود، یعنی انسان عینی خارجی میان دو قطب «لجن و خاک» و قطب «خدا و روح خدا» در حرکت است. (5)
شریعتی روی واژههایی همچون تضاد، مبارزه و عصیان تاکید زیادی دارد بویژه این کلمات در اندیشه شریعتی بوی قدسیت میدهد.
ثنویت جسم و روح و تضاد لجن و روح آدمی در جای جای آثار شریعتی وجود دارد.
علت پیدایش هنر در تاریخ
مرحوم شریعتی به دلیل نگاه جامعه شناسانه به جای «دلیل» سراغ «علت» پیدایش هنر میرود. کلام وی در تحلیل پیدایش هنر صبغه عرفانی و فلسفی مییابد. به نظر او «انسان بالمعنی الاعم همواره احساس کمبود در این عالم میکرده است. این احساس کمبود، احساس غربت در این عالم را به وجود آورد. این احساس غربت، اضطراب و غم را در او به وجود آورده. این احساس کمبود و غربت وطن را و آن غیبت را در ذهن او بیدار کرده (به آنجایی که من مال اینجا نیستم) و این اضطراب دایم هنر را برای جبران کمبودیکه در عالم احساس میکند بوجود آورده است.(6)
شریعتی علت پیدایش مذهب و عرفان را نیز بر همین مبنا تحلیل میکند با این تفاوت که در نظر او مذهب راه و دری است به زندگی آخرت اما هنر پنجره این زندان است. تفاوت هنرمندان با دیگران در این است که هر دو محکومند در زندان بمانند، اما یکی امکان نگاه بیرون را ندارد، اما دیگری از طریق پنجرهای که در زندان تعبیه نموده، میتواند بیرون را در درون منعکس سازد. هنر عبارت است از پنجرهای از این عالم به آن عالم مطلقها، مقدسها و زیباییهای زیبا و مقدس و متعالی و مذهب دری است به طرف آن عالم(7) به اعتقاد وی «هنر چیزی نیست جز خلق و آفرینش و هر آفریدنی زایده احساس کمبود و نیاز به آن چیزی است که در این عالم نیست.(»8)
بدیهی است برای نجات از زندان باید در را گشود و لذا در نظر شریعتی «مذهب نجات معقول از این جایی است که من در آنجا احساس غربت میکنم.» اما پنجره خاصیت در را ندارد و از اینرو «اشباع کاذب نیازهایی است که انسان دارد و در این خانه نمییابد.»
تعبیر پنجره برای هنر میتواند دو گونه تفسیر شود:
1 -نخست آن که هنرمند به جای آن که تلاش نماید تا در را شکسته و خود را خلاص کند، با ساختن پنجرهای دنیا را برای خویش قابل تحمل سازد. این معنا از هنر البته قابل مدح نیست چون به جای نجات از زندان، به توقف میانجامد.تعبیر «اشباع کاذب» که در کلام شریعتی آمده نحوی «مذمت هنر و هنرمند» محسوب میشود.
تفسیر دوم، آن است که وجود پنجره، خاطره بیرون را همواره در ذهن زنده نگاه میدارد و تذکاری دائمی است که زندان جای ماندن نیست و باید به فکر سوراخ کردن آن بود.
نقد تئوری شریعتی
1 - تعبیر «زندان و زندانی»، «مرغ و قفس»، «یوسف و چاه» که در متون عارفان به کار رفته است بویژه مولانا در این باره در اوج شکوه سخن گفته است، با مبانی عارفان درباره توسعه سیاسی اجتماعی کاملا مطابقت میکند، اما با نگاه ایدئولوژیک شریعتی که معتقد به دخالت اسلام در حوزه عمومی و حقوق اجتماعی سیاسی است، در تضاد کامل قرار دارد.
عارفی چون مولوی حق دارد عقل جزوی را مانند «موشهای کور» بنامد. وی اگر از دنیا به زندان تعبیر میکرد و از اهل دنیا به زندانیان، با مبانی فکریاش درباره دنیا و توسعه اجتماعی اقتصادی سازگار بود. اما شریعتی که همه اهتمام خویش را در دنیوی کردن دین و آوردن تعلیمات آسمانی به زمین دنیوی بوده است، تصویر درستی از دنیا ارائه نکرده است.
بدیهی است وقتی رابطه انسان با طبیعت رابطه «مرغ و قفس» و «زندانی و زندان» و «یوسف و چاه» تلقی شود، به لحاظ منطقی رابطه انسان با طبیعت رابطه ضد با ضد خواهد گردید. در این صورت همه تلاش انسان مصروف نجات از قفس و زندانی از زندان و چاه طبیعت خواهد گردید. یک زندانی با زندانیکاری ندارد جز آن که تلاش کند تا زندان را تخریب کرده و خودش را خلاص کند. کسی که چنین تصویری از دنیا و طبیعت داشته باشد به طور طبیعی نمیتواند نظر مثبتی به توسعه و عمران و رفاه مادی داشته باشد. کسی که معتقد است دنیا پلی است و «اهل تمییز خانه نگیرند بر پلی» طبیعتا به فکر لباس، مسکن و غذا و آموزش و پرورش و بهداشت و غیره نخواهد بود.
2 - به اعتقاد شریعتی مذهب دری است که روی زندانی باز میشود تا از زندان خلاص گردد و هنر پنجرهای است که از زندان طبیعت به روی ملکوت عالم گشوده میگردد. با فرض درست بودن این مطلب، اگر کسی بتواند در اثر تمسک به مذهب اصیل، از زندان برهد، آنگاه چه احتیاجی به پنجره خواهد داشت. پنجره اهمیتی ندارد جز آن که احساس بیرون زندان را در آدمی تقویت کند، اما وقتی زندانی، زندان را سوراخ کند و به بیرون جهید، پنجره به چه کارش میآید. اینجاست که هنر اهمیت خود را به طور کلی برای انسان والایی که به تولد معنوی رسیده و یا به تعبیر شریعتی از زندان رهیده است، از دست خواهد داد و حال آن که هنر اصیل در اختیار انسانهای رهیده از زندان و به قول عرفا کسانی که به «موت اختیاری» نائل شدهاند.
ظاهرا تصور شریعتی آن بوده که آدمی تا دم مرگ در زندان دنیا و طبیعت خواهد بود و حال آن که قرآن کریم، طبیعت و دنیا را برای انسان محدود، کمبود میداند و آدم محدود در اتاق تنگ طبیعت دچار خفقان است. اما اولیاءالهی، که در همین دنیا مرده و از طبیعت رستهاند نهتنها با طبیعت احساس غربت نمیکنند که به همه موجودات انس میورزند. اگرچه با نظری دقیق، عارفان طبیعت و جهان محسوس را جلوه ذات الهی میدانند و مرادشان از دنیا طبیعت نیست، بلکه نفس اماره است، اما نفس اماره نیز وقتی تحت انقیاد و عقل درآمده و تسلیم عقل شد، خاصیت خود را از دست میدهد. انسانهایی از این دست، به تعبیر مولانا نسبتشان با شهوات و رفاه و آلودگیهای دنیا، مانند نسبت کوه پر از مار با مارهای زهرآلود میگردد. کوه وجود عارفان و مومنان نیاز به پرهیز از دنیا ندارد چون دنیا نمیتواند آسیبی به آنان وارد سازد.
3- به اعتقاد شریعتی احساس غربت، موجب اضطراب و غم است. شریعتی براین مبنا همه جا غم را میستاید و شادی را نکوهش میکند. «آثار غمانگیز، آثار متعالی است و این است که ما غم را دوست داریم و هر انسان متعالی آثار هنری غمانگیز را بیشتر دوست دار.» در نزد شریعتی «تمام آثاری که متعالی، آثار زیبا و آثار عمیق و انسانی هستند، غمانگیزترند. اما تمام آثار پست و مبتذل بدون استثناء همواره آثار نشاطانگیز هستند.»
معلوم نیست چرا شریعتی در همه آثار خویش، غم را بیاندازه مدح میکند. حال آن که عارفان برخلاف وی معتقدند که در جریان طبیعی، اصالت از آن شادی است و غم جنبه عارضی دارد. آیا تمام آثار هنری درجه یک دنیا حقیقتا در ما ایجاد غم میکند؟
به نظر میرسد استدلال شریعتی به لحاظ تاریخی هم صحیح به نظر نمیرسد.
از این گذشته تاکید بر «غم» اثر اجتماعی منفی بزرگی دارد. بیجهت نیست که خانوادههای مذهبی در 50 ساله اخیر که تحت تلقینات ادبیات چپ بودهاند، آن قدر که با غم انس دارند، شادی را نمیشناسند. جامعه مسلمان ایرانی، خوب گریه میکند اما نمیتواند از ته دل بخندد. احساس میکند که شادی با ابتذال توام است و غم با دین تناسب بیشتری دارد و حال آن که مومن که به تعبیر خود شریعتی در زندان را گشوده و به فضای لایتناهی و مصفای حقیقت گام گذشته، اندوهی ندارد. همه وجودش را شادی پر میکند. مولانا حتی داستان کربلا را آن قدر زیبا مینگرد که شهادت امام حسین(ع) و یاران گرانقدرش را شکستن درهای زندان و رهیدن از قفس مادیت و پرواز به سوی معشوق مینگرد و لذا بر گریه کنندگان عزای اباعبدالله(ع) نهیب میزند که «شما باید بر خویشتن بگریید.» امام حسین(ع) نیاز به گریه ما ندارد، ما از طریق گریستن باید عقلمان را بیدار نگاه داریم تا حادثهای همچون عاشورا در جامعه اسلامی تجدید نشود.
سیدبن طاووس نیز که در پاکی تالی تلو معصوم(ع) است معتقد است گریه شیعیان بر عزای سالار شهیدان حکمت عمیقی دارد و به دلیل اطاعت از ائمه معصومین(ع) است وگرنه چه جای ماتم!
4 - به اعتقاد شریعتی از احساس غربت و دوگانگی انسان با طبیعت دو احساس در آدمی زاییده میشود. «یکی فرار و بیزاری از آنچه هست. یکی شوق و پرسش نسبت به آنچه که «نه این است» و یا آن «نمیدانم کجا»یی که «نه اینجا»ست. بنابراین احساس مذهبی دارای دو جنبه است. یکی احساس نفرت و بیزاری از «آنچه هست» و رویه دیگر احساس شوق و عشق نسبت به آنچه باید باشد «و نیست.»
شریعتی در آثارش متذکر شده احساس غربت امری فطری است. یعنی انسان اعم از مذهبی یا ملحد، غربی، شرقی، چه در گذشته و حال و چه آینده به لحاظ فطرت و سرشت، در خویش احساس غربت میکند. شریعتی حتی به امثال «سارتر» که اعتقادی به غیبت نداشتند مثال میزند و میگوید برای امثال سارتر، دنیا، تهوعآور بوده است و کتاب «استفراغ» چنین مضمونی دارد. با این حال چگونه میتوان تصور کرد که هر کس که خود را با طبیعت بیگانه میبیند، لزوما اشتیاق بیحد و حصری نسبت به جهان آخرت و غیب و یا به قول شریعتی آن نه اینجا خواهد داشت؟ همه فلاسفه نیهیلیسم، دنیا را تنگ و تیره و تاریک میپنداشتند، همه آنها که دست به خودکشی میزنند، دنیا را یک بن بست واقعی میدانند. حکم شریعتی تنها شامل سالکین متوسطی میشود که هنوز از وحشت دنیا خلاص نشدهاند و به مقام انس نرسیدهاند والا در نزد مرد خدا، دنیا و آخرت جلوه ظهور و بطون است و هر دو مجلای حضرت حقند.
هنر متعهد یا هنر برای هنر
شریعتی به دلیل صبغه انقلابی و نگرش ایدئولوژیک فرضیه «هنر برای هنر» را سخت مردود میداند. «هنر را در خدمت جامعهگماردن، تندیس هنر را از کرسی موهوم پرستی ذهنی احساساتی فردی برداشتن و بربلندای ارزشهای انسانی متعال، نشاندن است و این تعالی هنر است نه سقوط هنر (10) به اعتقاد شریعتی شعر و هنری که اسلام تایید کرده است، هنر مسوول و متعهد است که در خدمت هدف ایدهآل مردم و در کار نجات و آگاهی تودههاست.(11) عجیب است که شریعتی هنر متعهد را ضربهزننده به هنر واقعی دانسته است. از نظر شریعتی هنرمند آزاد به هنر بیشتر خدمت میکند و اثرش از نظر غنای هنری با ارزشتر است، اما هنر متعهد، به بشریت بیشتر خدمت میکند اگرچه به لحاظ هنری ممکن است ضعیف باشد و نه تنها درباره هنر چنین قضاوتی دارد که درباره فلسفه و علم نیز همین داوری را انجام داده است:
«متفکرین آزاد و هنرمندان آزاد در هر رشته، به نقس حقیقت و علم بیشتر میتوانند خدمت کنند، اما احتمال خدمتشان به زندگی و به انسان کمتر است.
حتی تجربه جدید نشان داده است که تحقیقات آزاد آنان بزودی حتی جلوی چشمشان به وسیله زور و زر و فریب علیه انسان، بخصوص علیه توده مردم و ملتهای ضعیف به کار رفته و به خدمت امپریالیسم و استعمار درآمده (انیشتین نمونهاش) برعکس، متفکرین و هنرمندان متعهد، به نفس حقیقت و نفس علم غالبا صدمه میزنند و احتمال یافتن حقیقت واقع و یا خلق و ابداع و آزادی فکر و احساس در کار آنها بسیار ضعیف است (فیلمها، رمانها، نویسندگان و شعرا و متفکران و ناقدان غربی یا دولتی در نظامهای ایدئولوژیک.) اما احتمال خدمتشان به بشریت و به انسان و زندگی مردم بیشتر است زیرا متفکران و هنرمندان آزاد تنها به حقیقت علم و زیبایی میاندیشند و متکفران متعهد به مصلحت جامعه و مردم.(12)
سوال این است که اولا تفکر ضعیف، علم ضعیف و اثر هنری ضعیف خدمتش حداکثر به یک حزب یا اندیشه حزبی خواهد بود و اگرچه در کوتاه مدتی خدمتی از وی برمیآید، اما در دراز مدت نه تنها کمکی به بشریت نمیکند که موجب انحطاط بشریت خواهد بود. بیان شریعتی را جز آنکه بپذیریم هدف وسیله را توجیه میکند و تفکر و هنر اگر چه ضعیف اگر بتوانند و اسباب دفاع از اندیشه و آرمانی باشند، به معنی دیگری نمیتوان حمل کرد.
ثانیا به نظر میرسد تصور مرحوم شریعتی از خدمت به بشریت و یک اثر هنری، تصور پرولتری از تفکر و هنر است و حال آنکه متفکران بزرگ اگرچه در خلق آثارشان به پیامدهای مثبت و منفی آثارشان توجه نداشتهاند و خود را در اثرشان محو کردهاند، آثارشان ماندگارتر شده است. بهترین نمونه آن در تاریخ اسلام، متفکرانی همچون ابن سینا، ابن عربی، مولانا، عطار ، ملاصدرا و نیز در غرب افلاطون، کانت و هگل است. مولانا، مثنوی و دیوان شمس را برای دل خویش سروده است، اما چون اثر ناب و کاملی است هم در تاریخ ماندگار شده و هم بشریت را تحتتاثیر قرار داده است. آیا رمان جنایت و مکافات که حاصل تاملات داستایفسکی است به بشریت بیشتر خدمت کرده یا رمانهای مارکسیستی که به سفارش حزب کمونیست نوشته میشد.
اصل در یک کار اصیل آن است که به لحاظ علمی درست انجام شده باشد، پس از آن نوبت به ارزش اجتماعی اثر میرسد. شریعتی نه تنها درباره هنر که کار فیلسوفان را نیز به دلیل آنکه ربط وثیقی با ایدئولوژی عامه ندارد و ظاهرا فیلسوف در عالم تنهایی خویش سیر میکند، بیارزش دانسته است و حال آنکه این نگرش اگر در اندیشه مارکسیستی جایی داشته باشد، دراندیشه دینی جایی ندارد.
شعر متعهد
عجیب است که شریعتی آنگاه که شعر متعهد را توضیح میدهد، معتقد است در تمام طول تاریخ منهای دو موقعیت، شعر پارسی غیرمتعهد بوده است، استثناء اول شاعرانی هستند که در قرون سوم و چهارم، در برابر فرهنگ اعراب مسلمان ایستادگی کردند و استثناء دوم شعر نو که از نیما به بعد پدید آمد.
«شعر فارسی تنها در یک مرحله از تاریخ حیاتش چنین مسوولیتهای خطیر و سنگین را بر دوش گرفته است و آن از قرن سوم و چهارم است که مسوولیت حفظ ملیت و شخصیت خود و جلوگیری از انحلان قطعی در عرب را به عهده داشت و امروز یک چنین مسوولیتی را در برابر مسائل جدیدی که امروز پدید آمده، قبول کرده است.»
اما بقیه تاریخ درخشان ادب پارسی از نظر شریعتی، مصداق شعر بیتعهد و نهتنها بیتعهد که شعر ذلت انسان در برابر معشوق و یا در خدمت حکام و سلاطین جور بوده است.
«شعر و ادب ما، همه مدح و ثنا برای حاکم است و عجز و لابه برای معشوق، یعنی تقرب به قدرت نه از راه کسب قدرت و یا انجام خدمت و ابراز لیاقت؛ بلکه تملق و چاپلوسی و دعا و ثنای دوستان و نفرین و دشنام دشمنان حاکم و وصال به عشق، نه از راه کسب شایستگی و تکیه بر جاذبه، زیبایی و امید به اراده و شخصیت و ارزش خویش؛ بلکه نوکری و گدایی و استرحام و آه و ناله و دعا و نفرین توسل به خاک پای معشوق و خاک به سر کردن و خاکسترنشین بودن و سگ کوی یار شدن.(13)
اگر مراد از «شعر و ادب» در عبارت شریعتی، مجموعه اشعاری است که در هزار سال گذشته اتفاق افتاده، باید تصدیق کرد که اکثر اشعار چنین فضایی داشته است، اما اگر مقصود قلههای بلند شعر فارسی است، نظیر عطار، سنایی، حافظ، مولانا، صائب و... قضاوت شریعتی به دور از انصاف است.
عارفان و شاعران بزرگ اگر از عشق سخن گفتهاند، مرادشان عشق به خدا و اولیاء الهی بوده است.
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
پینوشتها:
1- به عنوان مثال ر.ک. انسان ص 37- 35، علی (ع) صفحات 42-17، 53-51، اسلامشناسی ج 2 صفحات 344 - 338، تاریخ و شناخت ادیان ج 1 ص 128-124، 118-111، آثار گوناگون ص 389- 387، خودسازی انقلابی ص 119-117، 196-187، میعاد با ابراهیم 79-74، 83-81، 93-91، ما و اقبال، ص 108، نیایش ص 58-68.
2- ابوذر، ص 242.
3- شیعه، 216.
4- اسلامشناسی، ج 2، ص 6
5- علی(ع)، ص 19
6- علی(ع)، ص 35
7- علی (ع)، ص 30
8- همان منبع
9- هنر، ص 58.
10- تاریخ و شناخت ادیان، ج اول، ص 116.
11- شیعه، ص 237.
12- تاریخ تمدن، ج 2، ص 205.
13- بسس مخاطبهای آشنا، ص 21.
علی تاجدینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم