اشتباهات آمریکا

این اشتباه است اگر تصور کنیم کشورهای از هم پاشیده در مقابل تجاوز خارجی مقاومت نمی‌کنند. بسیاری از سربازانی که اوباما اعلام کرد در سال 2010 از عراق خارج می‌شوند به افغانستان اعزام خواهند شد که طالبان هر روز در آن نیرومندتر و دولت مورد حمایت آمریکای آن ضعیف‌تر می‌شود. آمریکا از رسوایی در عراق چه درسی گرفته است؟
کد خبر: ۲۳۸۵۶۲

یک درس که آمریکا نگرفته این است که در کشوری با حکومت فروپاشیده و ضعیف درگیر جنگ نشود. بعضی‌ها تصور می‌کنند اگر کشوری فروپاشیده، تهاجم خارجی به آن موجه است و با مقاومت چندانی مواجه نخواهد شد. اما بزرگترین فجایع سیاست خارجی آمریکا در نسل گذشته در جاهایی بوده که دولت سازمان یافته و درست و حسابی نداشته است.

در لبنان در سال 1983 دویست و چهل و دو نظامی آمریکا در بیروت کشته شدند، 10 سال بعد سومالی شاهد ناکامی آمریکایی‌ها بود و آمریکایی‌ها با سرنگونی صدام این کشور را اشغال کردند. جوامعی که ساختار دولتی ضعیفی دارند روش‌های کاملا موثر و مرگباری برای دفاع از خود ابداع می‌کنند. یک پزشک جراح اعصاب عراقی را به یاد دارم که در سال 2003 که با یک مسلسل مانع از غارت بیمارستان خود در بغداد شده بود،به من گفت: «آمریکایی‌ها باید بدانند حتی صدام برای حکومت بر عراق مشکل داشت.» عراق هرگز مانند دیکتاتوری‌های اروپای شرقی (در زمان کمونیسم) نبود. حتی در زمان صدام هر عراقی یک تفنگ داشت.اما مردم عراق برای رژیم صدام نمی‌جنگیدند بلکه برای قوم و عشیره و دین و مذهب خود می‌جنگیدند. یک اشتباه آمریکایی‌ها این بود که خیال می‌کردند به صرف نفرت دو فرقه مذهبی از یکدیگر، ملی‌گرایی در عراق قدرت چندانی ندارد.

این باورنادرست که مرحله‌ای از جنگ با پیروزی خاتمه یافته است مفسران آمریکایی را به این اشتباه انداخته که آمریکا می‌تواند 50 هزار سرباز خود را بدون هیچ اعتراضی از طرف مردم عراق در این کشور باقی بگذارد. این کار با نتیجه مذاکرات طولانی و بسیار دشوار سال 2008 دولت آمریکا با عراق نیز مغایرت دارد.

بزرگترین منبع اشتباه برای آمریکایی‌ها در عراق این بود که آرام شدن نسبی اوضاع را به حساب اقدامات خود گذاشتند: این که شورش سنی‌ها علیه آمریکایی‌ها که در نیمه دوم سال 2007 آرام گرفت به دلیل افزایش 30 هزار نفری نیروهای آمریکا با شیوه‌های تهاجمی‌تر و وحشیانه‌تر آنها بود. در حالی که علت واقعی کاهش خشونت‌ها پیروزی شیعیان بر سنی‌ها در جنگ داخلی شدید عراق، واکنش آنان به القاعده و آتش‌بس اعلام شده به وسیله ارتش المهدی (مقتدا صدر) بود.

اگر مداخله آمریکا در عراق چیزی را ثابت کرد این بود که آمریکایی‌ها هرگز قدرت شکل دادن دلخواه خود به محیط سیاسی و نظامی را نداشتند. البته هنوز مدام کتاب هایی درباره عراق به وسیله آمریکایی‌ها نوشته می‌شود که در آنها وانمود می‌شود هر اتفاقی در عراق به خواست آمریکایی‌ها و با فشار دکمه‌ای در واشنگتن انجام می‌شود. این برداشت نادرست برای این تبلیغ و تقویت می‌شود که بگویند افزایش نیروها در عراق موثر بود و همین وضع می‌تواند در افغانستان تکرار شود.

این نخستین بار نیست که آمریکا فریب شباهت‌های دروغین بین عراق و افغانستان را می‌خورد. من در شروع جنگ با طالبان در پایان سال 2001 و آغازسال 2002 در افغانستان بودم و شاهد بودم که یکی از بارزترین ویژگی‌های آن جنگ عدم جنگندگی بود. جنگ‌سالاران و افراد آنان، که پیشتر در کنار طالبان بودند، به خانه‌های خود پناه برده بودند چون نمی‌خواستند قربانی بمباران جت‌های آمریکایی شوند ضمن این که رشوه‌های کلانی هم برای نجنگیدن گرفته بودند.

به این دلیل مقاومتی در برابر آمریکایی‌ها وجود نداشت. با این حال وقتی به واشنگتن برگشتم تا چند ماه برای یک شرکت مشورتی کار کنم همه جا حرف از این سخن دولت بوش بود که ارتش قدرتمند آمریکا طالبان را نابود کرده و جنگ افغانستان نشانه قدرت نظامی آمریکا است.

ایرانی‌ها از مشاهده نابود شدن دو دشمن نفرت‌انگیز خود در افغانستان در سال 2001 و عراق در 2003 به وسیله دولت بوش چنان متعجب بودند که بعضی از روحانیون ارتکاب چنین حماقتی از طرف بوش را نشانه رحمت الهی و ظهور امام زمان (عج) می‌دانستند.

افزایش نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان این خطر را دارد که احساسات دینی و ملی را در برابر تهاجم و حضور خارجی برانگیخته و صفوف افغانها را متحدو مستحکم کند. همین مساله است که علت قدرت واقعی جنبش‌هایی مانند حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، ارتش مهدی در عراق و طالبان در افغانستان است که آمریکا می‌خواهد آنان را نابود کند.       

پاتریک کاکبرن
مترجم: علی کسمایی
ایندپندنت   

 


 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها