تجربه زیبایی شناختی

آوازه جمالت از جان خود شنیدیم چون باد وآب و آتش در عشق تو دویدیم اندر جمال یوسف گر دستها بریدند دستی به جان ما بر، بنگر چه‌ها بریدیم (دیوان شمس)
کد خبر: ۲۳۷۹۹۷

نوشتار حاضر بر آن است تا به کوتاهی و فشردگی درباره معنای تجربه زیبایی شناختی و برخی ویژگیها، آثار و پیامدهای آن به بحث بپردازد. قبل از طرح موضوع اصلی لازم است با خود دانش زیبایی شناسی یا زیباشناخت()Aesthetics به اجمال آشنا شویم .از دیرباز و نزد دانایان یونان زیبایی شناسی به عنوان مقوله‌ای فلسفی مورد بررسی و تحلیلهای فلسفی عمیق قرار گرفته است. افلاطون در رساله «جمهوریت» و نیز در «تیمائوس» درباره هنر و زیبایی شناسی، به ویژه در مورد شعر، نقاشی، موسیقی، ادبیات و تئاتر سخن گفته است و تئوری معروف «تقلید و محاکات» ( Mimesis )و روگرفت از طبیعت را پیش نهاده است. ارسطو نیز با رویکردی تحلیلی و فیلسوفانه در آثار خود مثل اخلاق نیکوماخوس، فنّ شعر، و بخشهایی از منطق به بررسی زیبایی شناختی پرداخته است. او همچون استاد خود، زیبایی را بیشتر بر پایه مفاهیمی همچون نظم، هماهنگی(Harmony )، موزونیت، تناسب، تقارن(Symmetry )، حتی اندازه‌گیری (Measures )و تعین، تعریف کرده است و در تشریح مطلب به نظم و اندازه گیری در دانش ریاضی اشاره کرده است. اکنون مجال طرح و تشریح این نظریات و داوری در باب آنها نیست. قصد ما تنها این است که بگوییم از دیرباز زیبایی شناسی، شاخه و شعبه‌ای از فلسفه بوده است و هنوز نیز در کتابهای درسی فلسفه می‌بینیم و می‌خوانیم که فلسفه پنج یا شش بخش عمده و اصلی دارد: سیاست(Politics )، اخلاق(Ethics )، مابعدالطبیعه(Metaphysics )، (هستی شناسی یا بحث از وجود)، منطق(Logic )، و امروز دو موضوع مهم دیگر یعنی دین(Religion )و شناخت(Knowledge )را نیز به آن افزوده‌اند. هر چند گاه اخلاق و سیاست را در هم ادغام نموده و شناخت را نیز در ذیل مباحث مابعدالطبیعه گنجانده‌اند. بدین منوال زیبایی شناسی جزئی از دانش فلسفه به شمار آمده است. شاید از همین روست که گاه می‌بینیم آن را با فلسفه هنر معادل و مترادف می‌گیرند و گاه آن را دانشی می‌دانند درباره هنر و فلسفه هنر و گاه نیز در آثار مربوط به حوزه هنرپژوهی مشاهده می‌شود که فلسفه هنر را عام تر از زیبایی شناسی دانسته و زیبایی شناسی را یکی از بخشها و اجزای آن می‌دانند. تحلیل فنی و کارشناسانه رابطه این دو در حوصله نوشتار حاضر نیست و باید این بحث را در کتابهای فنی و مفصل این رشته پی گرفت که آیا زیبایی‌شناسی و فلسفه هنر دو نام برای یک دانش واحدند یا یکی اعم از دیگری است و اگر چنین است کدام یک اعم است و کدام اخص. موضوع اصلی و محوری مقاله حاضر، بحث درباره تجربه زیبایی شناختی است که خود یکی از مسائل عمده دانش زیبایی شناسی و از بحث‌های کاملا مطرح و جاری هنرپژوهی روزگار ماست.

پس از ظهور دانش ادیان(Science of Religion )و به ویژه پیدایش دانش فلسفه دین (Philosophy of Religion )و پدیده شناسی دین (Phenomenology of Religion )، مساله تجربه دینی(Religious Experience )مورد توجّه جدی محققان این رشته‌ها قرار گرفت. کتابهای فراوانی در این خصوص نوشته شد و حجم عظیمی از آثار و ادبیات مربوط به این رشته‌ها را به خود اختصاص داد. امروز در سراسر جهان درباره تجربه دینی، بحث‌های فراوان و متنوعی جریان دارد و فیلسوفان دین با سخت کوشی و جدیت در سطح گسترده‌ای به نظریه پردازی در باب این مقوله مهم دانش دین شناسی پرداخته‌اند. ویلیام جیمز، شلایر ماخر، رودُلف اُتّو، جاناتان ادواردز، آلستون، آلوین پلنتینجا، آنتونی‌کنی، نینیان اسمارت، جان هیک، گراردوس فاندرلیو، پل دیویس، ویلیام وین رایت، بازیل میچل، کرامبی، آنتونی فلیو، پل تیلیخ، کارل بارت، ریچارد سوین برن، گری گاتینگ، مارتین بوبر، خانم کارولین فرانکز دیویس، کیت وارد، کیث یندل، وینه پراودفوت، سیدنی هوک، استیون کتز و صدها فیلسوف، متکلّم و دین پژوه نامدار دیگر درباره تجربه دینی معنا و خصوصیات آن سخن گفته و اظهار نظر کرده‌اند. همراه با این فیلسوفان و متکلمان ادیان، عرفان پژوهان و روان شناسان دین نیز به تدوین ویژگی‌های تجربه عرفانی(Mystical experience )و مقایسه آن با ویژگی‌های تجربه دینی پرداخته اند و کوشیده اند به این پرسش پاسخ دهند که اولاً میان این دو تجربه شباهت و اشتراکی هست یا نه؟ دیگر این‌که منزلت معرفتی و شأن شناختاری(Cognitive Status )این دو چگونه است؟ یعنی این‌که تجربه دینی و نیز تجربه عرفانی می‌توانند منشأ و منبع تولید معرفت باشند یا نه؟

در هنرپژوهی معاصر و آثار و ادبیات مربوط به آن نیز، اصطلاح تجربه زیبایی شناختی(Aesthetic experience) را فراوان می‌بینیم، ولی متأسفانه باید گفت کمتر توضیح و تبیین جامع، دقیق، روشمند و مقایسه‌ای در این زمینه سراغ داریم. مقصود، مقایسه تجربه زیبایی شناختی با تجربه دینی و تجربه عرفانی است. اندوهگنانه باید گفت در زبان فارسی، حتی رساله و یا مقاله‌ای جامع و مدوّن، مستدل و مستند در این خصوص نمی‌توان یافت و این حکایت از فقر نظریه پردازی در همه عرصه‌های هنرپژوهی دارد. حتی می‌توان ادعا کرد هنوز معنای تجربه و جایگاه آن در زیبا شناسی و مطالعات مربوط به فلسفه هنر به دقّت مورد بحث قرار نگرفته است. البته در زبانهای اروپایی و به خصوص در زبان انگلیسی درباره پدیده شناسی هنر، فلسفه هنر، زیبایی شناسی فلسفی، زیبایی‌شناسی الهیاتی و پدیده‌شناسی تجربه هنری، بحث‌های مبسوطی صورت گرفته است و منابع، کتاب‌ها و مقاله‌های مفیدی در دسترس است. از زمان ظهور بومگارتَن تا امروز که پژوهشهای پدیده شناسی درباره هنر و مقولات مرتبط با آن دامنه وسیعی یافته همواره درباره تجربه زیبایی‌شناختی نیز بحث شده است ولی متأسفانه عمده این آثار هنوز به فارسی ترجمه و چاپ نشده است و مشکل نا آشنا بودن با زبانهای خارجی نیز هنوز گریبانگیر بسیاری از علاقمندان پژوهشهای هنری در جامعه ماست.

شاید نظر به همین اهمیت محوری تجربه در هنر است که می‌بینیم فیلسوف معروف پراگماتیست امریکایی، جان دیوئی در مقاله ارزشمند خود تحت عنوان هنر به مثابه تجربه(Art as an Experience) به بحث درباره تجربه هنری و نقش تجربه در فهم زیباشناختی(Aesthetic Understanding) می‌پردازد.

فیلسوفان دین و دین پژوهان ضمن بررسی اوصاف وخصوصیات تجربه دینی، وجوه عام و مشترک همه تجربه‌های دینی را تدوین و دسته‌بندی کرده اند برای مثال ویلیام جیمز فیلسوف عارف مشرب پراگماتیست امریکایی چهار ویژگی را برای تجربه‌های عرفانی برشمرده است: ذوقی بودن (Noetic Quality) ، بیان ناپذیر بودن(Ineffability )، گذرا بودن (Transiency )و انفعالی بودن(Passivity )برخی محققان دیگر به مقایسه تجربه دینی با تجربه‌های حسّی(Sensory )معمولی(Ordinary )و نیز تجربه‌های عرفانی پرداخته اند و به ویژگی‌هایی مثل: احساس وحدت (Unity )، احساس استعلاء(Transcendence )، ناگهانی بودن (Suddenness )، انفعال و پذیرندگی، وثاقت و حجیت ذاتی(Authoritativeness )، احساس روشن شدگی درون(Photism )و مانند اینها اشاره کرده‌اند. بایسته است که این کار در مورد تجربه هنری و تجربه زیباشناختی، نیز انجام گیرد و این وظیفه دشوار و سنگینی است که همّت والای هنرپژوهان ارجمند این دیار را طلب می‌کند و البته نیازمند تحقیقات و مطالعات میان رشته‌ای(Interdisciplinary )و چند رشته‌ای (Multidisciplinary )است که خود در میان ما سخت مهجور افتاده است.

هنگامی که بحث از تجربه به میان می‌آید همواره و همه جا مقصود نوعی درک و دریافت (Consciousness )شهودی(Intuitive )، مستقیم و بدون واسطه است که خود عین آگاهی از اُبژه یا متعلَّق چنین تجربه‌ای است. درک وجدانی غیر مفهومی و حتی نوعی مواجهه وجودی(Existential encounter) یا رویارویی مستقیم و بدون واسطه (Immediate )با هر امری را تجربه آن امر می‌نامند. در زیبایی شناسی معاصر مباحثی درباره تجربه زیبایی شناسی مطرح شده است که گاه با ابهاماتی همراه است که در ترجمه‌های فارسی بعضی آثار هنری شاهد آن هستیم. برای مثال این مساله که آیا مقصود از تجربه در بحثهای هنری همان احساس(Feeling )است یا احساس به اضافه آگاهی است، فعل است یا انفعال است یعنی همان تفاوت معروف تجربه کردن و تجربه شدن. زیرا گاهی در نوشته‌های اهل هنر می‌بینیم این موارد با یکدیگر خَلط شده است و تحت عنوان تجربه زیبایی شناختی بحث از احساسات و عواطف(Emotions )به میان می‌آید و این‌که آیا در آدمی گرایشی به زیبایی هست یا نه؟ آیا آدمی دارای عاطفه زیبایی شناختی هست یا نه؟ و گاه مقصود از تجربه زیبایی شناختی تأثیراتی(Impressions )است که مشاهده زیبایی و آثار هنری یا زیبا بر ما می‌گذارند. گاهی هم مقصود تأثیر پذیری ما از مشاهده امور زیبا و یا واکنش(Reaction )ما در قبال آنهاست و به درستی معلوم نیست مقصود از تجربه در کلام اهل هنر کدام یک از اینهاست، تأثیر نهادن بر امور و واقعیت‌هاست یا تأثیر پذیرفتن از آنهاست و اگر این دومی است آیا شامل هرگونه تأثیرپذیری از هر نوع واقعیتی است، یا نه، فقط شامل تأثیر پذیری آگاهانه و ارادی از پدیده‌ها و آثار زیباست. نیز این نکته باید روشن شود که مقصود از زیبایی(Beauty )معنای عام آن است که شامل زیبایی‌های طبیعی(Natural )و زیبایی‌های بشرساخته(Man-Made) و مصنوع هم هست یا نه فقط زیبایی‌های طبیعی است. آیا چیزی به نام تجربه زیبایی شناختی مشترک میان همه آدمیان وجود دارد که همگان درکی واحد وهمسان و سرشتین از زیبایی‌ها داشته باشند یا نه درک و تجربه زیبایی امری نسبی و متغیر است و بسته به احوال شخص واحد در موقعیت‌های گوناگون تفاوت می‌یابد و هر انسانی و هر جامعه‌ای درک و تجربه‌ای متفاوت از امور زشت و زیبا دارد و هیچ معیار مشترک، درک مشترک، وجه مشترک و تجربه مشترکی در کار نیست. این همان مساله مهم و دشوار عینی بودن(Objective )یا ذهنی بودن(Subjective )زیبایی است که به ویژه در فلسفه هیوم و کانت به تفصیل مطرح شده است.

دیگر پرسشهای مهمی که درباره تجربه زیبایی شناختی مطرح شده است از این قبیل است که آیا تجربه زیبایی شناختی قابل صورت بندی مفهومی (Conceptual Formulation )است؟ آیا تجربه زیبایی شناختی امری شخصی(Personal )، خاص و منحصر به فرد (Sui generies )و تکرار ناپذیر است یا امری کلّی (Universal )، عام، فراگیر و تکرارپذیر (Repeatable )است؟ آیا تجربه زیبایی شناختی قابل توجیه عقلانی(Rational Justification )بوده و امری معرفت زاست (Cognitive )یا فقط لذت بخش()Joyful است و بُعد عقلانی(Rational )ندارد؟ آیا تجربه زیبایی شناسی قابل نقد و ارزیابی(Evaluation )هم هست یا فقط متکی به ذوق(Taste )و سلیقه شخصی افراد است و قابلیت نقّادی(Critique )و بررسی ندارد؟ آیا انسانها دارای احساس یا حس(Sense )زیبایی شناختی مشترکی هستند که از بدو تولد در ساختار وجودی آنها تعبیه گشته است یا نه؟ نقش تمثیل و استعاره(Metaphor )در درک، تفسیر و توجیه آثار هنری و امور زیبا چیست؟ زیبایی تراژیک یعنی چه و آیا ارسطو درست می‌گفت که اینگونه زیبایی موجب کاتارسیس(Katarsis )یا تطهیر و تصفیه و پالایش روح آدمی می‌شود و یا امری یأس‌آفرین و افسردگی زاست؟ استقلال تجربه زیبایی‌شناختی که کسانی مثل کروچه و کالینگوود از آن دفاع می‌کنند به چه معناست؟ حتی کسانی مثل ویتگنشتاین و برخی فیلسوفان تحلیلی پا را فراتر گذاشته، از مفهوم خودِ زیبایی و رابطه آن با لذت، خیر، کمال، نظم، تقارن، تناسب و هماهنگی پرسش کرده‌اند. رابطه تجربه زیباشناختی با اخلاق، دین، لذت، فایده، ذوق، علاقه، معنا، احساس و غایت چگونه است؟ اصلاً مفهوم زیبا چیست؟ و وقتی امری را به عنوان زیبا توصیف می‌کنیم یعنی چه؟ آیا زیبا یعنی لذیذ، مفید، معنادار، غایتمند، آرامش بخش، انگیزنده، شادی آور، تخیلی و... یا یعنی بیان احساس و گونه‌ای قضاوت فکری و عقلی، یا این‌که به گفته کانت تجربه امر زیبا اصلاً فارغ از مفاهیم(Free of Concepts) است.

هنرپژوهان معاصر همچنین پرسیده اند که نقش دریافت کننده در تجربه زیباشناختی چیست؟ آیا این نوع تجربه نیز مانند دو همتای دیگرش یعنی تجربه دینی و تجربه عرفانی، نیازمند تعبیر و تفسیر(Interpretation )است یا نه؟ اُبژه یا متعلَّق زیبایی چیست؟ آیا فقط آثار هنری(Art works )موضوع و متعلَّق تجربه زیبایی شناختی هستند؟ یا پدیده‌های خارجی و زیبایی‌های طبیعی که بشر آنها را نساخته است نیز می‌توانند متعلّق چنین تجربه‌ای قرار گیرند؟ پرسش مهم دیگری که موجب به کارگیری وسیع پدیده شناسی در عرصه هنر شده است، درباره نسبت زیبایی با دریافت کننده زیبایی است یعنی این‌که آنچه زیباست واقعاً زیباست یا بر من به گونه‌ای زیبا پدیدار شده است؟ به دیگر سخن زیبایی در ذات اشیاست یا تنها با وجود یک شناساگر عقلمند و ارزیابنده، زیبایی شکل می‌گیرد و در غیبت چنین شناساگری مطلقاً از زیبایی نمی‌توان سخن گفت. اینجاست که بحث تمایز بین اُبژه مادی و اُبژه مفهومی مطرح می‌شود و لزوم به کارگیری پدیدارشناسی در هنر و فهم و تفسیر آن به خوبی نمایان می‌شود. بحث‌های پیچیده و دشواری در این زمینه وجود دارد که به منظور اجتناب از فزونی حجم مقاله از آنها درمی گذریم.

اگر تجربه زیبایی شناختی را در قیاس با تجربه دینی و تجربه عرفانی مورد نظر قرار دهیم و از برخی کاربردها و معانی دیگر این اصطلاح که در آثار هنرپژوهان به کار رفته آگاهانه اجتناب کنیم، می‌توان گفت تجربه زیبایی شناختی نیز مثل آن دو یک دریافت شهودی بی‌واسطه، توا‡م با آگاهی و پروسه‌ای دو سویه یعنی ذهنی- عینی است که هم متکّی به دریافت کننده و تجربه گر است، هم متکّی به بافت و زمینه()Context و شرایط خاص روانی، فرهنگی، تربیتی، میزان آموزش و نیز گرایش‌ها و تمایلات شخص تجربه گر است.

آنچه در اینجا به اختصار می‌توان گفت، که البته حاصل مرور شتابان برخی آثار هنرپژوهی است و به هیچ وجه عرضه داشتِ کامل، فهرست جامع و استقرای تام نیست. این ویژگی‌ها است که: تجربه زیبایی شناختی، امری شهودی است، لذت آور است، آرامش بخش است، ایجاد نشاط و وجد و سرور، طراوت و سرزندگی می‌کند، البته گاه نیز می‌تواند غم انگیز یا دل سرد کننده باشد ولی معمولاً جذاب، هیبتناک، آمیخته با احساس حضور، پُری و سرشاری، احساس شوق و شعف، احساس علوّ و عظمت، شکوه و والایی(Sublime )و احساس ارزشمند بودن(Value )است. از دیگر خصوصیات تجربه زیبایی شناختی می‌توان به این موارد نیز اشاره کرد: معنادار بودن، تخیل انگیز بودن، مسبوق و متکّی به تداعی بودن، بی زمان بودن(Timelessness )و دیگر صفاتی که تشریح همه آنها فراتر از موضوع بحث و حجم این مقاله کوتاه است.

همان طور که پیشتر اشاره کردیم تجربه زیبایی شناختی ترکیبی از شور()Passion و عاطفه، درک()Cognitive و مفهوم (فکر و حس) است و موجب انگیزش()Motivation و واکنش در ما می‌شود و شاید همین ویژگی آخری باشد که گاه متکلمان ادیان و مبلّغان دینی را واداشته تا از هنر برای تبلیغ و ترویج پیام دینی خود استفاده کنند و از طریق بیدار ساختن و تقویت عاطفه زیبایی شناختی انسان ها، آنان را به انجام اموری یا ترک اموری دیگر وادار سازند که اگر هنر تأثیری نداشت، دین از آن بهره‌ای نمی‌گرفت.

شاید بتوان با فحص و تحقیق بیشتر بر موارد این فهرست افزود و به تکمیل آن پرداخت ولی قصد نگارنده در اینجا تنها طرح اصل بحث و توجّه دادن اهالی هنر به این مقوله مهم و گرانقدر بود که سخت ذهن سوز و مردافکن است. ولی گریزی نیست، باید به این بحثها بپردازیم. وقت تنگ است و راه ناهموار. موانع بسیار در پیش و پس و حرامیان در کمینند و خوف خطر در راه. ولی راه ما را به خود می‌خواند، برخیزیم و گامی فراپیش نهیم. خدای را بخوانیم که یاری مان کند.

* دیدگاههای حکیمان و عارفان مسلمان درباره جمال خداوند و تجلی آن در سراسر هستی و آفاق وجود و سریان جمال و حُسن او در کل هستی و نیز تجارب زیباشناختی عارفان ما با روح لطیف و درک دقیقی که از زیبایی‌ها و رازهای هستی داشته اند و نیز مساله تشبیه و تنزیه خداوند، جمال و جلال او، بحث خطیر عشق، نظم هستی، وحدت وجود و نظریه تجلی که همه صبغه‌ای هنری و زیباشناختی دارند و نیز اهمیت تجربه و مواجهه وجودی و فراتر از لفظ و مفهوم رفتن و سیر در ساحتهای وجود، همه از مباحث لطیفی است که پیوندی استوار با هنر و زیبایی شناسی دارند که امید است در مقاله‌های جداگانه‌ای در آینده مطرح نموده و تقدیم طبع زیباپسند هنرشناسان و کاوشگران عرصه مطالعات هنری نماییم لذا در اینجا به عمد از ذکر آنها اجتناب شد تا مستقلاً مورد بحث قرار گیرند و حق مطلب تا حدودی ادا شود.

*‌*‌ فهرست کامل منابع و مآخذ مقاله نزد نگارنده موجود است و برای اجتناب از افزایش حجم مقاله از ذکر آنها صرف نظر کردیم.


دکتر همایون همتی

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها