درباره فیلم «کامینو» محصول کشور اسپانیا

روایت واقعی یک حادثه

«کامینو» محصول موفق سینمای اسپانیا که در ماه آخر سال گذشته میلادی اکران عمومی شد و فروش خوبی در گیشه نمایش سینماهای کشور داشت، در بیست و سومین دوره مراسم جوایز «گویا( »اسکار اسپانیایی)‌ موفق به کسب جوایز اصلی شد. این فیلم درام که توسط خاویر فسر کارگردانی شده، توانست جوایز اصلی مراسم یعنی بهترین فیلم، کارگردان، فیلمنامه اریژینال و بازیگر زن نقش اول (برای کارمن الیاس)‌ را از آن خود کند. فیلمنامه فیلم که آرزوها و رویاهای یک خانواده را به نمایش می‌گذارد، توسط خود خاویر فسر نوشته شده است. بجز کارمن الیاس، بازیگرانی مثل نره آکاماجو، آنجلا بوژ، ماریانو و نانسیو مانوئلا ولس بقیه نقش‌های فیلم را بازی کرده‌اند.
کد خبر: ۲۳۷۸۷۸

قصه

این فیلم براساس یک ماجرای واقعی ساخته شده که در سال 1984 برای یک خانواده اسپانیایی اتفاق افتاد، پرونده آلکسیا گونزالس بارون به صورت یک پرونده جنجالی درآمد و تیتر اول روزنامه‌ها را به خود اختصاص داد. قصه فیلم هم ماجرای این دختر 14 ساله را تعریف می‌کند. کامینو (با بازی نره‌ آکاماچو)‌ دختری نوجوان است که در یک خانواده معمولی زندگی می‌کند. همه اعضای خانواده او عضو «اوپوس دی» هستند. «اوپوس دی» یک سازمان پرسر و صدای کاتولیکی است که در دهه هشتاد فعالیت خود را آغاز کرد. هدف این سازمان این است که اعضای خود را تشویق به آن می‌کند که به صورت انفرادی خودشان را وقف خدا کنند. این رابطه با خدا، از خیلی جهات یک رابطه فردی است. اما این مساله، خط اصلی قصه فیلم نیست و فیلمنامه مسیر متفاوتی را طی می‌کند. صحنه افتتاحیه فیلم با آدمی است که درحال مرگ در بستر خویش است و همین صحنه در پایان فیلم هم تکرار می‌شود. کل قصه فیلم پنج ماه از زندگی کامینو را به نمایش می‌گذارد. کامینو دختری معقول، معتدل و خداپرست است که در شهر مادرید زندگی می‌کند. او به یک مدرسه مذهبی می‌رود و در خانه با مادری روبه‌روست که می‌خواهد همه چیز را تحت کنترل خود داشته باشد. در کلاس تئاتر مدرسه کامینو با کوکو (لوکاس مانزانو)‌ آشنا و دوست می‌شود. کوکو اطلاعات خیلی خوبی درباره هنر نمایش دارد و با حرف‌هایش، کامینو را متعجب می‌کند. اما این دوستی نمی‌تواند برای مدت زمان زیادی دوام بیاورد، زیرا درد کمر کامینو شدت می‌گیرد و او نمی‌تواند به کلاس تئاتر برود. با شدت گرفتن بیشتر درد کمر، کامینو راهی بیمارستان و آزمایش‌های پی در پی می‌شود. بیماری کامینو جدی تشخیص داده می‌شود و او مجبور به انجام چند عمل جراحی می‌شود. جراحی‌هایی که بر روی کامینو صورت می‌گیرد، باعث کوری و فلج شدن او می‌شود، حالا خانواده کامینو با شرایط سخت و دشواری روبه‌رو شده‌اند و نمی‌‌دانند چگونه باید با آن کنار بیایند.

نقد

«کامینو» سومین ساخته سینمایی خاویر فسر است و توانسته خیلی خوب در آن واقع‌گرایی و احساسات را تلفیق کند. منتقدان سینمایی می‌گویند تعداد اندکی فیلم سینمایی وجود دارد که بتواند تعادل بین احساسات‌گرایی هالیوودی و سختی و تیزی آثار اروپایی را حفظ کند. کامینو، یکی از معدود فیلم‌هایی است که در این رابطه با موفقیت عمل کرده است. او قصه واقعی یک خانواده مادریدی را دستمایه کار خود قرار داده و با وجود مضمون سیاه و تاریک آن، یک فیلم صددرصد تماشایی و عامه‌پسند (حتی می‌توانیم بگوییم تجاری)‌ خلق کرده است. البته این فیلم هنگام نمایش عمومی، به دلیل مضمونی که داشت با چالش‌های سختی روبه‌رو بود؛ اما تماشاگران سینما از همان روزهای اول نمایش فیلم، شیفته و عاشق آن شدند. حتی طولانی بودن زمان نمایش فیلم (144 دقیقه)‌ هم نتوانست تاثیر منفی بر وضعیت آن بگذارد.

برای کسانی که 2 کار قبلی خاویر فسر را دیده بودند (اولین فیلم او «مورتادلو و فیلمون» در سال 2003 یک فیلم انیمیشن‌گونه اسپانیایی بود که فروش خیلی خوبی کرد)‌ احساس این که سومین ساخته‌اش یک کار جدی و غیرمتعارف است، کمی دور از انتظار بود؛ اما آنها با تماشای فیلم متوجه شدند فسر هنوز هم دارد به سبک و سیاق گذشته‌اش فیلم می‌سازد و این بار، فقط کمی مضمون قصه تغییر کرده است. قبل از اکران عمومی فیلم، همه حیران بودند که «کامینو» یک کار جدی است یا طنز، عامه‌پسند است یا غیرمتعارف؟ نمایش عمومی فیلم نشان داد که همه این عناصر را در خودش دارد و استفاده خیلی خوبی هم از آنها کرده است.

قسمت اول و دوم فیلم کاملا در تضاد با یکدیگر قرار دارند. بخش اول شاد، سرزنده و سرحال است و بخش دوم سیاه، تاریک و غمگین است. فیلمساز این کار را عمدا انجام داده تا وقتی در قسمت دوم تلخی‌های زندگی کامینو را به نمایش می‌گذارد، تماشاچی (که زندگی شاد او را دیده)‌ خیلی خوب متوجه این وضعیت تلخ و دشوار کامینو بشود. با این حال فسر، فانتزی و خیالپردازی را نیز از یاد نبرده است و در یک سکانس رویایی از جلوه‌های ویژه کامپیوتری و دیجیتالی استفاده می‌کند تا خیالپردازی‌های نوجوانانه و رویاهای قشنگ او را به تصویر بکشد. هرچه قصه جلوتر می‌رود و درد و رنج کامینو بیشتر می‌شود، مادر او، گلوریا، وی را تشویق می‌کند به حضرت عیسی(ع)‌ و دردهای او فکر کند. با وجود لحن تلخ فیلم، نگاه کارگردان اصلا تیره و سیاه نیست. او با نگاهی واقع‌بینانه علیه خشک‌اندیشی اظهارنظر می‌کند و پایان فیلم هنوز با رگه‌هایی از امید همراه است. رویاها و خیالپردازی‌های کامینو برای فرار از واقعیت‌های تلخ بیمارستان و بیماری، خالق رگه‌های امید قصه فیلم هستند. بازی‌های فیلم بویژه بازیگران کامینو و مادرش عالی است و بخش مهمی از جذابیت‌ آن به واسطه همین بازی‌های ناب است.

کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها