آفتاب یزد
«اجماع علیه مردم!؟ (1)»عنوان سرمقاله ی روزنامه ی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛دقیقا 109 روز تا برگزاری انتخاباتی باقی مانده است که بسیاری از تحلیلگران سیاسی و اکثریتی از مردم، آن را حساس ترین انتخابات ریاست جمهوری در ایران می دانند. مقدمات اولیه این انتخابات و تلاش جدی بسیاری از اصولگرایان و اصلاح طلبان برای شکستن یک سنت 28 ساله – دو دورهای بودن ریاست جمهوری– نخستین نشانهای است که ثابت می کند انتخاب مردم در 22 خرداد 88 تفاوتهای فراوانبا 9 انتخاب پیشین آنها دارد . از سوی دیگر عده ای تلاش مـی کـنـنـد که این انتخابات را به آوردگاه دو گفتمانتـبـدیل کنند. نمایش های تصنعی برای اثبات اجماع درون جناحی یا کوشش برای رسیدن به این اجماع را در واقعمی توان در راستای تبدیل انتخابات ریاست جمهوری به رفراندوم بین دو گفتمان دانست.
البته در یک ماه اخیر اتفاقاتی افتاده است که ظاهراً احتمال اجماع در یک جناح را کاهش داده و بر احتمال اجماع–دلخواه یا اضطراری–در جناح دیگر افزوده است. اما نکته جالب آن است که هرچه بر تلاش های این جناح برای پررنگ تر نشان دادن احتمال اجماع افزوده می شود فاصله آنها از ادعای اولیه خود یعنی »اختلاف گفتمانی با جناح دیگر« افزایش مییابد. برای روشن تر شدن قضیه، باید قدری به عقب بازگشت. تقریباً تا اواخر پاییز، روند انتقاد از عملکرد دولت نهم سیر صعودی داشت. اصلاح طلبان با اشاره به سابقه انتقادهای سه ساله خود برای هر یک از آن انتقادات و هشدارها، مصادیقی را عرضه مینمودند که اکنون در برابر چشمان مردم قرار دارد. این جناح سیاسی، از عرضه مصادیق، به دنبال اثبات دو نکته بود: نخست آنکه مشخص شود برخلاف ادعای فراکسیون دولتی اصولگرایان، انتقاداتی که در این 3 سال توسط اصلاحطلبان مطرح شد به خاطر حسادت آنها نسبت به موفقیتهای مشعشع دولت نهم نبوده است! دومین هدف اصلاحطلبان که اهمیت بیشتری داشت اثبات مسئولیت جمعی اصولگرایان در برابر عملکرد دولت نهم بود. زیرا هشدارها و انتقادات اصلاحطلبان– که هم اکنون حقانیت بسیاری از آنها به اثبات رسیده است– معمولا با پاسخهای سیاسی و حمایتهای چشم بسته بعضی از اصولگرایان از دولت مواجه میشد که البته در این پاسخگویی، بازار اتهام افکنی علیه اصلاحطلبان نیز بسیار داغ بود. تریبون مجلس هفتم و بعضی برنامههای رسانه ملی نیز در خدمت این حمایت کمسابقه اصولگرایان از دولت قرار داشت.
در سـوی دیگر این ماجرا، اصولگرایان بودند که برخلاف 2 سال ابتدایی از فعالیت دولت نهم، امیدی به ناکام ساختن اصلاح طلبان از راه افزایش رضایتمندی مردم نسبت به عملکرد این دولت نداشتند. بسیاری از آنها نیز به عینه مشاهده میکردند که علیرغم حمایتهای بی سابقه از دولت، نقش آنها در تصمیمگیریهای واقعی کشور که عمدتا توسط شخص رئیس جمهور اتخاذ می شود روز به روز در حال کم رنگتر شدن است. به عبارت دیگر آنها هزینه نارضایتی مردم از عملکرد دولت را می پرداختند، بدون آنکه نقشی واقعی از حاکمیت اصولگرایان در اختیار آنها باشد. این وضعیت بسیاری از اصولگرایان را قانع کرد تا برای حفظ جایگاه نه چندان محکم خود در میان بیش از 40 میلیون واجد شرایط رای، پرچم انتقاد از دولت نهم را به دست بگیرند. آنها در این موضوع دست بالاتری از اصلاح طلبان داشتند. زیرا اولاً با احساس امنیت بیشتر دست به انتقاد میزدند و ثانیا به خاطر جایگاه حکومتی که در اختیار داشتند انتقادات آنها از دولت، با سهولت بیشتری در جامعه منعکس میشد.
اما با روشن تر شدن شرایط در اردوگاهانتخاباتیاصلاح طلبان و ورود بعضی کاندیداهای اصلاحطلب به عرصه انتخابات، ناگهان انتقاد اصولگرایان از دولت،سیر نزولی پیدا کرد و حتی در روندی معکوس جای خود را به تعریف و تمجید داد. این وضعیت را میتوان ناشی از درک عقلانی جناح اصولگرا نسبت به جدی بودن و حتی قطعی بودن پیروزی اصلاح طلبان در صورت پیگیری روند طبیعی انتخابات دانست. اما آیا این تغییر روند، نسبتی با گفتمان اصولگرایی دارد؟ پاسخگویی به این سوال، تنها زمانی ممکن است که اصولگرایان به احترام یکی از بزرگترین و با نفوذترین روحانیون جناح خود– آیتالله مهدوی کنی – به صراحت اعلام کنند»اصول مورد نظر آنها چیست؟« بعضی از اصولگرایان در روزهای اخیر اعلام کردهاند که خط قرمز آنها، بازگشت اصلاح طلبان به قدرت است. بعضی از ایشان هم قیافه حق به جانب میگیرند که »برخی اصلاحطلبان در دوره مسئولیت خود به مبانی اسلام و انقلاب بیتوجهی کردند و از گفتمان خدمتگذاری غفلت نمودند و لذا ما در دفاع از آن مبانی و این گفتمان، بر تداوم حاکمیت اصولگرایان اصرار داریم.« البته آنها با »رندی« از کنار این سوالات واضح میگذرند که گفتمان خدمتگذاری در چهار سال اخیر، کدام گره را از معیشت مردم گشوده است؟ آیا حتی کم انصافترین مدعیان اصولگرایی می توانند ادعا کنند در سه سال اخیر – که بهترین شرایط درآمدی کشور در چند دهه اخیر بوده است – زندگی روزمره اکثریت مردم، بهبود یافته است؟ آیا آنها می توانند انکار کنند که برخی اقدامات و اظهارات در سه سال اخیر، هیچ تناسبی با گفتمان اسلام و انقلاب نداشته است؟ اگر بعضی اصولگرایان دچار فراموشی – عمدی یا سهوی – شدهاند میتوان نمونههایی را به آنها یادآوری کرد: مثلاً اهانت به قرآن مقدس در جلسه رسمی که مسئول عالیرتبه دولتی حضور داشت و موجب اعتراض بی نتیجه مراجع تقلید شد در کدام دولت اتفاق افتاد؟مسئول عالیرتبه در کدام دولت، با صراحت از دیدگاه معاون خود در خصوص دوستی با مردم اسرائیل حمایت کرد؟در کدام دولت، یک مقام بلند مرتبه جرئت میکرد اعلام کند که توصیه مراجع تقلید در خصوص یکی از مسئولان دولتی،بر تصمیم او تاثیرگذار نخواهد بود؟
در زمان کدام دولت علیرغم شعارهای تعامل، به صراحت به دیدگاه سایر قوا بی اعتنایی شد و نهادهای وابسته به مجلس و قوه قضائیه به دروغ گویی متهم شدند؟ آیا نشانه حاکمیت گفتمان انقلاب و خط امام - که بهانه حمایت اجماعگونه از دولت شده است- آن است که برخلاف نظر امام، مجلس را از راس امور به پایین بکشند و تریبون اصلی حاکمیت را به محلی برای حمله به مجلس تبدیل کنند؟ مخدوش جلوه دادن چهرهنظام و مسئولان آن از طریق طرح ادعاهای مکرر پیرامون وجود مافیاهای قدرتمند در کشور، چه نسبتی با گفتمان و گفتار امام <ره> دارد؟
راستی در دوره حاکمیت گفتمان مورد ادعای بعضی از اصولگرایان، با مسببان اهانت به پیامبر اعظم اسلام (ص) در یک آزمون رسمی، چه برخوردی صورت گرفت؟
اما سوال مهمتر آن است که به فرض نزدیک به محال، اگر اجماع مصنوعی اصولگرایان بتواند با کسب آرایی نه چندان افتخارآمیز - نسبت به مجموع واجدان شرایط رای- تداوم حاکمیت دولت نهم را به عنوان تنها شانس پیروزی اصولگرایان تضمین کند، پس از آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا باز هم قرار است مردم شاهد این اظهارات باشند که <متاسفانه دولت فاقد راهبرد مشخص است> ، <تصمیمات دولت، عجولانه و غیرکارشناسی است>، <نزدیک است به خاطر بعضی اقدامات دولت، سکته کنیم>، <سیاست های دولت موجب افزایش نقدینگی و تحمیل گرانی بر مردم شد>، <بعضی سخنان مسئولان دولتی، مصرف داخلی دارد> ، <بعضی موضعگیریهای مسئولان دولتی موجب هزینه میشود>، <بعضی تصمیمات دولت مشکلساز است اما به خاطر حفظ وحدت اصولگرایان، سکوت کردیم> و ... همچنین آیا قرار است در چهار سال آینده هم حرفها و ادعاهای ابتر تکرار شود که <ترمز دولت را خواهیم کشید>، <کوتاه نخواهیم آمد فلان مسئول دولتی باید برکنار شود> و... ؟ آیا اجماعی که نتیجه آن تداوم شرایط فعلی باشد در خدمت مردم است یا تنها تامین کننده منافع یک جناح و به عبارت بهتر بخش قدرتمند آن جناح خواهد بود؟
نکته جالب آن است که بعضی از اصولگرایان به دنبال آن هستند تا در این خطای بزرگ، برای خود شریک جرم هایی در میان اصلاح طلبان نیز بیابند. آنها با فضاسازیهای خاص میخواهند فراکسیونهای مختلف اصلاح طلبان را نیز به <اجماع بی برنامه> تشویق کنند تا <اجماع برای حاکمیت یک جناح حتی به قیمت نادیده گرفتن منافع حال و آینده مردم>، به امری عادی در کشور تبدیل شود.
تردیدی وجود ندارد که مبانی اجماع در میان اصلاح طلبان بسیار قوی تر از مجموعه ای است که خود را اصولگرا می نامند. اما اگر اصلاحطلبان هم بدون برنامه و تنها با هدف حذفیک نفر یا یک گروه، دور هم جمع شوند اجماع آنها علیه مردم خواهد بود و موجب غضب الهی.
در این مورد در شماره بعد به تفصیل سخن خواهیم گفت.
ابتکار
«خاتمی کناره گیری می کند» عنوان یادداشت روزنامه ابتکار است که در آن میخوانید؛برملا شدن جزئیات دیدارهای میر حسین موسوی و خاتمی و نیز طرح های در دست بررسی این دو رئیس دولت سابق و اسبق، استراتژی اصلی انتخاباتی در اردوگاه اصلاح طلبان را علنی کرد.از چندی پیش برخی منابع خبری از واکنش غیر منتظره میر حسین موسوی به طرح هایی چون معاون اولی وی در دولت خاتمی خبر داده و از جانب مهندس موسوی بیان داشتند که وی گفته است; " دست دوم نیستم که ما را معاون اول نام می گذارند. اگر بحث آمدن باشد خودمان شخصا می آییم " و همین مطلب سبب شد تا نوع نگاه ها نسبت به چینش خاتمی-میرحسین در انتخابات آینده تغییر کند.
به گزارش جهان نیوز; با بالا گرفتن تب انتخابات در میان گروه های مختلف سیاسی به خصوص اوج گرفتن خبرهایی که از آمدن یا نیامدن خاتمی در گذشته و این روزها از وضعیت مبهم میرحسین خبر می دهند با پیگیری های به عمل آمده مشخص شد که نوعی توافق غیر آشکار میان خاتمی و میر حسین برای قد علم کردن در برابر احمدی نژاد برقرار شده است.بنا بر این گزارش; با توجه به شناخت بالای نسل جوان و سایر مردم از خاتمی و عدم شناخت نسل تازه انقلاب از آخرین نخست وزیر کشور و از سوی دیگر با توجه به اینکه میر حسین موسوی ممکن است در صورت حضور در رقابت های انتخاباتی، از سوی برخی افراد و مردم اصولگرا نیز حمایت شده و آرای قلیلی از مردم - و نه گروه های اصولگرا-متمایل به جریان اصولگرا به نام وی سیاه شده و در صندوق ها ریخته شود طی جلسات و گروه های کارشناسی متعدد قرار بر این شده است تا با به میدان آمدن ظاهری خاتمی و میرحسین در مقابل هم، رقابت های سیاسی در بالاترین حد خود دنبال شده و با فاصله ای نه چندان زیاد تا پایان رقابت ها خاتمی اعلام کند که به نفع میر حسین موسوی کناره گیری خواهد کرد.این عمل پس از آن صورت خواهد گرفت که با توجه به حضور میر حسین در صحنه و نهایتا کناره گیری خاتمی به نفع وی، نخست وزیر دوران جنگ به نسل امروز نیز شناسانده شده و نیز با توجه به برقراری رقابت اصلی میان وی و احمدی نژاد، موسوی امکان رقابت ظریف و تنگاتنگ با رئیس دولت نهم و نامزد ریاست دولت دهم را پیدا کند.گفتنی است که بنا بر اظهارات منابع آگاه و نیز غلظت حضور رسانه ای میر حسین موسوی، وی در روزهایی نه چندان دور نامزدی خود برای شرکت در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را به طور رسمی اعلام خواهد کرد.
اعتماد ملی
«در حاشیه تهاجمات اخیر به اصلاحطلبان؛ حلقه مفقوده اخلاق»عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد ملی به قلم مهران کرمی است که در آن میخوانید؛بنیانهای اخلاق و معنویت در جامعه ما به شدت مخدوش و مغشوش است و هرچه به انتخابات ریاستجمهوری نزدیک میشویم، این به هم ریختگی بهویژه در بین برخی از جریانهای سیاسی و رسانهها در قالب دروغ، ناسزا، تهمت و... بیشتر خود را نشان میدهد. این موضوع تا آنجا که به موضعگیری افراد و شخصیتها برمیگردد ممکن است کمی عادی به نظر برسد ولی وقتی رسانهای که بهعنوان امانتدار قرار است آگاهیبخشی کند در میانه راه، امانتداری را به کناری نهاده و خود را در جایگاه کنشگر سیاسی میبیند، جنبه بسیار مخربتری به خود میگیرد.
بسیاری از موضعگیریهای نادرست و مخرب جریانهای سیاسی در هر دو اردوگاه اصلاحطلب و اصولگرا نسبت به یکدیگر و حتی در درون این جریانها نسبت به هم ناشی از این امر است که متاسفانه عناصر اصلی یک خبر از مرحله تولید تا رسیدن به دست مصرفکننده چنان به هم میریزد که برای کنشگران سیاسی راهی جز نقار و دشمنی باقی نمیگذارد. اگر بر اساس اصول اقتصاد یعنی عرضه و تقاضا بخواهیم به این موضوع بنگریم باید با هزار افسوس اعتراف کرد که زمینههای دروغ، تهمت و افترا، تحریف و تخریب در مصرفکنندگان یک خبر تا نباشد این رذیلههای اخلاقی مجالی برای خودنمایی نمییابد. به عبارت دیگر وجود تقاضا در جامعه (جامعه سیاسی) در کنار انگیزهها و منفعتها (محروم کردن رقیب از رسیدن به قدرت) چنین پدیدههای غیراخلاقی را دامن میزنند. بهتان زدن و درشتگویی برای از میدان بهدر کردن رقیب متاسفانه متاع عامی است که در این بازار مکاره طرفداران زیادی دارد ولی مهمترین سرمایهای که در این میان هدر میرود، <اعتماد> بهعنوان عنصر اصلی مناسبات انسانی است. کافی است دو مورد را مثال بزنیم.
1- یکی از خبرگزاریهای اصولگرا گزارشی از سخنان اخیر هاشم آقاجری در منزل عبدالله نوری درباره امام خمینی(ره) ارائه کرد و موجی را در میان طرفداران روحانیت و انقلاب بهویژه اصولگرایان علیه این شخصیت سیاسی دامن زد که هدفی جز زمینهسازی برای حذف رقیب (کلیت اصلاحطلبان) ندارد.
حال آنکه از رسانه بهعنوان امانتدار انتظاری جز این میرود. این در حالی است که شخصیت مورد نظر کلیت این اظهارات را بهگونهای که خبرگزاری مزبور ذکر کرده است مردود میداند.
2- خانم فاطمه رجبی همسر سخنگوی محترم دولت و وزیر دادگستری که اظهارات تندروانه و خارج از عرف او درباره شخصیتهای نظام مسبوق به سابقه است اخیرا و پس از آنکه مطالبی میان روزنامه کیهان و برخی از اصلاحطلبان درباره طرح ترور یا به عبارتی تهدید به ترور خاتمی به میان آمد، در مورد سیدمحمد خاتمی اظهاراتی بر زبان جاری کرد که از مصادیق بارز تخریب شخصیت و نه نقد است.برای روشن کردن موضوع این دو مثال باید میان سه اصطلاح تحریف، تخریب و نقد مرزبندی قائل شد.الف - در قرآنکریم در سه مورد عبارت <یحرفون الکلم من مواضعه> برای بیان تحریف به کار رفته که از قضا در هر سه مورد اشاره به جماعتی از یهودیان داشته و شگفت آنکه در دو مورد با عبارت <من الدین هادوا>(برخی از یهودیان) از تعمیم تحریف به همه یهودیان خودداری کرده است.آن چیزی که امروز از تحریف مصطلح شده واژه اسرائیلیات است که برای بیان دگرگون شده وقایع تاریخی به کار برده میشود. اما متاسفانه این اسرائیلیات امروز در جامعه سیاسی ما برای برچسب زدن به رقیب سیاسی به سکه رایج تبدیل شده است.ب - در جامعه سالم، آزاد و پویا فرد برای عقاید و مطرح کردن دیدگاههای خود نیازی به تخریب دیگران با ادبیات درشتگونه و ناسزاگویی نمیبیند و به کارگیری این ادبیات جز نهادینه کردن منطق خشونت ثمری به بار نمیآورد. به ویژه آنکه این ناسزاگویی درباره شخصیتها و بزرگانی باشد که فارغ از هر دیدگاهی و وابستگی به هر اردوگاهی، از استوانهها و پشتوانههای یک نظام سیاسی و سرمایه نظام هستند. وقتی حضرت علی(ع) در جنگ صفین لشکریان خود را از ناسزاگویی و دشنام دادن به معاویه باز میدارد، به این دلیل که طرف مقابل هم میتواند همین شیوه را در برابر شما به کار گیرد، به طریق اولی استفاده از چنین روشی در جامعهای که رقابتها نه بر معیار حق و باطل که بر مبنای انتخاب دو شیوه متفاوت برای اداره کشور است معنا و مبنایی ندارد.تفکر ایرانی امروز به گفته شرقشناسان بزرگی همچون هانری کربن از دو آبشخور حکمت ایرانی و دین اسلام سیراب گشته و شگفتآنکه به ویژه در بین اهل سلوک و عرفان مهمترین نقطه مشترک این دو، <آیین جوانمردی> ایرانی و <فتوت> اسلامی است و به تصریح حکیم سهروردی کسانی چون قصاب آملی، حلاج و بایزید نمایندگان آیین جوانمردی ایرانی هستند و چه از این بالاتر که پیامبر بزرگ اسلام در قبل از بعثت با جوانان مکه پیمان جوانمردان <حلف الفضول> را برای دفاع از بیپناهان و مظلومان منعقد میکند و امام علی(ع) در بین جمیع شیعیان و اهل سنت به فتوت شناخته میشود. آیا ما کنشگران سیاسی امروز خواه اصلاحطلب، خواه اصولگرا بهعنوان ایرانی مسلمان شیعه از این بنمایههای جوانمردی بهرهای نداریم؟ آیا منطق دستیابی به قدرت و حذف رقیب از صحنه در جامعه اسلامی با منطق ماکیاولیستی هدف وسیله را توجیه میکند، یکی است؟ برای اینکه اثبات شود ایران از جامعهای آزاد و دارای حق انتخاب سیاسی برخوردار است، راهی نیست جز فاصله گرفتن از ابزار تحریف و تخریب برای از میدان به در کردن رقیب و روی آوردن به منطق <نقد> که به هر شکل آن حتی گزندهاش با تخریب فرسنگها فاصله دارد و در هر شکل خود چه محتوا، چه عملکرد، سازنده است.بیگمان روی آوردن به تخریب دیگران و تحریف مواضع آنها برای اغراض و اهداف سیاسی، شمشیری دولبه است که به کارگیرنده آن را هم از تعرض خود بینصیب نمیگذارد اما مهمتر از آن بنیانهای اخلاقی و ارزشهای دینی جامعه را هدف قرار میدهد و کسانی که مدعی اصولگراییاند بیشتر از بقیه باید نگران آسیب دیدن این ارزشها باشند. هر چند اصلاحطلبان با هر گرایشی مصمماند در برابر این کژیها و انحرافات بایستند و از ارزشهای اصیل اسلامی و انقلابی جامعه دفاع کنند.
رسالت
«شکاف ها وشبهات اردوگاه اصلاحات» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالات به قلم امیر محبیان است که در آن میخوانید؛اشاره: در نوشتارهای گذشته سناریوهای فراروی اصلاح طلبان در انتخابات آینده را برشمردیم در این نوشتار به پاره ای از نکات مهم در صف بندی درونی آن اردوگاه اشاره داریم.
1. نگاهی حتی اجمالی به روند تحولات درونی جبهه اصلاحات نشان دهنده آن است که در آن اردوگاه نوعی اغتشاش ویا حداقل از میان رفتن سامان مبتنی بر مرکزیت پدید آمده است ؛ ریشه اختلافات هم در زمان حاکمیت دوم خردادیان قرار دارد و نیزدر انتخابات ریاست جمهوری نهم که هواداران خاتمی ترجیح دادند به جای حمایت از کروبی به حمایت از معین بپردازند؛ هرچند شاید می دانستند که کروبی توان جذب رای بیشتری دارد.
اختلافات مجمع روحانیون با کروبی و خروج او و نیز تاسیس حزب جدید تلاش مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی برای به حاشیه راندن کروبی همگی نمادهای بروز این اختلاف ریشه ای بود.
در انتخابات ریاست جمهوری دهم شاهد سرباز کردن همین شکاف البته این بار علاوه بر کروبی ، با میر حسین موسوی هستیم.
شایان ذکر است که درمورد میر حسین موسوی، چند شاخصه است که او را برای طیفی از دوم خردادی ها مطلوب نمی گرداند؛ نخست ، تکیه او بر گفتمان انقلابی و عدالت گرایانه است که از جهاتی با شعارهای احمدی نژاد مشابهت دارد. در حالی که چپ های استحاله شده قدیم (حامیان پیشین موسوی)اکنون به سوپر لیبرال هایی مبدل شده اند که واژگان انقلابیگری یا عدالت گرایی آنها را شدیدا می گریزاند. دوم؛ میر حسین موسوی تمایلی به اداره شدن توسط آنها ندارد و مجاهدین انقلاب و مشارکت علی رغم نوعی احترام ظاهری برای میر حسین موسوی هیچ گاه قصد ندارند برای خود رئیس انتخاب کنند! سوم اینکه میر حسین موسوی هم تمایل ندارد برای رئیس جمهور شدن به دیدگاهها، شعارها و حتی تشکیلات مشارکت و مجاهدین انقلاب تکیه دهد، زیرا میرحسین موسوی تجربه معین را پیش رو دارد. معین خط امامی و ساده زیست در انتخابات گذشته به ناگهان همه این صفات ارزشمند را کنار نهاد و در بازی جبهه دموکراسی خواهی مشارکتی ها خود را به مرزهایی پرتاب کرد که گاهی نهضت آزادی در مقایسه با آنها انقلابی تر یا حداقل کمتر اپوزیسیون دیده می شود. بنا براین میر حسین موسوی اساسا کاندیدای مطلوب جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب نیست . از سوی دیگر ؛ جریان کارگزاران هم میر حسین موسوی را مطلوب نمی داند.
کشف دلایل مخالفت کارگزاران با میرحسین دشوار نیست زیرا او را فردی غیر لیبرال وایدئولوژیک می دانند که بیشترین شکاف گفتمانی را با آنان دارد.
از این رو نه میر حسین کاندیدای طیف لیبرال ونیز تند رو دوم خرداد است و نه خود میر حسین موسوی مایل است به آنها اتکاء کند پس میر حسین موسوی در انتخابی نهایی تمایل دارد که به صورت مستقل و فراجناحی به میدان وارد شود هر چند بی میل نیست که آراء بدنه اصلاح طلبان را نیز به همراه آرای طیفی از اصولگرایان با خود داشته باشد.
2.شعار “یا من یا میر حسین” از سوی خاتمی چرا سرداده شد؟
در این مورد دو دیدگاه وجود دارد.
1.خاتمی واقعا به این شعار اعتقاد داشته است و می کوشد با حضور خود در انتخابات مانع از تهاجم رقبا به میر حسین موسوی شده و از تخریب او بکاهد و در زمان مناسب به گونه ای کنار رود که همراه با خود کروبی را نیز به نفع میر حسین موسوی کنار کشد.
2.خاتمی عملیات پیچیده ولو غیر منصفانه ای را طراحی کرده است. وی در گام نخست کوشید در ظاهر با پیوند زدن میر حسین به خود و ذکر عقب نشینی خود در صورت حضور او ؛ میر حسین را مطرح سازد ولی بعد از مطمئن شدن از احتمال کاندیداتوری میر حسین موسوی با معکوس کردن بازی از طریق اعلام زودهنگام حضور خود ، میر حسین را مات نماید.
واقعیت آنست که گزینه دوم بر پایه نگرشی بسیار بدبینانه نسبت به خاتمی طراحی شده است ؛ هرچند که عدم عقب نشینی خاتمی پس از اعلام کاندیداتوری میر حسین آن را تقویت کند.
نگارنده بر این باور است که این روش با منش و خصلت نجیبانه خاتمی همخوان نیست.این بازی ها از سوی سیاست بازان کوته اندیش فاقد پرنسیپ قابل طراحی است ولی خاتمی نشان داده است که به پرنسیپ های سیاسی معتقد است ولو در مقاطعی از این بابت سخت زیر فشار تندروها قرار گرفته است.
خاتمی می داند علیرغم انتقاداتی که از او در صحنه سیاسی می شود هیچکس هنوز او را سیاست بازی فاقد پرنسیپ ندانسته است ؛ لذا گمان نمی رود که خود را اسیر بازی هایی که توسط افراد کوچک طراحی شده نماید.
3. بازی کارگزاران هم در این انتخابات پیچیده و به عبارت بهتر درهم پیچیده است.کارگزاران از آنجایی که فاقد پیکره مردمی روشنی است بیشتر تمایل دارد که در معاملات سیاسی امتیازی بدست آورد در حالی که اگر نیک بیندیشند شاید بهتر باشد با توجه به چهره های موثری که دارند زمانی ازایفای نقش دومی دست برداشته و صراحتا ازدیدگاهها و کاندیدای خاص خود دفاع کنند.
واقعیت آنست که کارگزاران در زمینه های اجتماعی و اقتصادی ایدئولوژی روشن تری به نسبت مشارکت دارند لذا باید روزی از زیستن در خیمه دیگران دست برداشته و خود را اصالتا در مقام انتخاب مردم قرار دهند. شاید کارگزاران برای گریز از وجهه نه چندان خوبی که از آنان به عنوان “کاسبکاران صحنه سیاست” درست یا غلط ترسیم شده است؛ لازم باشد از کاندیدای خاص خود حمایت کنند. تردیدی نیست که کاندیدای خاص آنها نه کروبی است ، نه میر حسین و نه خاتمی. اگر کارگزاران بخواهند شجاعانه از یک چهره سیاسی که دارای هویت روشن وقابل دفاع و نزدیک به آنها باشد؛ حمایت کنند شاید کسی را بهتر از حسن روحانی نخواهند یافت.از اینرو ؛ اکنون که شکاف های درون جریان اصلاحات در چهره کاندیداهای مختلف نمایان شده است؛ بهترین زمان برای تحلیلگران است که شاخصه های هر جریان فرعی اصلاحات را از طریق کاویدن شعارها و بیانات نمایندگانشان کشف نمایند.
کیهان
«حاضرتر از همیشه» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛در حالیکه امت در سوگ پیامبر(ص) به ماتم نشسته و داغدارند و از در و دیوار مدینه حزن و اندوه می بارد؛ منافقین در دل لبخند می زنند و خیال خام برپایی دوباره «جهالت» را در سر می پرورند، اگر دشمنی ها و کارشکنی ها در سراسر دوران هدایت و رسالت پیامبر(ص) ابتر ماند، اگر از تمسخر، تهمت، استهزاء و نسبت شاعری و جنون (العیاذ بالله) به او دادن،- نتیجه ای نگرفتند، اگر از آزاد و اذیت آن همیشه مهربان ترین و پیامبر خوبی ها طرفی نبستند، اگر از شعب ابی طالب و محاصره و تحریم اقتصادی بهره ای نبردند، اگر توطئه دارالندوه و ترور محمدی(ص) ناکام ماند و اگر... اکنون در 28 صفر 11 هجری آنانکه مصداق «استسلموا ولایسلموا» (ظاهر اسلام را پذیرفتند ولی به دل اسلام نیاوردند) هستند همه عزم خود را جزم نموده اند تا با فرو بستن چشمان رسول خدا(ص) دین و آیین او را در سیطره خودخواهی ها و زیاده خواهی های خود مات نمایند، کوری و بی خبری را آنسان شایع و همه گیر سازند تا آوازه ای از پیام محمد(ص) به گوش هیچ جنبنده ای نرسد... و اینچنین سبیل سفاهت و جهالت را میان جماعت هموار نمایند و از آبشخور آن توشه خود به کام گیرند. این اما پایان ماجرا نبود؛ در افق کم دامنه و تنگ و تاریک آنها نمی گنجید که هر چند «پیامبر» می رود اما «پیام» او ماندنی است، رسول از میان امت رخت برمی بندد اما «رسالت» باقی می ماند نبی(ص) رفتنی است و «نباء» ماندنی.
و امروز سال ها و قرنهاست که از رحلت نبی اکرم(ص) می گذرد مترفان و متکاثران، چپاولگران و زورگویان، استعمارگران و استثمارگران همواره به لطایف الحیل کوشیدند تا «اسلام» را به حاشیه برانند یک روز جنگ های صلیبی را تدارک و به راه انداختند، یک روز به انزوای اسلام از صحنه زندگی و اجتماع حکم راندند، در دوره ای خرافه به این آئین تزریق کردند و در دهه های اخیر شگردها و دسیسه هایی به اصطلاح نوین را به خدمت گرفتند و برای مقابله با «اسلام ناب محمدی»(ص) جریان موازی اسلام آمریکایی و طالبانی را به صحنه آوردند و... این چرخه، چرخید و چرخید تا هزار و چهارصدوچند سال بعد به «عصرخمینی» رسید. مردی از سلاله پاک رسول خدا(ص)، وقتی ندا به انقلاب برداشت، مردم صدایش را آشنا یافتند، از گمشده امت سخن می گفت، کلام خدا بر زبان و زبان رسول الله(ص) به کام داشت. ندایش را که شنیدند با پای جان به سویش شتافتند، دل دادند، بر طاغوت زمان تاختند و سرانجام سقف تاریک نظام سلطه جهانی را شکافتند و طرحی نو در انداختند. پیش از این هم، درصدر اسلام، خدای مهربان، توهم مشرکان را که اشرافیت از دست رفته جاهلیت را در پایان عمر رسول خدا(ص) می دانستند، درهم ریخته و فرموده بود که نه فقط پیامبر اعظم(ص) ابتر و بی عقبه نیست، بلکه دشمنانش بی دنباله اند و آن روز، 30 سال پیش وقتی انقلاب اسلامی که احیای اسلام ناب محمدی(ص) بود به پیروزی رسید، همگان به وضوح دیدند وعده خدا تحقق یافته است و این همه «نتیجه سحر» بود و «صبح دولت» در پیش.
انقلاب اسلامی ترجمان اسلام ناب بود که سالها پس از رحلت رسول خدا(ص) بار دیگر در بعثتی دیگر به میدان آمده بود، تا آدمیان گم کرده راه و در بند سلطه سیاه را از یوغ استبداد و استعمار نجات بخشد. و تنها به بندگی خدا که رهایی از همه بندهاست، بخواند.
و چنین بود که نظام جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر آموزه های اسلام ناب محمدی(ص) شکل گرفت. نا معادله سیاسی حاکم بر منطقه و جهان ترک برداشت و معادلات سیاسی منطقه ای و جهانی قدرت های غرب و شرق عالم به چالش کشیده شدند.
الگوی جدیدی به عرصه آمده بود و شیوه ای از حکومت در بستر آموزه های اسلامی را به نمایش گذارده بود که ظلم ستیز و عدالت خواه بود. بیداری اسلامی در عصر حاضر نه فقط نشانه که ثمره آن است. امروز این بیداری در مقابل چشمان حیرت زده دشمنان و دیدگان به اشک شوق نشسته محرومان از مرزهای جغرافیایی عبور کرده و هر روز سنگر جدیدی را فتح می کند.
اگر در ابتدای رسالت پیامبر عظیم الشان اسلام، به تعبیر رسای حضرت امیر(ع) جهان به باغی می مانست که برگ درختانش به زردی گراییده بود و کسی از آن امید ثمره ای نداشت، پرچم های هدایت کهنه و فرسوده گشته بودند و رایات ضلالت پدیدار شده بودند و دنیا در آن روزگاران بر مردمش چهره دژم کرده بود و بر خواستاران خود ترشروی گشته بود و ترس دل های مردمان را فرا گرفته بود؛ امروز «اسلام» و «پیام محمد(ص)» با نیروی معنوی و باطنی خود و بدون هیچگونه تجهیزات و سلاح های مدرن و فوق مدرن، و به رغم همه نقشه ها و کارشکنی های دشمنان، جان ها و فطرت های پاک را به تسخیر درآورده است. و نام و یاد خاتم النبیین(ص) بیش از تمام دوران های گذشته بر سر زبانها و در ژرفای جانهاست و تحرکات دشمنان اسلام علیه پیامبر(ص) از این زاویه قابل ارزیابی است.
امروز شعاع جانبخش اسلام و خط مقاومت در برابر زورگویان وحشی و زیاده خواهان پلید چهره که نقاب حقوق بشر، آزادی و دموکراسی آنها به زیر کشیده شده در اعماق جان بشریت ریشه دوانده است و بشر دیگر نمی تواند روزگار درازی خود را از اسلام بی نیاز بداند و نسبت به آن بی اعتنا بماند.این حقیقت روشن و غیرقابل انکار است و با تاملی بر حوادث و رخدادهایی که طی همین چند سال اخیر به وقوع پیوسته قابل درک و فهم است و حاجتی به برهان و استدلال ندارد.
چه شده است که در حوزه سیاسی امروز جهان اسلام از پتانسیل و ظرفیت قابل توجه در تصمیم گیری ها و معادلات جهانی برخوردار است؟ - هر چند که خیانت منافقین امت هنوز هم هست- چه عاملی سبب پیروزی حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه و همچنین حماس در جنگ 22 روزه علیه رژیم صهیونیستی و مدعیان قدرت بوده است؟
چرا امروز در حالی که بحران مالی و اقتصادی دنیای غرب از پرده برون افتاده و به نارسایی کاپیتالیسم و سرمایه داری اعتراف دارند کارشناسان و تحلیلگران برجسته و زبده غربی اجرای شریعت اسلامی در حوزه اقتصاد را نسخه درمان می دانند؟
مکتب ها و مسلک هایی که روزگاری داعیه اداره جهان را داشتند و با شعارهای پرطمطراق و فریبنده برای بشریت مدینه به اصطلاح فاضله را وعده و وعید می دادند اینک در بن بست پیشرفت و توسعه مادی گرایانه خود گرفتار شده اند.
نمای تمدن نوین اسلامی که جمهوری اسلامی ایران افتخار پرچمداری آن را دارد در افقی نزدیک چشم ها را می نوازد.
این روزها، اگرچه در سوگ رسول خدا(ص) اشک ماتم می ریزیم و حق داریم. اما، موهبت بزرگ احیای دوباره بینش و منش او را نیز شاکریم و پاس می داریم. پیامبر اعظم(ص) امروز بی پرده تر و بیشتر از همه دوران ها در میان ماست.
جمهوری اسلامی
«کسب قدرت با پایمال کردن اخلاق !»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ما پیروان پیامبری هستیم که در بیان الهی قرآن کریم « رحمه للعالمین » (سوره انبیا آیه 107 ) نام گرفته و خدای متعال در مدح او فرموده است « وانک لعلی خلق عظیم » وجود تو ای پیامبر به اخلاق نیک و با عظمتی آراسته است (سوره قلم آیه 4 ) .
انقلاب اسلامی به نام اسلام و به پیروی از پیامبری که با اخلاق پسندیده خود توانست سخت دل ترین مردم دوران خود را که دوران جاهلیت بود به دین خدا جذب کند و از آنها امت واحده ای با همبستگی و اتحادی ناگسستنی بسازد و قدرتمندترین دشمنان بشریت را وادار به عقب نشینی و تسلیم نماید شکل گرفت و به پیروزی رسید. نظام جمهوری اسلامی که محصول این انقلاب است نیز برپایه تعالیم اسلام و سیره پیامبر اکرم و مکتب پرافتخار اهل البیت بنا شده و بر مبانی اخلاقی ماخوذ از معصومین صلوات الله علیهم اجمعین استوار است . درباره انقلاب اسلامی بزرگان این انقلاب و نظام گفته اند : « این انقلاب انقلاب ارزش هاست » و شخص امام خمینی فرموده است : « انقلاب ما انفجار نور بود » . دو مقوله « نور » و « ارزش » از جنس اخلاقند و هدف آنها حفظ تحکیم کرامت انسانی است . انقلاب و نظام جمهوری اسلامی اگر در بطن خود از اخلاق و کرامت انسانی تهی بود دلیلی برای پدید آمدن نداشت زیرا صرف رسیدن به قدرت منهای اخلاق هیچ تمایزی میان این انقلاب و سایر انقلاب ها و میان نظام اسلامی و نظام های حکومتی غیردینی پدید نمی آورد و در آنصورت دلیلی برای چنین انقلاب و تاسیس چنین نظام حکومتی توسط علما و اقشار مذهبی جامعه وجود نداشت .
این درست است که برای تحکیم و حفظ قدرت حتی پیامبر اکرم نیز مامور به نشان دادن شدت عمل علیه دشمنان بودند همانگونه که خدای متعال خطاب به آنحضرت می فرماید : « یا ایهاالنبی جاهدالکفار والمنافقین واغلظ علیهم » (سوره توبه آیه 73 ) ولی درعین حال خدای متعال در کنار فرمان شدت عمل نسبت به کفار و مشرکین و معاندین صفت برجسته و ممتاز پیامبر اکرم و پیروان آنحضرت را مهربانی و احترام متقابل نسبت به همدیگر میداند و میفرماید : « محمد رسول الله والذین معه اشدا علی الکفار رحما بینهم ... » (سوره فتح آیه 29 ) .
اکنون که در آستانه سالروز رحلت پیامبر اکرم و شهادت دو امام معصوم حضرت امام حسن مجتبی و حضرت امام رضا علیهم السلام قرار داریم مناسب است که با استفاده از این فرصت گرانبها و با توجه به بداخلاقی هائی که در عرصه سیاست و مطبوعات توسط بعضی طرفداران نامزدهای ریاست جمهوری مشاهده می شود به این واقعیت توجه نمائیم که رسیدن به قدرت اگر از مجرای اخلاق نباشد و حفظ قدرت نیز اگر به بهای پایمال کردن اخلاق باشد نه برای دنیا ارزشی دارد و نه برای آخرت . توسل به شیوه هائی که بر تخریب و حذف و برچسب زدن مبتنی هستند در جهت خلاف مسیر اسلام و پیامبر اکرم و ائمه معصومین حرکت کردن است و نه تنها سعادت دنیا و آخرت راحتی برای عاملان آن تامین نمی کند بلکه برای آنها شقاوت آور و برای جامعه بشدت زیانبار است .
قدرت فقط درصورتی ارزش دارد که با پیمودن مجاری مشروع به دست بیاید و قدرتی که با توسل به شیوه های نامشروع و ضد اخلاقی کسب شود بی ارزش فسادآور و ناپایدار است . این شیوه همانست که در عرف سیاسی به شیوه « ماکیاولی » معروف است و براساس نظریه فاسد و منحط « هدف وسیله را توجیه می کند » پایه ریزی شده و با معارف اسلامی کاملا بیگانه است .
نکته مهمی که در این میان قابل توجه و دقت است تشخیص مصادیق است . به احتمال زیاد بعضی از کسانی که به شیوه های تخریب و حذف و برچسب زدن متوسل می شوند در تشخیص میان دوست و دشمن دچار اشتباه می شوند. این افراد مجرد اختلاف سلیقه یا حتی اختلاف نظر در مسائل مختلف را پایه و اساس دشمنی با دین و انقلاب و نظام می پندارند و چه بسا خودشان را جای دین و انقلاب و نظام قرار می دهند و چنین تصور می کنند که هرکس آنها را قبول نداشته باشد اسلام و نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارد!
این مشکل به برداشت نادرست از دین و انقلاب و نظام و یا به خودمحوری هائی بر می گردد که بعضی افراد دچار آن هستند. راه صحیح خلاصی از این مشکل اینست که این افراد به بزرگان دین اقتدا کنند و سیره آنها را در بحث با دیگران سرمشق خود نمایند و فرموده خدای متعال که خطاب به پیامبر اکرم می فرماید : « ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن » (سوره نحل آیه 125 ) را نصب العین و راهنمای عمل خود قرار دهند .
علمای دینی در این عرصه وظیفه سنگینی دارند که باید به آن عمل کنند و سکوت در برابر بداخلاقی ها را نه برای خود و نه برای دیگران جایز ندانند. آیت الله مهدوی کنی که یک روحانی مبارز و با سابقه و یک معلم اخلاق هستند چند روز قبل نسبت به این قبیل بداخلاقی ها عکس العمل نشان داده و گفتند : « بعضی ها گرم کردن رقابت های انتخاباتی را با فحاشی و تخریب اشتباه می گیرند و خیال می کنند گرم کردن رقابت ها به اینست که ما گلوی همدیگر را بگیریم و فشار دهیم و مردم هم تماشا کنند و هورا بکشند » . ایشان ضمن انتقاد شدید از بدگوئی و تخریب دیگران در جریان مبارزات انتخاباتی تصریح کردند : « من که یک روحانی هستم و سالها در انقلاب بوده ام و هستم و تجربه دارم و درعین حال در جناح خاصی هم هستم مجوزی برای تخریب دیگران ندارم » .
به نظر می رسد نصیحت این روحانی انقلابی و اخلاقی که مورد احترام همه است برای روشن شدن این نکته که روش های تخریبی چقدر با معیارهای شرعی منطبق است کفایت می کند. البته همه بزرگان باید در برابر بداخلاقی ها احساس وظیفه کنند و تذکرهای آشکار بدهند تا جلوی سقوط اخلاقی جامعه گرفته شود و صحنه انتخابات بجای آنکه صحنه زشت زد و خوردهای سیاسی شود به عرصه ای زیبا برای رقابت های سالم و ارزشی تبدیل گردد. ایام آخر صفر و همچنین ربیع المولود فرصت های مناسبی برای یادآوری ارزشهای اخلاقی سازنده ای هستند که اسلام عزیز به بشریت هدیه کرده است . نگذاریم این ارزش های اخلاقی فراموش شوند زیرا نظام جمهوری اسلامی فقط برپایه اخلاق می تواند دوام بیاورد. کسانی که حفظ این نظام را واجب می دانند باید جلوگیری از روش های ضداخلاقی را نیز برخود واجب بدانند.
مردم سالاری
«انسان کامل و اسوه بشریت» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم سیدرضا اکرمی است که در آن میخوانید؛
بیست و هشتم صفر است و سالروز رحلت جامع ترین انسان برگزیده الهی و آورنده جامع ترین دین آسمانی «ان الذین عند الله الاسلام و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین» و آورنده جامع ترین قانون «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی و هدی و رحمه و بشری للمسلمین، نحل 89»، شخصیتی که در آخرین آیه سوره توبه این گونه معرفی شده که: پیامبر از متن مردم و برای مردم و همراه با مردم بود، نسبت به مردم تلاش حریصانه داشت و بر مومنان، مهربان و صمیمی بود و در توکل به خداوند ویژه بود و به خدا اتکای خاص «لقد جائکم رسول من انفسکم، عزیز علیه ما عنتم، حریص علیکم، بالمومنین روف رحیم، فان تولوا فقل حسبی الله، علیه توکلت و هورب العرش العظیم، توبه 129» داشت. این انسان برگزیده و جامع، رسول خاتم و پیامبر اعظم حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله، عنوان داشت، با گرامیداشت رحلت وی نکاتی چند تقدیم می نمایم.
1- شناسنامه حضرت، محمد نام دارد و مصطفی لقب، در مکه به دنیا آمد که محل ولادت وی اکنون مکتب است، مادرش آمنه بود. در چهل سالگی به پیامبری رسید و 13 سال در مکه دوران بعثت را گذراند و سپس به مدینه هجرت نمود و 10 سال در آنجا اقامت کرد و در سن 63 سالگی در مدینه بدرود حیات گفت. قرآن و سخنان وی میراث است و فاطمه یادگار و مرقدش مزار ارادتمندان.
2- برنامه وی در 23 سال دوران بعثت از جامع ترین برنامه های پیامبران الهی می باشد و موفق ترین پیامبر است، که در طول این زمان کوتاه توانست نظام نوین تاسیس نماید و جامع ترین قانون الهی را در دسترس مردم قرار دهد، نامه های بسیار برای حاکمان و عالمان و روسای قبائل و رهبران دینی ارسال نمود و آنان را به اسلام دعوت کرد که این موضوع یکی از ده ها شاهد و گواه بر مسوولیت پذیری، جهت هدایت همگان و اعتماد به نفس و باورمندی به اسلام عزیز می باشد. سیره 23 سال وی نمونه عملی و عینی وحی الهی است و حتی در 40 سال قبل از بعثت، کوچک ترین لغزش نداشت و بلکه در هر کار مفید و مثبت پیش قدم بود و حضور داشت، همانند جریان حلف الفضول برای حمایت از مظلوم و نصب حجر الاسود در جایگاه خود و سفر تجاری برای خدیجه و همراهی عموی گرانقدرش ابوطالب در سفر تجاری به شام. باید همه پیروان و حتی ارادتمندان و پژوهشگران تاریخ، به زندگی نامه صحیح و جامع حضرت توجه شایسته مبذول دارند، زیرا حضرت الگوی نیکو «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا، احزاب» معرفی شده است.
3- کارنامه حضرت بخش دیگری از زندگی پرثمر و با برکت وی می باشد، ابلاغ پیام الهی با شور و شوق، حرص و ولع، کوشش و خستگی ناپذیری «لعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا، طه ما انزلنا علیک القرآن لتشفی» که حضرت در مبحث هدایت و ابلاغ پیام بسیار کوشا بود، تا آنجا که خداوند می فرماید «ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک و حیه» شتاب نکن، بگذار سخن تمام شود. برای جهالت و ضلالت و حیرت و غفلت مردم بسیار نگران بود و می خواست به سرعت حکمت و کتاب را آموزش«و یعلمهم الکتاب و الحکمه» دهد و انسان سازی را که دشوار ترین کار در این جهان می باشد عملی سازد، تاریخ می گوید حضرت رسول در دعوت مردم به توحید و آگاهی و توانائی و محبت، عدالت و امانت اهتمام داشت و زمان و مکان، نژاد و اقوام برای حضرت جایگاهی نداشت. حضرت به تعلیم و تربیت و تزکیه «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» بهای تام می داد و می خواست انسان ها به کمال برسند و به قله فلا ح«قد افلح من زکیها» دست یابند.
اخلا ق در کارنامه حضرت رتبه والا دارد تا آن جا که خداوند می فرماید«و انک لعلی خلق عظیم» بی شک تو دارای خلق بزرگ می باشی، عظیم از«عظم» به معنای استخوان است. یعنی خلق حضرت استخوان دار است و محکم و مستحکم می باشد و لحظه ای و مقطعی و تاکتیکی نمی باشد و با این اخلا ق محکم توانست عرب جاهلی خشن و بیابانی را متمدن سازد و مدنیت و اجتماعی بودن را آموزش دهد و به پیروان خود صلا ی وحی آسمانی«و قولو اللناس حسنا،بقره 83»را اعلا م دارد و در بیان دیگری اعلا م می دارد«و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن» بندگان خداوند در همه حال باید برخورد شایسته و بایسته و آراسته داشته باشند.
4- رسول اکرم در آخرین سال حیات خود، آن گاه که بین بقا در این جهان و لقا» الله مخیر شد لقا» الله را پذیرفت و به دیدار خداوند رفت، ولی امت اسلا می را در فقدان خود داغدار ساخت و مصیبت زده نمود، تامل در دوران زیست پیامبر در این جهان و رفتن به جهان دیگر، درس های آموزنده و سازنده دارد که باید به آن توجه نمود. بررسی روزهای آخرین زندگی حضرت که از مردم خواست مطالبات خود را مطرح نمایند که سرگذشت«سواده بن قیس» موردی از این مقوله می باشد و توصیه در مورد تکریم زنان و ایتام را طرح نمود که موضوع زنان در سلا مت و سعادت و صلا بت فرد و جامعه و نظام امری ساختاری«السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه» می باشد و توجه به ایتام یعنی مراقبت از قشر آسیب پذیر «و وجدک یتیما فاوری، فاما الیتیم فلا تقهر» موضوعی مهم می باشد. رسول اکرم در روزهای آخرین حیات، مکرر به زیارت بدرود حیات گفتگان رفت و«جنه البقیع» را مورد محبت خاص خود قرار داد دیدارهای مکرر با مردم در مسجد امری بدیع می باشد، یعنی مسجد محوری در کارنامه 23 ساله حضرت، موضوعی اساسی است، وقتی وارد مدینه شد، ابتدا مسجد ساخت و اقامه نماز جمعه و جماعت نمود و حقایق و مطالب لا زم را در آن کانون مطهر و مقدس و وارسته«لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان توقم فیه، فیه رجال یحبون ان یتطهروا» برای مردم بی واسطه بازگو می نمود، خانه حضرت در جوار مسجد بود و در همان جا آرمید«و سلا م علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا» وبه لقا» الله شتافت و اکنون آن مکان مزار است.
دنیای اقتصاد
«بستههای حمایتی و سرنوشت تولید داخلی» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم فرخ قبادی است که درآن میخوانید؛هنگامیکه آقای اوباما، رییس جمهور جدید آمریکا، از آمریکاییان خواست که «جنس آمریکایی بخرند»، صدای اعتراض از گوشه و کنار جهان در محکومیتاین موضعگیری بلند شد.
وقتی که لایحه «بسته حمایتی» دولت از تصویب کنگره آمریکا گذشت، اعتراضات هم شدیدتر شدند و هم لحنی خصمانهتری یافتند. گرچه مجلس سنای آمریکا (تحت فشار اتاق بازرگانی، صادر کنندگان، و شرکتهای بزرگ و «جهانی» این کشور) مصوبه مجلس نمایندگان را اندکی تعدیل کرد، اما به هرحال نسخهای که نهایتا به عنوان «بسته حمایتی» 787میلیارد دلاری از تصویب سنا گذشت، شامل بندهایی بود که از جمله پیمانکاران بهرهمند از بودجه این بسته را موظف میکرد که حتی الامکان از نهادهها (به ویژه آهن و فولاد) تولید داخل استفاده کنند و کارگران و متخصصان آمریکایی را دراین پروژهها به کار گیرند.
مخالفتها با بندهای مربوط به استفاده از کالاها و پرسنل آمریکایی در اجرای پروژههایاین «بسته حمایتی»، در همان روزهایی که مجلس سنا مشغول بررسی آن بود، آغاز گشت. سخنگوی اتحادیه اروپا تصویب این مواد را «بدترین علامت ممکن» نامید. سفرای کانادا و اتحادیه اروپا هشدار دادند که تصویب مواد مذکور میتواند «حمایت گرایی را تشویق کند و موجی از اقدامات تلافی جویانه پدید آورد». رییس بانک جهانی گنجانده شدن این بندها را در لایحه «بسیار خطرناک» خواند. نشریه تایمز لندن آنها را «قبیح» نامید و آژانس خبری چین (شین هوا) ازاین بندها به عنوان «زهر آلود» یاد کرد.
بسته حمایتی جدید دولت آمریکا، شاید پر سر و صداترین نمونه حرکتهای «حمایت گرایانه» در ماههای اخیر باشد، آن هم عمدتا بدین علت که از جانب سردمدار تجارت آزاد و حامی سرسخت جهانی شدن، به اجرا گذاشته شده است، و به نوشته اکونومیست لندن میتواند «علامت فاجعه آمیزی به سایر کشورهای جهان بدهد». اما واقعیتاین است که این «بسته»، که انصافا چندان انعطاف ناپذیرهم نیست و به گفته خانم آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان، آقای اوباما به او اطمینان داده که در اجرای آن جانب اعتدال را نگه خواهد داشت، تنها یکی از نمونههای اقدامات حمایت گرایانهای است که در هفتههای اخیر در کشورهای مختلف به اجرا گذاشته شده است.
به نوشته یکی از نشریات معتبر انگلیسی: «در گوشه و کنار جهان، هر هفته شواهد بیشتری از روی آوردن کشورها به راه حلهای ملی (برای مقابله با بحران اقتصادی)، به هزینه سایر کشورها، به چشم میآید. پرداخت یارانه به صنایعی که دچار مشکلات حاد هستند، گنجاندن بند «جنس آمریکایی بخرید» در قانون بسته حمایتی آمریکا، اقدامات محدود کننده در انگلستان بر علیه کارگران خارجی، عقب نشاندن بانکها به داخل کشورهای مبداء و حمله وزیر خزانهداری آمریکا به چین به عنوان کشوری که پول ملیاش را «دست کاری» میکند، از آن جملهاند. هنوز کار از کار نگذشته است، اما علائم هشدار دهنده کاملا آشکارند.
توسل به سیاستهای حمایت گرایانه و «به گداییانداختن همسایه»(Beggar thy neighbor policy)جهان را به ورطه «بحران بزرگ» دیگری خواهد افکند. مرحوم مهندس بازرگان مثلی را نقل میکرد که میگفت «وقتی درشکه سربالایی میرود، اسبها یکدیگر را گاز میگیرند». درشکه اقتصاد جهانی به سربالایی عجیبی رسیده و زمامداران کشورها فشار شدیدی را از جانب صنایع آسیبپذیر و کارگران بیکار شده خود برای اتخاذ سیاستهای حمایتی احساس میکنند. هم اکنون بسیاری از کشورها با اعتراضات و حتی شورشهای کارگری مواجه شدهاند.
یونان، فرانسه، ایسلند، انگلستان، روسیه و لیتوانی از آن جملهاند. اغلب کشورهای دیگر نیز خود را برای اعتراضات و اعتصابات گسترده آماده میکنند. آن چه که صاحبان صنایع داخلی و کارگران بیکار شده، یا در شرف بیکاری، در این کشورها طلب میکنند، حمایتهای مالی برای ادامه حیات، یارانههای صادراتی برای افزایش قدرت رقابت و دیوارهای بلند تعرفهای برای مصون نگه داشتن تولید و اشتغال داخلی از رقابت بی امان خارجی است.
مساله این جا است کهاین گونه حمایتها، همان سیاستهای «به گدایی انداختن همسایه» هستند که «برد» یک کشور را فقط به بهای «باخت» کشورهای دیگر میسر میسازند. و البته همسایهها هم در مقابل این گونه سیاستها بیکار نمینشینند و مقابله به مثل میکنند. نتیجه نهاییاین کنش و واکنشها، کاهش شدید تجارت جهانی، تنزل بهرهوری و افزایش هزینههای تولید و در نهایت بازگشت به وضعیت نسبی سابق، در سطح تولید و درآمدهایی نازلتر است.این همان شرایطی است که در دهه 1930 پدید آمد و جهان را در بحرانی عمیق و بیسابقه فرو برد. در سال 1930 دولت آمریکا، برای حفظ اشتغال و حمایت از تولید داخلی، دیوار تعرفهای بلندی بنا کرد که به فاصله کوتاهی با مقابله به مثل کشورهای دیگر مواجه شد و لاجرم برای هیچ کشوری نتیجه مورد نظر را به همراه نیاورد. آن چه که رخ داد، گسترش و تعمیق بحران در تمام کشورهای سرمایه داری و افزایش بی سابقه نرخ بیکاری بود. در اوج آن بحران، نرخ بیکاری درایالات متحده به 25درصد رسید و در همان حال در حدود 50درصد از ظرفیت تولیدی کشور( کارخانهها، تجهیزات، زمین و غیره) عاطل و باطل مانده بودند. در اروپا نیز وضعیت کم و بیش مشابهی حاکم شد. تولیدات صنعتی در آلمان 43درصد کاهش یافت و تعداد بیکاران به بیش از 6میلیون نفر رسید. به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان، که با لفاظیهای عوام فریبانه، رهایی ازاین بحران را با توسل به سیاستهای حزب ناسیونال سوسیالیست نوید میداد، از جمله پی آمدهای آن بحران بود.
قاعدتا سیاستگزاران در همه جای جهان ازاین وقایع کم و بیش آگاهی دارند و عواقب فراگیر شدن سیاستهای حمایت گرایانه را درک میکنند. بنا براین میتوان پرسید که چرا موج حمایت گراییاین چنین رو به افزایش گذاشته است؟ «آیا سیاستمداران عوام فریبی میکنند؟ آیا قدرت ندارند؟ و یا این که گمراه شدهاند؟». نشریه اکونومیست معتقد است که «اندکی از هرسه» احتمال فوق دراین قضیه دخالت دارد.
انصاف باید داد که بحران کنونی ابعاد گستردهای یافته و فشار بر روی سیاستمداران، برای آن که «کاری بکنند» هر دم فزونی میگیرد. دولت چین با مشکل حداقل 20میلیون کارگر صنعتی، که از روستاها به شهرها مهاجرت کرده و اکنون بیکار شدهاند، مواجه است. و نیز با دهها هزارکارخانه و کارگاهی که تا چندی پیش «معجزه صادراتی» این کشور را تداوم میبخشیدند و اکنون تولیدشان متوقف شده است. ژاپن، که نیروی محرکه رشد اقتصادی آن صادرات اتومبیل، ماشین آلات و تجهیزات «آی- تی» بوده است، اکنون به گفته وزیر اقتصاد آن کشور، بر اثر بحران جهانی و سقوط صادرات «با اقتصادی که عملا درهم شکسته است» دست به گریبان است. کره، تایوان و سنگاپور هم شرایط چندان بهتری ندارند. ایالات متحده با رکود شدیدی مواجه است که هزاران کارخانه را به ورشکستگی کشانده و ماهیانه 600هزار نفر را به خیل بیکاران آن کشور اضافه میکند. کشورهای اروپایی، که گمان میرفت از بحران کنونی لطمه کمتری خواهند دید، اکنون به سرعت در دام فروپاشی مالی تازهای میغلطند که گمان میرود از نمونه آمریکایی آن خفیفتر نباشد. دراین شرایط، وسوسه جلوگیری از ورشکستگی کارخانههای داخلی، حمایتهای آشکار و پنهان از صادرات و مانع تراشی در راه واردات، و از آن طریق تخفیف بیکاری، که در کوتاه مدت از فشارهای سیاسی و نارضایتی عمومیمیکاهند، نیرومند تر از آن است که اغلب سیاستمداران یارای مقاومت در مقابل آن را داشته باشند. واین است که «بستههای حمایتی»، که جملگی در کنار افزایش تقاضای داخلی، نوعی حمایت از تولید ملی و صادرات را نیز هدف میگیرند و در بسیاری موارد مغایر مقررات سازمان تجارت جهانی نیز هستند، در اغلب کشورها به اجرا گذارده شدهاند. دراین میان، بسته حمایتی 586میلیارد دلاری چین، که در کنار آن تمهیدات متعدد و بودجه قابل توجهی برای کمک به صادرکنندگان محصولات نساجی و برخی کالاهای دیگر نیز در نظر گرفته شده، جای ویژهای دارد. و اینها سوای اقدامات حمایتی محدودتری هستند که در آشفته بازار کنونی توجه چندانی را هم به خود جلب نمیکنند ( که یکی از آخرین نمونههای آن، وضع مجدد و بی سر و صدای یارانههای صادراتی برای محصولات لبنی است که توسط اتحادیه اروپا برای کمک به صادرکنندگان خود، تحقق یافته است). وزیر بازرگانی مصر اخیرا در مصاحبهای از شرایط کنونی «که در آن کشورهای مختلف یک به یک بستههای حمایتی و انگیزهساز برای پشتیبانی از صنایع داخلی خود بیرون میدهند» انتقاد کرده و خواستار سیاستهای هم آهنگ شده جهانی برای رهایی از بحران اقتصادی جهان گشته است.
همکاری جهانی و هم آهنگی سیاستها البته تنها راه جلوگیری از غلطیدن اقتصاد جهانی به ورطه بحرانی مشابه بحران دهه 1930 به نظر میآید. اما تحققاین همکاری و هم آهنگی کار آسانی نیست. خوشبختانه تاکنون این «بستههای حمایتی» حد و مرزهایی را رعایت کردهاند و بنابراین هنوز «کار از کار نگذشته است». این امر البته مایه امیدواری است، اما مسلماین است که دست کم در یکی دوسال آینده، سیاستهای حمایتی، به ویژه در کمک به صادرکنندگان «خودی» برای حضور موفق تر در بازارهای خارجی، ادامه خواهد داشت. دراین حالت، بیتوجهی ما به شرایط بحرانی کنونی و ادامه روند سالهای گذشته، میتواند شدیدا خسارت بار باشد. ما نه تنها «بسته حمایتی» نداریم و واحدهای تولیدی خود را به امان خدا رها کردهایم، بلکه با کاهش موانع برای کالاهای وارداتی و با گران نگه داشتن پول ملی، عملا آنها را در معرض رقابتی نابرابر و ویرانکننده قرار دادهایم. سیاست استفاده از واردات ارزان به عنوان لنگری برای تخفیف تورم که در سالهای گذشته در کشور ما مورد اجرا بوده است، به تولید داخلی لطمه شدید زده و آن را رنجور و آسیب پذیر ساخته است. تداوم این سیاست در اوضاع و احوال کنونی، که رقابت بر سر بازار فروش حد و مرزی نمیشناسد، ضربه کاری را برپیکر تولید داخلی وارد خواهد آورد.
سرمایه
«بودجه ناکافی افزایش حقوق کارمندان» عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم مهدی اشراقی است که در آن میخوانید؛روز گذشته رئیس جمهوری پس از دو سال تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری، دستور اجرای کامل آن را از ابتدای سال 88 صادر کرد.
صرف نظر از خوب یا بد بودن این قانون و تعلل دو ساله در اجرای آن ذکر چند نکته در مورد بودجه این قانون و بار مالی آن لازم است. کارشناسان بودجه و نمایندگان مجلس اعلام کردند دولت بودجه ای معادل 9 هزار میلیارد تومان برای اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری در بودجه 88 پیش بینی کرده است. اما باید توجه داشت این قانون در سال 86 به تصویب رسید و در آن سال، بین 9 تا 12 هزار میلیارد تومان بار مالی داشت که با توجه به ضریب حقوقی 500 و تورم 4/18 درصدی پایان سال 86، اگر این طرح در اول سال 87 اجرایی می شد بودجه 9 تا 12 هزار میلیارد تومانی آن کافی بود اما در سال 87 ضریب حقوق به حدود 600 رسیده و تورم 25 درصدی برای پایان سال داریم.
ضریب حقوق در سال 88 نیز به حدود 635 خواهد رسید و تورم ادامه خواهد داشت در نتیجه با توجه به تعداد کارمندان شاغل و بازنشسته، بار مالی اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری در سال 88 به حدود 15 تا 16 هزار میلیارد تومان افزایش خواهد یافت و به طور قطع با بودجه فعلی این طرح قابل اجرا نخواهد بود. نمونه آن نیز در سال گذشته اتفاق افتاد که بخشی از این قانون در مورد بازنشسته ها اعمال شد و سازمان بازنشستگی کشوری در پایان سال با حدود 900 تا یک هزار میلیارد تومان کسری مواجه شد.
نکته دیگر بسیار قابل تامل این است که بسیاری از کارمندان با این قانون نه تنها افزایش یا بهبود حقوق و مزایا نخواهند داشت بلکه کاهش حقوق نیز خواهند داشت. در حقیقت جمع کثیری از کارمندان دولت به جای حقوق حداقلی، حقوق تفاوت- تطبیقی خواهند گرفت که از حداقل کنونی نیز پایین تر است. در حالی که هیچ مرجع یا سازمانی نیز به عنوان ناظر اجرای این قانون وجود ندارد. تا پیش از این سازمان امور استخدامی متولی امور استخدامی در کشور بود که پس از ادغام در سازمان برنامه و بودجه و تشکیل سازمان مدیریت و برنامه ریزی در عمل وجود نداشت بنابراین حتی سازمان مدیریت پیش از انحلال نیز قدرت و دقت کافی برای رسیدگی به اجرای این قانون را نداشت اما حالا متولی قدرتمند برای نظارت در اجرای این قانون نداریم.
از طرف دیگر با توجه به ماده پنج قانون مدیریت خدمات کشوری، کلیه دستگاه های اجرایی (بدون استثنا) شامل این قانون می شوند و از طرف دیگر در قانون مدیریت خدمات کشوری برخی دستگاه ها از شمول این قانون خارج شده و زیر قانون استخدام کشوری یا قوانین استخدامی مربوطه خود سازمان ها فعالیت می کنند (مجمع تشخیص یا وزارت نفت و ...) که این امر نشان می دهد قانون مدیریت خدمات کشوری نه تنها گرهی از وضعیت استخدامی کشور باز نکرده بلکه این قانون دیگری به قانون های قبلی اضافه کرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم