ما درد مشترکیم

در تاریخ یکم بهمن ماه نامه بدون اسمی را منتشر کردیم از کسی که در بحران روحی بدی گرفتار شده بود. دوستی که از رفتار نادرست خود با خانواده‌اش رنج می‌برد و نمی‌دانست چطور از راه اشتباهی که در پیش گرفته بود بازگردد. حالا یک دوست دیگر از کرج نامه او را پاسخ گفته است. پاسخی که حتما می‌تواند راهگشای این دوست بی‌نام و نشان ما باشد. امیدواریم او نیز مثل همه ما به این موضوع ایمان داشته باشد که برای بازگشت و جبران هیچ وقت دیر نیست.
کد خبر: ۲۳۷۰۸۴

گفته بودی کسی تو را درک نمی‌کند اما من توانستم به درک هر چیزی که نتوانستی بر زبان بیاوری برسم. تو را می‌فهمم زیرا شرح حالی داشتی نه دور از حال و گذشته من... آری من نیز کشیده‌ام آن چه تو کشیدی. تجربه کردم آن چه تو به تلخی آنها را به تجربه نشستی. به بیراهه رفتم و اینک از آن گذشته‌ام. ای دوست! از چه کینه داری؟ از دیگران یا از خودت؟ بغض تو برای کدام دوران است؟ بیماری‌های تو از کدام دردها سرچشمه گرفته‌اند؟ ای انسانی که نمی‌شناسمت تصور کن اگر انسانی می‌خواست همیشه با شادی زندگی کند چه زندگانی ملال‌آوری در پی داشت؟ چه کسی می‌تواند با آسودگی همیشگی در حیات خود بنشیند و به جستجوی انسان بودنش بپردازد؟ چه کسی توانسته است با نبود غم و غصه به خدای سبحان دست یابد و دست‌هایش را با او پیوند دهد؟ اگر زیبا بنگری خواهی دید او همین نزدیکی‌هاست و از من و تو دور نیست همین امروز با او تماس بگیر و ناسپاسی‌هایت را به سپاس مبدل کن. افکار به هم ریخته‌ات را یک به یک جمع کن اما نه همه چیز را با هم، چون ممکن است خسته‌ات کنند. سپس قدم بردار. آرام و بلند تا کم‌کم به سرعت برسی به آنچه می‌خواهی و می‌خواستی. برای خوب بودن تمرین کن، مغزت را فعال کن، ذهنت را هشیار، چشمانت را بیدار و دست و پایت را به حرکت بینداز. امروز دیگر از نشستن باید دست برداری، ناامیدی را به شیطان بده و امیدواری را از خدا بستان. «باید» تلاش کنی و صبر را در خودت نهادینه کنی. آنگه خواهی دید همه چیزی به آبادی تبدیل شده. البته اگر خودت بخواهی و خودت را دوست داشته باشی. خواهی دید نه بحثی مانده و نه جدلی، بیماری در گور خوابیده و تو سلامت شده‌ای. در نامه‌ات نوشته بودی دلم می‌خواهد بنویسم تا بلکه درد دل‌های من دست یک نفر برسد و چند خط پایین‌تر نوشته بودی دلم می‌خواهد جایی بروم که دست هیچ کس به من نرسد... هنوز سردرگمی، نمی‌دانی چه می‌خواهی، از خود فرار می‌کنی و نمی‌دانی به دنبال چیستی؟ هدفت را مشخص کن آن نقطه را دنبال کن که صدایت می‌زند و صدایش می‌زنی. ای دوست! ای دوست من بی‌صبرانه اینجا به انتظار موفقیت تو خواهم نشست تا بنویسی که چه کردی و خوشبختی با تو آشتی کرده است و تو هم می‌خواهی با او آشتی کنی. پس من منتظرم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها