در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او مینویسد: در 28 ژوئیه سال 1988 نیروهای ویژه ارتش اسرائیل شیخ عبید و در 21 مه 1994 مصطفی اروان که مسوول به اسارت گرفتن رون آراد، خلبان اسرائیلی پس از بمباران لبنان درسال 1986 بود را ربودند.
اسرائیل این دو را به همراه 20 لبنانی دیگر که تحت شرایط نامشخصی ربوده، به اسارت درآورده و بدون برگزاری محاکمه سالهاست در زندانهای خود نگهداشته است. اسرائیل از آنها به عنوان عناصری برای چانهزنی استفاده میکند. در چنین شرایطی به نظر میرسد ربودن اسرائیلیها برای معاوضه آنها در عملیات تبادل اسرا به لحاظ اخلاقی قابل توجیه باشد.
آیا در این صورت نمیتوان گفت ارتش را وقتی حزبالله اقدام به ربودن سربازان اسرائیلی میکند باید مسوول تلقی شده و مجازات شود؟ با این حال وقتی اسرائیل چنین میکند هیچکس به تلآویو خرده نمیگیرد اما زمانی که حزبالله اقدام به ربودن افراد میکند مورد هجمه قرار میگیرد.
اقدامات متعارف اسرائیل حتی جدای از این مساله که سرکوبگری جنایتکار بودن مقامات این رژیم و حامیان غربیشان را به تصویر میکشد باز هم قابل توجه است. همانطور که مائوز اشاره میکند این عملکرد نشانگر ریاکاری بینهایت و دوگانگی استانداردهایی است که به اسرائیل حق میدهد یکبار دیگر در سال 2006 میلادی وقتی یکی از سربازانش در مرزهای لبنان به اسارت درمیآید به این کشور حمله کند اما به حزبالله اجازه نمیدهد در برابر این تهاجم از ملت لبنان دفاع کند.
تهاجم تابستان 2006 به جنوب لبنان اولین مورد ورود به خاک این کشور پس از عقبنشینی نیروهای اسرائیلی از این منطقه پس از اشغال 22 ساله، بود اگرچه طی این 6 سال هم اسرائیلیها تقریبا به شکلی روزمره و به بهانههای مختلف حریم لبنان را نقض میکردند.در اینجا هم ریاکاری به امری روزمره تبدیل شده است.
توماس فریدمن در حالی که توضیح میدهد اگرچه جنگ لبنان درس های زیادی در مورد تروریسم داشت تهاجم سال 2006 به لبنان را که در آن بخش اعظم مناطق جنوبی لبنان یکبار دیگر نابود شد و نزدیک به هزار نفر در این عملیات جان باختند «دفاع از خود در برابر جنایت جنگی ناگهانی از سوی حزبالله با عبور از مرزهای تعیین شده از سوی سازمان ملل پس از عقبنشینی یکجانبه اسرائیل از لبنان توصیف میکند.»
صرفنظر از شیادی و ریاکاری نهفته در این گونه اظهارنظرها تخریب مناطق جنوبی لبنان در این جنگ چه تناسبی با اقدام حزبالله داشت؟ به ظاهر فریدمن که ستوننویس ارشد نیویورکتایمز در حوزه خاورمیانه است هیچ اطلاعی از عملکرد ارتش اسرائیل نداشته و تنها روی اقدامات محدود حزبالله متمرکز شده بود. در 18 پاراگرافی که او در مورد داستان تبادل اسرا در نوامبر سال 1983 نگاشت همه اقدامات اسرائیل تایید شده و نوک پیکان حمله به سمت حزبالله نشانه رفته بود.
بی شک همه این نتیجهگیریها در مورد اقدامات اسرائیل که در آنها عملکرد طرف قدرتمند، غنی و زورمدار موجه جلوه داده میشود بر یک اصل کلی استوار شده است: «این ما هستیم و آنها، آنها هستند.»
این یک قاعده کلی در غرب است که در عمق فرهنگ غربی ریشه دوانیده است و در چارچوب آن حتی اصول اخلاقی هم زیر پا گذاشته میشود.
نوام چامسکی
زبانشناس و متفکر آمریکایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: