در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور به زندان افتادی و چند سال است که زندانی هستی؟
به خاطر قتل فرهاد زندانیام کردهاند، بیشتر از یکسال است که در زندان هستم. لحظهای که مرتکب قتل شدم همسایهها به پلیس خبر دادند و دقایقی بعد دستگیر شدم.
چرا فرهاد را کشتی؟
ما سالها بود که با هم اختلاف و درگیری داشتیم و بارها با هم دعوا کرده بودیم. فرهاد زباله جمع میکرد و من هم ضایعات جمع میکردم. او بیشتر وارد قسمتی میشد که من زباله جمع میکردم و به همین خاطر هم با درگیر شدیم. البته روز حادثه فرهاد ابتدا با برادرم درگیر شده بود و بعد از آن من وارد درگیری شدم و او را به قتل رساندم.
چطور در طول این سالها نتوانسته بودید مشکلتان را حل کنید؟
هر بار که اختلاف بین ما پیش میآمد بعد از مدتی حل میشد، اما آن روز فرهاد دستبردار نبود. روز حادثه من وارد درگیری شدم که به آن پایان دهم و چند بار هم به فرهاد تذکر دادم که به کتکزدن برادرم پایان دهد اما او همینطور با مشت و لگد برادرم را میزد. من که به شدت ناراحت شده بودم چاقویی از خانه آوردم و چند ضربه به فرهاد زدم.
اما شاهدان میگویند زمانی که مادر فرهاد او را از مهلکه بیرون برده و به سمت خانهاش در حرکت بوده است تو فرهاد را دوباره زدی.
وقتی فرهاد زخمی شد مادرش به کمکش آمد. او فحش ناموسی بسیار بدی به من داد، به همین خاطر هم کنترل خودم را از دست دادم و دوباره به طرفش حمله کردم و در یک لحظه ضربهای دیگر به او زدم و آن طور که پزشکی قانونی اعلام کرده است، همان ضربه هم باعث مرگ فرهاد شده است.
چند سال بود که مقتول را میشناختی؟
از زمانی که کارم را شروع کردم او را میشناختم. هر دوی ما هر روز صبح زود به بیابانهای اطراف ورامین میرفتیم، زباله جدا میکردیم و تا ظهر مشغول جمع کردن زباله بودیم.
این زبالهها را چه میکردید؟
جدا جدا میفروختیم. بیشتر زبالههایی که ما جمعآوری میکردیم کارتن و کاغذ و بطریهای مایعات بود. هر روز صبح به قسمتهایی از شهر میرفتیم که زبالهها را خالی میکردند و آنجا زباله جدا میکردیم.
ظاهرا پیش از این هم با فرهاد درگیر شده و او را با چاقو زده بودی.
ما 3 سال پیش یک بار با هم درگیر شدیم که در آن درگیری هم باز فرهاد با ضربه چاقوی من مجروح شد. او آسیب چندانی ندید و فقط دستش زخمی شده بود. من 8 ماه فراری بودم. بعد از آن پدرم موفق شد از فرهاد رضایت بگیرد و من هم به خانهام برگشتم. بعد از آن چند ماهی با هم قهر بودیم و دوستان مشترکمان ما را آشتی دادند.
چرا محل کارتان را از هم جدا نکردید؟
زبالههای تهران فقط در آن منطقه تخلیه میشد و چارهای نبود. همه ما مجبور بودیم در آن منطقه با هم کار کنیم.
میدانستی که فرهاد هزینه زندگی مادر و 6 خواهر و برادرش را میدهد؟
بله میدانستم. ما با هم همسایه هم بودیم. پدرش سالها پیش فوت کرده بود و فرهاد کار میکرد تا آنها را اداره کند. من هم همین طور بودم. هم هزینه خانواده خودم را میدادم و هم هزینه زندگی پدر و مادرم را. شرایط سختی داشتم و میدانم که فرهاد چقدر سختی میکشید.
حالا که این طور گرفتار شدی همسر و فرزندت چه میکنند؟
همسرم به کاشان نزد خانوادهاش رفته است و آنجا زندگی میکند. او خیلی کم به دیدن من میآید. البته میدانم شرایط بسیار بدی دارد.
از اولیای دم تقاضای بخشش کردهای؟
پدرم بارها به سراغشان رفته و طلب بخشش کرده است، اما مادر فرهاد حاضر نیست مرا ببخشد. با این که 6 فرزندش بیسرپناه ماندهاند و به پول احتیاج دارد حاضر نیست دیه بگیرد و طلب قصاص کرده است. من بشدت پشیمان هستم و ای کاش میتوانستم این پشیمانی را به او نشان دهم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: