از دیدگاه علمی نیز چارچوب زندگی براساس و مبنای شادی و نشاط استوار است. تا آنجا که تعریف سلامتی را «احساس متعادلی از شادی درونی» مینامند. براساس دیدگاههای علمی «شادی و نشاط» موضوع محوری یک «حیات سالم و متعالی» است. به همین دلیل یکی از وظایف مهم مدیریت اجتماعی کشور، ایجاد زمینههای یک زندگی جمعی شاد و سرزنده است. جامعه اندوهگین و افسرده نمیتواند نیرو و انرژی لازم برای حرکت و توسعه را داشته باشد. پیامد و آثار اجتماعی شادی و نشاط مثل: احساسات مثبت، آرامش، خوشبختی، رضایتمندی و از همه مهمتر سازگاری اجتماعی مورد توجه جامعهشناسان و علمای اجتماعی قرار گرفته است. شادی و نشاط با بیرون راندن انرژیهای نامطلوب جسم و روح از افراد، در حقظ موجودیت ارکان یک جامعه استوار و پویا، کارکردیترین نقش را پیدا میکند. تنها در این شرایط است که حضور مردم در صحنههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور پرفروغ مینماید. با شناخت منابع شادی و نشاط و فرآیند آن در جامعه و بررسی راههای رشد و توسعه آن از طریق ارائه راهحلهای کاربردی برای از میان برداشتن موانع جدی آن بیش از پیش میتوان کوشا بود.
2 - یکی از این منابع که نقش آن در جامعه ایرانی ساده انگاشته شده، سینمای کمدی است که طی سالهای حیات خویش، فراز و نشیبهای را تجربه کرده است. اساسا کمدی در طول تاریخ خویش از لحاظ اجتماعی با افت و خیزهایی روبهرو بوده است. هرگاه جامعهای با جبر و سلطه اداره میشده. کمدی در نشیب قرار میگرفته و هرگاه آزادی سراز گریبان خویش بیرون آورده، کمدی در فراز قرار گرفته است.
به عبارت دیگر یکی از مشخصههای حکومت مردمی و وجود آزادی در اعصار مختلف، حضور فعال و پررنگ کمدی بوده است. با این تعریف از کمدی، میتوان عملکرد سینمای کمدی در ایران را نیز بررسی کرد. سینمای کمدی در ایران همچون باد که خبر از تغییر فصل میدهد، تغییر شرایط اجتماعی را نمایش داده است.
3 - وضعیت سینمای کمدی امروز ایران به هیچ عنوان قابل مقایسه با دوران قبل از انقلاب نیست، کمدی در این دوران به نوعی دوباره متولد شده است.
این کمدی که شخصیت و منش جدیدی یافته است با تحولات اجتماعی صورت گرفته به افقهای جدیدی مینگرد. اما اگر بخواهیم بررسی دقیقی از سینمای کمدی بعد از انقلاب داشته باشیم باید آن را به 3 دهه تقسیمبندی کنیم:
1 - دهه نخست (یعنی سالهای دهه شصت) فیلمهای ارزشمندی همچون:
خانه آقای حقدوست، اتوبوس، اجارهنشینها، کفشهای میرزانوروز، خارج از محدوده، آپارتمان شماره 13، ای ایران، تحفهها و روز باشکوه ساخته شد.
2 - در دهه بعد (یعنی سالهای دهه هفتاد) کمدیهای شاخص عبارت بودند از: دیگه چه خبر، ناصرالدینشاه آکتور سینما، من زمین را دوست دارم، مرد عوضی، مرد آفتابی، دو نفر و نصفی، جیببرها به بهشت نمیروند، لیلی با من است و آدم برفی.
3 - و بالاخره دهه سوم یعنی سالهای دهه هشتاد کمدیهای برتر عبارت بودند از:
دختر شیرینی فروش، مارمولک، مکس، مهمان مامان، نان، عشق، موتورهزار، ازدواج به سبک ایرانی، اخراجیها، قاعده بازی، رفیق بد، توفیق اجباری، همیشه پای یک زن در میان است ودایره زنگی.
4 - امروزه در سینمای ایران از دو ترکیب ادبی: «کمدی بدنه» و «کمدی فاخر» زیاد سخن به میان میآید. این دو ترکیب جایگزین «کمدیهای متوسط» و «کمدیهای ارزشمند» است که در تقسیمبندی کیفی سینمای جهان مورد استفاده قرار میگیرد. کمدیهای بدنه که مخصوصا در سالهای دهه هشتاد شاهد تولید و اکران آنها هستیم، اغلب کمدیهای کم هزینه و ارزان قیمتی هستند که متکی به خلاقیت بازیگرند و در آنها از محبوبیت چهرههای شناخته شده برای جذب مخاطب استفاده میشود. متاسفانه تعداد زیادی از این کمدیها، سبک و سخیف هستند و وقار و ارزش کمدیهایی را که در دهه شصت و هفت تولید میشد ندارند. این کمدیها با آن که تماشاگران بسیاری را به سینماها می کشند اما به دلیل فقدان ارزشهای راستین کمدی تاثیرگذار نیستند.
اما کمدیهای فاخر همچون اجارهنشینها که در دهه شصت همگام با تحولات اجتماعی صورت گرفته، نظر به افقهای جدید داشت به دلیل ضعف مدیریت فرهنگی کمکم رنگ باخت و جای خود را به کمدیهای متاثر از طنزهای شبانه داد.
طنزهایی که با توجه به «مدیوم» رسانهای خویش کارکردهای مثبت خویش را داشت و از نظر فرم و محتوایی ربطی به «مدیوم» سینما نداشت.
5 - سینمای کمدی جهان از تنوع و گونهگونی بسیاری برخوردار است: کمدی حادثهای کمدی تاریخی کمدی خلق و خو کمدی رفتار کمدی رمانتیک کمدی روستایی کمدی شخصیت کمدی فلسفی کمدی موزیکال کمدی موقعیت و کمدی وحشت بخشی از این انواع است.
در آسیبشناسی سینمای کمدی ایران به این نکته پی میبریم که متاسفانه هیچ تلاش جدیای نه از طرف سینماگران و نه از طرف مخاطبان برای شکستن دایره ذائقه موجود یعنی اکتفاء به شوخیهای کلامی و رسیدن به شوخیهای بعدی صورت نگرفته است. به عبارت دیگر از میان حدودا 40 نوع کمدی، سینمای کمدی ایران، تنها کمدی کلام را شناخته و بدان وفادار مانده است. به همین دلیل است که تلاش فیلمسازانی همچون احمدرضا معتمدی در فیلم قاعده بازی برای تغییر این ذائقه ناکام میماند. زیرا پافشاری فیلمسازان بدنه برادامه راه رفته مجالی برای نفس تازه کردن به فیلمسازان نواندیش و نوگرا نمیدهد. ناگفته پیداست که طرف دیگر این معادله مخاطبانی قرار دارند که «نوع دگری از خندیدن» را نیاموختهاند:
«گرچه از روز ازل خرم و خندان هستم(بودم)
عشق آموخت مرا نوع دگر خندیدن» (مولوی)
علیرضا خمسه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم