با نگاهی به «وقتی همه خوابیم»

سینما، تئاتر نیست

بهرام بیضایی در نشست پرسش و پاسخ بعد از نمایش فیلم با بیان این که اصلا تفاوت بازی تئاتری و سینمایی را نمی‌فهمد و اعتقادی به این مساله ندارد از حاضران در جلسه خواست کسی اگر می‌داند، این تفاوت را برای او توضیح دهد. کسی جوابی نداد. شاید چون کسی جوابی نداشت یا این که چون همه اصحاب رسانه بودند مثل ما گذاشتند جای بهتری به این پرسش مهم و اساسی پاسخ بدهند. در این نوشته به دنبال پاسخگویی به این سوال هستیم با نگاهی به آخرین ساخته او «وقتی همه خوابیم.»
کد خبر: ۲۳۵۰۹۵

فیلم از 2 بخش ساخته شده. جلوی دوربین و پشت صحنه. در واقع «وقتی همه خوابیم» فیلمی درباره سینماست، اما فقط سینمای بهرام بیضایی نه سینما آن طور که هست. قصد موشکافی دقیق فیلم و ذکر نقاط مثبت و منفی آن را نداریم چون بحث مهم‌تری در مورد بیضایی و آثار او هست که پرداختن به آن مهم‌تر از عیب‌جویی از این آخرین ساخته او یا تحسین و تقدیر از برخی تدابیر تصویری خوب به کار رفته در آن است. نوشتن درباره فیلم کارگردان کاربلدی مثل بهرام بیضایی اصولا شکل متفاوتی می‌طلبد. بیضایی کارش را خوب بلد است و به لحاظ دانستنی‌های مربوط به نویسندگی و کارگردانی جایگاه ویژه‌ای بخصوص در نزد دوستداران تئاتر دارد.
انتقادی که به کار بهرام بیضایی وارد است نه با شناخت او از تکنیک که با نگاه او به سینما در ارتباط است. اگر بازی کردن در فیلم‌های او آرزوی خیلی از بازیگران ایرانی است به دلیل همین تسلط او بر فنون کارگردانی و بخصوص بازیگری است. اما آیا براستی سینما با تئاتر فرقی ندارد؟

«وقتی همه خوابیم» در بین دیگر آثار بیضایی شباهت زیادی به سگ‌کشی دارد با این تفاوت که «تئاتری‌تر» از آن است و دیالوگ‌هایش پرطمطراق‌تر و شسته ‌رفته‌تر و کادره شده‌تر هستند. درباره این ویژگی دیالوگ‌های فیلم، سوالی از میان سوالات کتبی حاضرین در جلسه خوانده و مطرح شد که گویا بارها از بیضایی پرسیده شده بود. کسی که این سوال را نوشته بود من بودم و سوال این بود: «چرا شخصیت‌های فیلم، حرف نویسنده و کارگردان را می‌زنند نه حرف خودشان را. آیا شما به این شکل دیالوگ‌نویسی اعتقاد دارید یا این که معتقدید چنین ادعایی درباره فیلم «وقتی همه خوابیم» صادق نیست و درست همان واقعی نوشتن دیالوگ‌هاست. آیا این ترفند که فیلم، درباره سینماست قرار است این گفتارها را منطقی و باورپذیر کند؟» پاسخ آقای بیضایی این بود که فکر نمی‌کند در سینما همه چیز باید واقعی باشد و با این رویکرد که پرحرفی، وراجی، حرف‌های لوس و اضافی، سرفه، تپق و... لازمه دیالوگ‌نویسی درست است، مخالف است و درخصوص نوع دیالوگ‌نویسی‌اش تصریح کرد: «می‌دانم غیرواقعی است، ولی من نوکر واقعیت وقت‌گیر نیستم. زواید را می‌زنم و تبدیل می‌شود به چیزی که الان وجود دارد.» در ادامه هم تفاوت واقعیت سینمایی و واقعیت خارجی را در دیگر موارد همچون زمان‌بندی فیلم شاهد مثال آورد. البته حرف کاملا درستی است و پاسخ دندان‌شکنی به آنها که فیلمسازی داستانی را با مستندسازی آن هم از نوع کسالت‌بار و خسته‌کننده‌اش اشتباه می‌گیرند، اما این پاسخ بیضایی به یک نگاه رایج و غلط درباره سینما بود نه پاسخ او به اصل مساله واقعیت سینمایی و واقعیت خارجی. همین طور به نظر می‌رسد مخالفت بیضایی با تفاوت بازی و بیان سینمایی و تئاتری هم مخالفت با یک تلقی نادرست از تفاوت این دو مدیوم است و عدم مطرح شدن تفاوت‌های اصلی و درست، او را به سمت این باور سوق داده که منکر تفاوت بیان تئاتری و سینمایی شود. این جمله تکراری و کلیشه‌ای که «بیان فیلم، تئاتری است» یک قاعده کلی نیست که با آن کسی بخواهد نویسنده و کارگردانی را بکوبد و مورد انتقاد قرار دهد. اغراق تئاتری برخلاف تصور شایع، ارتباطی با مساله کلوزآپ در سینما و تماشای با فاصله در تئاتر ندارد. (به استثنای مساله رابطه فاصله و صدای بازیگر) چنانچه خیلی از فیلم‌های خوب سینمایی با تکیه بر نماهای دور ساخته می‌شوند و بهترین نمایشنامه‌ها ازجمله «در انتظار گودو» اصلا دیالوگ‌های شسته رفته و سلیس و به معنای مصطلح «تئاتری» ندارند. به علاوه درخیلی از اجراهای تئاتری فاصله تماشاگر و بازیگر بسیار کم است و کوچک‌ترین حرکات صورت او هم دیده می‌شود. مساله، اقتضای داستان و لحن و شرایط روایت است. خیلی از مخالفان این نوع بیان سینمایی بهرام بیضایی، «مسافران» را اتفاقا به دلیل همین بازی‌های غلوآمیز بهترین اثر او می‌دانند چون معتقدند آن داستان بخصوص اقتضای این نوع اجرا را داشته است. مشکل این است که همه داستان‌ها «مسافران» نیست و تئاتر را هم نمی‌توان در بیان اغراق‌آمیز و غلوشده و میزانسن اینچنینی خلاصه کرد. اگر ما هم صفت «تئاتری» را برای بیان این نوع روایت غلوآمیز بیضایی به کار بردیم از باب حمل بر وجه غالب است. تئاتر و سینما با هم تفاوت دارند. اما این تفاوت واقعا چیست؟

لوکیشن در تئاتر تنها به مدد دکور می‌تواند به وجود بیاید. فضا از ابتدا به گونه‌ای نیست که بتواند بازتاب عینی واقعیت باشد و همین ویژگی ماهوی، نوعی قرارداد بین عوامل نمایش و تماشاگر به‌وجود می‌آورد. تماشاگر می‌پذیرد که باور کند این صحنه در خیابان می‌گذرد و صحنه بعد در محل کار و دیگری در منزل؛ با این که هر سه در یک مکان که سن نمایش باشد رخ می‌دهد. بنابراین تئاتر ماهیتا حالتی انتزاعی و دور از واقعیت عینی دارد و وجه نمادین و استعاره‌ای آن در اجزای اجرایی‌اش کرد آشکار دارد. میزانسن تئاتری (مثل این که کسی رو موقع مکالمه با طرف مقابل به جای نگاه کردن به او، به تماشاگر نگاه کند)، بازی‌های متکی به بیان و بدن و دیالوگ‌های کادره شده و گزیده و حتی شاعرانه در آن قابل باور است البته اگر واقعا شاعرانه باشد چون همجنس با اصل رسانه تئاتر است. اما سینما چه طور؟ از همین جنس است؟ چه طور ممکن است تماشاگر بپذیرد شخصیت فیلم در کوچه و خیابان به زبان مردم کوچه و خیابان حرف نزند و شاعرانه سخن بگوید؟ یا وقتی دارد با کسی حرف می‌زند بدون هیچ دلیلی پشت به او بکند یا آن‌طور که در «وقتی همه خوابیم» می‌بینیم، دور طرف مقابل بچرخد و با او صحبت کند؟ تماشاگر سینما مثل تماشاگر تئاتر آن قرارداد مذکور را با عوامل ندارد و انتظارش چیز دیگری است. اجزای اجرایی سینما مثل تئاتر، ذاتا استعاری و نمادین نیستند. واقعی هستند آن هم به معنای عینی. دیالوگ گزیده و سلیس در یک فیلم سینمایی واقعگرا و نه سورئال یا فانتزی و... مثل طراحی دست معروف پیکاسو است در تابلویی مثلا از رامبراند. هر مدیومی اقتضاء خودش را دارد و اگر گاهی فیلم خوبی با اغراق تئاتری و یا تئاتر خوبی با پرداخت واقعگرایانه سینمایی می‌بینیم به دلیل اقتضای داستان و روایت است نه چیز دیگر. آیا همه داستان‌هایی که بهرام بیضایی روایت می‌کند از جمله «وقتی همه خوابیم» چنین اقتضایی دارد؟

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها