جلسه مطبوعاتی یکی از فیلم‌های جشنواره

چرا بازیگر سیلی خورد!

مجری: سلام و خوشامد عرض می‌کنم. امیدوارم که در صحت و سلامت کامل باشید. بنده با اجازه پدر و بزرگ‌ترهای فامیل بر خود واجب می‌دانم که از کارگردان، نویسنده، بازیگران، آهنگساز، تدوینگر، صدابردار، صداگذار، دستیار کارگردان، منشی صحنه، مدیر تدارکات، متصدی جلوه‌های ویژه، بوم‌من، چایی‌بیار، تهیه‌کننده و فیلمبردار فیلم «نخواب... بیدار شو!» دعوت کنم که روی سن بیایند برای شرکت در این جلسه. ضمنا ما 20 دقیقه بیشتر وقت نداریم و خواهشمندم از همه این عزیزان سوال بفرمایید.
کد خبر: ۲۳۵۰۹۲

(فوجی از جمعیت سالن، راه می‌افتند به سمت سن و آن جلو غلغله می‌شود)‌.

مجری: تا سوال‌های کتبی به دست من برسد، از آقای کارگردان می‌خواهم بپرسم شما چتون شده؟

کارگردان: چیز خاصی نیست. مدتی قبل ناخوش بودم اما خدا را شکر رو به بهبودم.

مجری: منظورم اینه که شما چتون شده که همچه فیلم‌هایی می‌سازین؟

کارگردان: آهان! راستش من 15 سال درگیر فیلمنامه این کار بودم و عمرم را پای آن گذاشتم. طی این 15 سال، 200 بار فیلمنامه را بازنویسی کردم و خوشحالم که حاصل تلاش 15 ساله‌ام را سرانجام دوستان دیدند.

مجری: اما شما که در این 15 سال تا آنجا که اطلاع دارم، 27 تله‌فیلم، 4 سریال، 6 فیلم سینمایی و 9 تله‌تئاتر ساختید.

کارگردان: البته 26 تله‌فیلم. حق با شماست، اما روح سرکش من آرام و قرار ندارد و دائما در تکاپوست. در حالی که مشغول ساخت این آثار بودم همواره دغدغه اصلی‌ام ساخت همین فیلمی بود که اندکی قبل تماشا کردید.

مجری: بسیار خب. سوال اولی که برایم رسید را می‌خوانم: «آقای کارگردان، بهتر نبود در صحنه‌ای که بازیگرانتان دارند شام می‌خورند، به جای آلو اسفناج، از قیمه مسما استفاده می‌شد؟.»

کارگردان: به نکته مهمی اشاره کردید. دلیل این که ما از آلو اسفناج استفاده کردیم این بود که بازیگر اصلی‌مان به لپه حساسیت داشت و ما نمی‌توانستیم ریسک کنیم.

مجری: سوال بعدی را می‌خونم: «آیا از کار بازیگرانتان راضی هستین؟.»

کارگردان: بهترین همکاری را با من داشتند و همین جا لازم می‌دانم که از تک‌تک‌شان سپاسگزاری کنم. یک بار یکی از این بازیگران که اینجا تشریف دارند و از همین تریبون بهشان سلام عرض می‌کنم، روزی آمد پیشم و گفت که در پشت کت من کاغذی چسبیده است. از او خواهش کردم کاغذ را نشانم بدهد. دیدم رویش نوشته بود فلانی فلا‌ن است. یعنی من. خب اگر این دوست گرامی حسن نیت نداشت و من را جزوی از خود به حساب نمی‌‌آوردند، چنین رابطه خلاقانه و ثمربخشی شکل نمی‌گرفت. از یکایک آنها ممنونم.

مجری: سوال بعدی: «چه مشکلاتی در جریان تولید این فیلم برای شما پیش آمد؟.»

کارگردان: دست رو دلم نذار که خون است. من نمی‌توانم در پاسخ به این دوست خبرنگار صراحتا بگویم که چه بر ما گذشت. دوستانی که اینجا در محضرشان هستیم، خوب به یاد دارند که چه جوری فرغون فرغون خاک می‌آوردیم سر صحنه تا بتونیم یک بلندی بسازیم. گروه صحنه و لباس خوب خاطرشان هست که در زمستان یخ حوض را می‌شکستیم تا لباس‌ها را بشوییم. گاهی مجبور می‌شدیم در غیاب ابزار و آلات گریم، با کشیده محکم بخوابانیم زیر گوش بازیگران تا چهره‌شان سرحال‌تر به نظر آید. این دوست گرامی ما که الان اینجا نشسته در اثر یکی از همین سیلی‌ها یک گوشش کر است. الهی بمیرم.

مجری: پرسیده‌اند: «از کار کدام بازیگران راضی‌ترید؟.»

کارگردان: من به بازی آنجلینا جولی علاقه وافر دارم... .

مجری: نه نه. منظورشان بازیگران فیلم خودتان است.

کارگردان: بله متشکرم. حقیقت این است که بازیگران فیلم من، برایم مثل انگشتان دستم می‌مانند. نمی‌توانم بگویم کدام را بیشتر قبول دارم چون اصولا انگشتان دست من در جوانی زیر دستگاه تراش رفت و از قیافه افتاد. به همین دلیل برایم فرقی ندارند. همه‌شان یک جورند و لازم می‌دانم همین جا از آنان تشکر کنم.

مجری: از شرکت شما و همه عوامل در این نشست تشکر می‌کنیم و دست یکایک دوستان را هم می‌فشاریم.

غضنفر هالیوودیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها