هیچ توفیری هم ندارد. همین اتفاق را میتوانید هر روز در گوشهای از میدان انقلاب تهران مشاهده کنید. علتش را میخواهید؟ مطمئن باشید که علتش در این خلاصه میشود که ما به کتاب به مثابه یک موجود زنده نگاه نمیکنیم. کتاب هم لابد میز است. صندلی است یا حتی یک ... .
البته به صندلیها توهین نشود. چون این روزها صندلیها هم در لفافه پیچیده میشوند تا آسیبی بهشان نرسد اما چیست راز این گونیهای کتاب. واقعا جز این است که ما برای این جزء مهم دانش افزایی در زندگی آدمهای امروزی، شخصیت قائل نمیشویم؛ بله شخصیت. مگر از کتاب نمیآموزیم. پس به ازای صنار که به ما میرساند دوزار به این موجود بی نوا احترام بگذاریم. آقایان ناشر! باور کنید دیگر دوره کتابهای گونی برنجی به پایان رسیده است.
اما از انصاف نگذریم، صنعت بستهبندی کتاب و حتی عرضه کتاب این روزها در ایران تکانی هم خورده است. حداقل خواستهایم که در این مسیر حرکتهایی داشته باشیم تا به معیارهای جهانی نزدیک شویم.
دیروز گونی کتابهای برنجی که رسید، بستهای نیز شکیل در کنارشان از انتشارات سوره مهر به چشم خورد. البته انتشارات سوره مهر مدتهاست که این چنین محترمانه با کتاب رفتار مـیکـنـد. شـایـد عـدهای بـگـویـنـد بودجه دولتیهاست؛ اما خیلیهای دیگر هم همین بودجه دولتی را دارند، اما تدبیر خرج کردن و هزینهاش را ندارند. کتابها انگار در این بسته شخصیت داشتند. شده بودند یکپارچه آقا. لباس نو تن کرده بودند. رخت نو که تن کنی در چشم میآیی. هیچکس باور نمیکرد محصول این بسته کتاب باشد. تقصیری هم نداشتیم. عادت کرده بودیم به گونیهای برنج و جعبههای موز و کیوی.
یادم میآید چند سال پیشتر که سفری به یکی از کشورهای اطراف ایران داشتم، در کمال ناباوری در لوکسترین نقطه شهر مغازهای لوکستر را دیدم که در میان زرق و برقهای مختلف، تمامی ویترین خود را به نمایش یک کتاب بسنده کـرده بود. مانند جواهرفروشیهای تهران که جدیدا یاد گرفتهاند یک جواهر را به نمایش بگذارند. راستی میتوان امیدوار بود که کتابها با شخصیت شوند و ناشران دست از سر گونیها و گونیها دست از سر کتابها بردارند؟
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم