چند سال از عمرت را در زندان گذراندی؟
اگر با تعداد بازداشتهای قبلی حساب کنم تقریبا 6 سال از 20 سال عمرم را در زندان بودم. این بار آخری قرار نبود اینقدر طولانی شود، چون اتهام قتل در پروندهام ثبت شده بازداشت هستم.
آخرین بار که بازداشت شدی چند ساله بودی و به چه جرمی زندانیات کردند؟
آخرین بار 16 ساله بودم، من به عنوان معتاد خود معرف ، به کلانتری رفتم. میخواستم ترک کنم و زندگی آبرومندی داشته باشم. متاسفانه به جای اینکه مرا به مرکز ترک اعتیاد ببرند یا در کانون اصلاح و تربیت نگهداری کنند، به زندان بزرگسالان بردند. من شرایط سختی را در آنجا تجربه کردم و در واقع تمام بدبختیهایم از زمانی شروع شد که در بند بزرگسالان با معتادان دیگر دوست شدم.
چهطور شد که تصمیم به قتل گرفتید؟
این تصمیم من و 4 هم جرمم نبود، در آن بندی که ما بودیم زنی زندانی بود که به جرم فساد اخلاقی بازداشتش کرده بودند، او خودش را زن بیگناهی نشان میداد و به همه میگفت به اشتباه او را زندانی کردهاند. ما به او اعتماد کردیم و روزبهروز رابطهمان بیشتر شد. او به ما پول میداد و هر چه میخواستیم برایمان تهیه میکرد. گفتههای این زن برای ما حجت بود و ناخودآگاه هر چه میگفت عمل میکردیم. وقتی گفت میترا باید کشته شود، ما هم حرفش را قبول کردیم.
گناه میترا چه بود که فرمان قتلش صادر شد؟
میترا دختر سرکشی بود. به حرفهای زن شیاد گوش نمیکرد و به گفتههایش عمل نمیکرد، زن شیاد به ما میگفت میترا شما را به ماموران لو میدهد و میگوید که مواد همراه خود دارید ما قصد داشتیم میترا را تنبیه کنیم نه اینکه بکشیمش، اما در حالیکه داشتیم او را کتک میزدیم یکدفعه شیشه نوشابه شکسته به بدنش وارد شد و او به قتل رسید.
ضربه اصلی را چه کسی به میترا زد؟
ما یک همجرم داشتیم به نام شیرین که بعد از قتل به شدت دچار افسردگی شد، او ضربه نهایی را وارد کرده بود، به همین خاطر هم عذاب وجدان داشت در نهایت هم خودکشی کرد. قاتل اصلی شیرین بود.
گفتی قبل از این که در قتل میترا مجرم شناخته شوی به جرم مصرف مواد به صورت خود معرف وارد زندان شدی، چرا خانوادهات کمکت نکردند؟
من فرزند زنی بودم که به خاطر فقر شدید نمیتوانست حتی هزینه زندگی خودش را تامین کند، پدرم را هم هرگز نشناختم. از وقتی که کودک بودم در خیابان رهایم کردند و من در خیابان زندگی میکردم و همین هم باعث اعتیادم شد. از 13 سالگی دیگر تنها زندگی میکردم و حتی نمیدانستم مادرم کجاست. شبها در پارکها و اماکن عمومی مثل توالتهای عمومی میماندم، صبح هم در خیابان قدم میزدم.
در این مدت هزینه زندگیات را چطور تامین میکردی؟
هزینههایم را با فروش موادمخدر تامین میکردم، مشتریان ثابتی داشتم که هر روز به آنها جنس میفروختم و پول میگرفتم، هم هزینه مواد خودم تامین میشد، هم این که به اندازه یک وعده غذا پول به دست میآوردم.
چرا تصمیم گرفتی مواد را ترک کنی؟
از زندگی نکبتباری که داشتم خسته شده بودم. مگر چند سال دیگر در آن شرایط سخت میتوانستم زندگی کنم، همیشه از این که مبادا کنار خیابان بمیرم و جسدم را در جوی آب پیدا کنند وحشت داشتم. من میخواستم زندگیام را متحول کنم.
همجرمان دیگرت چه جرمی داشتند و حالا چه میکنند؟
آنها هم همگی به جرم مصرف مواد مخدر زندانی شده بودند و مثل من گرفتار شدند. هیچ کدام از آنها انسانها بدی نیستند، بلکه گرفتار شرایط اسفباری شدند که وجود داشت. همه ما میتوانستیم زندگی سالمی داشته باشیم. ای کاش فرصت آن به ما داده شود.
اولیای دم چه خواستهای دارند؟
مادر میترا خود به جرم مصرف مواد زندانی بود، اما او هم مثل من نشانی از پدرش نداشت. بعد که مادرش آزاد شد، دیگر خبری از او نشد و آدرسی هم که داده بود اشتباه از آب درآمد، اگر او را پیدا کنند حتما باید قانون در مورد ما تصمیم بگیرد.
از کاری که کردی پشیمانی؟
من عذاب وجدان دارم و هر شب میترا را در خواب میبینم، او هم مثل ما قربانی شرایطش بود، من استغفار کردهام و میخواهم انسان خوبی باشم امیدوارم میترا هم مرا ببخشد.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر