خواندنی هفته

مهمان بلندپرواز

صورت سنگی بزرگ ، عنوان کتابی است که این هفته قرار است به عنوان خواندنی به شما پیشنهاد دهیم. کتابی از نویسنده ای به نام ناتانیل هاثورن. هاثورن در مقام نویسنده رمان و داستان کوتاه و حکایت هنرمندی واقعی است.
کد خبر: ۲۳۱۲۱۳

او ماهیت بشر و خواسته هایش را درک می کند، نسبت به جمال و زیبایی حساس است، سبکی ظریف و ساده دارد و می تواند زبان را به بیان اندیش ههایش وادار کند. در داستان های او طنز ملایم در آنها مشهود است و تاثیراتی پنهان و حالاتی اسرار آمیز آن ها را در بر گرفته است.

مجموعه داستان صورت سنگی بزرگ دربرگیرنده هفت داستان کوتاه از این نویسنده است که توسط یوسف قنبر ترجمه شده و انتشارات کاروان آن را روانه بازار نشر ساخته است.

"فاجعه آقای هیگنبوتام" ، " جست و جو" ، " غنچه" ، " صورت سنگی بزرگ" ، "زائران کنتربری" و " اوراق شوم" نام هایی هستند که برای این داستان ها در نظر گرفته شده است.

همان طور که گفتیم غالب حکایات این نویسنده کنایی و تمثیلی است. به طور مثال از حکایت صورت سنگی بزرگ می توان نام برد. او در نوشتن داستان برای خردسالان و نوشتن رمان برای بزرگسالان به یک اندازه توجه و دقت دارد. با هم چند سطری از داستان مهم صورت سنگی بزرگ را می خوانیم:

" همزمان با افول خورشید در یک بعدازظهر، مادر و پسر بچه ای در آستانه کلبه روستایی شان نشستند و درباره صورت سنگی بزرگ صحبت کردند.

فقط کافی بود که آن ها اندکی سرهایشان را بلند کنند تا بتوانند از آن مسافت دور قسمت های گوناگون صورت سنگی بزرگ را که نور خورشید کاملا روشنش کرده بود به وضوح ببینند.

صورت سنگی بزرگ چه بود؟ در آغوش تعدادی از کوه های سر به فلک کشیده دره ای آن چنان گسترده قرار داشت که هزاران هزار انسان را در خود جا داده بود.

بعضی از این انسان های خوب در کلبه های چوبی بزندگی می کردند که در احاطه کامل جنگل سیاه بود و بر تپه های شیب دار و صعب العبور قرار داشت... باری صورت سنگی بزرگ اثری بود که طبیعت با شوخ طبعی متعالی از قرار دادن تعدادی سنگ عظیم بر قسمت قائم کوهی خلق کرده بود. سنگ ها به گونه ای روی یکدیگر قرار داشتند که از فاصله ای معین به قسمت های گوناگون سیمای انسان شباهت می یافتند.

گویی تیتان یا غول عظیم الجثه ای مجسمه اش را بر پرتگاهی ساخته بود.

صورت سنگی بزرگ پیشانی فراخی به ارتفاع سی متر و برآمدگی بینی طویل و لبانی آن چنان وسیع داشت که اگر قادر به سخن گفتن بود کلمات رعد آسایش را روانه کران تا کران دره می کرد."

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها