برای سفر کردن باید محافظه‌کاری را کنار گذاشت

بزن به جاده

«از میان تمام جاهایی که می‌رویم ولی با دقت نگاهشان نمی‌کنیم یا تاثیری برما نمی‌گذارند، گهگاه چندتایی در ذهن شاخص می‌مانند و چنان اثری می‌گذارند که وادارمان می‌کنند به آنها توجه کنیم. آنها دارای چنان کیفیتی هستند که می‌توانیم آن را زیبایی بنامیم. این کیفیت احتمالا شامل آن جذابیت یا صفت آشکاری نیست که کتابچه‌های راهنما نقاط دیدنی زیبا را با آن مشخص کنند. اگر بخواهیم طور دیگر بیان کنیم به سادگی می‌شود گفت که ما از آن مکان خوشمان آمده.( »هنر سیرو سفر، آلن دوباتن، ترجمه گلی امامی)
کد خبر: ۲۳۱۲۰۰

هنر سیر و سفر را بخوانید و از زاویه‌ای دیگر به سفر رفتن و به جاده زدن و دور شدن از مبدا نگاه کنید.

تعداد آدم‌هایی که عاشق مسافرت نیستند، چندان نیست؛ کسانی که بودن در خانه را ترجیح می‌دهند. خیلی از کسانی هم که در طول سال زیاد به مسافرت نمی‌روند، دلیلشان دوست نداشتن سفر نیست؛ بهانه‌های دیگری دارند. اغلب اوقات مهم‌ترین دلیل آدم‌ها برای انجام ندادن هر چیزی یا کار است یا درس،‌ یعنی که وقتی برای کارهای دیگر برایشان نمی‌ماند. به هر حال همیشه بهانه‌ای هست. گاهی می‌گوییم پولی در بساط نداریم و مسافرت خرج دارد. گاهی هم همسفری نیست که همراهی‌مان کند. گاهی می‌گوییم دل خوشی برای مسافرت نداریم و معتقدیم مسافرت کردن دل خوش می‌خواهد. خلاصه برای مسافرت نرفتن نسبت به مسافرت رفتن دلایل بیشتری داریم. در حالی که خوب می‌دانیم همه اینها بهانه است. مگر تنهایی به مسافرت رفتن لذتش کمتر از با دوستان و خانواده سفر کردن است؟ مگر قرار است در مسافرت چه کنیم که بهانه پول را می‌آوریم؟ مسافرت‌های کم خرج گاهی حال و هوای دوست‌داشتنی‌تری دارند و ماجراجویانه‌تر هستند، سفر هم یعنی ماجراجویی، یعنی کشف جاهای ناشناخته. در حالی که ما با بدبینی و محافظه‌کاری سفر می‌کنیم. قبل از سفر باید محافظه‌کاری را کنار بگذاریم و روحیه راحت‌طلبی که می‌گوید: «همین جا که هستی بمان. مسافرت؟ بی‌خیال!» اگر این بی‌خیالی را -که واقعاهم بی‌خیالی نیست - کنار بگذارید، خیلی از این مشکلات حل می‌شود. دلخوشی پیدا می‌کنید که با یکجانشینی و در خانه خود را روی دنیا بستن، نصیبتان نمی‌شود. بله، همه‌اش به تنبلی‌مان برمی‌گردد که می‌خواهیم با این بهانه‌ها توجیهش کنیم. فقط کافی است مطمئن شوید که با «این سفر» حالتان خوب می‌شود. منظورم این است که باید واقعا بخواهید که بروید. اگر نه هیچ توجیهی و اقناعی نمی‌تواند مجبورتان کند به رفتن، راضی‌شوید که کوله‌پشتی‌تان را بردارید، پرش کنید از وسائل ضروری و بروید ترمینالی جایی و راهی شوید. آن اراده‌ای که مجبورتان می‌کند به یکجا نشستن را کنار بگذارید و راه بیافتید. سر پیچ چهارم جاده جالوس می‌بینمتان. شاید هم همدیگر را در یکی از خانه‌های کاه گلی یزد دیدیم. آن کسی که لباس سبز پوشیده و در کاروانسرایی در کویر اتاق گرفته منم. مرا دیدید؟ همدیگر را بالاخره یک جایی می‌بینیم. خدا را چه دیدید؟ شاید دوستان خوبی هم برای هم شدیم.

آلن دوباتن در همان کتاب سیر و سفر که چند جمله اول این نوشته با آن شروع شد می‌گوید که سفرها قابله‌های افکارند. مکان‌های اندکی به اندازه هواپیما، کشتی یا قطار در حال حرکت منشا گفتگوهای درونی هستند، گویی همبستگی غریبی میان چیزی که مقابل چشممان قرار دارد و افکار درون ذهنمان وجود دارد.

تورها: می‌توان مسافرت با تورها را مثل هر چیز دیگری از دو جهت نگاه کرد: مزیت‌ها و مشکلات. در مسافرت با تورها خیلی از زحمات از گردن شما برداشته می‌شود. برای پیدا کردن جایی برای اقامت، وسیله نقلیه و دیدن مکان‌های دیدنی و از این دست با مشکلی مواجه نخواهید بود. تورها این کار را برای شما می‌کنند. البته همه چیز بستگی دارد به اینکه به مسافرت چه نگاهی دارید. اگر می‌خواهید چند روزی را بدون دردسر بگذرانید و در این بین سری هم به دنیای اطرافتان بزنید، تورها بهترین انتخاب هستند. همه چیز طبق یک نظم نسبتا خوب، در جریان می‌افتد. زمان برایتان تنظیم می‌شود و برنامه‌ها از پیش تعیین شده است. معمولا قیمت‌ها از یک آژانس مسافرتی به آژانس دیگر تفاوت آنچنانی ندارد. تازه امکان تازه‌ای که برایتان در تورها بوجود می‌آید آشنا شدن با تعداد زیادی آدم جدید است که می‌توانید از بینشان کسانی را برای ادامه دوستی‌تان برگزینید. دست کمش این است که می‌توانید اوقات خوشتان را با تعدادی افراد جدید که همراهتان شده است تقسیم کنید. در تورها احتمالا به عده‌ای آشنا می‌شوید که مشتری دائم هستند و جزو قدیمی‌های جمع به حساب می‌آیند. در هرتوری معمولا چند نفری از این دسته پیدا می‌شوند. اما اگر زیاد اهل آدم‌های جدید نیستید، از این که کسی برایتان برنامه‌ریزی کند و روزتان را با دیدن خانه‌های قدیمی و بناهای تاریخی پر کند خوشتان نمی‌آید، اگر دوست ندارید کسی سر ساعت مشخصی در اتاقتان را بزند و بخواهد بیدار شوید یا عجله کنید و زیاد دلتان نمی‌خواهد آدم‌هایی که نمی‌شناسید را چند روز پشت سرهم ملاقات کنید، تورها کاربرد زیادی ندارند.

مسافرت با خانواده: مسافرت با خانواده را خیلی‌ها دوست ندارند و گاهی از آن گریزانند. دلیل اصلی همان خیلی‌ها هم یک جمله ساده است: «با خانواده خوش نمی‌گذره.» اگر کمی در معنای جمله دقیق شوید به واقعیت بسیار عمیق و غمناکی پی می‌برید. بچه‌هایی که ترجیح می‌دهند با دوستانشان مسافرت بروند. پدرهایی که بودن در جمع‌های دوستان را برای مسافرت ترجیح می‌دهند و مادرهایی که دوست‌تر می‌دارند با همکاران یا دوستان کلاس آشپزی و از این دستشان، یک سفر کوتاه بروند. این یک روی قضیه است. روی دیگر قضیه مخصوص پدران خانواده‌هایی است که دست زن و فرزندشان را می‌گیرند و در یک فضای شاد و شلوغ یک سفر چند روزه را در یک مرخصی یک هفته‌ای با خانواده می‌گذرانند. در مسافرت همه دعواها و جنگ اعصاب‌های خانه را کنار می‌گذارند. کمک می‌کنند تا برای ماهی کباب کردنشان در دشت و دمن هیزم جمع کنند. یکی کباب‌ها را سیخ می‌کند و آن دیگری سفره پهن می‌کند. مادر قربان صدقه بچه‌های نازنینش می‌رود و پدر از این که خانواده‌اش آنقدر خوشحال‌اند در پوست خودش نمی‌گنجد. چنین صمیمیت عمیقی را در یک مسافرت دوستانه کمتر به دست می‌آورید. باور کنید.

تنها به سفر رفتن: تنهایی سفر کردن از آن کارهای شجاعانه‌ای است که کمتر کسی از عهده‌اش برمی‌آید. باید خیلی مرد عمل باشی که تنهایی راه بیفتی به سوی ناشناخته‌ها. معمولا این نوع مسافرت در نتیجه یک شکست عاشقانه، یک تحول روحی یا تلاش برای آغاز یک زندگی جدید یا انرژی گرفتن برای ادامه زندگی اتفاق می‌افتد. اگر می‌خواهید چند روزی از همه بی‌خبر باشید، آشنایی را نبینید، کسی درباره کار سوال نکند و خلاصه می‌خواهید خودتان باشید و خودتان، این نوع سفر کردن برای شما ساخته شده است. درنگ نکنید. بار و بندیلتان را ببندید و راه بیفتید. در مسافرت‌های یک نفره که بار خانواده و دوستان بر دوش آدم سنگینی نمی‌کند می‌توانید با آسایش خیال مسیرتان را به هر جهتی که خواستید خودتان انتخاب کنید، هر ساعتی خواستید بیرون بروید هر جایی که دوست داشتید را ببینید و خلاصه همه چیز در دستان شماست. هزینه‌های یک سفر تنهایی هم معمولا به خاطر همان ابتکار عملی که دارید کمتر خواهد بود. البته همه چیز بستگی دارد به این که چقدر آدم پولداری باشید و اصولا چقدر بخواهید برای مسافرتتان هزینه کنید. در نهایت این که در یک مسافرت یک نفره است که شما به خیلی از اسرار خلقت می‌توانید اشراف پیدا کنید و فرصت تفکری که ذهنتان به دست می‌آورد بهترین دستاوردی خواهد بود که در یک سفر تنهایی نصیبتان می‌شود.

با دوستان نزدیک، سفر کردن از آن لذت‌های وصف نشدنی روزگار است. دوستان قدیمی و البته صمیمی که سال‌ها با هم سر کرده‌اید از روحیات و اخلاقیات هم خبر دارید، حساسیت‌های یکدیگر را می‌شناسید و از همه اینها مهم‌تر همدیگر را دوست دارید. تصور سفر کردن با چنین جمعی حتما تصور شیرینی است. دوستان هم سن و سالی که شوخی‌های مشترک دارند، با هم رودربایستی ندارند، کارهای تهورآور ازشان بعید نیست، هیجان دارند و محدودیت‌های مسافرت با خانواده تور و سفر تنهایی را ندارند. خیلی‌هایمان این نوع سفر را ترجیح می‌دهیم. معتقدیم با دوستانمان که باشیم راحت‌تریم. حتی می‌توانیم با کمترین دلخوری با هم دعوا کنیم و چند دقیقه بعد که همان دوستمان را در آستانه سقوط از یک کوه یا در آستانه غرق شدن در دریا دیدیم برای نجاتش از هیچ کاری فرو نگذاریم. سفر با جمع‌های دوستانه را غالب ما و با کمی غلو همه‌مان، تجربه کرده‌ایم و احتمالا شما خیلی بهتر از من لذت‌هایش را می‌شناسید و گاهی حسابی دلتان برایش لک می‌زند.

در نهایت این که نوع مسافرت در کل قضیه چندان اهمیتی ندارد وقتی عاشق سفر کردن باشید. دیگر برایتان فرقی نمی‌کند با چه کسی راه بیفتید. مهم این است که انجامش بدهید. کم‌خرج باشد یا پرخرج، با دوستان یا تنهایی، شمال باشد یا جنوب، چه فرقی می‌کند وقتی قرار این است که لذت ببرید؟ فقط باید قرارتان با خودتان این باشد. شاید لازم است اول ماجرا خودتان را مجبور به لذت بردن بکنید، بعدها خودش تبدیل به یک اصل می‌شود. این قانون را در سفر کردن فراموش نکنید.

فرم زندگی عوض می‌شود

ما ایرانی‌ها کمتر اهل مسافرت‌های ارزان قیمتیم. خیلی از ما اصلا راه ارزان سفر کردن را نمی‌دانیم. مسافرت انواع مختلف دارد که خیلی از این انواع، در کشور ما وجود ندارد یا تجربه نشده است. «مسافرت بک پکری( »یعنی سفر رفتن با ارزان‌ترین روش ممکن) در فرهنگ ما جا افتاده و شناخته شده نیست. در حالی که این شیوه مسافرت بین خیلی از کشورها، جوان‌هایشان، آنها که نمی‌خواهند خیلی پول خرج مسافرتشان کنند، آنهایی که قصد دارند ماه‌ها و حتی چند سالی در مسافرت باشند و خلاصه برای آنهایی که این شیوه سفر را می‌شناسند بسیار جاافتاده و محبوب است؛ چیزی که به طور کامل در ایران ناشناخته است.

البته همه ما ایرانی‌ها عاشق شمال رفتنیم و دست کم سالی یک بار را در یکی از شهرهای ساحلی شمال می‌گذرانیم. مهم این است که راه بیفتیم. پر خرج و کم خرجش هم چندان تفاوتی ندارد. راه که بیفتید زندگی هم فرمش را به خاطر شما تغییر می‌دهد. خودش را یک جور بهتری بهتان عرضه می‌کند. چند بار که تغییرش را دیدید دیگر از سفر کردن هایتان دست نمی‌کشید.


ساغر رفیعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها