دین و مساله حقوق بشر در نظام مردمسالاری

دموکراسی در دنیای جدید، مبتنی بر چند بن‌مایه فلسفی است، گرچه بعضی از این مبانی فلسفی با اندیشه دینی سازگار نیست، اما در انطباق بعضی از آنها با اندیشه دینی جای بحث و نظر وجود دارد. یکی از این مبانی اعتقاد به حقوق فطری بشر است. روشن است که تبیین حقوق بشر در اندیشه دینی، به نظام مردمسالاری دینی منجر می‌شود. این مقاله با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشر به بررسی رابطه اسلام با این مبانی می‌پردازد.
کد خبر: ۲۳۰۷۲۴

کرامت انسان در حقوق بشر و اسلام

کرامت به معنای شرف و کمال و پاک بودن از آلودگی و بزرگواری روح و نزاهت از هر پستی است. حقوق بشر حق کرامت و حیثیت بشر را به عنوان یک حق اساسی مورد تاکید قرار داده و همه انسان‌ها در همه جوامع را به رعایت آن مکلف می‌داند.(1)

اهمیت و لزوم مراعات حیثیت و کرامت بشر در مواردی از حقوق بشر مورد تاکید قرار گرفته است.

1 ــ در بند اول مقدمه که عوامل و انگیزه‌های وضع و تدوین حقوق بشر را مطرح می‌کند، آمده است و در همان مقدمه در بند پنجم می‌نویسد:

از آنجا که مردم ملل متحد، ایمان خود را به حقوق بشر، کرامت و ارزش خود‌انسانی... اعلام کرده است.
2 ــ در ماده (1) میگوید:

تمام افراد بشر آزادانه به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند؛ همه دارای عقل و وجدان می‌باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.

3 ــ ماده (5) می‌‌گوید:

احدی را نمی‌توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا برخلاف انسانیت و شوون بشری یا موهن باشد.(2)

با در نظر گرفتن مواد فوق  به این نتیجه می‌رسیم که حقوق بشر بر کرامت و منزلت انسانی استوار است و این حقوق از این جهت به بشر تعلق می‌گیرد که بشر است و زمان و مکان و قیدی دیگر را برنمی‌تابد.

این مساله ناگزیر دارای دو جنبه سلبی و ایجابی است که هر دو جنبه آن باید مورد توجه و تاکید قرار گیرد؛ از جنبه ایجابی باید در مقام احقاق و اعمال حق و تحقق و عینیت بخشیدن به کرامت ذاتی و از جنبه سلبی باید در مقام دفاع و ممانعت از تهاجم و تجاوز و مخدوش ساختن آن بود. از این‌رو، در ماده (2) اعلامیه حقوق بشر آمده است:

هـــر کـــس مـــی‌تــوانــد بــدون هیچ‌گونه تمایز مخصوصا از حیث نـژاد، رنـگ، جـنـس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی و یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادی‌هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره‌مند گردد.(3)

در تعالیم اسلام و آموزه‌های قرآنی از کرامت انسان سخن به میان آورده و آن را همانند خرد و وجدان از موهبت‌های بزرگ الهی می‌داند و می‌فرماید:

ولقد کرمنا بنی‌آدم و حملنهم فی‌البر و البحر و رزقنهم من‌الطیب و فضلنهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا.(4)

ما بنی‌آدم را کرامت بخشیدیم و آنها را، به مرکب بر و بحر سوار کردیم (و جهان جسم و جان را مسخر انسان ساختیم) و از هر غذایی لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت بزرگ بخشیدیم.

این آیه، با کمال صراحت اثبات می‌کند که خدای سبحان آدمیان را ذاتا مورد تکریم قرار داده و آنان را بر بسیاری از آفریده‌ها برتری داده است و به همین دلیل، افراد انسانی باید این کرامت و حیثیت را برای همدیگر به عنوان یک حق بشناسند و خود را ملزم به رعایت آن بدانند. این کرامت ذاتی ایجاب می‌کند اصول اخلاقی و حقوقی او به گونه‌ای تنظیم شود که هماهنگ و سازگار با این کرامت باشد.

امام علی(ع) خطاب به فرزندش فرمودند:

و اکرم نفسک عن کله دینه و ان ساقتک الی‌الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا و لانکن عبد غیرک و قد جعلک‌الله حرا؛(5) نفس خود را از هرگونه پستی‌ها بالاتر بدار، اگرچه تو را به آنچه میل داری برساند، زیرا تو در برابر آنچه که از شرف نفس خود از دست می‌دهی عوض نخواهی گرفت و هرگز بنده دیگری مباش، زیرا که خدا تو را آزاد آفریده است.

علاوه بر بیان کرامت انسان در تعالیم اسلام، در دستورات خود نیز به وی آموخته که آدمی نه‌تنها باید به کرامت دیگر آدمیان توجه داشته و از انجام هر کاری که موجب ضربه زدن به این کرامت است، اجتناب کند، بلکه باید به کرامت ذاتی خود توجه داشته و آن را حفظ نماید و با فعالیت خود آن را نابود نسازد؛ چنان که امام صادق(ع) فرمودند:

ان‌الله فوض الی‌المومن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا؛(6) خدای سبحان همه کارهای مومن را به خودش واگذار کرده است، جز کاری که موجب ذلت او شود و شرافت و کرامت او را منکوب کند.

چون حفظ کرامت انسان‌ها لازم است، در بسیاری از روایات اسلامی از ایذاء مومن و اهانت به او و خوار شمردن و تحقیر و اذلال او نهی شده است.(7)

بنابراین، در آموزه‌های اسلامی، با معرفی انسان به عنوان خلیفه‌الله و برخورداری وی از روح الهی و وجدان و سرشت پاک و مانند آن، ملاک و معیار کرامت او را ارائه می‌دهد، علاوه بر آن آموزه‌هایی را نیز تعلیم می‌دهد که وی نه‌تنها موظف و ملتزم به حفظ کرامت و شرافت دیگران است، بلکه باید کرامت و شرافت خود را نیز حفظ کند.

حقوق طبیعی در حقوق بشر و اسلام

حقوق بشر شکل جدیدی از نظریه حقوق طبیعی است. حقوق طبیعی، حقوق بشری، حقوقی است که آدمیان می‌پندارند که به خاطر بشر بودن خود نه به خاطر حکم یا قانون یا میثاق بشر باید از آن برخوردار باشند.(8) و به گفته بعضی، حقوق طبیعی تعبیری دیگر از حقوق فطری و الهی است.(9)

الهی بودن حقوق طبیعی از این جهت است که خدا خالق طبیعت و انسان و عالم تکوین است. خدای سبحان انسان را به گونه‌ای آفریده است که به لحاظ تکوین و آفرینش دارای حقوقی است که از آن به حقوق طبیعی نام برده می‌شود و چون این حقوق با فطرت انسان هماهنگ می‌باشد از آن به حقوق فطری یاد می‌گردد و به عبارت دیگر، به لحاظ این که این حقوق برخاسته‌ از فطرت آدمی است و با سرشت بشر هماهنگ و بلکه همزاد و همراه آن است از آن به حقوق فطری یاد می‌شود.

حقوق طبیعی و فطری از دیدگاه اسلام

حقوق طبیعی از آنجا پیدا شده که طبیعت هدف دارد و با توجه به این هدف، استعدادهایی در وجود موجودات نهاده و استحقاق‌هایی به آنها داده است؛ انسان از آن جهت که انسان است از یک سلسله حقوق خاص که حقوق انسانی نامیده می‌شود؛ برخوردار است و حیوانات از این نوع حقوق برخوردار نیستند.

تعالیم اسلامی در رابطه با حقوق بشر هم به کرامت ذاتی انسان با مزیت‌هایی تاکید کرده است و هم به دلیل هماهنگی این تعالیم با فطرت انسان، می‌تواند مورد توجه معتقدان بر حقوق طبیعی واقع شود


از طرفی راه تشخیص حقوق طبیعی و کیفیت آنها مراجعه به خلقت و آفرینش است. از این‌رو، هر استعداد طبیعی یک سند طبیعی است برای یک حق طبیعی.(10)

مرحوم شهید مطهری در این رابطه می‌گویند: «از نظر ما حقوق طبیعی و فطری از آغاز پیدا شده است که دستگاه خلقت با روشن‌بینی و توجه به هدف، موجودات را برای کمالاتی که استعداد آنها در وجود آنها نهفته است سوق می‌دهد، هر استعداد طبیعی مبنای یک حق طبیعی است... استعدادهای طبیعی ، مختلف است، دستگاه خلقت هر نوعی از انواع موجودات را در مداری بخصوص به خود قرار داده است و سعادت او را هم در این قرار داده که در مدار خودش حرکت کند، دستگاه آفرینش در این کار خود، هدف دارد و این سندها را به صورت تصادفی و از روی بی‌خبری و ناآگاهی به دست مخلوقات نداده است.(»11)

بنابر آنچه تاکنون گفته شد، می‌توان استنتاج کرد که حقوق طبیعی و فطری:

اولا، با پذیرش خدای سبحان و این‌که او جهان و انسان را آفریده است؛ ثانیا، این‌که انسان و جهان هدفمند آفریده شده‌اند؛ ثالثا، قوانین خلقت با قوانین شرع هماهنگ است، معنا پیدا می‌کند و اما اگر این اصول پذیرفته نشود، گرچه ممکن است از حقوق طبیعی سخن به میان آید، اما این حقوق با نگرش اسلامی بیگانه است؛ چنان که گفته‌اند:

«هیچ گونه حقوق طبیعی یا ذاتی نداریم، زیرا ما خودمان خویشتن را به وجود نیاورده‌ایم، به فضل آن که او یعنی خداوند وجود بشری به ما بخشیده است، بشر هستیم و تنها پس از این فضل و عنایت الهی هست که به عنوان موجودات بشری حقوقی می‌یابیم، فکر این‌که انسان قطع نظر از پذیرفتن خدا یا نپذیرفتن او و عمل کردن به وظایف و مسوولیت‌های خلیفه الهی بر روی زمین از حقوق طبیعی یا ذاتی برخوردار باشد به کلی با نگرش اسلامی بیگانه است.(12) بر این اساس، حقوق طبیعی مدرن که در آن از خدا و حکمت الهی و ارتباط خدا با انسان و انسان با خدا سخنی به میان نمی‌آید قابل توجیه نیست. و اما اگر مراد از حقوق طبیعی همان حقوق فطری است که انسان، از آن جهت که انسان است بدون توجه به جنسیت و ملیت از آن برخوردار است مانند: حق حیات، حق آزادی، حق مالکیت، حق دفاع و مانند آن، یقینا در تعالیم اسلامی به دلیل هماهنگی این دین با فطرت مورد توجه اکید واقع شده است.

موضع اسلام و مسلمانان در برابر حقوق بشر

با توجه به این‌که اعلامیه حقوق بشر یک پدیده غربی است، موضع اسلام و مسلمانان در رابطه با آن چیست؟ آیا باید حقوق بشر را پذیرفت بدون آن‌که انطباق آن با اصول و مبانی اسلام و آموزه‌های دین مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد؛ یا باید آن را به کتاب و سنت عرضه کرد و در صورت مطابقت آن با آموزه‌های کتاب و سنت آن را پذیرفت و یا باید موضع دیگری را در این رابطه اتخاذ کرد؟ در این رابطه نظریات متفاوتی وجود دارد، عده‌ای به طور صددرصد با مبانی حقوق بشر مخالف هستند بعضی دیگر صددرصد با آن موافقند و بعضی نه صددرصد موافق و نه صد در صد با آن مخالفند، به نظر می‌رسد در رابطه با موضع اسلام و مسلمانان در برابر حقوق بشر باید به نکاتی توجه کرد:

1) آنچه مسلم است آن است که نه در اسلام و نه در هیچ دین دیگری صورت‌بندی مجموعه‌ای از حقوق و آزادی‌ها به نحوی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر 1948 و دیگر اعلامیه‌های حقوق بشر مشخص شده است، وجود ندارد. اما مجتهدان می‌توانند با مراجعه به منابع اسلامی بین کتاب و سنت و عقل این حقوق را استنباط کرده و یا تطابق یا عدم تطابق آن را با دین تبیین نمایند و دریابند که بین اسلام و اصول اساسی حقوق بشر، ناسازگاری وجود ندارد.

2) از نظر مبانی، بین حقوق بشر غربی و آموزه‌های اسلام اختلاف وجود دارد؛ زیرا مبنای اساسی حقوق بشر غربی اومانیسم است، در حالی که مبنای حقوق در تفکر اسلام توحید و خدامحوری است.

3) همه آنچه تحت عنوان حقوق بشر در اسلام مطرح است از احکام تاسیسی اسلام نیست، بلکه بخشی از این تعالیم و مفاهیم از احکام امضایی اسلامی است که به دلیل منطقی و عقلانی بودن و هماهنگی با فطرت انسان مورد تایید قرار گرفته است و به عنوان حقوق الزامی بشر به رسمیت شناخته شده است.

بنابراین ، این گفته که حقوق بشر به لحاظ این‌که ریشه سکولاریستی دارد باید با آن مخالفت کرد، سخن درستی نیست، زیرا همین که مفاهیم و حقایق دارای مبنای عقلانی و منطقی باشند و با اصول و مبانی اسلامی مخالفتی نداشته باشند، می‌توانند مورد بهره‌برداری قرار گیرند.

براساس مطالب مطرح شده، موضع اسلام و مسلمانان در برابر حقوق بشر روشن شد که گرچه بین حقوق بشر مدرن و حقوق بشر دینی به لحاظ مبانی اختلاف است، اما در اصول ارزشی آن اختلافی نیست و مسلمانان می‌توانند جز در موارد اندکی که با نصوص اسلامی ناسازگار است، پذیرای آن باشند.

حقوق بشر و انتظار بشر از دین

دین آمده است تا آدمی را به سوی کمال و سعادت حقیقی و ابدی او هدایت کند و او را در جهت دادن به زندگی تکاملی یاری دهد تا وی بتواند در هر شرایطی وظیفه خود را بشناسد و نیروهایش را در راه رسیدن به هدف مطلوب به کار گیرد و بداند که وظایف او در رابطه با خدا و همنوعان خود و سایر آفریدگان چیست، تا با انجام آن به کمال و سعادت حقیقی و ابدی نائل آید.

از طرف دیگر، سعادت حقیقی و ابدی منوط به شناخت آن و شناخت چگونگی ارتباط بین حیات دنیا و حیات جاودانه و ابدی است و آدمی خود نمی‌تواند از طریق عادی کسب معرفت، یعنی عقل و علوم تجربی و یا شهودی به آن نائل آید و می‌توان گفت حقوق بشر از جمله موضوعاتی است که در محدوده دخالت دین قرار دارد و از آن انتظار می‌رود که حقوق بشر را تدوین کند.

مبانی انتظار تبیین حقوق بشر در اسلام

1) به لحاظ این‌که شناخت انسان و نظام هستی و شناخت نیازهای کاذب از نیازهای واقعی برای تعیین حقوق بشر لازم است و آدمی با توجه به محدودیت شناخت و قوای شناسایی او همه این امور را نمی‌تواند بشناسد، از این‌رو می‌باید به کمک او بیاید تا حقوق بشر تمام و کامل به بشر ارائه دهد.

 بسیاری از مواد اعلامیه حقوق بشر با تعالیم اسلام هماهنگ است  چنان که در این خصوص‌ فعالیت‌هایی انجام و اعلامیه‌ای به نام اعلامیه جهانی حقوق بشر در اسلام تدوین و به جامعه بشری ارائه گردید

2) تعیین حقوق جهانی برای بشر، مبتنی بر وجود اصولی است که فراتر از دیدگاه انسانها باشد، زیرا انسان‌ها به دلیل اختلاف سلیقه‌ها و علاقه‌ها و آداب و رسوم نمی‌توانند به وحدت نظر برسند. بنابراین، وجود مرجعی مشترک که در تعیین موارد بتوان به آن استناد کرد، ضرورت دارد و آن وحی است که فراتر از این اختلاف‌ها می‌آید و به انسان کمک می‌کند تا براحتی آن حقوق را بپذیرد و مورد عمل قرار دهد.

3) از آنجا که خدای سبحان، هستی محض و مطلق است و علم خداوند نیز به عالم تام و کامل است و به تمام ابعاد حیات آدمی و توانایی‌ها و نیازمندی‌ها و استعدادهای او وقوف کامل دارد، پس اوست که راه سعادت و کمال آدمی را می‌داند و قادر به هدایت او می‌باشد، از این رو، دینی که از طرف خداوند برای هدایت و کمال اوست شامل تعالیمی درباره حقوق او به طور کلی و حقوق بشر نیز خواهد بود. بنابراین، دین، دارای تعالیمی خواهد بود که حقوق بشر نیز در زمره آن تعالیم قرار خواهد داشت.

مقایسه حقوق بشر و تعالیم اسلام در بیان آزادی سیاسی و حقوق اقلیت‌ها

بین آزادی و دموکراسی رابطه محکمی وجود دارد، زیرا در محیط دموکراتیک است که آزادی سیاسی از طریق مشارکت مردمی تحقق پیدا می‌کند. از این رو، باید ابزارهایی فراهم شود که مردم بتوانند در زندگی سیاسی خود تاثیر علنی داشته باشند و یا بتوانند به مشاغل عمومی و سیاسی نایل آیند و یا افکار و اندیشه‌های خود را ابراز کنند.

به طور کلی، می‌توان گفت آزادی سیاسی در مقایسه با انواع حکومت‌ها در حکومت دموکراسی بهتر تحقق پیدا می‌کند، زیرا حکومت دموکراسی یعنی حکومت مردم، توسط مردم، برای مردم، که دراین فرمول، شکل حکومت و عامل به وجود آورنده و هدف نهایی آن تبیین شده است.(14)

حکومت مردم‌سالار و دموکراسی به لحاظ ساختاری دارای مشخصه‌های ذیل است:

1 ــ همگانی بودن مشارکت 2 ــ وجود آزادی‌ها 3 ــ چندگانگی سیاسی 4 ــ حکومت اکثریت و احترام به حقوق اقلیت 5 ــ برابری و تساوی حقوقی همه افراد 6 ــ توزیع خردمندانه قدرت.(15)

اسلام و دموکراسی

بر طبق تحقیقات و پژوهش‌های مختلف، حکومت مبتنی بر ولایت فقیه با هر شکلی از دموکراسی سازگاری ندارد، بلکه با شکلی خاص از دموکراسی و مشارکت مردمی سازگار است و به عبارت دیگر، میان حکومت دینی و عدالت بر جامعه و مشارکت مردم در تدبیر و هدایت امور، ناسازگاری و منافاتی نیست؛ و قرار‌گرفتن ولایت و حاکمیت جامعه اسلامی در دست فقیه عادل و خضوع و التزام وی و دیگر آحاد جامعه نسبت به تعالیم اسلام و لزوم هماهنگی و تبعیت وی و دیگر افراد جامعه از احکام ولی فقیه، مانع از آن نیست که مردم در تعیین اعضای برخی نهادهای قدرت سیاسی و حتی در انتخاب ولی‌امر به وجهی مشارکت داشته باشند، زیرا بر مبنای نصب، اگر چه مشروعیت حاکم از راه نصب او توسط ائمه (ع) و در نهایت خدای سبحان تحقق پیدا می‌کند، اما مقبولیت او از راه مشارکت مردمی محقق می‌شود و حتی بر مبنای تولی مردم، نیز مشارکت مردم با پذیرش ولایـــت او و اطـــاعـــت از احــکــام حـکـومتی، عینیت پیدا می‌کند و بر مبنای انتخاب، این مردم هستند که فرد واجد شرایط ولایت را با مشارکت خود تعیین می‌کنند و به عبارت دیگر، دموکراسی به عنوان وجه ابزار مقبولیت قدرت سیاسی بر مبنای نصب به حساب می‌آید، به همین جهت است که حتی امام معصومی چون علی‌ابن‌ابیطالب(ع) در طول 25سال خانه‌نشینی، صاحب ولایت بوده و ولایت او مشروع بوده اگر چه مقبولیت نداشت و زمانی که مردم به او اقبال کرده و مقبولیت او را پس از 25 سال پذیرفتند، فرمودند:

گروهی برای یاری من آماده نبود و حجت خداوندی با وجود یاوران بر من تمام نمی‌گشت و پیمان الهی با دانایان درباره عدم تحمل پرخوری ستمکار و گرسنگی ستمدیده نبود، مهار این زمامداری را بر دوشش می‌انداختم و انجام آن را با آغازش با پیاله بی‌اعتمادی سیراب می‌کردم.(16)

بنابراین، حدوث حاکمیت هم بر مبنای نصب و هم بر مبنای انتخاب با مشارکت همگانی تحقق پیدا می‌کند. قطعا مشارکت همگانی زمانی محقق می‌شود که هم آزادی‌ها تامین باشد و هم تکثر سیاسی وجود داشته و هم همه مردم به گونه‌ای برابر بتوانند در انتخابات شرکت کنند و پس از تعیین حاکم یا تولی او نیز که علی‌الاصول با اکثریت تحقق پیدا می‌کند، احترام به اقلیت نیز محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که امیرالمومنین (ع) به مالک فرمودند: و اشعر قلیک الرحمه لرعیته و المحبه بهم واللطف بهم ... فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی‌الخلق؛(17) مالک، رحمت و محبت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت بفهمان، زیرا مردم بر دو صنفند: یا برادران دینی تو هستند یا نظیر تو در خلقت و همنوع هستند.

نتیجه‌گیری

از مقایسه مجموعه تعالیم اسلامی و اعلامیه حقوق بشر روشن می‌شود که:

اولا، تعالیم اسلامی در رابطه با حقوق بشر هم به کرامت ذاتی انسان با مزیت‌هایی تاکید کرده است و هم به دلیل هماهنگی این تعالیم با فطرت انسان، می‌تواند مورد توجه معتقدان بر حقوق طبیعی واقع شود، با تفاوتی که بین حقوق طبیعی مدرن و حقوق فطری برخاسته از آموزه‌های اسلام وجود دارد، ثانیا، اسلام نسبت به حقوق بشر نظر مثبت دارد، گرچه بین مسلمانان در این خصوص اختلاف وجود دارد.

ثالثا، بسیاری از مواد اعلامیه حقوق بشر با تعالیم اسلام هماهنگ است و مجتهدان می‌توانند با مراجعه به منابع اسلامی، این حقوق را استخراج و به جامعه بشری عرضه کنند، چنان که در این خصوص،‌ فعالیت‌هایی انجام و اعلامیه‌ای به نام اعلامیه جهانی حقوق بشر در اسلام تدوین و به جامعه بشری ارائه گردید.

پانوشت ها :

1 ــ قاضی‌زاده، کاظم، مردم سالاری دینی، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، موسسه چاپ و نشر عروج، 1385.

2 ــ نظام حقوق زن در اسلام،

3 ــ مهرپور، حسین، نظام بین‌المللی حقوق بشر، صفحه 433 ــ 437.

4 ــ سوره اسراء / آیه 70.

5 ــ نهج‌البلاغه، نامه 31 ترجمه علامه جعفری، صفحه 838.

6 ــ وسایل الشیعه، چاپ اهل البیت، ج 16، صفحه 156.

7 ــ همان، ج 126، باب 145 ــ 148، ص 264 ــ 272.

8 ــ فرهنگ اندیشه، صفحه 34.

9 ــ موحد، محمدعلی، در هوای حق و عدالت، صفحه 423 ــ 485.

10 ــ نظام حقوق زن در اسلام، صفحه 155.

11 ــ همان منبع، صفحه 149.

12 ــ نصر، حسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، صفحه 49.

13 ــ همان. منبع صفحه 50.

14 ــ قاضی، ابوالفضل، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، صفحه 759.

15 ــ همان، صفحه 759 ــ 771.

16 ــ نهج‌البلاغه، خطبه 3.

17 ــ همان، نامه 35.

حسن صمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها