در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رسالت
«تصمیم خاتمی» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید
-1انتخابات به عنوان متداول ترین و مهم ترین صورت مشارکت سیاسی در ایران، بزنگاه رقابت جدی رجال سیاسی و مذهبی است. متاسفانه بیش از یک قرن است که در ایران حزب داریم اما تحزب و انتخابات حزبی نداریم. واقعیت این است که در انتخابات مختلف این رجال سیاسی هستند که اسب تراوای احزاب می شوند و پس از ورود به دژ قدرت سربازان حزبی را پیاده و به تصرف سنگرها و نگهبانی از قلعه ها وا می دارند. این مدل با توزیع آمرانه و مستقیم ارزشهای شخصیت محور از شدت و حدت عناصر برنامه محور فرو می کاهد و تحزب را کم رنگ می کند. در این الگوی نابالغ، ویژگی های شخصیتی رجال سیاسی و روانشناسی سیاسی نمایندگان جریانات و گروهها، به عنوان تصمیم گیران اصلی سپهر سیاست نقش بسزایی را در صورت بندی معادله رای بازی می کند. در این پارادایم تصمیم گیری های شخصی مهمترین ویژگی رهبران سیاسی است و تصمیم گیری در هسته سیاست قرار دارد.
در سه دهه گذشته پس از پیروزی انقلاب اسلامی در فرهنگ سیاسی ایران تلاش های زیادی برای گذار از شخصیت محوری به برنامه محوری در انتخابات مختلف صورت گرفته اما هنوز این مهم به معنای واقعی کلمه محقق نشده است.
-2کمتر از 5 ماه تا انتخابات ریاست جمهوری دهم فرصت باقی است و سید محمد خاتمی نامزد احتمالی سازمان مجاهدین و حزب مشارکت هنوز تصمیم نهایی خود را برای شرکت در انتخابات نگرفته است. “بازی زودهنگام انتخابات و کمپینهای انتخاباتی خاتمی”، “خاتمی یا خاتمیسم”، “انتخابات، خاتمی و دیگر هیچ”، “آمدن یا نیامدن خاتمی” و در این اواخر بازی دوگانه “من یا میرحسین” برونداد پروژه تردید های خاتمی در چند ماه گذشته بوده است. قدرت تصمیم گیری برای رجال سیاسی یک ویژگی مهم است و تردیدهای واهی یا هدفمند افکار عمومی را مشوش می کند. از طرفی به لحاظ تاکتیک های تبلیغاتی نیز تجربه تردیدهای آقای هاشمی و قصه آمدن یا نیامدن ایشان در انتخابات نهم ریاست جمهوری نشان داد که این دست اقدامات تاکتیکی نه تنها تاثیری در افزایش محبوبیت نامزدهای انتخاباتی ندارد بلکه حتی در برخی اوقات به دلیل عدم صراحت با مردم و احساس فقدان التزام به رعایت تقوای سیاسی در افکار عمومی باعث ریزش در پایگاه اجنماعی فرد می شود. شیب نزولی محبوبیت آقای خاتمی در نظرسنجی ها طی چند ماه گذشته که متعاقب آن تردیدهای ایشان هم بیشتر شده است نشان دهنده اهمیت صداقت با مردم در نوع تبلیغات انتخاباتی است.
-3 غربی ها می گویند رهبران سیاسی اسیر برایند تصمیم گیری های خود هستند و سیاست چیزی جز مجموعهای از تصمیم گیری ها نیست. اما به نظر می رسد فرایند تصمیم گیری طولانی آقای خاتمی بیش از آنکه از یک الگوی عقلانی پیروی کند از آبشخور نظریه تصمیم گیری برای راضی کردن خود Satisfying Decision Making Theory سرچشمه می گیرد. در این الگو تصمیم گیرنده تنها خودش را راضی می کند که تا حد امکان تمامی شقوق و گزینه ها را بررسی کرده است و اولویت ها را به خوبی تشخیص داده است.
به اذعان اغلب دوم خردادی ها خاتمی هیچ گاه نتوانسته نقش یک “سر” را برای کالبد در حال احتضار اصلاحات بازی کند و اساسا به لحاظ روانشناسی سیاسی فاقد ویژگی شخصیتی لازم است. وی در مثلث کروبی، خاتمی و موسوی هموار خود را در راس دیده و می بیند و هرچند به پایگاه اجتماعی سنتی میر حسین موسوی نیز واقف است اما حاضر نیست از برج عاج پایین بیاید.
به هر حال به نظر می رسد خاتمی طی روزهای آینده ناگزیر از تصمیم گیری نهایی است. تصمیم گیری ای که برای بسیاری از رفقای دوم خردادی اش ناخوشایند است و وی باید چاره ای برای فرجام پروژه آمدن یا نیامدن خود بیندیشد.
آفتاب یزد
«حرفهای قشنگ کارهای...!؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن می خوانید؛ هـشـتـمین ماه از ریاست دکتر علی لاریجانی بر مجلس هشتم در حالی سپری میشود که او در طول دوره ریاست خود، بارها بر استقلال مجلس و کوتاه نیامدن این قوه مهم از پیگیری حقوق اساسی مردم سـخـن گـفـتـه اسـت. روز گذشته مصاحبه یک خبرگزاری اصولگرا با لاریجانی منتشر شد که بخشی از آن به جایگاه مجلس و رسالت قوه مقننه در دفاع از حـقـوق مردم اختصاص داشت. لاریجانی شعار تعامل دولت و مجلس که در دو سه سال اخیر رنگ و بوی کلیشهای پیدا کرده است را مورد اشاره قـرار داده و گفته است: «مجلسیها میخواهند حقوق مردم را استیفا کنند. نمیتوانیم از حقوق مردم بگذریم و آن را فدای رابطه خوب با دولت کنیم.»
او پیش از این نیز به مناسبتهای مختلفبه مردم اطمینان داده بود که مجلس در برابر لوایح و اقداماتی که فشار بر مردم را افزایش میدهد خواهد ایستاد. اما به نظر میرسد پیگیری این اراده، بازتاب مناسبی در جامعه نداشته و بعید است که بسیاری از مـردم اکـنـون نـسـبـت بـه عـملـی شـدن شـعـار رئیسمجلس، قانع شده باشند. مهمترین نمونه در این خصوص، ایستادگی پر سر و صدای هیئت رئیسه در برابر تلاش عدهای از نمایندگان برای استیضاح وزیـران بوده است. حتی در آخرین مورد، این موضوع به چالش جدی یک نماینده اصلاحطلب با رئیس مجلس تبدیل شد. این نماینده که از تصمیم لاریجـانـی بـرای کنـار گـذاشتـن استیضـاح وزیر کشاورزی قانع نشده بود، مدعی شد تعداد نمایندگانی که همچنان خواهان استیضاح هستند از نصاب قانونی بیشتر است. نماینده اصلاحطلب، برای اثبات سخن خود تلاش کرد نام کسانی که بر امضای اولیه خود پابرجا ماندهاند را از تریبون مجلس قرائت کند امـا لاریــجــانـی بـا دسـتـور قـطع میکروفن او، عملا «اسـتـنـبـاط» خـود از پـسگـیـری امـضـاها رابـر مـسـتـنـدسـازی نماینده مجلس ترجیح داد. رئیس مجلس در توجیه تصمیم خویش، به شرایط خاص کشور و منطقه اشاره کرد.
البته در طولسالهای گذشته، همیشه این نکته مورد توجه برخی منتقدان بوده است که اصولا در هیچ زمانی، کشور یا منطقه به صورت کلی، خالی از چالش و بحران نبوده و نیست. به عبارت دیـگر، مــوکــول کــردن اقـدامـات قـانـونـی و ضـروری به عـدم وجـود هـرگونه بحران یا چالش، میتواند حاشیهای امـن بـرای بعضـی از مـدیـران بسازد تا به بهانه «حساسیت شرایط» از رسانهای شدن ضعفها یا توضیحخواهی رسانهها و نمایندگان مردم خلاصی یابند. اما امروزه، هیچکس حق ندارد با توسل به واژه تکـراری «حساسیت شرایط» تعطیلی روشهای نظارتی - حتی سختگیرانهترین آنها- را خواستار شود زیرا متولیان دولتی، هیچگونه حساسیتی برای شرایط قـائـل نیستند. استفاده حداکثری رئیس دولت از حق خود برای عزل وزیران حتی در آستانه سال آخر فـعـالـیـت دولـت نهم، پافشاری رئیسجمهور و همکاران او بر پیگیری برخی اجزای طرح تحول اقتصادی علیرغم هشدار کارشناسان و نمایندگان مجلس، «سکینه قلبی» دولتیها در تنظیم و تقدیم بـودجه به مجلس، عدم تعجیل رئیسجمهور و همکاران او در ارائه گزارش عملکرد برنامه چهارم، تـکـرار برخی مواضع غیرمهرورزانه سران دولتنسبت به رقبا و منتقدان و ... نشان میدهد که از نظر دولت نهم هیچگونه شرایط ویژه سیاسی و اقتصادی در کشور وجود ندارد. پس چه ضرورتی دارد که رئیـسمجلس و همکاران او، با تعطیلی وظایف نظارتی، مردم را نسبت به پیگیری حقوق خود توسط مجلس ناامید و برخی از مدیران را از وجود برخی منافذ برای فرار از پاسخگویی مطمئن سازند؟
امروز حوزه انتقاد از عملکرد دولت و اعتراض به برخی آماردهیهای دولتی، به درون کابینه کشیده شده است. برخی نهادهای حکومتی هم اعتراضاتی بـه روشهـای مورد عمل دولت دارند که طیف انتقادات، از قوه قضائیه تا شهرداری تهران، گسترده شده است. در این شرایط، تنها راه رفع نگرانی مردم و تشخیص آنکه «چه کسی درست میگوید و کدام دستگاه، کوتاهی کرده است» تنها یک راه دارد. این راه اجرای واقعی حرف زیبایی است که در 8 ماه گذشته، بیش از 8 بار توسط لاریجانی مورد تاکید قرار گرفته است: «فدا نکردن حقوق مردم به خاطر رابطه خوب با دولت.» اما اگر قرار باشد که یک روز برای حفظ وحدت اصولگرایان و روز دیگر به خاطر شـرایط حسـاس داخلی و خارجی، نظارت موثر تعطیل شود در آن صورت در ماههای آینده و حتی سالهای بعد، دستگاههای دولتی راه خود را میروند و بر صحت آمارهای خود پافشاری خواهند کرد. منتقدان دولت هم حرفهای قشنگ خود را تکرار مــینمــاینــد بــدون آنکـه این سخنان قشنگ،به اقدامات زیبا منجر شود! در این میان، آنچه که واقعا فدا میشود حقوق مردم خواهد بود. آیارئیس مجلس و همکاران او حاضرند این »فدا شدن« در کارنامه آنها ثبت شود؟
کیهان
«سیطره بر دروازه ها» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛ 3300 سورتی پرواز هواپیماها 4500 سورتی پرواز بالگردها، 330.000 گلوله که از شناورهای توپدار شلیک شد، 7 هزار تانک و زرهپوش و... اعزام 20 هزار نیروی ذخیره ارتش، اعزام دو تیپ ویژه چریکی «جفئاتی» و «گولانی»، جلب حمایت ویژه از آمریکا، فرانسه، عربستان، مصر، سازمان ملل و تشکیلات خودگردان، استفاده فراوان از سلاح های ممنوعه و کشتار جمعی، هدف قرار دادن کودکان و زنان، انهدام 25 مسجد، 50 مدرسه و 3 مرکز نگهداری زنان و کودکان بی سرپرست، تخریب -بین 20 تا 100 درصد- حداقل 160 هزار واحد مسکونی، به شهادت رساندن حدود 700 زن و کودک و 520 انسان غیر نظامی دیگر، زخمی کردن حدود 5500 نفرغیر نظامی، پذیرش هزاران موج اعتراضی از سوی مردم همه کشورهای دنیا و... برای این بود تا به قول تزیپی لیونی «در یک اقدام جهانی مقاومت ریشه کن شود»! یا به قول باراک «استخوان حماس در هم شکسته شده و مقاومت از میان برداشته شود» !و یا به قول اولمرت «امنیت شهروندان جنوبی اسرائیل اعاده گردد»!
رژیم صهیونیستی یک هدف اساسی در مرحله آغاز جنگ داشت و یک هدف اساسی در حین جنگ که البته این دو هدف به همدیگر ارتباط داشتند. هدف اساسی مثلث باراک، لیونی و اولمرت قبل از آغاز جنگ این بود که جنبش های مقاومت و گردان های آن - عزالدین قسام وابسته به حماس، قدس وابسته به جهاد، الاقصی وابسته به شاخه مبارز فتح، ابوعلی مصطفی وابسته به جبهه خلق برای آزادی فلسطین و... - را یا از میان بردارد و یا خنثی نماید. در اثنای جنگ و زمانی که مشخص شد از میان برداشتن مقاومت فلسطینی از توانایی اسرائیل خارج می باشد، روزنامه فرانسوی «فیگارو» به نقل از مقامات ارشد دولت اولمرت نوشت: «اسرائیل نمی خواهد حماس را از بین ببرد بلکه می خواهد آن را خنثی کند.» در حین جنگ تلاش ارتش رژیم صهیونیستی روی تصرف «بیت لاحیا» در شمال باریکه غزه متمرکز شد و تحلیل گران نظامی این رژیم هدف از آن را خنثی کردن منطقه ای که رزمندگان مقاومت در فاصله سالهای 2004 تا پایان 2008 از آنجا به سوی شهرک های عسقلان و سدیروت شلیک می کرده اند، اعلام نمودند.
جنگ 22 روزه در ساعت 2 صبح روز 29 دی ماه- به وقت ایران- با قرائت بیانیه کابینه نظامی رژیم تل آویو توسط ایهوداولمرت به پایان رسید ولی پیش از آن - به گواهی تداوم و افزایش شلیک موشک ها- نه حماس و سایر گروههای مقاومت خنثی شده بودند و نه حتی یک خانه از بیت لاحیا به تصرف ارتش رژیم صهیونیستی درآمده بود. دقیقاً به همین دلایل بود که اولمرت در بیانیه خود روی پیگیری سیاسی خود و سایر اعضای کابینه- که در حال کنار رفتن هستند- برای تحقق هدف اسرائیل از راه انداختن جنگ تأکید کرد. ساعاتی پس از آن «جلعاد» معاون وزیر دفاع و لیونی وزیر خارجه راهی قاهره و واشنگتن شدند تا اهداف سیاسی اسرائیل را پیگیری کنند. سفر لیونی و طرح موضوع استقرار نیروهای مهندسی نظامی آمریکا در «رفح جنوبی»- متعلق به مصر- و کنترل صحرای سینا از سوی آمریکا، مقامات مصری را به واکنش شدید واداشت و محصول سفر لیونی به آمریکا توافق دو وزیر در حال کنار رفتن از پست های خود روی جلد کتابی بود که برگ های آن باید بعداً نگاشته شود.
در واقع فرایند سیاسی که اسرائیل برای آرام سازی شهروندان غاصب خود مطرح می کند و برای جا افتادن آن در روز صدور بیانیه پایان جنگ توسط اولمرت، کنفرانس شرم الشیخ برگزار شده است، بیش از عملیات روانی نیست. مقامات مصر البته بر سر پیمانی که با تل آویو بسته اند باقی می مانند و می توان مخالفت آنان با استقرار مهندسی نظامی آمریکا در رفح جنوبی را نوعی چانه زنی برای دریافت قیمت بالاتر ارزیابی کرد ولی در عین حال مانور اسرائیل روی توانایی مصر برای «تحمیل شرایط تل آویو به مقاومت» صرفاً ارزش تبلیغاتی دارد. مشکل رژیم تل آویو فقط مقاومت فلسطین است و نه این یا آن دولت. بنابراین باید توجه داشت که رژیم صهیونیستی به «برجسته سازی» مانور کنفرانس ها، مسافرت های دیپلماتیک، بیانیه ها و قطعنامه ها احتیاج مبرم دارد. این رژیم دوست دارد سخنان موافق و مخالف این اقدامات فضای سیاسی منطقه را پرکند تا عده ای باور کنند که اسرائیل دارد به نتایجی دست می یابد که از طریق جنگ نتوانست به آن دست پیدا کند آن وقت در انتها، جنگ 22 روزه توجیه پذیر و منطقی می شود.
رژیم صهیونیستی دوست دارد مجموعه جنگ و پس از جنگ یک پروژه «اسرائیلی- آمریکایی» دیده شود تا ناکامی سنگین و بی مانند این رژیم به چشم نیاید و این همه در حالی است که براساس حقایق میدان جنگ و خبرهای آشکار آن، اداره جنگ از روز نهم آن از کنترل ارتش اسرائیل خارج شده و وزیر کارآزموده جنگ اسرائیل در این روز خواستار توقف عملیات نظامی بوده است. رخدادهای پس از روز دهم بخوبی از برتری مقاومت و تسلط دستگاه رهبری آن در جنگ خبر می دهد. اعضای کابینه امنیتی رژیم صهیونیستی در روز چهارشنبه 18 دی ماه (دوازدهمین روز جنگ) بطور دستجمعی به توقف عملیات نظامی علیه غزه رأی دادند و این در حالی بود که تلاش دو روز نیروی زمینی آن ها برای نفوذ در «بیت لاحیا» به شکست کامل انجامیده بود بنابراین نباید تردید کرد که صدور قطعنامه 1860 در ساعات پایانی روز پنجشنبه 19دی ماه- به وقت نیویورک- و ساعت 6 صبح روز جمعه 20 دی ماه- به وقت تهران- و نیز اظهارات وزیرخارجه آمریکا مبنی بر لزوم برقراری آتش بس پس از آن انجام شد که نظامیان اسرائیل به بن بست کامل رسیده بودند.
رژیم صهیونیستی در طول دوره عملیات زمینی- شامگاه روز 14 دی ماه تا شامگاه روز 20 دی ماه- تلاش فراوانی داشت تا از هفت محور، مناطق مسکونی و ساختمانها را تهدید کند و حداقل بر بخشی از آن ها مسلط شود. این هفت محور شامل دو محور از کناره دریا- مشرف به شهر غزه و منطقه میانی نتاریا- دو محور بیت حانون و بیت لاحیا- در شمال باریکه- یک محور در حی الشجاعیه- مشرف به شمال غربی شهر غزه، محور بیت لاحیا و محور خان یونس بود. براساس اخباری که در لابلای عبارات رسانه های رژیم صهیونیستی نیز وجود دارد، ارتش اسرائیل در طول 7 روز عملیات زمینی تنها توانست یک روستای کوچک در محور «نتاریا»- که حداکثر 50 واحد مسکونی داشت و سکنه آن این روستا را ترک کرده و به خان یونس رفته بودند- را به تصرف درآورد. رژیم صهیونیستی در این دوره به واسطه ناکامی در عملیات زمینی روی دو موضوع، یکی از کار انداختن جاده مواصلاتی صلاح الدین که شمال باریکه را به مصر متصل می کند، و نیز قطع ارتباط زمینی خان یونس و رفح با شهر غزه و بیت حانون از طریق نفوذ در منطقه میانی نتاریا- که فاقد موانع طبیعی و ساختمان بود- تبلیغات می کرد.
رژیم صهیونیستی از روز شنبه 21 تا روز 28 دی ماه جنگ را کاملاً خارج از پیش بینی قبلی دنبال کرد. هدف اسرائیل در این مرحله این بود که از طریق تشدید عملیات هوایی و کشتار مردم، حماس را وادار کند تا «آتش بس دائمی» - یعنی پایان دادن به مقاومت- را بپذیرد و نیز به مصر امکان دهد تا با روکش و پوششی خیرخواهانه - برای نجات مردم غزه!- حماس را برای پذیرش آتش بس دائمی تحت فشار قرار دهد. بر همین اساس اسرائیل در این مرحله موضوع نفوذ به مناطق مسکونی- که در مرحله سوم عملیات، به بن بست رسیده بود- را کنار گذاشت و از هر سه نیروی زمینی، دریایی و هوایی خود بعنوان ابزار کشتار استفاده کرد. در این مرحله حجم کشتار مردم بالا رفت و از متوسط 55 شهید در هر روز به حدود 85 شهید در روز رسید.
رژیم صهیونیستی مرحله چهارم عملیات را نیز با ناکامی به پایان رساند و اولمرت رسماً پایان جنگ 22 روزه را اعلام کرد. حماس آتش بس دائمی را تا آخر نپذیرفت و اسرائیلی ها تضمین واقعی برای موضوع قاچاق سلاح به دست نیاوردند و برای شهروندان غاصب رژیم تل آویو همه چیز در هاله ای از ابهام قرار دارد.
مقاومت در طول دوره 22 روزه، چهار پایگاه مهم موشکی- از 5 پایگاه موشکی- را بارها هدف موشک ها قرار داد. فرانس 24 به نقل از رژیم صهیونیستی قبل از جنگ گفته بود حمله به شهرک «اشدود» خط قرمز اسرائیل است و گمان کرده بود فلسطینی ها قدرت عبور از آن را ندارند اما در طول 22 روز جنگ و روز پس از آن، مقاومت بیش از 30 شهر و شهرک و حتی شهر مهم بئرالسبع- مرکز استان نقب- را پشت سرگذاشت و این سوال را فراروی اسرائیلی ها قرار داد: «آیا «دیمونا»- مرکز اتمی- و «تل آویو»- مرکز سیاسی- در معرض موشک های حماس قرار دارد؟ و برای نظامیان رژیم صهیونیستی از این ها مهمتر تصویر دختر مجروح 8-9 ساله ای است که در اوج بمباران در حالی که خواهر یک ساله زخمی اش را نوازش می کند، به دوربین لبخند می زند و می گوید: «حسبناالله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر» الله اکبر
اعتماد ملی
«اتحادیهای دیرهنگام» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛ نشست سران اتحادیه عرب در کویت به مثابه نوشداروی پس از مرگ سهراب تلقی میشود. سران عرب که با سکوت یا تسامح خویش دست اسرائیل را در حمله ددمنشانه به مناطق مسکونی غزه و قتلعام مردم بیدفاع فلسطین باز گذاشته بودند، تنها زمانی دور هم جمع شدند که مطمئن بودند این اجلاس هیچ هزینهای برای آنها به همراه نخواهد داشت. سران مصر، عربستان و اردن که بیشترین انگشت اتهامات سازشکاری متوجه آنها بود، حال که به برکت مقاومت دلیرانه حماس و مقاومت اسلامی، اسرائیل با خفت و بدون بهدستآوردن هیچ دستاوردی مجبور به عقبنشینی از غزه شد، تلاش کردند خود را همراه مومنان مجاهد نشان دهند.
آنها به خوبی درک کردهاند هزینه سکوت و عدم همراهی با مقاومت در داخل سرزمینهایشان چقدر هزینهساز و دردسرآفرین خواهد بود. اما این خود یک پیروزی برای مقاومت است؛ اینکه سران دولتهای عربی مجبور شدهاند خود را از مدافعان و همراهان آنها نشان دهند. سران عرب بسیار زودتر میتوانستند این اجلاس را برگزار کنند. واقعا مشخص نیست چرا اتحادیه عرب تلاش کرد تا اجلاس قطر که بیشتر اجلاسی با حضور سران کشورهای اسلامی بود با قوت برگزار نشود؟
چرا آنها اجلاس کویت را در روزی برگزار کردند که میدانستند بیش از 24 ساعت است که جنگ در فلسطین به مرحله آتشبس رسیده است؟
عربی کردن بحران فلسطین چه دستاوردی در طول سالیان گذشته برای اعراب داشته است؟ تمام موفقیتهای مقاومت و پیروزیهای درخشان فرزندان لبنانی و فلسطینی زمانی به دست آمد که مقاومت از شکل عربی به سوی یک جنبش اسلامی سوق یافت. دستاوردهای مقاومت اسلامی با مقاومت اعراب تحت لوای ایدئولوژیهای چپ و ملیگرایی ناصری قابل مقایسه نیست.
با این همه، دستودلبازیهای برخی از سران عرب برای بازسازی غزه، گرچه اقدامی مثبت و در عین حال دیرهنگام ارزیابی میشود، چیزی از مکافاتی که افکار عمومی جهان اسلام و جامعه بشریت در برابر سکوت نابحقشان در مقابل ظلم رژیم صهیونیستی انتظار میکشند، نمیکاهد.
اما این حقیقت را نیز نباید فراموش کرد که سران مصر و عربستان سعودی به درستی از شکاف میان کشورهای عربی سخن راندهاند؛ شکافی که بخش عمده آن به سیاستهای نادرست و دولتهای عربی در کنار دیگر دولتهای ناهماهنگ با فرهنگ مقاومت بروز کرده است. با این همه همواره باید از ترمیم اختلافات و شکافها استقبال کرد و امیدوار به وحدت بیشتر و افزونتر جوامع اسلامی در حوزههای مختلف باشیم اما به نظر میرسد این اجلاس دیرهنگام و البته برای ارائه عذرتقصیر به پیشگاه ملل اسلامی برگزار شده است؛ اجلاسی که حداقل تاثیر آن همراهی ادبیات رسمی اتحادیه عرب با فرهنگ مقاومت اسلامی است.
جمهوری اسلامی
«درس هائی از غزه» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛برگزاری اجلاس شرم الشیخ به میزبانی حسنی مبارک رئیس رژیم مصر و شرکت چند تن از سران کشورهای اروپائی و عربی اقدامی بود که به دستور آمریکا و با هدف خلع سلاح مقاومت فلسطین و نجات رژیم صهیونیستی و رژیم مصر از بن بستی که در جنگ 22 روزه غزه گرفتار آن شده اند تدارک دیده شده بود.
قبل از این اجلاس امضای قرارداد امنیتی میان کاندولیزا رایس و تزیپی لیونی وزرای خارجه آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز با همین هدف صورت گرفته بود. این هر دو اقدام از یک هفته قبل از اعلام آتش بس یکجانبه توسط رژیم صهیونیستی برنامه ریزی شده بود تا بعد از آنکه جنگ غزه پایان می یابد سران مصر و اسرائیل در برابر فشارهای روزافزون قابل پیش بینی در اثر شکست ارتش صهیونیستی و پیروزی حماس از سپر امنیتی برخوردار باشند. حسنی مبارک از خشم افکار عمومی جهان عرب و مصر می ترسد و سران رژیم صهیونیستی از قدرت گرفتن بیشتر حماس که در جنگ 22 روزه نشان داد زنده است و همچون حزب الله لبنان یک تهدید جدی برای موجودیت رژیم غاصب و جنایتکار صهیونیستی محسوب می شود.
علت اصلی احساس نگرانی سران رژیم صهیونیستی و حسنی مبارک رئیس رژیم مصر اینست که موج خشم و انزجار جهانی علیه نسل کشی در غزه از یکسو و ناکامی مطلق ارتش فوق مدرن اسرائیل در این جنگ نابرابر ابعاد غیرقابل پیش بینی و گسترده ای به این رویداد عظیم و منحصر به فرد بخشیده است . بی تردید آنچه در جنگ 22 روزه در غزه گذشت بایستی در کانون بررسی دقیق و گسترده ای قرار گیرد تا تمامی علل و عوامل موثر در شکل گیری این پدیده به درستی مورد شناسائی واقع شوند.
ارتش صهیونیستی در تبلیغات نیم قرن اخیر همواره بعنوان چهارمین ارتش مجهز آماده رزم و « کاملا عملیاتی » با قدرت واکنش سریع در برابر حوادث غیرمنتظره معرفی شده است . همین ارتش در خلال جنگ 6 روزه در سال 1347 با هجوم از 3 جبهه توانست بخش های قابل توجهی از سرزمین های استراتژیک 3 کشور عربی را فقط در مدت 6 روز به اشغال در آورد . ولی اینبار در یک جنگ نابرابر در پشت دروازه های غزه « درجا » زد و مرتبا بر تلفاتش افزوده شد. اگرچه صهیونیست ها با توسل به سانسور خبری مانع از انتشار دقیق اخبار مربوط به تلفات خود شده اند لکن حتی با استناد به گزارش های سانسور شده هم ابعاد تلفات نظامیان اسرائیل در غزه چندین برابر جنگهای گذشته جز جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان بوده است .
تفاوتهای فراوانی در مقایسه جنگ 6 روزه 1347 با حوادث غزه وجود دارد . آمریکا و غرب این بار با وقاحتی آشکارتر به ارتش رژیم صهیونیستی برای جنایت و کشتار در غزه چراغ سبز دادند. ایجاد پل هوائی برای انتقال جنگ افزارهای فوق مدرن و بمب های فسفری از آمریکا به انگلیس و سپس به اسرائیل ابعاد جدیدی به این جنگ داد. حتی اوباما که مدعی لزوم « تغییر » در سیاست خاورمیانه ای آمریکاست تا امروز یعنی روز شروع کار خود به اسرائیل مهلت داده و اعلام کرده بود که نسبت به مسائل غزه بی تفاوت خواهد بود . تفاوت دیگر در موضع گیری اعراب اینست که در جنگ 6 روزه تمامی جهان عرب در ظاهر قضایا در جبهه مخالف اسرائیل قرار داشتند ولی این بار مصر اردن عربستان و حتی تشکیلات باصطلاح خودگردان فلسطین در جبهه اشغالگران بودند و باسکوت ننگ آور خود به صهیونیستها فرصت دادند هر جنایت ممکن را مرتکب شوند . این 3 کشور هنوز کوچکترین واکنشی نسبت به ادعای رهبران رژیم صهیونیستی مبنی بر همدستی با رژیم صهیونیستی و درخواست حمله به غزه به ابتکار آنها نشان نداده اند و باسکوت خود این ننگ بزرگ را پذیرفته اند.
سکوت خبری غرب نسبت به جنایات رژیم صهیونیستی تازگی نداشته ولی همراهی جبهه خائن عربی با اشغالگران بسیار شرم آور است . اخبار و گزارش هائی وجود دارند که هماهنگی اطلاعاتی عربستان مصر و اردن با آمریکا و رژیم صهیونیستی در طول دوران قبل از شروع جنگ در غزه و در طول روزهای جنگ را مورد تایید قرار می دهند.
با اینهمه از نکات عبرت انگیز تاریخ معاصر اینکه چنین جبهه به ظاهر نیرومندی علیرغم گستردگی و امکاناتی که دارد نتوانست کوچکترین هدفی را محقق سازد و در برابر اراده ملت فلسطین و نیروهای مقاومت اسلامی به زانو درآمد و زمین گیر شد. ایکاش همین طیف مقاوم و سرفراز در نخستین سالهای پیدایش رژیم اشغالگر صهیونیستی در صحنه بودند و مانع باز شدن این پرونده شرم آور و نکبت بار می شدند. البته از حق نباید گذشت که درآن دوره هم گروههای مقاومت اسلامی به رهبری شهیدان گرانقدری همچون « عزالدین قسام » پرچم مبارزات ضداشغالگری را دردست داشتند ولی همین اعراب خائن به آنها پیغام دادند که مقاومت بی فایده است و اعلیحضرت « عبدالعزیز » پادشاه سعودی با تشکیل رژیم اشغالگر صهیونیستی موافقت فرموده اند! واقعیت اینست که در تمامی 4 جنگ اعراب و اسرائیل همین جبهه خائن بود که مانع تداوم پایداری و مقاومت شده و اصرارش به کوتاه آمدن بیشتر از طرف مقابل بوده است . تاریخ و تجربه های معاصر نشان داده که ارتش صهیونیستی در یک جنگ دراز مدت و « فرسایشی » قادر به ادامه جنگ نیست و ناچار به توقف عملیات و جنایات خود خواهد شد.
از جمع بندی این واقعیت های تاریخی با در اختیار داشتن چشم انداز جنگ 22 روزه در غزه می توان نتیجه گرفت که جبهه اعراب و فلسطینی ها ضعیف نیست و پیروزیهای گذشته اسرائیل هم فقط ناشی از قدرت نظامی دشمن صهیونیستی نبوده بلکه این خیانت و سستی جبهه اعراب خائن است که همواره سرنوشت جنگ را به دشمن واگذار کرده است . افتخار بزرگ مجاهدان فلسطینی در مقطع کنونی اینست که از همان ابتدا از ارتجاع عرب قطع امید کردند و به خدای خود متوسل شدند و اراده کردند که با مقاومت جانانه و مثال زدنی خود پوزه دشمنان صهیونیستی را در غزه به خاک بمالند.
مقاومت مردم غزه درس بزرگی برای همه ملت های عرب است کما اینکه درس بزرگتری نیز به سران رژیم صهیونیستی داده است . آنها از این پس قبل از تصمیم گیری در « اطاقهای جنگ اسرائیل » به خفت و خواری خود در جنگ 33 روزه علیه حزب الله لبنان و شکست بزرگ ارتش فوق مدرن خود در جنگ نابرابر غزه خواهند اندیشید و به راحتی دست به تکرار این تجربه ها نخواهند زد.
اکنون ملت های عرب و همه مردم آزاده جهان باید خواستار محاکمه سران رژیم صهیونیستی به عنوان جنایتکاران جنگی شوند و البته حسنی مبارک نیز باید در کنار آنها به جرم همدستی آشکار با جنایتکاران جنگی محاکمه شود.
ابتکار
« فردوسی پورهایی که حامی ندارند» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید؛این روزها بحث انتقادات دو جانبه مسئولان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال از یک طرف و سازمان صدا و سیما از سوی دیگر در جامعه رسانه ای کشور به یک درگیری تمام عیار تبدیل شده است. به نظر می رسید که انتقادات شدید سخنگوی تربیت بدنی در برنامه چند هفته پیش نسبت به فردوسی پور و برنامه نود به همین جا ختم شود. اما علیرغم سکوت فردوسی پور و صدا و سیما مسئولان تربیت بدنی بیکار ننشستند و با نوشتن نامه و دادن اطلاعیه و انجام مصاحبه مطبوعاتی بر شدت حملات خود به برنامه نود افزودند و البته به این نیز بسنده نکردند و در مصاحبه های مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی بعد از مسابقات فوتبال مانع از حضور گزارشگران برنامه مذکور شدند. یک طرف این رویارویی جدید یک سازمان دولتی است و در طرف دیگر یک برنامه تلویزیونی و مجری جوان آن ایستاده اند که در طی نزدیک به یک دهه فعالیت خود سبکی جدید در به چالش کشیدن معضلات یک بخش (فوتبال) را در برنامه های تلویزیونی پدید آورد، آن چنانکه برخی هنوز عنوان «پدیده» را به این برنامه ده ساله می دهند. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان همین سازمان تربیت بدنی، برنامه نود در مدت پخش خود به دلیل توجه به حوادثی فوتبال و انتقاد از معضلات این حوزه ورزشی از اشتباهات داوری گرفته تا نبودن سرویس های بهداشتی مناسب و رفتار زشت برخی تماشا گران، خطاهای فوتبالیست ها و مسئولین تیم ها و ... آنها را در کانون توجهات قرار داده و از این طریق به رفع برخی از این موارد پرداخته است. بسیاری از کارشناسان تاثیر مثبت برنامه نود را بر فوتبال ایران انکار ناپذیر می دانند. اکنون با الهام از این نبرد رسانه ای به چند نکته اشاره می شود.
1) عادل فردوسی پور و برنامه نود با چالشی مواجه شده اند که بارها مطبوعات ما با آن روبرو بوده اند. داستانی که در یک طرف ماجرا روزنامه نگاری جستجوگر ایستاده است و در طرف دیگر دستگاه و سازمانی دولتی که از انتقادات روزنامه ها و روزنامه نگاران به حوزه مربوط به خود برآشفته است. انبوه شکایات از روزنامه نگاران، توقیف برخی روزنامه ها و حرکت محافظه کارانه روزنامه نگاری ایرانی نتیجه این رویارویی بوده است. اما آنچه که ماجرای فردوسی پور را از روزنامه نگاری جدا می کند، حضور یک حامی قدرتمند دولتی همانند صدا و سیما در پشت سر تهیه کنندگان برنامه نود می باشد. چیزی که روزنامه نگاری کنونی ما از آن محروم است. در خبرهای چند روز گذشته آمده بود که علیرغم تاکید رئیس جمهوری مبنی بر توقف شکایت سازمان های دولتی از روزنامه ها، هنوز سازمان های دولتی زیادی وجود دارد که بر پیگیری شکایت خود از روزنامه ها ادامه اصرار دارند.
2) عادل فردوسی پور و برنامه نود نشان داده اند که با حمایت از روزنامه نگاری منتقد می توان معضلات بسیاری حوزه ها را زیر تیغ جراحی منتقدین برده و از این بیماران سیستم اداری، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ... رفع بیماری کرد. چیزی که بسیاری از جهانیان به آن پی برده اند. اگر نهاد، دستگاه و یا سازمانی بخواهد از درون به فعالیت ها و سیاست های خود نگاه کند، چیزی جز عملکرد مناسب، راندمان بالا، سیاست های موفق و نکات مثبت دیگر نخواهد دید و بدون تردید هنگام اعلام این همه موفقیت(!) واکنشی جز پوزخند از مخاطبان عایدش نخواهد شد. اما کنکاش روزنامه نگاری منتقد و جستجوگر و البته متخصص در حوزه های مختلف، اگر چه چالش هایی جدی برای سازمان ها و دستگاه ها خواهد بود، اما بدون تردید به پالایش و سلامت آن ها از معایب و دردهای پنهان خواهد انجامید.
3) عادل فرودسی پور و برنامه نود و حمایت سازمان صدا و سیما از این نوع برنامه سازی می تواند الگویی باشد که در تمام بخش های دیگر کشور رواج پیدا کند. حمایت از منتقدینی که در سلامت آنها تردیدی نیست و در چهارچوب قانون (بدون هیچ اتهامی از نوع براندازی) می توانند علاوه بر انگشت گذاشتن بر مشکلات ساختاری برای حل آنها نیز پیشنهاداتی ارائه دهند.
4) عادل فردوسی پور و برنامه نود و مجادله اخیر با سازمان تربیت بدنی می تواند با دور اندیشی هر دو طرف به تمرینی برای سعد صدر و انتقاد پذیری (که نایاب سیاست، جامعه و فرهنگ ماست) بدل شود. مسئولین سازمان تربیت بدنی و همه سازمان های دیگر و فراتر از آن کلیت نظام سیاسی ما می تواند با درک کامل این نکته که برنامه هایی این چنینی که به مدد مخاطبان انبوه خود زنده اند، می توانند به میزان الحراره ای برای سنجش وضعیت آن سازمان در جامعه بدل شوند.
بدون تردید مخاطبان یک برنامه تلویزیونی و یا یک روزنامه وزن آن را در میان مردم مشخص می کند. همان مردمی که در مرحله شعار سرور و ولی نعمت همه ما محسوب می شوند. پس می توان با احترام به نظر انبوه مخاطبانی که این رسانه ها دارند از آنها برای بهبود وضعیت خود استفاده کرد.
5) عادل فردوسی پور و برنامه نود، نیاز امروز جامعه ما در زمینه روزنامه نگاری چالشگر در حوزههای سیاست، فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و ... است. می توان با تربیت این نوع از منتقدین و حمایت از آنها (یا لااقل تحمل آنها) به این مهم دست یافت.
قدس
«مستأجر جدید کاخ سفید» عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛امروز در ایالات متحده در عرصه بروکراسی رخداد مهمی در حال وقوع است؛ سرنوشت چهار سال آینده آمریکا در گرو سیاستهای چهل و چهارمین مستاجر کاخ سفید رقم خواهد خورد.
جابجایی قدرت در بستر آموزه های سیاسی و استراتژیک آمریکا مؤید این واقعیت است که سازو کارها دگرگون می شوند، ولی راهبردها همچنان با رویکردی ثابت تداوم می یابند.
بر اساس تبلیغات و تحلیلهای موجود، عده ای این باور را تقویت نمودند که شعار تغییر نامزد دمکرات می تواند در زمینه سیاست خارجی تحول ایجاد کند. طبیعی است که این دگرگونی باید واکنشهای متمایز اوباما را به عنوان نامزد برگزیده حزب رقیب، نسبت به پروسه های سیاسی در پی داشته باشد، هرچند واقعیتها خلاف این ادعا را تاکنون به اثبات رسانده است.
پر واضح است، اظهارات آلترناتیو بوش پس از پیروزی، بویژه چینش مهره ها در ساختار دیپلماسی و امنیتی آمریکا، انتظار هرگونه تغییر را با ابهامهای عدیده مواجه نموده است.
جهت گیریهای رئیس جمهور جدید ماهیتاً با ماجراجویی جرج بوش تفاوت چندانی نخواهد داشت. اگر به برخی موضعگیریهای نامزد پیروز تأملی اجمالی شود، خروجی نظرهای وی تأیید ادعاهای اسلاف اوست. فردی که از گزینه عراق به عنوان دستاویز حمله ناکام جمهوریخواهان یاد می نمود و بازگشت نیروهای آمریکایی را راهکار خروج از این بن بست نمی دانست، پس از پیروزی با لحنی دیپلماتیک موضوع مذکور را در هاله ای از انگاره های رئالیستی آنالیز نمود، به گونه ای که برخی تحلیلگران در خصوص فراخوانی نیروها از عراق شعار وی را نوعی سوژه تبلیغاتی عنوان نمودند.
می توان راز سکوت توأم با حمایت سکاندار نظام سلطه را در اظهارهایش در بدو پیروزی کشف نمود. وی با لحنی معصومانه وضعیت مناقشات موجود در سرزمینهای اشغالی را بدین شکل تبیین کرد: «هیچ ملتی مظلوم تر و ستمدیده تر از مردم فلسطین روی کره زمین نیست، به این دلیل که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد.» این عبارت اوباما ترجمان دیگری از اظهارات روزهای اخیر مقامهای تل آویو و برخی سران عربی است که پایان بخشیدن به حمله اسرائیل غاصب را منوط به عدم پرتاب موشک از سوی جنبش حماس عنوان می نمودند.
به منظور تبیین بیشتر ادعاهای فوق می توان به سکوت معنادار اوباما در حمله اسرائیل به غزه اشاره کرد. در حالی که تلاش ملتها و برخی دولتها یافتن راه حلی برای پایان بخشیدن به جنگ بود؛ مهمترین دغدغه سکاندار کاخ سفید یافتن سگی برای دخترش بود، چنان که در این زمینه اظهار داشت: «پیدا کردن یک سگ متناسب با علایق دخترم مشکل تر از جستجو برای یافتن وزیر بازرگانی است.»
اوباما نباید فراموش کند که دکترین های هژمون محور بوش دستاوردی جز بن بست و شکست برای آمریکا به ارمغان نیاوردند و حتی سقوط اقتصادی آمریکا، ایدئولوگها و نظریه پردازانی را که به عنوان عقبه تئوریک آمریکا عمل می کردند؛ به عقب نشینی از ایده های خویش وادار نمود.
از سوی دیگر، او نمی تواند این واقعیت را کتمان کند که جنبشهای اسلامی و جریانهای ایدئولوژیک در جهان اسلام بر خلاف باور تیم نئومحافظه کار آمریکا، عملاً قدرت و توانمندیهایشان را به منصه ظهور رسانده و یکجانبه گرایی ماجراجویانه آمریکا را در سایه اراده های پولادین خویش دفن نموده اند.
اذعان به این موضوع که جنبش مقاومت حماس با امکانات محدود و همراهی بخشی از ظرفیتهای جهان اسلام با جبهه استکبار، اسرائیل غاصب را از دستیابی به هدفهایش محروم نمود، سخنی به گزاف و ادعایی آرمانی نیست.
مداخله جویی واشنگتن با بهره گیری از عناصر منطقه ای و شکستهای باور نکردنی جنگ 33 روزه و جنگ 22 روزه رژیم صهیونیستی از دو گروه فاقد حامی، با وجود نداشتن موازنه نظامی و سیاسی، محاسبات و برآوردهای استراتژیک آکادمی سیاسی و نظامی تل آویو و واشنگتن را درهم ریخت، به نحوی که شکل گیری کمیته دوم وینوگراد را نباید دور از انتظار دانست.
بررسی عملکرد مقامهای جمهوریخواه آمریکا در دوران 8 ساله جرج بوش، مبین این واقعیت است که کاخ سفید با برخی از بازیگران مستقل و فارغ از دایره وجودی منافع آمریکا با اتهام تروریسم برخورد نمود و با تروریستهای واقعی با وجود شفافیت در عملکرد، نه تنها برخوردی نکرد، بلکه آنها را مورد حمایت قرار داد.
امروز اسرائیل غاصب مظهر تروریسم دولتی و مورد حمایت گسترده دولتمردان واشنگتن در ابعاد گسترده است. در واقع، می توان این شیوه مبارزاتی نظام سلطه را ساز و کار تحدید مخالفان با بهره گیری از ادبیات سیاسی و دیپلماتیک معرفی نمود.
مبارزه با تروریسم در حالی از سوی واشنگتن مطرح می گردد که پدیده مذکور نه تنها از بین نرفته، بلکه روز به روز فربه تر گردیده و قراین، بزرگنمایی سوژه مذکور را اهرمی برای جمهوریخواهان معرفی می نماید که از آن در دور دوم رقابتهای انتخاباتی بوش، برای شکست رقیب استفاده نمودند.جرج بوش در آستانه دور دوم انتخاباتش اعلام نمود القاعده، آمریکا را به حمله تهدید نموده است و توانست با امنیتی کردن فضای جامعه آمریکا، کاستیهای میدان مبارزه انتخاباتی را مرتفع و رقیب دمکرات را مغلوب نماید.حاصل تمامی سیاستهای خارجی بوش، تا کنون بیشتر به شتاب گرفتن افول هژمونی ایالات متحده در نظام جهانی منجر شده است.
بر خلاف انتظار تحلیلگران آمریکایی، ساختار سیاسی و اقتصادی جهان، منظومه قدرت پیش بینی آنها را شکل نداد، بلکه تکثر قدرت، تعدد مراکز منطقه ای و تئوریهای انتزاعی مراکز علمی- تحقیقاتی واشنگتن را با شکست روبه رو نمود، به نحوی که اکنون در کنار قدرت رو به افول آمریکا، بازیگران مدعی که بعضاً با همگرایی منطقه ای، زمینه ظهور بلوکهای جدید عرصه بازیگری را، خارج از چرخه سنتی قدرت، نوید می دهد.
بدین ترتیب، رئیس جمهور جدید آمریکا باید با کنار زدن نقاب اوهام و سیاستهای ماکیاولی و حذف طرحهای هژمون محور آمریکا، بستر تعامل منطقی با بازیگران عرصه بین المللی را فراهم نماید و با اتخاذ مشی عقلانی و با رویکرد مناسبات موج سوم، آغازگر روندی متمایز از جمهوریخواهان باشد.
صدای عدالت
«اختلاف در اهداف برنامه چهارم با عملکرد دولت» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم آزاده محسنی است که در آن میخوانید؛ مرور کارنامه اجرای برنامه چهارم توسعه ، به عنوان اولین برش از چشم انداز1404نشان از آن دارد که دولت مجری، موفقیتی کمتر از 50درصد در اجرای این برنامه کسب کرده است.
مقایسه شاخص های هدف گذاری شده در برنامه چهارم توسعه وآنچه که دولت نهم به عنوان عملکرد، تحقق بخشیده نشان از عملکرد منفی این دولت در خصوص اجرای قانونی دارد که سیاست های کلی آن از سوی مقامات ارشد نظام ابلاغ وتصویب نهایی آن از سو ی مجلس اصولگرای هفتم انجام شده است.
پس ازآنکه دولت نهم ، در مقام تصدی گری امور اجرایی کشور، قرار گرفت کمترین اهتمام لازم را در اجرای این قانون مهم کشور به عمل آورد وبه کرات در مقام انتقاد از آن بر آمد. انتقادهای دولت نهم نسبت به برنامه چهارم غالبا از سه منظر مبانی،سیاسی و اقتصادی صورت گرفته است. به زعم مسوولان دولت نهم، برنامه چهارم توسعه،به لحاظ مبانی مبتنی بر نگرش های سرمایه داری وغرب گرایانه است که در نهایت به توزیع ناعادلانه ثروت منجر می شود. اولین بار محمود احمدی نژاد موضع صریح خود را در خصوص برنامه چهام توسعه ،در جمع همایش اساتید بسیجی در مشهد در سال 86 عنوان کردوبا بیان اینکه برنامه چهارم توسعه ،مبتنی بر نگرش های غربی است،از اساتید بسیجی خواست که در تدوین برنامه پنجم توسعه،مبتنی بر الگوهای اسلامی - ایرانی به دولت کمک کنند.
اما انتقاد از منظر سیاسی از برنامه چهارم به مواضع این قانون در خصوص روابط بین المللی بر می گردد. این برنامه معتقد است باید بستر های لازم برای تعامل فعال با اقتصاد جهانی فراهم شود. مسوولان دولت نهم از جمله پرویز داوودی، معاون اول رییس جمهوری مواضع این قانون رامنفعلانه می داند که در برابر غرب از در سازش در می آید.
سومین منظر انتقادی دولت نهم در خصوص شاخص های اقتصادی این برنامه است به طوری که آن را بسیار آرمانی می داند وبارها از سوی مسوولین دولت از جمله رییس جمهور ووزیر کار عنوان شده که تحقق این شاخص ها با توجه به منابع موجود کشور غیر ممکن است. اما کارشناسان اعتقاد دارند، با توجه به درامدها ی سرشار وبی سابقه نفتی بالغ بر 267میلیارد دلار که در دولت نهم نصیب کشور شدشاخص های پیش بینی شده برای رشد اقتصادی وسرمایه گذاری نه تنها آرمانگرایانه نیست بلکه کمتر از ظرفیت های کشور هدف گذاری شده است. رییس اسبق سازمان مدیریت معتقد است،با توجه به درآمدهای نفتی، رشد اقتصادی بالای 10درصد نیز به راحتی برای کشور امکان پذیر بود.
نکته اساسی آن است که در اجرای برنامه چهارم توسعه،دولت رفتاری متناقض را در پیش گرفت.بدین شکل که تلاش کرد تا روی شاخص های اجتماعی از جمله نرخ بیکاری سرمایه گذاری کندوباحمایت از بنگاههای کوچک وزود بازده،سعی کرد تا به اهداف اجتماعی موردنظر دست پیدا کندغافل از اینکه کاهش نرخ بیکاری تنها در سایه تحقق شاخص های رشد اقتصادی سرمایه گذاری و بهره وری ممکن است. این غفلت عملا باعث شد تا از یک سو کشور فرصت طلایی را که برای رشد در اختیار داشت، به راحتی از دست بدهد واز سوی دیگر چسبندگی بودجه جاری کشور به دلارهای نفتی چنان بالا گرفته که کارشناسان را نسبت به پیامدهای منفی سیاسی -اجتماعی کاهش درآمدهای نفتی ودر نتیجه کسری بودجه وکاهش رفاه اجتماعی در سالهای آینده نگران کرده و پیش بینی می شود حتی حفظ شرایط موجود کشور نیز به سختی ممکن باشد.دولت نهم طی چهار سال برنامه چهارم (84تا87)بیش از 193میلیارد دلار،درآمدهای نفتی را در کشورصرف هزینه های جاری کرده ودر عین حال هرساله دچار کسری بودجه نیز بوده است.این رقم به معنای آن است که به طور میانگین دولت سالانه بیش از 3/48میلیارد دلار درآمد نفتی وگازی کشور را صرف گذران امور جاری کرده وچنانچه درآمد نفتی کشور به زیر این رقم کاهش یابد،کشور با بحران کسری منابع مواجه خواهد شد.بدیهی است که پیش بینی قیمت نفت برای سالهای آتی نشان می دهد،درآمد نفتی کشور بسیار کمتر از این میزان است به طوری که اگر قیمت نفت خام ایران،در مرز 40دلار باشد،درآمدایران از این محل به زحمت به 35میلیارد دلاربالغ خواهد شد.بر این اساس کسری بودجه دولت در سال آتی رقمی بیش از 30هزار میلیارد تومان برآورد می شود .
نکته اساسی آن است که دولت نهم بارها برنامه چهارم توسعه را مورد انتقاد قرار داد وعملا به اجرای آن اهتمام نورزید،اما هیچگاه در مقام اصلاح یا ارایه جایگزینی برای آن برنیامد. اینگونه رفتار را در خصوص اصول علمی اقتصاد نیز همزمان در پیش گرفت ودر خصوص اتخاذ برخی سیاست های پولی ومالی ، نظریات مربوطه را کلیات خواند با این حال هیچ جایگزینی برای انها پیشنهاد نکرد.طبعا در بستر چنین رفتارهایی اهداف مورد نظر چشم انداز که در برش 5ساله اول لحاظ شده بود،محقق نمی شود ونمودار تورم ،سیر صعودی خود رااز مرز 5/25 درصددر چهارمین سال از برنامه پنج ساله چهارم وآخرین سال تصدی گری دولت نهم،گذرانده است در حالی که بنا بر اهداف برنامه چهارم عدد تورم در سال 87 باید در مرز9/9 درصد قرار می گرفت .مسعود نیلی،صاحب نظر حوزه اقتصادی، زمانی که دولت نهم اولین بودجه به شدت انبساطی که توسط فرهاد رهبر ریاست سابق سازمان مدیریت وبرنامه ریزی سابق تدوین شده بود را به مجلس ارایه کرد،گفت: "چوب بودجه هر دولتی را ادب خواهد کرد."اما باید اعتراف کرد که چوب بودجه عملا نتوانست،سد راهی برای دولت نهم ایجاد کند، چرا که درآمد سرشار نفتی از یک سو وبرداشت های خارج از بودجه از حساب ذخیره ارزی از سوی دیگر ، عملا برای قانون بودجه سالانه که در واقع سنگ بنای تحقق اهداف چشم انداز و برنامه های توسعه است اعتبار چندانی باقی نگذاشت.مبزان برداشت ها از حساب ذخیره ارزی و تخلفات بودجه ای در دولت نهم در اثبات این مدعاست.
نکته اساسی آن است که اساسا قوانین بودجه سنواتی،در واقع در راستای برنامه پنج ساله توسعه تدوین می شود. حال اگر دولت نه به بودجه سنواتی ونه به برنامه پنج ساله پایبند باشد،نتیجه کاملا قابل پیش بینی است ومقایسه شاخص های هدف در برنامه چهارم وعملکرد دولت نهم ،این نکته را به خوبی نشان می دهد.(جدول زیر) در یک نگاه گذرا ،دولت نهم بیش از 5/267میلیارد دلار درآمد داشته است که از این میزان حدود 240میلیارد دلار را خرج کرده است(به گفته رییس جمهور36میلیارد دلار در حساب ذخیره باقی است اما 10میلیارد دلار از دولت قبل در حساب وجود داشت) برای بدست آوردن این میزان درآمد می بایست به طور معمول بیش از دو هزار و670میلیارد دلار سرمایه گذاری می شداما مجموع سرمایه گذاری کشور در سال جاری به زحمت از مرز 17هزار میلیارد تومان گذشته است.
این شرایط طبعا باید مسوولان نظام را نسبت به تحقق اهداف چشم انداز نگران کند و کاردولت های مجری را برای اجرای برنامه های توسعه بعدی سخت خواهد کرد.
آفرینش
«مقاومت زنده است» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم دکترمحمدمهدی مظاهری است که در آن می خوانید؛ ناتوانی وضعف ارتش رژیم صهیونیستی در رسیدن به اهداف راهبردی خود درنوار غزه از یک سو و بروز شکاف عمیق کابینه این رژیم در پیگیری سیاست های تجاوزکارانه همزمان با خروش میلیونی مردم سراسر دنیا در مخالفت با کشتار زنان و کودکان فلسطینی ازدیگرسو، بالاخره شرایط را برای آتش بس یک جانبه فراهم ساخت. بی تردید رژیم صهیونیستی به رغم بکارگیری تمام توانمندی های نظامی خویش و پیگیری سیاست « زمینه سوخته» که همراه با نقض قوانین وکنوانسیون های بین المللی همراه بوده به هیچ کدام از اهداف راهبردی خویش نرسیده است. چرا که حماس وجهاد اسلامی همچنان با اهتزاز پرچم مقاومت درغزه و اصرار برخواست قانونی خویش مبنی بر لزوم برداشتن حصر چندین ماهه نوار غزه و خروج بی قید وشرط نیروهای صهیونیستی از منطقه ثابت نمودند که به « آرمان فلسطین» همچنان پایبند هستند.
از سوی دیگر با تداوم بسیج افکار عمومی در سراسر جهان ضد سیاست های جنایتکارانه و بسته شدن سفارتخانه این رژیم در چندین کشور و همزمانی آن با صدور قطعنامه جدید در مجمع عمومی سازمان ملل ( لزوم آتش بس فوری و خروج اشغالگران از غزه) ودیگر مجامع بین المللی شرایط سختی را برای این رژیم رقم زد.اربابان جامعه بین المللی و حامیان اسرائیل به خوبی آگاهند که این رژیم درسراشیبی سقوط سیاسی قرار گرفته است.
عدم مشروعیت وترس از بقا به دلیل افزایش مخالفت های مردمی در سراسر دنیا علیه این رژیم باعث گردیده است که منادیان حقوق بشر و دموکراسی سکوتی مرگباری را دربرابر تجاوزات رژیم اشغالگر قدس به مردم بی دفاع و مظلوم فلسطین اتخاد کنند وبا سانسور شدید خبری و وارونه نشان دادن حقایق جنگ تا حد امکان مردم خویش را درخواب غفلت نگه دارند. برغم این تلاش ها به نظر می رسد که رژیم اشغالگر قدس درفاز نظامی با شکست روبرو گشته و مقاومت همچنان زنده واستوار است. ازاین رو پس از دیداری که لیونی نخست وزیر رژیم صهیونیستی با رایس (وزیرامورخارجه آمریکا) وقول مجدد سران کاخ سفید مبنی بر تضمین امنیت و موجودیت نامشروع این رژیم وهمچنین مساعدتی که درارتباط کنترلی منطقه برای عدم دسترسی مقاومت به سلاح صورت گرفته است، قاهره نیز که عملا بدلیل اتخاذ سیاست های سازشکارانه وجانبداری از رژیم صهیونیستی تحت فشار افکار عمومی مردم مسلمان منطقه قرار دارد، ازاین رو با بی پروایی کامل به این مخالفت ها بار دیگر تلاش می کند ضمن ارتقای منزلت سیاسی در سطح منطقه به زعم خود با دعوت از ابومازن برای شرکت در کنفرانس مذکور زمینه را برای تسلط کامل تشکیلات خود گردان برسراسر سرزمین های فلسطینی فراهم نماید.
این امر هوشیاری دولت قانونی هنیه و مردم مسلمان منطقه را می طلبد. امروزه دیگر برهمگان روشن است که سیاست آمریکا و رژیم صهیونیستی دو روی یک سکه است وهدف نهایی تحمیل خواسته نامشروع و خشکاندن ریشه های مقاومت در سرزمین های اشغالی می باشد. صلح مورد نظر این رژیم تشکیل حکومت خودگردان در محدوده خاص جغرافیایی که فاقد استقلال واراده سیاسی است ودراین صلح جایی برای بازگشت آوارگان فلسطین به سرزمین آبا» واجدادی آنان پیش بینی نشده است. ازاین روی تا زمانیکه اشغال و اشغالگر در منطقه حضور دارد مقاومت نیز است.
نیروهای مقاومت در جنگ اخیرا با تجربه اندوزی فراوان ثابت نمودند که توان شکست طرح های جنگ طلبانه وسازشکارانه رژیم صهیونیستی و حامیان آن را درمنطقه دارند. به نظر می رسد پایداری مردم مظلوم فلسطین و خون های پاک فرزندان آن با آبیاری درخت مقدس مقاومت به بار نشسته و تجربه جنگ33 روزه حزب اله لبنان بار دیگر برای اشغالگران تکرار شده است.
دنیای اقتصاد
«لزوم تبدیل برنامههای پنج ساله به برنامههای چهار ساله» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم حجت قندی است که در آن میخوانید؛در ایران و از بعد از انقلاب تا کنون چهار برنامه توسعه داشتهایم. به نظر میرسد که برنامههای اول و سوم، خصوصا برنامه سوم، برنامههای نسبتا موفقتری بودهاند.
برنامه دوم و چهارم عملا فقط در کتاب آمدهاند و دولتها و مجلسها اهمیتی به اجرای آنها ندادهاند. در این مختصر سعی در ارایه مدلی جهت سنجش توانایی برنامهها و محتوای آنها نداریم. بلکه قصد بر آن است تا نشان داده شود که بیش از محتوای برنامهها، این سالهای اجرایی شدن آنها است که در چگونگی اجرای این چهار برنامه موثر بودهاند.
اینکه دولتهای جناب آقایهاشمیو آقای خاتمیحداقل سعی کردند که برنامه اول و سوم را اجرا کنند و برنامههای دوم و چهارم به طور کامل کنار گذاشته شدند، علاوه بر دلایل دیگر، ممکن است به این دلیل باشد که برنامههای اول و سوم در سالهای اولیه به ترتیب در دورههای ریاست جمهوری جناب آقای رفسنجانی و آقای خاتمیمطرح و با نظر مستقیم این دولتها نوشته و اجرا شدند. به همین دلیل این دو دولت مخالفت چندانی با اجرا و یا ادامه اجرای برنامهها نکردند. در حالی که برنامه چهارم بر عکس آن دو برنامه در سالهای آخر دوره جناب آقای خاتمیطرح و تصویب شد. به نظر میرسد با لحاظ کردن ملاحظات بالا، طبیعی بود که آقای احمدینژاد اجرای برنامه را معلق نگه دارد و اصلا به آن اهمیت ندهد. بر این مبنا، احتمالا هر رییس جمهور دیگری به جای ایشان میآمد، همین اتفاق میافتاد. بالاخره یک رییس جمهور به مردم در هنگام رای گرفتن وعدههایی میدهد که به احتمال زیاد با برنامهای که به تصویب رییس جمهور قبل رسیده تفاوت دارد و رییس جمهور به خود حق میدهد که بیشتر متعهد به وعده خود باشد تا برنامه طرح شده توسط رییس جمهور قبلی.شاید یکی از دلایلی که دولت نهم از بی برنامگی کامل رنج میبرد، آن باشد که دولت در صدد انکار برنامه چهارم بود و نمیتوانست نیروهای کارشناس را برای تنظیم برنامه دیگر مورد استفاده قرار دهد.
انکار برنامههای پیشین توسط دولت فعلی و قبلی و عدم به کار گیری نیروهایی که توان برنامه ریزی صحیح داشتهاند، در دولت قبلی منجر به برنامه بحثبرانگیز ساماندهی اقتصادی شد که خوشبختانه با آغاز برنامه سوم فراموش شد و در دولت فعلی هم منجر به برنامه ناپخته طرح تحول اقتصادی گردیده است که وعدهها و اجرای ناموفق آن به اعتبار دولت (به معنی عام آن) به شدت آسیب خواهد زد.اگر این تحلیل درست باشد، آنگاه بهتر خواهد بود که به جای برنامههای پنج ساله، برنامههای چهار ساله ریخته شوند.
زمان تصویب برنامه در دولت و مجلس هم باید متقارن با سال اول ریاست جمهوری رییس جمهور تازه منتخب باشد. اولین بودجه رییس جمهور جدید هم باید در راستای برنامه چهارساله خودش تنظیم شود. در این صورت رییس جمهور انگیزه بیشتری در اجرای برنامهای خواهد داشت که خود در طرح آن مشارکت داشته است.
سرمایه
«تورم در کمین فقرا» عنوان یادداشت روز روزنامهی سرمایه به قلم سعید مدنی است که در آن میخوانید؛ پولدارها پولدارتر و فقیرها فقیرتر می شوند. این جمله معروفی است که درباره تورم و آثار آن گفته شده است.
این مساله که پدیده تورم در دولت فعلی امری عادی و جاری محسوب شده اکنون دیگر با اگر و امای حامیان دولت روبه رو نمی شود، زیرا گزارش های بانک مرکزی به طور مکرر این ادعا را تایید می کند. براساس آخرین گزارش ها نرخ تورم به بالای 25 درصد رسیده است و شاخص قیمت ها در مقایسه با زمان مشابه در سال گذشته افزایش یافته است و هنوز ایران در ردیف کشورهای با بالاترین نرخ تورم است. با چنین تصویری از عملکرد اقتصادی دولت این ادعای وزیر رفاه که تعداد افراد زیرخط فقر شدید با تعریف درآمد معادل یک دلار در روز، کاهش یافته و به حدود 49 هزار نفر در شهرها و 130 هزار نفر در روستاها رسیده را باید در ردیف دستاوردهای نوین اقتصادی قرار داد زیرا معنای این ادعا این است که اولاً فقرای ایرانی در این شتاب فزاینده رشد قیمت ها توانسته اند از زیرخط فقر رها شوند و گرسنه نمانند. این درحالی است که براساس گزارش اخیر سازمان بهشت زهرا طی 21 ماه، 48 نفر در تهران در اثر سوءتغذیه و گرسنگی فوت کرده اند. ثانیاً در حالی که قیمت مواد غذایی (براساس گزارش های رسمی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران) در طول یک سال اخیر دائماً افزایش داشته، سفره فقرای ایرانی غنی تر شده و آنها توانسته اند به رغم کاهش ارزش پول شان، سفره ای با کالری بیشتر تدارک ببینند.
گفته شده تورم، موجب گسترش و تعمیق نابرابری ها، فساد مالی، تضعیف بخش های مولد اقتصاد ملی و گسترش فعالیت های واسطه ای می شود. گذشته از مسائل اقتصادی برای تورم، آثار اخلاقی ویژه ای مطرح شده که یکی از آنها نادیده گرفتن و پایمال کردن حقوق فقراست. معیار قرار دادن درآمد حداقل یک دلار در روز برای هر فرد به ادعای وزیر رفاه نه با قانون اساسی و نه شاخص های علمی فقر و نابرابری همخوانی ندارد زیرا با احتساب دریافت حداقل دو هزار کالری در روز برای هر فرد، مطابق گزارش بانک مرکزی، دهک اول و بخشی از دهک دوم جامعه چنین درآمدی ندارند. از این گذشته با در نظر گرفتن خط فقر معادل 2179 کالری در سال 1385 هر فرد شهری برای تامین مایحتاج خود نیاز به حداقل 56 هزار تومان در ماه داشته است که با در نظر گرفتن نرخ تورم طی سال های 86 و 87، این رقم به بیش از 90 هزار تومان برای هر فرد افزایش می یابد. بنابراین برخلاف آنچه وزیر رفاه ادعا کرده طی سه تا چهار سال اخیر تعداد فقرای ایرانی افزایش یافته و اقدامات عاجل برای رفع فقر و کاهش تعداد گرسنگان هنوز یکی از ضرورت های مبرم جامعه ایران باید محسوب شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: