در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم
«در جنگ غزه، مظلوم مقاوم پیروز شد» عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم بعه قلم سعدالله زارعی است که در آن می خوانید؛22 روز جنگ سنگین رژیم صهیونیستی علیه مقاومت اسلامی فلسطین دیشب با قرائت بیانیه کابینه امنیتی توسط الیور اولمرت، کفیل نخستوزیری وارد مرحله سیاسی شد. این جنگ در حالی به نقطه پایانی خود نزدیک شد که تاثیرات عمیقی در معادلات سیاسی و امنیتی منطقه بر جای گذاشت و صد البته این هنوز برگ اول تاثیر منطقهای و بینالمللی این جنگ است.
اجازه بدهید این جنگ را در چند عبارت مرور کنیم:
1- رژیم تلآویو جنگ را با اهداف فراوانی آغاز کرد. خانم لیونی از این جنگ به «جنگ ارزشها» تعبیر کرد و گفت: این جنگ برخورد جهان آزاد با تروریسم است. اولمرت اعلام کرد ما برای اعاده امنیت مناطق جنوبی اسرائیل که از سال 2000 در معرض موشکهای مقاومت بودهاند وارد عمل شدهایم و فقط زمانی آن را رها میکنیم که اطمینان داشته باشیم دیگر تهدید امنیتی شهروندانمان به پایان رسیده است. باراک ، وزیر جنگ این رژیم اعلام کرد ما برای درهم شکستن ستون فقرات حماس وارد عمل شدهایم.
2- رژیم تلآویو امکانات فراوانی را به میدان آورد. در این جنگ حدود 20 هزار نیروی ذخیره پای کار آمدند تا دو تیپ ویژه و مشهور «جفئاتی» و «گولانی» را در عملیات پشتیبانی کنند. در این جنگ حداقل 5000 تانک پیشرفته وارد میدان شدند، حدود 50 شناور نظامی توپدار و حداقل 30 فروند هواپیما و 50 فروند بالگرد مدرن به میدان آورده شدند و این در حالی است که حضور تیپهای جفئاتی و گولانی بیانگر تلاش حداکثر اسرائیل در عرصه نظامی دارد.
3- رژیم صهیونیستی 7 روز را به عنوان دوره عملیات در نظر گرفته و باراک با صراحت گفته بود زمان غلبه کامل ما بر مقاومت در غزه از 10 روز فراتر نخواهد رفت. اما در حین جنگ فقط عملیات نیروی هوایی ارتش 8 روز به درازا کشید و 12 روز دیگر صرف عملیات زمینی شد. این در حالی است که در طول این 12 روز نیز نیروی هوایی و نیروی دریایی این رژیم نیروی زمینی را کاملا و با حجم بالای آتش پشتیبانی میکردند.
4- رژیم صهیونیستی برای آن که در فضای کاملا باز و آرام تصمیم بگیرد و تصمیمات خود را عملیاتی کند از یکسو زمان عملیات را در دوره تعطیلات ژانویه قرار داد و از سوی دیگر با مراقبت شدید هرگونه فعالیت خبری رسانهها را در سرزمینهای اشغالی ممنوع کرد و در غزه بارها به خبرنگاران و محلهای استقرار آنان حمله کرد. در عین حال ژنرالهای ارتش اسرائیل با حضور در شبکههای مختلف رادیویی و تلویزیونی اروپا و آمریکا تبلیغات رسانهای را با هدف سرپوش گذاشتن بر جنایات و ناکامیها و برجستهسازی دستاوردها و خنثی کردن رسانههای رقیب مدیریت کردند.
5- رژیم صهیونیستی جنگ را در روز شنبه 7 دیماه در حالی آغاز کرد که پیش از آن با مجامع بینالمللی، کشورهای بزرگ و پارهای از رژیمهای موثر منطقهای هماهنگ کرده و آنان را پای کار آورده بود و شاید در طول 6 دهه گذشته در هیچ مقطعی این سطح از هماهنگی با عملیات اسرائیل فراهم نشده بود.
این همه در حالی بود که طرف مقابل این رژیم مردمی بودند که ماهها در محاصره شدید به سر میبردند و نیروهای مقاومت که فاقد امکانات لازم دفاعی هوایی، دریایی و زمینی بودند، بنابراین همه چیز برای پیروزی سریع، آسان و قاطع رژیم صهیونیستی آماده بود.اما آنچه اتفاق افتاد پیروزی تلآویو نبود. جنگ به جای 7 تا 10 روز تا اینجا 22 روز به درازا کشید. این جنگ نه اهداف لیونی که آن را عین ارزش و مورد حمایت بشریت میخواند نه اهداف اولمرت که رفع نگرانیهای امنیتی شهروندان جنوب میدانست و نه اهداف باراک که شکستن استخوانهای حماس را در انتظار نشسته بود، محقق نکرد.
امکانات بیحد و حصر رژیم تلآویو و دست باز آن در استفاده از انواع سلاحهای غیرمتعارف و حمله به هر نقطه ولو متعلق به سازمان ملل باشد گرهی از کار اسرائیل نگشود و به تسلیم شدن حتی یک نیروی مقاومت و حتی مردم عادی غزه منتهی نگردید و هیچ فریاد اعتراضی در غزه علیه مقاومت و دولت آن شنیده نشد.
همپیمانی منطقهای و بینالمللی اگرچه بیسابقه بود ولی در برابر همپیمانی ملتها و دفاع آنان از رزمندگان مقاومت رنگ باخت و ائتلاف حول محور قاهره در دریای اختلافات عربی و اعتراضات مردمی غرق شد.زمان و زمین از برنامه نظامی حساب شده اسرائیل تبعیت نکردند و اراده مقاومت بر ارابه جنگی دشمن غلبه کرد.رژیم صهیونیستی امروز ناچار است هلهله پیروزی سر بدهد چرا که مانند مالباختهای است که توان شنیدن سرزنش اطرافیان را ندارد اما این زمان زیادی به درازا نمیکشد شاید یک تا دو روز و البته نشانههای آن همین الان در حال بروز است. سرلشکر کوبی فرمانده یک تیپ عملیاتی ارتش اسرائیل که در جنگ لبنان (1385) نیز حضور داشته است، دیروز از دیگر همگنان خود جلو افتاد و گفت: «ارتش اسرائیل در وضعیت انتظار منفی به سر میبرد و از نظر نظامی درجازده و به لحاظ سیاسی در هرج و مرج است. متاسفانه حماس توان عملیاتی خود را بعد از تحمل 22 روز بمباران حفظ کرده و این در حالی است که ما در اسرائیل خسته شده و دچار هرج و مرج گشتهایم.»
کیهان
«5 مدل سنجش جنگ 22 روزه» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛17سپتامبر 2006 (26شهریور 1385) کمیته تحقیق اطلاعاتی و قضایی رژیم اسرائیل موسوم به وینوگراد آغاز به کار کرد تا گزارشی از جنگ 33روزه با حزب الله لبنان که حدود یک ماه قبل از آن انجام شده بود، تهیه کند. این کمیته پس از 8 ماه فعالیت و مصاحبه با 70 نفر از مقامات سیاسی و نظامی از جمله ایهود اولمرت نخست وزیر، گزارش مقدماتی 15صفحه ای خود را در 13مارس 2007(10اردیبهشت 1386) منتشر کرد و 6ماه بعد با وجود سربسته نگاه داشتن موارد کاملا سری، گزارش مفصل تری را ارائه نمود. در واقع، یک سال طول کشید تا رژیم صهیونیستی به صورت کاملا سربسته اعلام کند در جنگ 33روزه شکست خورده و علت اصلی آن بحران رهبری سیاسی است. اکنون 2سال پس از آن ماجرا، اسرائیل خود را درگیر جنگ 22روزه با حرکت مقاومت اسلامی (حماس) کرده و پرسش این است که آیا کمیته وینوگراد دیگری نیاز است و آیا برای گزارش واقعیت های جنگ باز هم ضرورت دارد صهیونیست ها، یک سال برای ارزیابی آنچه هزینه کرده و از دست داده یا به دست آورده اند زمان سپری کنند؟
جنگ 22روزه را می توان با گزارش وینوگراد ارزیابی کرد تا معلوم شود رژیم صهیونیستی نسبت به موقعیت آن روز در کجا ایستاده، پیش رفته یا عقبگرد داشته است. همچنین می توان جنگ غزه را با واقعیت های جنگ 33روزه و مقاومت حزب الله سنجید. سنجش دیگر می تواند اظهارات سران اسرائیل در ابتدا و انتهای این جنگ در زمینه اهداف و نتایج باشد. مدل چهارم ارزیابی می تواند ادامه جنگ در حوزه سیاست و دیپلماسی را بررسی کند تا معلوم شود نتایج جنگ چه بوده است. الگوی پنجم، سنجش رویداد پیش آمده با طرح صلح خاورمیانه دولت بوش از یک سو که به طرح آناپولیس منجر شد و شعار «تغییر» در دولت جدید آمریکا به ریاست اوباما از سوی دیگر است.
1-گزارش کمیته وینوگراد تصویری بسیار نگران کننده از رهبری اسرائیل ارائه نموده و اذعان می کند «رهبری سیاسی در جنگ 33روزه دچار بحران و سردرگمی بود... ]ضمن مسکوت گذاشتن نقش رئیس رژیم[ اولمرت مسئول اصلی شکست در جنگ است. با وجود اعلام طراحی و هماهنگی 4ماهه، این جنگ فاقد طرح روشن و مشخص و فاقد راهکارهای جایگزین و خلاقانه بوده است. هماهنگی و تناسبی میان سناریوها و آنچه در عمل درجریان بود، وجود نداشته است. ارتش اگرچه با طرح و برنامه ریزی قبلی وارد این جنگ شد اما بدون طرح و برنامه عملیاتی تایید یا تمرین شده و با شتاب و سردرگمی رفتار کرد. دکترینی برای خروج از جنگ وجود نداشت. ارتش در برابر حملات موشکی حزب الله ناتوان بود. تصمیم استراتژیکی وجود نداشت.»
عبارات مذکور را یکبار دیگر بخوانید. آیا نباید مشابه همین گزارش را- با حذف عنوان لبنان و مقاومت حزب الله و جایگزین کردن عبارت غزه و مقاومت حماس- برای جنگ 22روزه نوشت؟ بدین منظور مقایسه دو جنگ ولو به اجمال خالی از لطف نیست.
2- شاید بتوان مقاومت 22روز غزه را از جهاتی، بزرگتر از مقاومت 33روزه حزب الله ارزیابی کرد. البته نقش اسطوره ای الهام بخش حزب الله و رهبر نستوه و مجاهد آن سیدحسن نصرالله در این میان نقش ویژه ای است و سران مرتجع برخی کشورهای عربی نیز در تماس با رژیم صهیونیستی نگران بوده اند که اسماعیل هنیه رئیس دولت قانونی حماس تبدیل به سیدحسن نصرالله دوم شود. اما در قیاس با مقاومت حزب الله باید به محدودیت های مضاعف حماس اشاره کرد که توجه به آنها درخشندگی مقاومت پیروز غزه را مضاعف می سازد. اولا منطقه درگیری در غزه به مراتب کوچک تر و متراکم تر از جنگ 33روزه (ظاهرا یک سوم آن یا حتی کمتر) بوده است. ثانیا غزه برخلاف جنوب لبنان، منطقه ای مسطح و ساحلی است که کوبیدن آن بسیار ساده است. ثالثا غزه در محاصره کامل زمینی و دریایی است و برخلاف مرز سوریه، امکان امدادرسانی از مرز رفح (مصر) به دلیل خیانت دیکتاتور منفور قاهره ناممکن است. به همین دلیل هم در قیاس با حزب الله و مردم جنوب لبنان، حماس و مردم غزه چه به لحاظ تسلیحاتی و چه به لحاظ امکانات غذایی و دارویی در تنگنای کامل قرار داشته اند که این تنگنا طی 18ماه گذشته شدت یافته بود. به همین دلایل توان موشکی حماس حتی با توان موشکی حزب الله قابل مقایسه نیست همچنان که امکانات پدافندی آن در حوزه درگیری هوایی به صفر می رسد. رابعاً صهیونیست ها تجربه جنگ 33 روز را داشتند و به اعتراف خود 18 ماه برای جنگ غزه تمرین کرده بودند. بنابراین رژیم صهیونیستی در منطقه ای کاملا محدود به طول 40کیلومتر و به عرض 6 تا 11کیلومتر (362کیلومترمربع، تقریباً به وسعت یکی از شهرهای بزرگ ما) برای 22روز متوقف شد بی آنکه بتواند به غزه یا مناطق شهری مشابه دست یابد. در این میان بیش از یک هزار تن بمب بر سر 1.5میلیون شهروند ساکن در منطقه ریخته شده است و اگر حتی شلیک های تانک و توپخانه و دریایی را درنظر نیاوریم، باید گفت روی هر یک کیلومتر مربع (هزارمترمربع) به طور متوسط 3 تن بمب پیشرفته (3کیلوگرم برای هر مترمربع به طور متوسط) ریخته شده است. ملاحظه دیگر این است که بمب های فرود آمده نه بمب های عادی بلکه اغلب بمب های ممنوعه و تقویت شده از قبیل بمب های فسفری، اورانیومی و حرارتی بوده و به عنوان مثال قدرت تخریب برخی از این بمب های کوچک کمتر از 90کیلوگرمی، به اندازه قدرت بمب های 900کیلوگرمی بوده است.
نتیجه چیست؟ آیا مردم غزه روحیه خود را باخته و مرعوب این وحشی گری بی سابقه شده اند؟ یا حماس نابود شده؟ یا توان مقاومت آن تضعیف شده و شلیک موشک های مقاومت رو به کاهش گذاشته؟ یا غزه به تسخیر درآمده؟ یا به ارتش 20 هزار نفری حماس آسیبی وارد شده؟ آن پیروزی که سران اسرائیل با ادعای دستیابی به آن، اعلام آتش بس یکجانبه کردند کدام است؟ بن ویدمن خبرنگار شبکه سی ان ان که به عنوان نخستین خبرنگار غربی پس از 3 هفته توانسته از مرز رفح وارد غزه شود، این گونه از مشاهداتش گزارش می دهد: «باید اعتراف کنم روحیه مردم غزه پس از 3 هفته بمباران و ویرانی کامل منازل مسکونی، عالی است. آنها در این شرایط سخت و دشوار وقتی سر از پنجره آپارتمان های خود بیرون می آورند، واقعا جسور و مبارز به نظر می آیند. اوضاع غذا و درمان بسیار وخیم است با این حال به روحیه مردم خدشه ای وارد نشده است. نفرت آنها از اسرائیل و حمایتشان از حماس افزایش یافته است.» این، واقعیت زرادخانه استراتژیک (ملی- اسلامی) و عقبه مهم جنبش و دولت مقاومت اسلامی حماس است.
3- تزیپی لیونی وزیر خارجه تروریست اسرائیل در آستانه جنگ - براساس برآورد دستگاه های امنیتی- گفته بود می توان حماس را ظرف 3 یا 4 روز نابود کرد. مئیر داگان رئیس سرویس جاسوسی خارجی (موساد) هم در دیدار با مقامات مصری در منطقه طابا مدعی شده بود «مرگ حماس نزدیک است و جنگ با آنها بیش از یک هفته طول نخواهد کشید.» البته این خود دستاورد بزرگی برای کابینه امنیتی اسرائیل است که این بار به جای 33روز، در 22روز فهمیدند که نمی توانند به موفقیتی ولو کوچک در جنگ برسند، پس باید ولو شتابزده و به صورت یکجانبه اعلام آتش بس کنند! اما هنر رزم نه در جرئت آغاز آن بلکه در قدرت پیش بینی و تدبیر و توان برای پایان پیروز آن است که رژیم صهیونیستی طی 2 سال برای دومین بار ثابت کرد فاقد آن است. به همین دلیل هم روزنامه هاآرتص می نویسد «مشکل تنها اولمرت نیست بلکه مشکل ما این است که نمی دانیم چگونه جنگ های خود را پایان ببریم و آن را به دستاوردهای سیاسی تعبیر کنیم تا به شکست تفسیر نشود. دستاورد 60ساله ما با این جنگ از بین رفت.» یا به تعبیر آویگدور لیبرمن رئیس حزب اسرائیل نو «آتش بس هایی از این دست همیشه تبدیل به تله مرگ برای ما شده است.»
به سخنان شنبه شب اولمرت و باراک و لیونی به هنگام اعلام آتش بس یکجانبه عنایت کنید. لیونی مدعی پایان کار حماس در یک هفته، این بار فقط می گوید «این جنگ، یک دور از راندهای مختلف جنگ با حماس بود.» ! باراک وزیر جنگ هم با وجود آن که در عبارتی مبهم می گوید «ما به روشنی به اهداف نبرد رسیدیم» بلافاصله اضافه می کند «ما آتش بس خواهیم کرد اما امنیت کامل نداریم. حماس همچنان می تواند به شلیک موشک های خود ادامه دهد.» و اولمرت اگرچه ادعای مشابهی درباره دستیابی به اهداف مطرح نموده و از حسنی مبارک تشکر ویژه می کند اما مدام تکرار می کند «اگر حماس همچنان به ما حمله کند...» یعنی حماس مقتدرانه سر جای خود باقی و توان دفاعی خود را نیز حفظ کرده است. او سعی می کند طرف خود را در آتش بس، مصر و آمریکا و تشکیلات خودگردان معرفی کند و عمدا نامی از دولت حماس نبرد - روالی که در قطعنامه شورای امنیت، توافق دوجانبه رایس و لیونی، و طرح پیشنهادی مصر هم پی گرفته شد- اما یک جمله طلایی می گوید؛ «توافقنامه ای که ما با مصر به دست آوردیم و مورد حمایت آمریکا و اروپاست، هیچ کدام تضمین نمی کند که شلیک حماس به سوی ما متوقف خواهد شد.»
4-نشست دیروز شرم الشیخ با دلالی رژیم مبارک و حضور چند حامی اروپایی رژیم صهیونیستی تلاشی خائنانه و جنایتکارانه برای عملی کردن مقاصدی است که اسرائیل با وجود وحشی گری تمام نتوانست در عرصه رزم به دست آورد. این نشست تداوم روند قطعنامه شورای امنیت و توافق دوجانبه اخیر آمریکا و اسرائیل است که طی آن با حذف تعمدی نام «دولت مردمی و قانونی فلسطین (حماس) » صرفا به حکومت غیرقانونی و تاریخ گذشته محمود عباس اشاره و بر ضرورت تداوم محاصره و فشار علیه غزه مقاوم تاکید می گردد. اما آیا می توان دولت قانونی حماس و ملت حامی آن را که اکنون بر اثر مقاومت حمایتش نسبت به حماس رو به فزونی گذاشته، از معادلات حذف کرد و به جای او تصمیم گرفت؟ اگر چنین روندی نتیجه می داد طی 60سال گذشته و با وجود نفوذ و قدرت جریان سازش باید فلسطین و فلسطینی و آرمان مقاومت به کلی از عرصه سیاست و تاریخ و جغرافیا حذف می شد و مانند امروز بالنده و تنومند نمی شد. البته مصر اکنون- به اعتبار مرز مشترک با غزه- خط مقدم جنگ دیپلماتیک است و باید فشار دولت ها و ملت های مسلمان بر این نقطه حساس را شدت بخشید. هرچند که هرچه خیانت رژیم قاهره فزونی گیرد، قدرت سیلی که پشت این سد انباشته می شود مضاعف می گردد و مهار آن در آینده نه چندان دور ناممکن خواهد بود.
5- سرنوشت طرح خاورمیانه جدید و موضع دولت اوباما را باید در فرصت دیگری مورد بررسی قرار داد. اما به اجمال می توان به سخنان 6ماه پیش اوباما (مقارن با زمان طراحی حمله به غزه) اشاره کرد که به اسرائیل برای حمله به حماس حق داد. او دیگر نمی تواند ریاست جمهوری اش را با تظاهر به بی طرفی، مخالفت با جنگ و ایجاد تغییر پیش برد و آن چنان که می خواست با سخنرانی در پایتخت یکی از کشورهای اسلامی- نظیر قاهره- علیه اسلام رادیکال آغاز کند. او نمی تواند ماسک پایان دوران بوش را- که وزیر خارجه انگلیس اخیرا سیاست جنگ وی علیه ترور را اشتباه استراتژیک خواند- به چهره بزند. او مهره ای ورشکسته و بوش دوم است.
اعتماد ملی
«غزه، سنگ محکی برای ...» عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد ملی به قلم فیاض زاهد اس ت که در آن میخوانید؛ظاهر اخبار نشان میدهد که پس از جنگی مهیب، خانمانسوز و غیرانسانی، اسرائیل در آغاز و حماس در ادامه و البته مشروط، آتشبس در غزه را پذیرفتهاند.
این آتشبس پایانی است متزلزل بر نبردی بیحاصل و مردمسوز در انتها و آغاز سالی مسیحی. آن هم در نقطهای که عیسی مسیح(ع) به دنیا آمده است. از تپههای جلجتا بالا رفته و در بیتالمقدس نماز خوانده است و در صباوت در مصر تربیت یافته و سرانجام در اورشلیم به صلیب کشیده شده است.
جالب است؛ آغاز سال میلادی و جنگی غیرانسانی و ضدبشری در منطقهای که پیامبرش مهمترین رسالت خود را عشق و صلح نامیده است، آن هم در منطقهای که یک سویش دلگرم به تاریخ موسای پیامبر و هیکل سلیمان و صوت داوود و صبر ایوب است و در دیگر طرفش قبلهگاه اول مسلمانان و محل عروج پیامبر عظیمالشأن اسلام است؛ تلاقی 3 دین بزرگ و رحمانی که از منشائی واحد برای نجات انسانها و رستگاریشان آمدهاند. اما این نقطه تلاقی به دلیل زیادهخواهیهای رژیمی که در ارجاعی معیوب و ناقص به اسناد تاریخی و سوار بر خاطرهای تلخ از هولوکاست، جنایاتی را مرتکب میشود که با استناد به تن دادن به همان دست جنایتها موضوعیت اشغال سرزمین فلسطینیها را توجیه کرده است و از سراسر دنیا یهودیان را به قصد التقای این مفهوم سیاسی و مجعول دولت صهیونیستی جمع کرده، دولتی را پدید آورده که در 60 سال گذشته عامل اصلی بحران خاورمیانه بوده است. این هم طنزی جالب است؛ ملتی که مدعی است در اردوگاههای کار اجباری شکنجه شده، هویت شهروندیاش، انکار گشته، به تبعید اجباری رفته، در کورههای آشویتس سوزانده شده و مستحق داشتن سرزمین و دولتی بوده، خود به رژیمی راسیست، نژادپرست، مهاجم و عامل هولوکاستی جدید بدل شده است. گیریم این ادعای رژیم صهیونیستی درست باشد که حملاتی سلامت و امنیت شهروندانش را به خطر انداخته است! کدام عقل سلیم است که بپذیرد پاسخ یک سیلی، آن هم از سر ناچاری و ناتوانی، شلیک گلوله و پرتاب موشک و بمب است؟
آیا اسرائیل که مدعی است به دموکراسی پایبندی دارد، در 3 سال گذشته از فرآیند دموکراتیک به قدرت رسیدن حماس استقبال کرده است؟آیا این اسرائیل نبود که تمام گذرگاهها را به سوی غزه بست و حماس را در محاصره گرفت؟ آیا این اسرائیل نبود که از ورود غذا، دارو، مواد اولیه و کمکهای اهدایی دولتهای عربی در طول 2 سال گذشته ممانعت به عمل آورد؟آیا این ارتش اسرائیل نبود که رهبران حماس را به انتخاب و به فرصت، یکی پس از دیگری ترور کرد؟ چرا دولتمردان اسرائیل صادقانه نمیپذیرند در پیدایش وضعیت موجود نقش داشتهاند؟ چرا نمیگویند انتخاب حماس به مذاقشان خوش نیامده و در پشت صحنه با همکاریبرخی رژیمهای عربی و دولت خودگردان همه فشارها را به غزه اعمال کردهاند؟ آیا این درست است که دولت غاصب نیمی از نمایندگان مجلس ملی فلسطین را دستگیر و روانه زندان کرده و مجلس را از اکثریت انداخته است؟به فرض صحت ادعای اسرائیل در مورد نحوه رفتار حماس، دولت اسرائیل به کدامیک از مقاولهنامهها، پروتکلها، قطعنامههای شورای امنیت و آرای مجمع عمومی پایبند بوده است؟در جنگ غزه بیش از یک هزار نفر که اکثریت آنان غیرنظامی بودند به قتل رسیدند. کودکان و زنانی در این نبرد کشته شدند که تنها گناهشان زندگی در غزه بود. هیچ انسان شرافتمندی نمیتواند فریاد استغاثه زنان و کودکانی را که فریاد میزدند، خدایا به کجا پناه ببریم، فراموش کند.حال چه نتیجهای حاصل شده است.
اسرائیل منفورترین موجود هستی برای مسلمانان و البته بسیاری از شهروندان غیرمسلمان شده است.آمریکا با افت محبوبیت عمیق روبهرو گشته و معضلی بزرگ برای رئیسجمهور جدید خود فراهم آورده است. گروه حماس و مجموعههایی شبیه آن از قدرت و اثرگذاری مضاعفی بهرهمند شدهاند. دولتهای نزدیک آمریکا که از نظر آنها معتدل و از نظر افکار عمومی مسلمانان سازشکار نامیده میشوند در میان ملتهای خود زیر فشار شدید قرار گرفتهاند. اسرائیل غزه را به خاک و خون کشید اما نتوانست جلوی شلیک موشکها را بگیرد؛ شلیکی که گاهی بدیلی برای آن نمیتوان یافت؛ با دولتی که خود دموکراسی را نپذیرفته، رفتارهای عقلایی را لگدکوب کرده و همه طرق کاهش تنش را مسدود نموده است.اینک غزه بار دیگر سنگ محکی است برای قضاوت این مفهوم دوگانه و شکننده دموکراسی، آزادیخواهی، عدالتطلبی و حقوق بشر. سنگ محکی برای درک واضحتر توازن منطقهای و توزیع عادلانه نظم بینالمللی! سنگ محکی برای انسان...
جمهوری اسلامی
«تغییر تحمیلی !» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛امروز آخرین روز ریاست جمهوری بوش کوچک و فردا سه شنبه اول بهمن روز تحویل زمامداری آمریکا به « باراک اوباما » رئیس جمهور جدید این کشور است.
شعار « تغییر » که « اوباما » باتوسل به آن به مسند ریاست جمهوری دست یافت افراد زیادی را در داخل و خارج آمریکا فریب داد تا آنجا که شخص اول اجرائی جمهوری اسلامی ایران برخلاف رویه 30 سال گذشته برای وی پیام تبریک فرستاد و البته با بی اعتنائی او مواجه شد. این شعار هر چند در تاریخ انتخابات آمریکا بی سابقه نیست اما اینبار به دلیل سیاهی بیش از حد پرونده بوش کوچک و حزب جمهوریخواه جاذبه خاصی برای افکار عمومی آمریکا و بسیاری از مردم جهان داشت و به همین دلیل هنوز هم این سئوال در محافل سیاسی جهان مطرح است که آیا رئیس جمهور جدید آمریکا تغییری در سیاست های این کشور ایجاد خواهد کرد یا خیراوباما تاکنون دو مرحله از زندگی کاری مرتبط با ریاست جمهوری خود را پشت سر گذاشته و از فردا مرحله سوم آنرا آغاز خواهد کرد.
مرحله اول دوران تبلیغات انتخاباتی بود که در آن همراه با تکرار شعار « تغییر » همواره بر بسیاری از سیاست های ثابت دولت های آمریکا تاکید کرد. مشخصا دو نمونه از این سیاست ها را درباره مساله فلسطین و چگونگی تعامل با جمهوری اسلامی ایران می توان نام برد. وی بارها بر ادامه حمایت از رژیم اشغالگر قدس تاکید کرد کما اینکه جمهوری اسلامی ایران را به تروریسم و عاملی برای تهدید امنیت آمریکا و جهان متهم ساخت و درباره فعالیت هسته ای ایران نیز همان مطالبی را به زبان آورد که بوش و دارودسته جنگ افروز وی همواره گفته اند.
مرحله دوم فاصله میان انتخابات ریاست جمهوری تا دردست گرفتن رسمی زمامداری است . در این مرحله جنگ غزه رخ داد که صحنه بی رحمانه ترین جنایات صهیونیست ها علیه مردم فلسطین بود. اوباما نه تنها نسبت به آنهمه جنایت علیه زنان و کودکان و حتی تجاوز به مدارس و بیمارستان ها و مراکز وابسته به سازمان ملل و سایر مجامع جهانی کوچکترین عکس العملی نشان نداد بلکه در نهایت بی تفاوتی به استراحت و تفریح و بازی گلف ادامه داد و درباره مشکلاتی که در زمینه انتخاب سگ برای دخترش دارد که البته به نظر وی از انتخاب وزیر بازرگانی آمریکا مشکل تر است سخن گفت و دیگر هیچ !
درباره ایران هم بار دیگر اتهامات گذشته را تکرار کرد و اینبار قدری صریح تر سخن از مقابله با خطری که به زعم او از ناحیه ایران متوجه امنیت آمریکا و جهان است سخن گفت . موضوع فعالیت هسته ای ایران نیز در منطق اوباما همچون سلف او یک کابوس است که او خود را موظف به مقابله با آن میداند.
هرچند مرحله سوم که مرحله مواجه شدن با واقعیت های عملی است می تواند چرخشی در سیاست های هر مسئول اجرائی پدید آورد لکن باتوجه به اینکه اداره امور آمریکا تابع بنیادهای ثابت و مشخصی است که تغییر روسای جمهور و دست به دست شدن قدرت توسط احزاب نمی تواند تاثیر چندانی در آن داشته باشد طبعا نباید انتظار داشت در دوران زمامداری اوباما بر آمریکا تغییر قابل توجهی در سیاست خارجی این کشور رخ دهد. این طبیعی است که با رفتن یک رئیس جمهور و آمدن رئیس جمهور جدید تفاوت های مختصری در امور جزئی و غیربنیادی احساس شود اما اینها را نمی توان « تغییر » نامید. دولت آمریکا در عین حال که عنوان « ابرقدرت » را یدک می کشد و در ظاهر خود را قدرت بلامنازع جهان معرفی می کند اما در واقع یک عنصر از مجموعه عناصری است که در شکل گیری سیاست های کلی حاکم بر دولت های این کشور مشارکت دارند و اصلی ترین عناصر را کارتل ها محافل قدرتمند مادی و صهیونیسم بین المللی تشکیل می دهند. اوباما پدیده ای خارج از این مجموعه نیست و سیاست های او نیز در همین منظومه تدوین می شود.
با این همه نمی توان از واقعیت های جدیدی که حاکمیت آمریکا را به خود مشغول کرده اند چشم پوشید. این واقعیت ها به همان اندازه که در اصل پدید آمدن از نظر دولتمردان آمریکا ناخواسته و برخلاف میل و اراده آنها بودند در ادامه نیز خود را بر آنها تحمیل خواهند کرد. قدرت روزافزون جمهوری اسلامی ایران و نفوذ فوق العاده ای که در منطقه دارد بیداری کم سابقه ملت ها که از ثمرات پیروزی انقلاب اسلامی و نفوذ امواج آن به فراتر از مرزهای ایران و منطقه است رشد چشم گیر مقاومت اسلامی در خاورمیانه که پیروزی های خیره کننده حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه و حماس در جنگ سه هفته ای بر ارتش پرمدعای رژیم صهیونیستی نمونه هائی از آن هستند ناکامی و شکست کامل طرح های خاورمیانه ای آمریکا تزلزل شدید پایه های رژیم صهیونیستی روی گردانی عمومی ملت های آمریکای لاتین از دولت آمریکا بحران های اقتصادی و اجتماعی داخل خود آمریکا فاصله گرفتن اروپای متحد از آمریکا قدرت گرفتن مجدد روسیه و ظهور قدرت های جدید در آسیای جنوبی و جنوب شرقی بخشی از واقعیت هائی هستند که بی تردید بر آمریکا تحمیل خواهند شد و حزب دموکرات آمریکا و شخص « اوباما » چاره ای جز مواجه شدن با آنها ندارند. این واقعیت ها طبعا سیاست های دولت جدید آمریکا را دستخوش تغییر خواهند کرد اما نه تغییری که « اوباما » خواستار آن باشد بلکه تغییر تحمیلی !
ابتکار
«سکوت اوباما در ماجرای نسل کشی غزه» عنوان یاداشت روز روزنامهیب ابتکار است که در آن میخوانید؛"سکوت" تنها واکنشی است که در 20 روز اخیر ازسوی اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا درباره جنایات صهیونیستها در غزه شاهد بودیم; سکوتی که معنایش فقط حمایت از "نسل کشی" در غزه است.باراک اوباما در دوران مبارزات انتخاباتی برای شکست رقبای خود قول های بسیاری به مردم کشورش و جهانیان داد ازجمله آنها کمک گسترده به برقراری صلح در خاورمیانه و برقراری آرامش و صلح در منطقه بود. اما با توجه به اینکه 20 روز از زمان آغاز حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به نوار غزه و کشتار مردم بی گناه می گذرد و چند روز نیز بیشتر به روز 20 ژانویه باقی نماینده، سکوتی عجیب اوباما را فراگرفته است.در این زمینه چند احتمال وجود دارد: اولا اوباما که در ماههای اخیر بر دوستی خود با اسرائیلی ها تاکید داشته، می تواند با سکوت خود مهر تائیدی بر این حملات بزند. این سکوت با لبخند سران تل آویو و ضجه های کودکان فلسطینی همراه بوده است. اما آیا صدای گریه کودکان فلسطینی به گوش اوباما می رسد.
وقتی نگاهی به شبکه های تلویزیونی آمریکایی بیندازیم، نشانه ای از صحنه های خشن علیه کودکان و زنان غزه وجود ندارد و تنها و تنها از هدف قرار دادن مقررهای فعالیت جنبش حماس سخن به میان است. شاید اوباما به این صحنه ها اکتفا کرده و پاسخش به واقعیت ها سکوت باشد.ازسوی دیگر، اوباما برای توجیه سکوت خود، به حضور تنها یک رئیس جمهوری در آمریکا اشاره کرده و اظهارنظر و اتخاذ سیاست خارجی را بر عهده وی انداخته است. شاید این نیز ترفندی برای شانه خالی کردن از مسئولیت بزرگی است که می توانست بر دوش وی بیفتد. با این اقدام نیز رضایت صهیونیست ها را فراهم کرده است.
همچنین می توان این سخن را به صراحت بیان کرد که اوباما به هیچ عنوان حاضر نیست پیمان خود را با اسرائیل زیر پا گذارد و صریحا از مواضع فلسطینیان و حماس حمایت کند. در واقع چنین انتظاری از یک رئیس جمهوری آمریکا بعید به نظر می رسد.در همین حال، می توان حمله رژیم صهیونیستی به نوار غزه را یک اقدام غافلگیرانه دانست. این فرض غیر قابل باور را می توان کرد که اوباما پیش بینی بروز چنین جنگی و کشتار گسترده مردم فلسطین را نمی کرد. بنابراین در حالی که اوباما فکر و ذهن خود را به جنگ عراق و افغانستان و بحران مالی معطوف کرده بود، ناگهان با یک جنگ گسترده و نسل کشی در خاورمیانه مواجه می شود. احتمالا اسرائیل که از موافقت اوباما درباره تداوم جنگ علیه غزه مطمئن نبوده و پیش از رسیدن روز 20 ژانویه این کار را آغاز کرد.در این چارچوب، رژیم صهیونیستی سه روز پیش از آغاز ریاست جمهوری اوباما جنگ 22 روزه را به پایان برد و با برقراری آتش بس موافقت کرد، گرچه خود این رژیم همین آتش بس را از شب گذشته تا حالا چندین بار نقض کرده است.
مردم سالاری
«مسایل جزئی مشکلات کلان» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمید رضا شکوهی است که در آن می خوانید؛ گاهی یادمان می رود منشا مشکلات اصلی جامعه چیست. آنقدر در مورد مسایل کلان می نویسیم که فراموش می کنیم بعضی مسایل جزئی تر هم وجود دارد که در شکل دادن به ساختارهای کلان و مشکلات بزرگ موثر است. در این بین، تفاوتی هم بین حوزه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نیست. اجازه بدهید مثالی بزنم و اول از خودم شروع کنم. در حوزه اجتماعی وقتی می خواهم در مورد ترافیک بنویسم، از دو حال خارج نیست. یا در مورد ضرورت توسعه ناوگان حمل و نقل عمومی می نویسم، یا به ضرورت جلوگیری از تردد خودروهای تک سرنشین می پردازم. نمی خواهم بگویم، اینها عامل ترافیک نیست. بله! هست. ولی مسایل جزئی تری هم هست که اگرچه در ظاهر کم اهمیت به نظر می رسد، اما اگر به آن دقیق شویم، تاثیرگذاری آن در افزایش ترافیک آشکارتر می شود. یک نمونه نقش چراغ چشمک زن خودروها است. همه ما می دانیم که هنگام رانندگی با خودرو برای تغییر جهت به چپ و راست یا دور زدن، باید از چراغ چشمک زن استفاده کنیم. کسی را پیدا نمی کنید که گواهینامه گرفته باشد، اما نداند نقش چراغ چشمک زن خودرو چیست.
اما یک سوال: چند درصد از ما هنگام رانندگی، برای تغییر جهت خودرو از چراغ چشمک زن استفاده می کنیم؟ شاید نتوانیم درصد دقیقی ارائه دهیم اما همه ما اگر صادقانه به این پرسش پاسخ دهیم قطعا در می یابیم که خیلی از ما خیلی از اوقات فراموش می کنیم کنار فرمان خودرو، دسته ای هم به نام دسته راهنما وجود دارد که وظیفه اش به کار انداختن چراغ چشمک زن خودرو است. حالا یک پرسش دیگر: چند بار برایتان اتفاق افتاده که خودروی جلویی، بدون استفاده از چراغ چشمک زن، به طور ناگهانی تغییر جهت داده و شما را به اشتباه انداخته است؟ نمی دانم چند بار; ولی این را می دانم که در هر بار رانندگی در شهرهای بزرگ، با چنین تجربه ای مواجه شده اید; همانطور که من مواجه شده ام. قضیه آنقدرها هم پیچیده نیست. یک ابزار ساده به نام دسته راهنما که به چراغ های چشمک زن خودرو متصل است درخودروها پیش بینی شده تا رانندگان بتوانند رانندگان دیگر را از تغییر جهت یا تغییر مسیر خودرو آگاه کنند. اما خیلی از رانندگان، یا فراموش می کنند که چراغ چشمک زن هم در خودرو وجود دارد، یا اینکه حوصله لمس دسته راهنما را ندارند و - با عرض پوزش - در روشن کردن چراغ چشمک زن خودرو تنبلی می کنند.
همه ما - چه آنهایی که چراغ چشمک زن خودرو را یک شی» تزئینی نمی دانیم و چه آنهایی که استفاده از چراغ چشمک زن خودرو برای مان چندان ضروری به نظر نمی رسد - می دانیم که روشن کردن چراغ چشمک زن کار سختی نیست. وقت گیر هم نیست. سخت نیست چون روشن کردن آن با دسته راهنمایی که دقیقا کنار دستمان در کنار فرمان قرارگرفته امکانپذیر است و وقت گیر نیست چون حتی یک ثانیه هم وقتمان را نمی گیرد. اما چرا چراغ چشمک زن خودرو را جدی نمی گیریم؟ به نظر من، می توان برای پاسخ به این پرسش صدها صفحه مطلب و ده ها کتاب و حتی چندین پایان نامه و تحقیق دانشگاهی نوشت و من نمی توانم در این مجال کوتاه، پاسخ این پرسش را بررسی کنم. اما این را نوشتم که بگویم گاهی اوقات این مسایل جزئی هم می تواند در ایجاد مشکلات کلان تاثیرگذار باشد. استفاده نکردن از چراغ چشمک زن خودرو، در نگاه اول، شاید خیلی مساله کوچکی به نظر برسد، اما فقط با کمی بررسی و اندکی دقت نظر می توانیم تاثیرات ناگوار آن بر افزایش ترافیک را دریابیم. شاید بهتر باشد حل مسایل کلان را، چه مشکلات ترافیک در حوزه اجتماعی باشد و چه معضلات سرمایه گذاری در حوزه اقتصادی، از مسایل کوچکتر آغاز کنیم. مسایل کوچکی که خیلی از ما نسبت به آن بی تفاوت هستیم.
قدس
«توافقنامه امنیتی مشکوک و تحولات غزه» عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم مهدی شکیبایی است که در آن میخوانید؛ توافقنامه امنیتی میان اسرائیل و آمریکا در هیاهوی جنگ غزه از چشم تیزبین رسانه ها دور ماند تا بسیاری از تحلیلگران نتوانند ارتباطی میان اقدام رژیم صهیونیستی در اعلام یکجانبه آتش بس در غزه پس از 22 روز تجاوز و ناکامی در تحقق اهداف پیش بینی شده بیابند.
توافقنامه امنیتی امضا شده میان اسرائیل و آمریکا چیست؟ چه ارتباطی می تواند با آینده وضعیت در فلسطین بویژه پس از پایان تجاوز اسرائیل در غزه داشته باشد؟ جایگاه کشورهای عربی هم پیمان آمریکا و اسرائیل در این توافقنامه کجاست؟پیش از امضای توافقنامه امنیتی میان اسرائیل و آمریکا در واشنگتن، تماسهای زیادی در این خصوص میان دو طرف برقرار شده بود. دیدارها و نشستهای پیاپی در پنتاگون برگزار می شد و مقامات بلندپایه امنیتی و برخی از رهبران موساد و غیره در این نشستها حضور داشتند.«رابرت گیتس»، وزیر دفاع آمریکا در این دیدارها، نقش مؤثر و حضوری فعال داشته است.
همچنین برخی از مقامات بلندپایه در وزارت خارجه اسرائیل با چند تن از مقامات وزارت خارجه آمریکا در بخش خاورمیانه همکاری کرده و سرانجام توانستند این توافقنامه را تدوین کنند.سپس این توافقنامه از سوی «تزیپی لیونی»، وزیر خارجه اسرائیل و «کاندولیزا رایس»، وزیر خارجه آمریکا به امضا رسید.بر اساس این توافقنامه، آمریکا تمام تلاش خود را برای جلوگیری از ارسال سلاح از خارج به گروه های مقاومت فلسطینی به کار می گیرد. همچنین اقدامات لازم برای کنترل و نظارت برای جلوگیری از قاچاق سلاح در غزه انجام می شود.
اسرائیلیها مدعی هستند، با امضای این توافقنامه، توانسته اند به یک امتیاز بسیار مهم دست یابند. به زعم تل آویو، این توافقنامه سبب می شود، اسرائیل، آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی که خود را مبارزان تروریسم(!) معرفی می کنند، به راحتی بتوانند در تعقیب و کنترل و بررسی چگونگی قاچاق سلاح دخل و تصرف داشته باشند. بدون آنکه توجهی به حاکمیت کشورهای منطقه کنند. ابتدا این تصور پیش می آید که اسرائیل با دستیابی به این به اصطلاح امتیاز سیاسی اقدام به اعلام آتش بس یکجانبه با حماس کرده است. اما واقعیت میدانی تحولات غزه، موضوع دیگری را اثبات می کند. بر اساس ادعا و برآورد سرویسهای امنیتی اسرائیل، تا پیش از جنگ اخیر غزه، مناطق اشغالی ای که تا شعاع 20 کیلومتری نوار غزه قرار داشتند، از مشکل ناامنی برخوردار بودند، اما با اعلام آتش بس یکجانبه پس از 22 روز مقاومت نیروهای فلسطینی، اینک مناطق اشغالی تا شعاع 50 کیلومتری نوار غزه دارای آسیبهای به شدت امنیتی شده است.معنای این ارزیابی آن است که اسرائیل نه تنها قادر به حذف تهدید امنیتی خود نشده که پس از یک اقدام پرشدت نظامی بر آسیبهای امنیتی خود افزوده است.
اسرائیل در آغاز هفته دوم تجاوز به غزه به این نتیجه گیری رسید و از همان زمان درصدد امضای توافقنامه امنیتی با آمریکا برآمد که طرح مصر و تا حدودی ترکیه مکمل این توافقنامه امنیتی است.بر اساس این طرح، از این پس آمریکا، برخی کشورهای اروپایی و مصر به عنوان وکیل امنیتی اسرائیل در غزه انجام وظیفه خواهند کرد. این نقش تا پیش از تجاوز اخیر به غزه بر دوش تشکیلات خودگردان فلسطین بود. اما پس از ناکامی تشکیلات خودگردان در برابر گروه های مقاومت و بخصوص حماس، اسرائیل در اندیشه نقش جایگزین شد و نتیجه این اندیشه، تقبل همین نقش از سوی آمریکا شد.
بر این اساس، اقدام اسرائیل در اعلام آتش بس یکجانبه به معنای موفقیت این رژیم در تحقق اهدافش نبوده، بلکه این اقدام، فرصتی است تا توافقنامه امنیتی اسرائیل و آمریکا به محک آزمایش گذاشته شود.
صدای عدالت
«تغییر ضروریست!» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم فواد صادقی است که در آن می خوانید؛ ابلاغ سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه توسط رهبر انقلاب ، فرصت مناسبی برای طرح این پرسش است که آیا اصولا در کشوری با پویایی و عدم ثبات شرایط داخلی و محیطی چون ایران، تدوین برنامههای درازمدت، درچه صورت کارآمدی بیشتری دارد؟به بیانی دیگر، آیا ویژگیهای ساختاری و ذاتی جمهوری اسلامی و جامعه ایران، شرایط پایبندی و اجرای وفادارانه برنامههای بلندمدت را به شیوه گذشته مدیران میدهد؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند توجه به تجربه گذشته تدوین و اجرای برنامههای توسعه است.
نخستین برنامه توسعه ایران در چهارچوبهای متعارف علمی، در خلأ میان دو پهلوی ـ رضاشاه و محمدرضاشاه ـ شکل گرفت. این برنامه در سال 1327 تحت عنوان "برنامه عمرانی هفتساله" تصویب و اجرا شد، و حاصل این تجربه 60 ساله، اجرای دو برنامه 7 ساله و سه برنامه 5 ساله قبل از انقلاب و یک برنامه 5 ساله در دولت مهندس موسوی و 4 برنامه 5ساله بعد از پایان جنگ در جمهوری اسلامی است.بررسی ها نشان می دهد که به جز برنامههای پنج ساله اول پیش از انقلاب و پنج ساله سوم پس از انقلاب که آن هم به طور نسبی و در سطحی حدود پنجاه درصد مجموع اهداف کمی و کیفی به اجرا رسیدهاند، دیگر برنامههای توسعه کشور، با شکاف عمیق با عملکرد روبهرو شدهاند.
حال باید به این پرسش پاسخ داد که علت این شکاف بین برنامه و عملکرد چیست؟ آیا ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، زمینه پایبندی به اجرای برنامههای بلندمدت را فراهم نمیآورد؟ آیا شرایط پویایی محیطی که مهمترین شاخص آن، نوسانات شدید در درآمد نفتی است، در کنار فراز و نشیب تهدیدات نظام، موجب بیثباتی لازم برای اجرای برنامهها میشود یا فرهنگ مدیران ایرانی در نفی گذشتگان، موجب عدم وفاداری به برنامه است؟ طبیعی است که در پاسخ کامل به این پرسش، باید همه این علل مورد توجه قرار گیرند.نکته نخستی که باید در این میان بررسی شود، تفاوت ماهوی میان واقعیت و مفروضات اساسی ساختار مدیریت در ایران است.نهادن نقش پررنگ و تعیینکننده به مجلس در تصویب و نظارت بر اجرای برنامههای توسعه که از مفروضات اصلی ساختار قدرت در ایران است، به دلیل ماهیت طبیعی برنامهریزی و اجرا که بر محور دولت و بدنه اجرایی کشور بنا شده، موجب شده است که نقش پارلمان در تهیه، تصویب و نظارت بر اجرای برنامه یک ساله (بودجه)و پنج ساله، عملا به نقش حاشیهای و تزیینی تبدیل شود و میزان اثرگذاری انجام شده نیز که عموما کمتر از 5درصد است، عمدتا با انگیزههای منطقهای و غیرملی صورت گرفته و تغییر مثبت چندانی در برنامه به وجود نمیآورد.
این نقش حاشیهای، حتی در مجالسی که همراهی چندانی با دولت وقت نداشتهاند نیز به چشم میخورد و عملا مجالس دوم، سوم و پنجم که دارای بیشترین اختلافات سیاسی و اقتصادی را با دولتهای وقت موسوی، هاشمی و خاتمی داشتند، عملا به صورت انفعالی عمل کرده و موفق به تغییر در رفتار اقتصادی دولتها و تغییرات ماهیتی در برنامه و عملکرد دستگاه اجرایی نشدند.
بنابراین توجه به این نکته ضروری است که اصلاح نقش حاشیهای مجلس در برنامهریزی که ثمره آن اتلاف سالانه بیش از یک ماه از فرصت مجلس برای بررسی و تصویب بودجه در کمیسیون تلفیق و صحن علنی با اندکی تغییرات غیرمؤثر است، یکی از مواردی است که میتواند راهگشای این بنبست باشد.
نکته دوم در ریشهیابی این شکاف، تفاوت دوره چرخشی زمانی برنامه و اجرا در کشور است. عمر چهار ساله دولتها و زمان پنج ساله برنامههای توسعه، موجب شده است تا عملا دولتها، بخش عمدهای از زمان تصدی را به اجرای برنامهای که توسط دولت پیش تدوین شده و لزوما با مواضع و گرایشهای آنان تطبیق ندارد، بپردازند.برای نمونه، دولت سازندگی تنها دو سال پایانی 1374 و 1375 را موفق به اجرای برنامه دوم توسعه که توسط این دولت تهیه شده بود، گردید و دولت نهم نیز ناگزیر است کل دوره خود را به اجرای برنامهای بپردازد که توسط دولت قبل تهیه شده و با گرایش دولت نهم، همخوانی ندارد.بنابراین، یکی از راههای گذر از تضاد زبانی، تدوین و اجرای برنامههای توسعه و کاهش مدت این برنامهها از پنج سال به سه سال و قرار دادن فواصل یک ساله بین دو برنامه جهت ارزیابی و تثبیت عملکرد برنامه قبل و تدوین و تصویب نهایی برنامه بعد توسط دولت جدید است.
در این شیوه که میتواند با نزدیکتر کردن زمان برگزاری انتخابات ریاستجمهوری به ابتدای سال، کارایی بیشتری داشته باشد، دولت جدید میتواند برنامه سه ساله مد نظر خود را در هشت ماهه باقیمانده سال تهیه و در مجلس که در سال دوم عمر خود قرار دارد و از یک سو، به پختگی و ثبات نسبت به سال نخست رسیده و نیز فرصت لازم برای پیگیری و نظارت اجرای برنامه را دارد، به تصویب برساند تا مشکلاتی نظیر وضعیت مجلس هفتم با برنامه چهارم به وجود نیاید.این دولت سه سال باقیمانده عمر خود را فرصت دارد تا با تمام توان به اجرای برنامهای که متولی تدوین و تصویب آن بوده، بپردازد و طبیعتا پاسخگوی عملکرد و تطبیق برنامه و اجرا نیز خواهد بود.
مزیت این شیوه آن است که هر دولتی در مدت تصدی، مسئولیت تدوین و اجرای یک برنامه سه ساله توسعه را خواهد داشت و بدیهی است که افکار عمومی، قادر به ارزیابی و مقایسه صحیحی از توان برنامهریزی و اجرای دولتها خواهند بود.
الزام کاندیداهای ریاستجمهوری به ارایه پیشنویس برنامههای سه ساله توسعه خود، کارآمدی این روش و امکان ارزیابی دیدگاههای مختلف پیش از انتخابات را برای جامعه هموارتر خواهد کرد.
نکته سوم نیز در پویایی طبیعی اقتصاد ایران نهفته است.وابستگی اقتصاد ایران به درآمد متغیر در نوسان نفت که همواره بین دو سوم تا چهار پنجم درآمدهای دولتها را تشکیل میداده است موجب شده تا تغییرات عمده در قیمت جهانی نفت، تأثیرات تعیینکننده بر اقتصاد کشور بر جای گذارد.
افول شدید رشد اقتصادی کشور در یکسوم میانی دهههای 60 و 70 به دلیل سقوط قیمت نفت و یا سیل واردات بیرویه در اوایل دهه 50 و 80 نشان میدهد که خارج کردن تغییرات درآمد نفتی از شرایط برنامهریزی و بسنده کردن به پیشبینیهای قیمت نفت که معمولا به واقعیت نمیپیوندند، عملا به بیاعتبار شدن برنامه میانجامد.
صورت دوم انعطافپذیری، استخراج اولویتها و هزینههای متقابل و بهنگامسازی بودجه بر اساس آن در فواصل میاندورهای است که میتواند برای کشور سه یا شش ماهه باشد. در این صورت، بر اساس شرایط موجود، پیشبینیهای درج شده در بودجه مصوب، مورد تجدیدنظر قرار گرفته و بر حسب اولویتها، درآمد و هزینه، بروز میگردد.
برای نمونه، شیوه نخست میتواند قیمت جهانی نفت را ـ که بخش عمده درآمد کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم وابسته به آن است ـ در سه یا پنج سطح پیشبینی کرده و بر اساس تحقق هر یک از پیشبینیهای درآمدی، هزینههای متقابل را تدوین کند.طبیعی است در این شرایط، افزایش درآمد نفت که در حال حاضر به حساب ذخیره ارزی واریز شده و سرنوشت نامعلوم و بدون برنامهای پیدا میکند را میتوان با برنامهریزی مناسب، تخصیص و از اتلاف منابع جلوگیری کرد و در صورت کاهش درآمد نیز به جای ایجاد بحران و کسری بودجه، با استفاده از سناریو مربوط به سطح پایین درآمد، تحقق هزینههای با اولویتهای پایینتر را به سالهای بعد موکول کرد نه آنکه به شیوه فعلی، انجام کلیه هزینههای اجرایی را در اولویت نخست قرار داده و سپس به پروژههای عمرانی که بعضا اهمیت بیشتری از اکثر هزینههای جاری دارند، پرداخت.در این شیوه، بودجه مصوب به صورت میاندورهای با استفاده از شرایط موجود بروز شده و درآمدها و هزینهها، مورد تجدیدنظر قرار میگیرد.
این شیوه از بودجهریزی به جای در نظر گرفتن بازه محدودی برای آغاز و اتمام بودجه (سال مالی دولت) که معمولا از ابتدای سال تقویم آغاز و با انتهای سال پایان مییابد، از بهنگام کردن بودجه به صورت یک جا با دورههای کوتاهمدتتر از یک سال تأکید دارد.
برای مثال، به جای تصویب بودجه برای سال 1388 که اجرای آن از فروردین آغاز میشود و در اسفند پایان مییابد، لایحه بودجه بنا بر برنامه تدوین میشود و این لایحه در فواصل زمانی معین ماهانه، سه ماه و یا شش ماه یک بار مورد تجدیدنظر قرار میگیرد و بر حسب تغییرات محیطی و یا ارزیابیهای عملکرد، بروز میشود. طبیعتا در این شیوه بودجهریزی، نیازی به فرایند خستهکننده و ناکارآمد تصویب بودجههای سالیانه نیست و نقش مجلس در تصویب برنامه که عملا بودجه سه ساله محسوب میشود، تمرکز یافته و دولت به تهیه بودجه سالیانه بنا بر برنامه و بروز کردن آن میپردازد.
هرچند پرداختن به این موضوع بسیار فراتر از این فرصت محدود است، تلاش شد تا به صورتی کاملا فشرده با آسیبشناسی مختصری از فرایند برنامهریزی اقتصادی در کشور، راهکارهایی برای برونرفت از چالش دایمی شکاف برنامه و اجرا ارایه شود.
سیاست روز
«آتش بس سرپوشی بر شکست» عنوان یادداشت روز روزنامه ی سیاست روز به قلم قاسم غفوری است که در آن می خوانید؛رژیم صهیونیستی که ادعا میکرد پس از چند ساعت یورش به غزه میتواند اهداف خود را محقق سازد در 7/10/87 حملات گستردهای را علیه این منطقه آغاز کرد. به رغم تمام ادعاهای این رژیم نه تنها این اهداف محقق نشد بلکه پس از 22 روز حملات وحشیانه، سرانجام این رژیم مجبورشد تا آتش بس یک جانبه را اعلام کند.
در بررسی دلایل رویکرد صهیونیستها به آتش بس یک جانبه میتوان گفت که آنها با مجموعهای از شکستها و ناکامیها مواجه شدند لذا چارهای جز رویکرد به این مسئله نداشتهاند. هرچند که آنها وعده پیروزی در این جنگ را به افکار عمومی خود داده بودند اما روند تحولات همچون جنگ 33 روزه لبنان پیش رفت به گونهای که نه تنها ساکنان اراضی اشغالی به حمایت از دولتمردان خود نپرداختند بلکه بار دیگر به تشدید اعتراضها به آنها روی آوردند.
در این میان حتی نشریات و نظریه پردازان سیاسی و نظامی این رژیم نیز بر شکست در جنگ غزه اذعان و خواستار پایان این روند شدند. در عرصه نظامی نیز صهیونیستها به رغم استفاده از امکانات گسترده نتوانسته در برابر مقاومت مردم غزه دوام آورند چنانکه به اعتراف بسیاری از نظامیان، جنگ غزه اگر سالها نیز به طول انجامد موفقیتی برای این رژیم کسب نخواهد شد. به عبارتی دیگر میتوان گفت که آتش بس صهیونیستها به دلیل زمین گیر شدن آنها در برابر مقاومت بوده که آنها را وادار به این رویکرد کرده است.
صهیونیستها در سایر عرصهها نیز نتوانستند به اهداف خود دست یابند چرا که افکار عمومی جهان و بسیاری از کشورها در برابر آنها قرار گرفتند.
در این میان، متحدان این رژیم نیز برای جلوگیری از بازخواستهای مردمی وادار به انتقاد از جنایتهای این رژیم شدند. با توجه به آنچه که از چالشهای صهیونیستها گفته شد باید اذعان کرد که آتش بس یک جانبه آنها، برگرفته از ناکامیها و شکستهای آنها در برابر مقاومت است.البته آنها برآنند تا از طریق سیاسی با بهره گیری از ظرفیتهای متحدان خود به جبران شکست بپردازند. آنها با استفاده از طرح مصر و نیز بندهای توافقنامه امنیتی که با آمریکا امضا کردند (دیدار رایس و لیونی 27/10/87 ) برآنند تا طرحی سیاسی علیه مقاومت اجرایی کنند که براساس آن ادامه محاصره غزه و مقابله با گروههای مقاومت مورد تاکید قرار میگیرد. در این میان تاکید گروههای فلسطینی بر رد هر گونه آتش بس در صورت پذیرفته نشدن شروط فلسطینیها میتواند شکست صهیونیستها و متحدانشان در این عرصه را نیز به همراه داشته باشد.
دنیای اقتصاد
«آیا بانکهای ایرانی نیز در خطرند؟» عنوان سرمقالهی روزنامه ی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن میخوانید؛با حجم نوشتههایی که در مطبوعات و رسانهها منتشر شد، برای همه روشن است که ریشه بحران اقتصادی فعلی در آمریکا است و در این میان، انگشت اتهام متوجه نهادهای مالی این کشور است.
وامهای مسکن زیاد و ریسکهای بالایی که این موسسات مالی پذیرفتند، موجب شد که با ترکیدن حباب مسکن ورشکستگی تنها گزینه باقی مانده برای بسیاری از آنها شود. با شروع بحران و کاهش تقاضا در بخشهای مختلف اقتصاد در این کشور، این بحران به دیگر کشورهای دنیا نیز منتقل شد. ارتباطات متقابل نهادهای مالی نیز مزید بر علت شد تا دامنه بحران به آمریکا محدود نشود. در هر صورت آنچه بحران مالی در آمریکا تلقی میشد، خیلی سریع به بحرانی جهانی تبدیل شد و هند و چین که تصور میشد میتوانند نجاتدهنده اقتصاد جهانی باشند، خود نیز در این بحران گرفتار شدند و کاهش رشد اقتصادی خود را اعلام کردند. در این میان کشوری که در اقتصاد جهانی بیشتر ادغام شده بود، از این بحران بیشتر آسیب میدید. نمونه پیشرو و شناخته شده امارات عربی متحده و خصوصا دبی است که پیش بینیها از کاهش رشد خیرهکننده آن حکایت دارد.
پس از وقوع این مساله روزنامه فایننشال تایمز نوشت: ایران از این جهت یک استثنا است؛ چرا که تحریمها به ایران کمک کرد تا رابطه ضعیفی با نهادهای مالی جهانی داشته باشد و کمتر در معرض خطرات آن قرار گیرد. این مساله حرف درستی است که یک روی سکه را نشان میدهد. تحریمها از سویی موجب شد تا پروژههای بزرگ با مشکل تامین اعتبار روبهرو شوند، اما از سوی دیگر بسان حفاظی در برابر سرایت بحران به بخش مالی اقتصاد ایران عمل کرد. البته این به معنای آن نیست که اقتصاد ایران به کلی از این آسیبها در امان ماند. همان گونه که امروز برای همه ملموس است، کاهش قیمت نفت که به تبع افت اقتصاد جهانی رخ داد، نقش مهمی در تضعیف رشد اقتصادی ایران دارد.
مساله مهمی که باید مورد توجه سیاستگذاران خصوصا در نهادهای تنظیمگر مالی و به طور اخص بانک مرکزی قرار گیرد، وضعیت نظام بانکی است. درست است که نظام بانکی ایران از این بحران مالی آسیب ندید، اما آسیبهای دیگری که متوجه نظام بانکی است، دست کمی از تاثیرات بحران مالی ندارد. چندی است که پیامد سیاست کاهش نرخ بهره و تحمیل وام دهی به بانکها نتایج خود را در بانکهای دولتی به شکل رشد روزافزون تسهیلات معوق نشان داده است، به نحوی که بازپسگیری منابع مذکور به یک اولویت جدی در بانک مرکزی تبدیل شده است. لذا مساله بانکهای دولتی بازپسگیری مطالبات معوق است. چیزی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، وضعیت بانکهای خصوصی است. برخی بانکهای خصوصی در سالهای اخیر، روی موج افزایش قیمت مسکن در کشور سوار شده و با تمرکز بر وام دهی در این بخش توانستند رشد بالایی را تجربه کنند، به رغم اینکه سیاستهای پولی و بانکی کشور خیلی مساعد نبود. سوال این است که آیا شبیه بحران وامهای مسکن در اقتصاد ایران به وقوع نپیوسته است؟ صورت مساله روشن است.
با رشد شدید قیمت مسکن در گذشته بسیاری از اقشار به این صرافت افتادند که با سرمایه گذاری در این بخش سود کلانی را به جیب زنند. برای این مقصود حاضر به قبول نرخهای بالای بهره برای دریافت وام مسکن از بانکهای خصوصی شدند. بانکهای خصوصی هم در بسیاری از مواقع خود خانههای ساخته یا خریداری شده را به عنوان وثیقه قبول کردند حال که با افول بازار مسکن در کشور، ارزش املاک و مستغلات رو به کاهش نهاده است، آیا مشکلی در بازپرداخت این وامها ایجاد نشده است؟ آیا وامگیرندگان ایرانی همانند وام مسکنگیرندگان آمریکایی به این ذهنیت نرسیدهاند که بازپرداخت وامهای مسکن دیگر نمیصرفد و بهتر است که خود وثیقهها توسط بانکها به جای بازپرداخت وام مصادره شود؟ از یک سو برخی بانکهای خصوصی با الزام اینکه وثایق باید 5/1 برابر ارزش وام باشد، خود را تا حدودی در برابر ریسک کاهش قیمت وثایق بیمه کردند؛ اما نکتهای که مشخص نیست، این است که اگر کاهش قیمت املاک و مستغلات ادامه یابد، از کجا معلوم که این تمهید کارایی خواهد داشت؟ به بیان دیگر آیا بانکهای خصوصی کشور همانند بانکهای آمریکا با اتکای بیش از حد به رونق حباب وار بخش مسکن خود را در معرض یک ریسک جدی قرار نداده اند؟ آیا بانک مرکزی مراقب بوده و هست که سهم تسهیلات مسکن در این بخشها از یک حد بیشتر نشود؟ آیا سیاستگذاران مراقب هستند که اگر رکود بخش مسکن عمیقتر شود، با چه تبعاتی در بانکهای خصوصی روبهرو خواهند شد؟ با توجه به بدیع بودن تجربه بانکهای خصوصی، باید مراقب بود که تجربهای موفق بهدست آید و خدای ناکرده ذهنیتی منفی در اثر عملکرد اشتباه یک بانک خصوصی خاص ایجاد نشود، چرا که اگر یک موج بدبینی به وجود آید، تاثیرات به مراتب مخربتر از کاهش قیمت نفت برای اقتصاد برجا خواهد گذاشت.
سرمایه
«منافع ملی و بازار صادراتی دو محور تعیین قیمت گاز» عنوان یادداشت روز روزنامهی سرمایه به قلم حسن شبانپور است که در آن می خوانید؛ مبنای تعیین قیمت گاز صادراتی به پاکستان، باید بر دو محور توسعه بازارهای صادراتی و حفظ منافع ملی استوار باشد. چنانچه این دو اصل از سوی مذاکره کنندگان قرارداد انتقال گاز به پاکستان و خط لوله صلح لحاظ شود منافع بلندمدت ایران موردتوجه خواهد بود و نباید بر سر قیمت در کوتاه مدت مشکل درست شود.
طبعاً با توجه به اینکه گاز یک ثروت بین نسلی است و باید برای آینده سرمایه گذاری های لازم در این حوزه انجام شود بنابراین ضروری است که مسوولان امر در جهت انتخاب یک نقطه بهینه برای قیمت نفت صادراتی البته با توجه به شرایط ایران در معادلات حاکم بر روابط بین المللی تلاش کنند.
چنانچه با حفظ منافع ملی، ایران بتواند هم در شرق (پاکستان) و هم در غرب کشور (ترکیه و اروپا) بازارهای صادرات گاز خود را توسعه دهد، قطعاً به نفع ایران است چرا که این مساله می تواند بستر تبادلات اقتصادی و غیراقتصادی را فراهم آورد. اکنون به دلیل انحصاری که کشور روسیه در صدور گاز به اروپا دارد به راحتی در جهت افزایش قیمت گاز اقدام می کند. حال اگر ایران بتواند با توسعه سرمایه صادرات گاز به ترکیه و اروپا با روسیه رقابت کند طبیعی است که مناسبات اقتصادی ایران با کشورهای دریافت کننده گاز نیز توسعه خواهد یافت.
در بحث خط لوله صلح نیز چنین شرایطی حاکم است. چنانچه ایران بتواند گاز خود را به پاکستان صادر کند مطمئناً دو کشور چین و پاکستان خیلی زود به مشتریان بلندمدت گاز ایران تبدیل خواهند شد.بنابراین در این میان دو نکته اساسی حفظ منافع ملی و آینده نگری، دامنه انعطاف پذیری درباره تعیین قیمت گاز صادراتی را مشخص می کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: