حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
امریکا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پیروزی اش در جنگ سرد تا اوایل دهه 1990میلادی چند مزیت راهبردی داشت که به گفته جریان محافظه کارانه دولتی و دانشگاهی اش باید از این مزیتها برای پیشبرد اهداف راهبردی استفاده می شد، تا موجبات تثبیت رهبری جهانی فراهم می گردید و تهدیدهای اساسی و چالشهای جدی فرارو از میان می رفت . بیان و بررسی این تهدیدها و چالشها بسیار مهم و محتاج فرصت گسترده ای است ؛ اما در این فرصت محدود بررسی مزیتهای راهبردی امریکا نگاهی واقع بینانه به ما خواهد داد تا شرایط جدید جهانی را از زاویه و موقعیتی راهبردی درک کنیم و میزان موفقیت امریکا در عرصه های جهانی و آینده این کشور را نه بر فرضیات دیکته شده جریان محافظه کارانه امریکا، بلکه براساس واقعیات موجود بین المللی ارزیابی کنیم.
1- اولین مزیت راهبردی امریکا، برتری سیاسی آن نه فقط بر کشورها و قدرتهای منطقه ای ، بلکه بر اتحادیه ها و سازمان های بین المللی است . نمود این برتری را امریکا به هر شکلی تا پایان حمله به افغانستان حفظ کرد. البته واقعه 11سپتامبر کمک زیادی به امریکا کرد تا بتواند از چالشها و تهدیدهای ساخت یافته بر سر راه این مزیت برای مدتی خلاص شود. تا این تاریخ ، امریکاییان در ارتباطاتی که با کشورها و یا سازمان ها و اتحادیه های بین المللی داشتند، اکثریت قریب به اتفاق منویات خود را به تصویب می رساندند و یا به اجرا درمی آوردند. این روند از اواخر دهه 1990 تغییرات منفی و محسوس خود را نشان داد و شیوه مطلق و یکجانبه گرایی امریکا توام با تحکم و تهدید در قضیه افغانستان این نزول را تشدید کرد؛ به طوری که پیش از حمله امریکا به عراق ، مخالفت سیاسی با امریکا نه فقط در میان مردم دنیا و ملل مختلف ؛ بلکه در مجامع بین المللی و سیاسی نمود عینی و جدی روبه رشدی پیدا کرد. امروزه مخالفت با امریکا تبدیل به یک ارزش داخلی و بین المللی شده است و این وضعیت فشار سیاسی زیادی روی طرفداران همکاری و همراهی با امریکا در تمام کشورهای دنیا ایجاد کرده است . بررسی موضعگیری متحدان راهبردی امریکا در قضیه عراق ، چه در منطقه مانند ترکیه ، عربستان یا مصر و چه در اروپا بسیار حائز اهمیت است . این فشار، اولین متحد اروپایی امریکا را در منازعه امریکا و سوریه از گردونه خارج کرد ؛ به طوری که نخست وزیر اسپانیا سوریه را دوست دانست و مخالفت کشورش را نسبت به موضع جنگ طلبانه امریکا اعلام کرد. کاهش شدید نفوذ امریکا در سازمان های بین المللی و بر روی شرکای راهبردی اش به دو دلیل عمده صورت گرفته و ادامه خواهد داشت.
الف : یکجانبه گرایی شدید جریان محافظه کاران امریکا که در حال حاضر در راس حکومت قرار دارند، بدون توجه به تغییرات شدید ژئوپلتیکی و علایق متحدان قبلی اش . البته این یکجانبه گرایی از جهتی معقول است ؛ زیرا مطابق دیدگاه این جریان ، آخرین فرصتها برای رفع چالشها و تهدیدهای پیش روی رهبری جهانی (سلطه) امریکا بسرعت از دست می رود؛ بنابراین باید از مزیتهای راهبردی مفروض نزد این گروه حداکثر بهره برداری را کرد. اشکال در این است که تغییرات ژئوپلتیکی و علایق متحدان سابق امریکا که به طور طبیعی دگرگون شده است ، خوشایند این جریان فکری و نظامی در امریکا نیست ؛ بنابراین برای مدتی تلاش در نادیده گرفتن و ناچیز شمردن آنها دارند، که نتیجه اش از دست دادن آرائ در مجامع بین المللی و جهانی و مخالفت سیاستمداران و متفکران بزرگ در سطح ملی و بین المللی با این کشور است . هنوز نباید انتظار داشت امریکاییان این تغییرات را باور کنند، زیرا به معنی تقسیم رهبری جهانی است .
ب : امریکا تا سالهای اخیر، در پناه شبکه امپریالیستی رسانه ای و تبلیغاتی و با طرح شعاری 3اصل راهبردی اش اول ، حقوق بشر؛ دوم ، گسترش تجارت آزاد و آزادی سرمایه ؛ سوم ، ترویج حکومت دمکراسی لیبرالی ، و به مدد قدرت اقتصادی اش خود را در کانون توجه برخی کشورها و یا افراد و گروهها قرار داده بود. اما 11سپتامبر و حوادث امروز پس از آن ، واقعیت های درونی و پنهان این جامعه را تا حدی مکشوف کرد و فشار امریکا بر روی مردم داخل امریکا و سایر ملل برای کنترل آنها، موجب پیدایش روحیه شدید مخالفت با امریکا در میان مردم دنیا شد، که در شکل تظاهرات گسترده خیابانی به نمایش درآمد. این مخالفت های گسترده مردمی هرچند فاقد سازماندهی ویژه است ، اما موجب فشار روی سیاستمداران موافق با امریکا و بهره برداری سیاستمداران مخالف هر دولت در شرایط فعلی می شود و آنها را از همراهی و همکاری با امریکا بازمی دارد.
2- مزیت دوم راهبردی امریکا ، قدرت فناوری و نوآوری است . این واقعیت را همگان می پذیرند که امریکا یک برتری فناورانه بر سایر کشورها دارد. هرچند علت این برتری ، ناشی از مهاجرت نخبگان سایر کشورها در طول بیش از 5دهه پس از جنگ دوم جهانی است ، ولی امریکا هنوز توانسته است این برتری را حفظ کند و از این برتری در تولید سلاحهای جدید و پیشرفته نظامی استفاده زیادی می برد. توجه داشته باشید که اروپا به قدرت فناوری آلمان و بالندگی فزاینده آن می بالد و آلمان به همراه ژاپن پدیده های جدی ای هستند که این مزیت امریکا را به چالش کشیده اند.
3- سومین مزیت راهبردی امریکا در عرصه جهانی تا اواخر قرن بیستم ، برتری اقتصادی این کشور بود. این کشور حدود 21درصد تولید ناخالص جهانی را در اختیار داشت و از رشد نسبتا خوبی برخوردار بود، اما از دهه 1990میلادی دو اتفاق مهم در این حوزه واقع شد:
الف : اتحادیه اروپایی که با جدیت نوع خاصی از حکومت فدراتیو را تعقیب می کند، با ایجاد پول واحد یورو و اصلاحاتی در ساختار اقتصادی و سیاسی خود، اکنون مدعی است این اتحادیه بزرگترین قدرت اقتصادی است و نه امریکا. بنابراین هر تصمیم این اتحادیه ، تاثیر گسترده جهانی خواهد داشت . همچنین ژاپن مدعی است این کشور بزرگترین وام دهنده جهانی است . امروز رقابت یوروی اروپایی و حتی گاهی برتری آن بر دلار امریکا و تغییر شدید سهم معاملات جهانی از دلار به یورو یا ارزهای دیگر، محافظه کاران امریکایی را بشدت نگران کرده و آزار می دهد.
ب : چین جدید با رشد اقتصادی دو رقمی اش و نوآوری فناورانه اش ، تشویش اساسی در دل محافظه کاران امریکایی انداخته است . در سال 1997 برژینسکی که یک واقعگرای سیاسی است ، در کتاب معروف خود Grand chess Board اعلام کرد: اگر امریکا بخوبی از فرصتهای موجود استفاده کند ، حداکثر تا نیمه های دهه دوم قرن آینده می تواند رهبری جهان را در دست داشته باشد ؛ زیرا سایر کشورها از جمله چین و برخی قدرتهای منطقه ای به شکل قدرتهای جهانی متجلی خواهند شد و در رهبری جهانی شریک امریکا خواهند بود. به یک معنا می توان گفت امریکا مزیت برتری اقتصادی اش را در سطح جهانی از دست داده و یا حداقل افول این مزیت به وضوح نمایان است ؛ به طوری که رقبایش با سرعت بیشتری او را وارد چالشها و بحران های رهبری و سلطه یکجانبه اقتصاد جهانی می کنند.
4- مزیت چهارم راهبردی امریکا، برتری نظامی است . این مزیت بویژه پس از فروپاشی شوروی ، مهمترین و اساسی ترین مزیتی است که برای امریکا دست نخورده باقی مانده و امریکا درصدد تقویت آن است ؛ در حالی که 3مزیت راهبردی پیشین یا از دست رفته و یا این که با چالشها و بحران های اساسی و عمیقی رو به رو شده است . در جریان حمله امریکا و متحدانش در جنگ اول خلیج فارس به عراق و یا در حمله به افغانستان ، این مزیت در پناه سایر مزیتها، مزیت سیاسی ، مورد بهره برداری قرار گرفت و امریکا در پناه مزیت سیاسی اش موجب همراهی و همکاری جهانی در افکار عمومی و در سطح تصمیم گیران سیاسی شد. البته ظرفیت و قدرت مزیت اقتصادی اش نیز کمک بسیار موثری در همراهی کامل برخی از کشورهای همسایه طرفهای درگیر با امریکا شد . اما امروز امریکا این جان پناه و سنگر برای استفاده کامل از مزیت نظامی را از دست داده است . اگر این وضعیت ادامه پیدا کند - که بسیار محتمل است - این مزیت نه تنها بلااستفاده خواهد شد، بلکه هزینه و فشار زیاد مجتمع های صنعتی - نظامی بر دولت و مردم امریکا و گاهی بر مردم سایر کشورها تحمیل خواهند کرد. امریکا در سالهای اخیر، مظهر مزیتهای از دست رفته و فرصتهای سوخته است .
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....