دوباره باید شد

کد خبر: ۲۲۸۲۴۸

فرد «شیک‌پوش» مرد... و آخرین مد را نیز تجربه کرد، و «کفن‌‌پوش» شد!

اضطراب و «تنش‌» آزار دهنده است... می‌خواهم سربه «تنش» نباشد.

کاش تمام «گلوله‌ها... » در «گلوی» تفنگ‌ گیر کنند!

سکوت،‌«رفتار» است... نه «گفتار.»

وقتی «پیش‌بینی‌ام» دماغ سوخته از آب درآمد... «پیشی‌بینی‌ام» شرمنده شدم!‌

آینه، این «قاب عکس» زندگیم... چه «شکسته شده!»

شخصیت هر کس... «دور» او چه کسانی هستند و از چه کسانی «دور»‌ شده می‌باشد.

فرد موفق، در فرصت‌ها ... «حاضر» به «غایب» شدن نیست.

زندگی «رسیده شدن» است... نه «رسیدن...»

نقاش احتیاج به «آبرنگ» ندارد... که طبیعت را خوش «آب و رنگ» بکشد.

آزادی، مرز آنچه «میل داریم...» با‌ آنچه «حق داریم» است.

«درد» را از هر طرفی بکشی... «درد» است!

چقدر به «خود« ...»بدهکاریم»؟

گاهی مشکل آنقدر «بزرگ» است که ... «پدربزرگ» آدم را در می‌آورد!

با «هر دستی...» نباید «دست» داد.

خطاکار اشک می‌ریزد... که «دید» دیگران را، به «تر دید» تبدیل کند...

تا خود را «زیر سوال» نبردم... «صورت مساله» حل نشد.

اگر کاری از ما «ساخته نباشد...» کارمان «ساخته است.»

ما «هم، ‌کاری» کنیم... تا همت «همکاری» کند.

«مهار» فرصت‌ها... «مهارت» است.

«غده نفرت» را از دل بیرون کن... تا «عقده‌ات خالی» شود!

چون درها را «بسته‌ایم« ... »خسته‌‌ایم.»

پله‌ها «روی هم رفته...» مرا «بالا بردند.»

قبل از این که «چشمات چهارتا» بشه... «چهار چشمی» توجه کن!

با «خودمان...» چقدر «هماهنگیم!»؟

سرنوشت، همان «قضایی» است که... برایمان «کشیده» شده!

قدرت چانه زنی «تورم...» موقع خرید،‌ چانه ما را «متورم» ساخت!

«وقتی بود» چیزی به شما نداد... «وقتی مرد» عمرش را به شما داد!

«ناامید...» ساکن «بن بست خود» است.

وقتی دنبال خود گشتم،‌ یا خود را در دیروز «جا گذاشته» بودم... یا به فردا «فرار کرده» بودم!

در هر «جواب مشکلی» است... یا در هر «مشکل جوابی»؟

گاهی حرف را، با توجه به «بازخورد» آن... «باید خورد!»

از دیروز «فرا» گرفتم... که به فردا «فرار» نکنم.

«قصه» زندگی یک بازی است... با «غصه‌های» آن بازی نخوری!

«خوشبخت» کسی است که... مسوولیت «بدبختی» خود را می‌پذیرد!

گاهی در «دید» خود... «تردید» کن...

امروز «کارت» درست باشد... شاید «کارت» دعوت فردا نرسید.

محبت «جادو» می‌کند... نفرت‌ها را «جارو» می‌کند.

«راز بقا...» در «بقای راز» است.

«مرض غم...» بدتر از «مرض قند...»

به خودمون «برسیم...» تا «رسیده» شویم...

علی درویش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها