در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«کارآگاه علوی» اگر چه با بهرهوری از شاخصههای درام پلیسی معمایی رخدادهایش را سامان داده است، اما آن چه جذبه دیداری آن را مضاعف کرده است، بستر تاریخی داستان است که رنگ و لعاب مقبولی به کلیت اثر داده است. مخاطب علاوه بر پیگیری رخدادهای معمایی داستان، بخشی از تاریخ ملتهب معاصر را نیز از جوار حرکت شخصیتهای سریال مرور میکند. در مجالی کوتاه با برخی از دستاندرکاران سری جدید کارآگاه علوی به دنبال سرنخهای تولید آن حرکت کردیم.
ارباب حلقهها
پروسه تولید آن هم زمانی که رخدادهای یک سریال در حفرههای تاریخ معاصر رقم میخورد یک مسیر سخت و طاقتفرسا را برابر سازندگان قرار میدهد. «حمیدرضا یراقچیان»که پیش از این ردای آهنگسازی به تن داشت و با اصوات و نتهای پروانهای زورآزمایی میکرد، اکنون در هیبت تهیهکننده سریال تاریخی در ارتباط با غلتک افتادن سری تازه کارآگاه علوی میگوید:«بنده در تمام جوانب سینما در طی سالهای گذشته فعالیتهایی داشتم. به هر روی بعد از آماده شدن فیلمنامه و تایید آن، پیشنهاد خودم بود که تهیه سریال را انجام دهم. پس از رایزنیها و جلسات متعدد که با مدیران داشتم، تهیه این سریال به بنده واگذار شد. الحمدلله به لطف زحماتی که دوستان کشیدند شرایط تولید خیلی مقبول پیش رفت و جزو سریالهایی بودیم که عملکردمان با آنچه که در تعهداتمان بود کاملا تطبیق پیدا کرد.»
دنبالهسازی مجموعههای داستانی به مولفهها و شاخصههایی نیاز دارد تا پیش زمینه ذهنی تماشاگر از سری پیشین سریال مخدوش نشود. برای پرهیز از تکرار رخدادهای قبلی سریال تغییرات در سازمان قصه و افزودن شخصیتهای تازه امری اجتنابناپذیر و بدیهی است. تهیهکننده کارآگاه علوی اعتقاد دارد: «به هر حال ما در روند همان نگاه سری اول کار کردیم. در زمینه داستان بخش عمدهای از سریال برمیگردد به رخدادهای واقعی که در همان مقطع تاریخی اتفاق افتاده است. در حقیقت یک بازنگری تاریخی روی مواردی که پنهان مانده بود انجام شده است. داستان ما رئال است، یعنی منطبق با رخدادهای همان زمان شکل گرفته است. در متن آغازین سریال هم به این موضوع اشاره میشود که رخدادها در مقطع زمانی است که قدرت از رضاشاه به پهلوی دوم تفویض شده است. در آن مقطع دادگستری به پروندههایی رسیدگی میکرد که خیلی مردمی بود؛ یعنی دور از خط قرمزها حرکت میکردند. این رخدادها در آن مقطع زمانی بستر جذابی برای ارائه کار پلیسی داشت. قصهها هم به واسطه حضور علوی روایت میشود، هر چند که خود علوی در آن مقطع زمانی حضور فیزیکی نداشته است. ولی کلیت رخدادهای داستانی براساس بازنگری اسناد آن مقطع زمانی شکل گرفته است.»
سریالهایی که رخدادهایش در بستر تاریخ سروشکل میگیرند روند تولید منسجم و با برنامهای را میطلبند، یراقچیان مسیر تولید سریال را اینگونه شرح میدهد:«پیش تولید سریال شهریور 86 آغاز شد و این مرحله 2ماه زمان برد. در محل وزارت خارجه نخستین سکانس سریال را تصویربرداری کردیم که آقایان چاوز و احمدینژاد نیز در افتتاح تصویربرداری حضور داشتند. ضبط سریال 9 ماه طول کشید. مجموعههایی که در زمان حال میگذرند بهگونهای میتوانید در خیابانها کار را پیش ببرید ولی در سریالهایی مثل کارآگاه علوی باید حتی سنگفرش خیابان را هم بسازید؛ دغدغه دیگری که ما داشتیم، استفاده بیرویه از جغرافیای شهرک غزالی در سریالهای دیگر بود. بسیار تلاش کردیم که از لوکیشن شهرک غزالی به کمترین مقدار بهره ببریم.
با استفاده از پرده آبی و ویژوال افکتها و تروکاژهای سینمایی ما صحنههایی را در سریال بازسازی کردیم که در نوع خودش فوقالعاده است. با وجود جوانهای خلاقی که در کشور فعالیت میکنند ما در این سریال ویژوال افکتهایی داریم که در حد استانداردهای بینالمللی است. دوستان ما الان دارند میدان توپخانه را از چندین جهت بازسازی میکنند که دوربین در آن به واسطه این تروکاژها حرکت پن و تیلت دارد؛ یعنی عین شرایطی که در فیلم «ون هلسینگ» شما میبینید که لندن قدیم در آن بازسازی شده ما میدان توپخانه را با این ویژوال افکتها بازسازی کردهایم. پرده آبیها را ما ضبط کردهایم و اکنون در مرحله انجام تروکاژهای رایانه هستیم.
مضاف بر این که ما علاوه بر تهران در شهرستانهای مختلف نیز کار داشتیم. به هر روی کار کردن در شهرستانها مشکلات خاص خودش را دارد. بیشترین مشکل ما به بحث ریالی و اسکناسی ارتباط داشت. اوجگیری ناگهانی تورم دست و پای ما را بشدت از لحاظ مالی بست ولی نگذاشتیم این معضل به روند تولید آسیب وارد کند. با وجود تمام موانعی که جلوی ما سبز شد، تصویربرداری سریال را طبق زمانبندی پیشبینی شده ختم بخیر کردیم. باید از تمام دوستانی که با عشق و علاقه مدت 9 ماه در این سریال تلاش کردند، قدردانی کنم.»
زمان مناسب پخش برای یک مجموعه داستانی از شاخصههایی است که به دیده شدن اثر مدد میرساند، یراقچیان در ارتباط با پخش ناگهانی کارآگاه علوی میگوید: «سریال قرار بود در آغاز زمستان در جدول پخش قرار بگیرد در یک شرایط ویژه از اوایل آبان تلویزیون شروع به تبلیغ این سریال کرد. هر چند که ما هفته اول سریال را به موقع به پخش رساندیم ولی به هر روی دوستان تصمیم گرفتند قسمت نخست را با یک هفته تاخیر نشان دهند. البته ما اصلاحات خوبی را در همان یک هفته انجام دادیم. سریال در 17 قسمت تدوین شده و هم اکنون مراحل فنی را همزمان با پخش جلو میبریم.»
کدخدا و مرد شماره یک این سریال پلیسی تاریخی، علاوه بر حفاظت و صیانت از امور مالی اثر در مقام تهیه کننده، نتهای موزون سریال را در ردای یک آهنگساز نیز به جنبش واداشته است، یراقچیان نحوه سروسامان یافتن موسیقی سریال را اینگونه شفاف میسازد:«موسیقی عنوانبندی اول و آخر سریال در ساختار یکی است.
موسیقی آغاز با یک ریتم و ضرب سریع به غلتک میافتد، چون میخواهیم داستانی را آغاز کنیم. موسیقی عنوانبندی پایانی مقداری تلطیف شده است، به واقع یک حالت انتظار برای قسمت بعد هم در موسیقی حس میکنیم. برای آنونسهای سریال هم به شکل مجزا موسیقی ساختم. موسیقی آنونس به نوعی هیجان را به بیننده انتقال میداد. برای موسیقی عنوانبندی هم به صورت مستقل از خود سریال یک روندی را پیش گرفتم. براساس سازبندی که در آن مقطع زمانی وجود داشت بستر پلیسی موسیقی را سروسامان دادم.
در زمانه فعلی بینندگان از شبکههای مختلف تلویزیون در هفته حداکثر 5 فیلم روز دنیا را میبینند، تماشاگران کنونی صددرصد حرفهای هستند. این موضوع دغدغههای ما را در تمام لایههای کار افزون میکند. به همین خاطر ریتم پرشتاب همگون با ژانر پلیسی را در موسیقی سریال لحاظ کردیم، یعنی یک ارکستراسیون با دولوپهای مختلف داریم. در هر 30 ثانیه در شکل و اجرا، موسیقی ما شاهد یک شکست و بعد یک اوج هستیم.
براساس جغرافیای داستان، موسیقی نیز رنگ و لعاب همان جغرافیا را به خود میگیرد. در قسمت نخست وقتی هواپیما را میبینیم که به سمت جنوب حرکت میکند. موسیقی از شکل کلاسیک رسیتاتیو دهه 30 که موسیقی نرمی است به موسیقی دیگری دیزالو میشود که سنج و دمام در آن به کار رفته است. کارآگاه صدری که به جنوب میرسد با تم پلیسی، المانهای جنوب معرفی میشوند. بخشی از داستان در ترکمن صحرا میگذرد، موسیقی نیز به تبعیت از قصه از جغرافیا نیز پیروی میکند. تنوع در موسیقی این سریال فراوان است.»
تازه چه خبر کاکو جان...؟!
در داستانهای پلیسی در یک روال شناخته شده و کلاسیک، همراه کارآگاه یک یا چند دستیار کار بلد و ایضا دست و پا چلفتی نیز حضور دارند که بخشی از بار داستان را به دوش میکشند. برخی از این همراهان مامور قانون نقش تلطیفکننده در مسیر کشف جنایت داشته و زهر رخدادهای تلخ قصه را میگیرند. در این مجموعه، علوی نیز از ملاحت و شیرینی دستیار شیرازی خود در راه بازگشایی حقایق بهره فراوان میبرد. ردای کارآگاه کازرونی این سریال را «محمدرضا عباسنژاد» به تن کرده است، وی در ارتباط با اتصال خود به این مجموعه میگوید: «در یک تجربه کار کوتاه درباره قوه قضاییه افتخار همکاری با کارگردان این سریال را داشتم. ایشان گویا کارهای قبلی بنده را در سریالهای پدر سالار، کهنهسوار، سفر سبز و بسوی افتخار دیده بودند. به هر روی با فضای کارهای تاریخی آشنایی داشتم و در سریال شیخ مفید هم در سمت دستیار انجام وظیفه کرده بودم.»
آثار پلیسی مولفهها و شاخصههای شناختهشدهای دارند که بازیگر براساس آن در پوسته نقش خود فرو میرود. عباسنژاد نقش کارآگاه کازرونی را اینگونه شرح میدهد: «آدمهایی مثل کازرونی در جامعه ما بسیار دیده میشوند. انسانهای غریبی نیستند، جزو اقشاری هستند که زندگی کارمندی دارند و به قول معروف هشتشان گرو 9 است. ما در یک رویه ذهنی آدمهای پیرامون خود را تقسیمبندی میکنیم. خیلی زمانها شخصی مثل کارآگاه را وقتی در ذهن خود میسنجیم با تصویر آدم خشن و جدی روبهرو میشویم، ولی وقتی به ذات این آدمها سر میزنیم این آدمها را مثل سایرین میبینیم. کازرونی بدترین روز زندگیش زمانی است که کوپن ارزاق عمومی را اعلام کردهاند و او تا 10 صبح بیشتر مهلت ندارد تا کوپن خود را بگیرد، اما همان روز یک ماموریت برای او پیش میآید و این بدترین وضعیتی است که برای این آدم رقم میخورد.»
به هر روی آدمها تابعی از شرایط زمانه و رخدادهای پیرامونی هستند، بازیگر نقش کارآگاه کازرونی در ادامه میافزاید: «من برای ارائه این شخصیت از تخیل خودم بهره بردم، مضاف بر این که دیالوگها به اندازه کافی مشخصههای این کارآگاه را معرفی میکردند. ما لهجه این آدم را تغییر دادیم و دیالوگهای سنتی را لحاظ کردیم. سخنانی که برای خود شیرازیها هم داشت گم میشد در زبان این کارآگاه جاری کردیم. خانواده خودم که شیرازی هستند خیلی خوشحال بودند که این اصطلاحات که از یاد رفته بود را ما دوباره سر زبانها انداختیم. اکثر دوستانی که از شیراز در این مدت که از پخش سریال گذشته با من تماس دارند از نوع گویشی که برای کارآگاه کازرونی انتخاب کرده بودم رضایت داشتند.
به هر حال در ارتباط با شخصیت کارآگاه یک تصورات ذهنی همه دارند. این طیف از آدمها در ارتباط مستقیم با مجرمین هستند. مرحلهای از کار آنان تحقیق و تفحص است و در مرحله دیگر با دستگیری خاطیان ماموریت آنان تکمیل میشود. لباس، گریم و دیالوگها خیلی به بازیگر مدد میرساند تا خودش را در آن فضا قرار دهد. بنده دیالوگها را سر صحنه عوض میکردم. البته باید از اصطلاحاتی بهره میبردم که قابل فهم برای مخاطب میبود. من فیلمنامه را همان روز ضبط سر صحنه میخواندم و تغییرات گویشی را اعمال میکردم. از زمان نگارش سیناپسها در جریان داستان بودم مشکل آنچنانی برای تغییر دیالوگها نداشتم، چون قبل از تصویربرداری کتابهای بیژن سمندر را خوانده بودم و در زمان ضبط سریال باحضور ذهن کامل دیالوگهای کازرونی را اجرا میکردم.»
بار طنز داستان بهگونهای بر دوش کارآگاه کازرونی نهاده شده است، عباسنژاد در این باره میگوید: «نمی توان گفت طنز سریال را این آدم شکل میدهد. کارگردان همیشه روی این موضوع تاکید داشت که کازرونی شیرین باشد او نمیخواست این شخصیت طنازی کند؛ چون وقتی پای طنز وسط میآید به محض این که طرف هفتتیر میکشد، همه میخندند و این به باورپذیری شخصیت صدمه میرساند. کارگردان میخواست شیرینی کازرونی را مردم دوست داشته باشند، حالا در برخی مواقع شاید این کارآگاه بذلهگویی هم بکند ولی این امر هم ممکن است ناخودآگاه باشد.»
شنا در اقیانوس راشها
بعد از پروسه مبارک و پروانهای ثبت تصاویر یک مجموعه داستانی، مسیر مهمی از فرآیند زایش اثر زیر دست افراد اهل فن سپری میشود تا محصول نهایی در شمایل یک سریال در محضر قضاوت تماشاگران قرار گیرد. تدوینگران بسان قصابان به جان راشها افتاده تا با حذف ضایعات بصری یک شمایل درست ریتمی و محتوایی برای سریال داستانی مهیا کنند. قصههای پلیسی معمایی در مرحله برش با رعایت مولفهها و شاخصهها هویت مییابند، «کاوه ایمانی» تدوینگر کارآگاه علوی این مولفهها را چنین شفاف میسازد: «فیلم پلیسی ریتم تندتری طلب میکند. به طور طبیعی تعداد کاتهایی که در چنین آثاری میزنید بیشتر است. سریال کارآگاه علوی با 2 دوربین کار شده است. دست بنده در تدوین باز بود تا ریتم مناسبی را به شمایل سریال تزریق کنم. به نظرم تعداد کاتهایی که در این سریال زدیم در کمتر سریالی دیده شده که این اندازه برش داشته باشد. در حقیقت راشهای دوربین یک صدا نداشت و دوربین دوم صدا را سینک ضبط میکرد. از تمام مواد و مصالحی که از این دو دوربین دستم میرسید بهره میبردم و هیچ برداشتی بیرون گذاشته نمیشد. تدوین این سریال 9ماه زمان برد.»
هر سکانس در کلیت خود دارای مقدمه، میانه و موخرهای است که در روند داستان به عنوان یک جزء کوچک قصه اجزای دیگر را تکمیل میکند. در اپیزود نخست سریال، کارآگاه صدری همراه دوستان خود به محل اختفای گروگانگیرها هجوم میبرند. این بخش شروع و میانه مقبولی دارد ولی انتهای سکانس به گونهای مبهم و ناتمام بسته میشود، ایمانی در ادامه میگوید: «کلیه رخدادها به همین شکل در فیلمنامه ترسیم شده بود. کارگردان هم در پرداخت خود مطابق فیلمنامه این سکانس را جمع کرده است، خودم خیلی دوست دارم خیلی جاها پلان داشته باشم تا داستان در نقاطی بیشتر پرداخت شود. ولی اعتقاد دارم سکانس درگیری اپیزود اول با ابهام تمام نشد.
کارآگاهان در بدو امر به محل اختفای گروگانگیرها میروند و با آنها درگیری پیدا میکنند، یک نفر از مجرمین از بالای ساختمان پایین میافتد، 2 نفر را دستگیر میکنند، یکی از گروگانگیرها هم میگریزد. کارآگاهان فردا دوباره به محل حادثه میروند و هیچ جنازهای را در محل حادثه نمیبینند. در حقیقت از گفتگوی میان آنها ما به رخدادهای بعدی پی میبریم. به نظرم ضرورت نداشت که ما در محل حادثه بیشتر مکث کنیم. مضاف بر این که ماده اولیه که به من رسیده بود فراتر از این چیزی که در این سکانس دیدید نبود. این موضوع به نگرش و پرداخت کارگردان مرتبط است.»
داستانهای معمایی پلیسی براساس مرور رخدادها و حوادث به سامان میرسد که در این مورد با ترفند فلاشبک، تماشاگر به سرنخها نزدیک میشود، تدوینگر کارآگاه علوی، روند سامان دادن فلاشبکها را در سازمان دیداری سریال این گونه توضیح میدهد: «براساس مواد اولیه و ساختار فیلمنامه برشها سر و شکل میگیرند. به هر حال فلاشبکها در بازگشایی رخدادها موثر است. بخشهای فلاشبک را در این سریال ما سیاه و سفید کردیم تا بیننده از لحاظ دیداری جذب داستان شود. یک جاهایی رنگ مختصری به برخی از اشیا دادیم. به عنوان مثال در برخی از فلاشبکها میبینیم چراغ داخل صحنه رنگ دارد و بقیه جزییات سیاه و سفید است یا پالتوی کارآگاه علوی سبز است.
در این سریال به گمانم بیشتر جاها کات مستقیم زدیم، چون برای ارتباط با مخاطب این سیاق برش زدن موثرتر است. در برخی از بخشها براساس مقتضیات از دیزالو بهره بردیم. برای اول و آخر اپیزودها از فید به هیچ عنوان استفاده نکردیم. ترفند کلاسیک آیریس را برای شروع و ختم داستانها لحاظ کردیم که تصویر مانند یک دایره باز و بسته میشود؛ از این ترفند در سینمای کلاسیک دهه 30 فراوان استفاده میشد. در برخی از مواقع هم برای انتقال از یک سکانس به سکانس دیگر ما از وایپ استفاده کردیم البته میتوانستیم از کات مستقیم هم بهره ببریم، ولی به خاطر قدمت داستان فکر کردیم با این روش برش زدن ارادتی هم به سینمای کلاسیک نشان دهیم. به نظرم ترفند وایپ که به گونهای تصویر را جارو میکند در این سریال قشنگ درآمده است.»
هرچند که ترفندهای کلاسیک برش زدن در هزاره سوم کمتر مورد التفات تدوینگران تازه نفس قرار میگیرد، اما تا دلتان بخواهد شیوه آنارشیستی جامپ کات این روزها عصای دست تدوینگران شده و به گونهای شیره این ترفند برش زدن را با استفادههای نابجای خود کشیدهاند، ایمانی در ارتباط با بهرهوری از شیوه پروانهای جامپ کات در سریال کارآگاه علوی میگوید: «در برخی از بخشهای داستان سکانسها به گونهای جامپ کات ضبط شده بود، اما برخی از مواقع هم سر میز تدوین به این نتیجه رسیدیم که اگر جامپ کات انجام دهیم، مفیدتر است. با توجه به این که تماشاگر فیلمها و سریالهای خارجی فراوانی در عصر حاضر میبیند به نوعی فرهنگ دیداری او بالا رفته، جامپ کات را به طور کامل پذیرفته است. اکنون برای بیننده جامپ کات گنگ نیست.
در این 17 قسمت سریال کارآگاه علوی در خیلی از جاها از جامپ کات بهره بردهایم. این ترفند در حقیقت به داستان مدد رسانده است. ما تفریحی از جامپ کات در سریال استفاده نکردهایم. چون در خیلی از فیلمها مشاهده میکنید که فقط برای دیده شدن تدوین از این ترفند بهره میبرند. جامپ کات اکنون آفتی شده که به جان تدوینگران جوان افتاده، آنها هم پشت سر هم و الکی برای دیده شدن خود، راه به راه جامپ کات میزنند! در سریال کارآگاه علوی تلاش کردیم کاری کنیم که تدوین دیده نشود، اما کات در این سریال زیاد زدیم که این کاتها جملگی در مسیر تعریف داستان عمل کردهاند.»
در پروسه کشف حقایق در قصههای پلیسی التفات به جزییات از ارکان چنین گونه داستانی است که تدوینگران این تمرکز بر جزییات را با سنجاق کردن اینسرتهای گوناگون قوام میدهند. ضرورت اینسرت در سریال کارآگاه علوی با بیمهری سازنده اثر مواجه شده و اینسرت به گونهای در این سریال حکم طلا را داشته و ایضا نایاب است! تدوینگر کارآگاه علوی در ادامه اعتراف میکند: «البته این مورد بخصوص به پرداخت و نگرش کارگردان مرتبط است. اگر چنین اینسرتهایی داشتیم حتما استفاده میکردیم. در این سریال چون کل کار با 2 دوربین ضبط شده بود ما با برداشتهای فراوانی مواجه شدیم. تنوع پلانها فراوان و اندازه نماها متغیر بود با این حجم راش میشد کارهای خوبی در تدوین انجام داد. پیش از این در یک فیلم سینمایی با کارگردان همکاری داشتم به همین خاطر حرف یکدیگر را درک میکردیم. راف کات که انجام میشد، ایشان راف کاتها را میدیدند و جابهجایی مختصری در برخی سکانسها انجام و گاهی هم برخی از سکانسها حذف میشدند. تدوینگر به نوعی کارگردان دوم کار به حساب میآید. حجم فراوانی از راشها را به او میدهند تا از مواد اولیه موجود به بهترین شکل به داستان سر و شکل دهد؛ مضاف بر این که ما دکوپاژ نوشته شدهای که در آن اشاره شده باشد که به فرض در فلان سکانس کلوزآپ به لانگشات میخورد در دست نداشتیم. در واقع تمام این کارها را سر میز تدوین انجام دادیم.»
برای رخنه به حوادثی که در گذشته شخصیتها رقم خورده اغلب به شکل مستقیم و با گفتار شخصیتها به ماجراها در این سریال گره میخوریم، برخی زمانها ضرورتی برای شنیدن گفتار آدمها نیست و این ترفند صوتی برای ارتباط سکانسها مازاد و اضافه سازمان به نظر میرسد، ایمانی در ارتباط با این معضل اعتقاد دارد: «برخی از این دیالوگها را میشد حذف کرد، اما تدوینگر تابع نظر کارگردان است. من از آن دسته از تدوینگرها هستم که اعتقاد دارم در راس هرم فیلم یا سریال کارگردان نشسته است. خیلی از سکانسهایی که در این سریال یا فیلمهای دیگر تدوین کردهام اصلا دوست ندارم، خودم میدانم که مازاد است و باید دور ریخته میشد؛ اما تدوینگر هم مانند صدابردار و تصویربردار در خدمت کارگردان است. در این سریال نزدیک به زمان تقریبی 2 قسمت از سریال ما راشها را کنار گذاشتیم. در بیشتر اپیزودها زمان اضافه میآوردیم اگر اپیزودی 60 دقیقه میشد برای این که به زمان مطلوب 50 دقیقهای برسیم 10 دقیقه را کنار میگذاشتیم. یک جاهایی جامپ کات زدیم. مثلا سکانسی زمانش به 5 دقیقه میرسید، گاه حس میکردیم اطلاعات تازهای ندارد و حوصله تماشاگر سر میرود، سکانس را به 2 دقیقه میرساندیم. به هر روی در برخی مواقع سلیقه کارگردان حرف اول و آخر را میزند. البته نه این که نقطه کات را به شما گوشزد کند. در این سریال برخی از پلانهای ما آرشیوی است، برخی پلانها عکاسی شده، خیلی از سکانسهای این سریال با ترفند پرده آبی سر و سامان گرفته است، برای بنده به عنوان تدوینگر خیلی سخت بود چون حجمی تقریبی به اندازه 3 قسمت از 17 قسمت را من پرده آبی تدوین کردم، اصلا نمیدانستم پشت این پردهها قرار است چه تصاویری جایگزین شود.»
هر سریالی برای عوامل آن با تجاربی همراه است، تدوینگر کارآگاه علوی همکاری خود را با این گروه چنین برش میزند: «این نخستین سریالی است که تدوین آن را انجام دادم، من بیشتر در سینما فعالیت داشتم. این که هفتهای یک مرتبه بنشینم و با مردم سریال را دنبال کنم خیلی برایم جذبه دارد. سینما بازتابش محدود است ولی در تلویزیون، همسایه، آرایشگر و کاسب محله پیگیر سریال هستند؛ شما واکنشها را از نزدیک میبینید. از سوی دیگر کارآگاه علوی با 2 دوربین ضبط شده بود و من میتوانستم با توجه به مواد اولیه تصویری که در اختیارم قرار میگرفت، ریتم منسجمی به سریال تزریق کنم. اعتقاد دارم 90 درصد سریالها ریتم ندارند. البته تدوینگران در این معضل مقصر نیستند. چون پلانها را به گونهای میگیرند که در واقع آب به ناف سریال ببندند. هرچند ما راشهای فراوانی در این سریال داشتیم از آن طرف کار ما هم سختتر میشد چون برای سکانس 3 دقیقهای من 2 ساعت راش داشتم با برداشتهای متعدد در اندازههای مختلف! به هر روی خدا را شاکرم که کمکاری نکردم، امیدوارم مردم حاصل تلاش گروه کارآگاه علوی را بپسندند.»
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: